ویژگی برجسته ای شخصیت وابسته این است که نیاز شدید به مراقبت شدن دارد. این فرد اعتماد به نفس بسیار پایینی دارد. سخت به دنبال اطمینان خاطراز سوی دیگران است و بیشترین دغدغه ذهنی این فرد این است که دیگران را از خود راضی نگه دارد.اختلال شخصیت وابسته از تشخیص تا راهکارها و مداخلات درمانی
انسان موجودی اجتماعی است که تا حدودی به اطرافیانش وابستگی دارد، ولی مشکل زمانی آغاز می شود که این وابستگی حالتی افراطی و بیمارگونه پیدا می کند.
یکی از دلایل شایع برای چنین وضعیتی، وجود اختلال در شخصیت افراد است. بیماران مبتلا به این حالت، نیازهای خود را تحت الشعاع نیازهای دیگران قرار می دهند، مسؤولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند، به خود مطمئن نیستند و اگر برای مدتی کوتاه تنها بمانند، احساس ناراحتی زیادی می کنند. روان پزشکان به این حالت می گویند: اختلال شخصیت وابسته.
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TR اختلال شخصیت وابسته را این چنین توصیف می کند: نیاز فراگیر و مفرط به حمایت شدن که به رفتار سلطه پذیری، وابستگی و ترسهای جدایی منجر می شود
وابستگی به چه معناست؟
واژه وابستگی، به معنی اتکای به دیگری، زیر دست یا تابع کسی بودن، تعلق به چیزی یا کسی داشتن و تکیه کردن به دیگری برای درخواست حمایت یا کمک است.اگرچه وابسته بودن و اتکای به دیگران ویژگی اساسی اختلال شخصیت وابسته است، اما تا وقتی نشانه های دیگری وجود نداشته باشد، نمی توان گفت که فرد دارای اختلال شخصیت وابسته است، زیرا همه ی ما گاهی اوقات در کارهای خود از دیگران کمک می خواهیم و گاهی نسبت به فردی خاص احساس دلبستگی زیادی می کنیم و تمایل داریم که بیش تر اوقات در کنار او باشیم. این حالت ها در حد مشخصی، طبیعی محسوب می شوند و حتی فقدان آن ها می تواند به منزله ی بیماری باشد.اما افرادی که به اختلال شخصیت وابسته مبتلا هستند در حد افراطی به دیگران وابسته اند و به طور مداوم به اطمینان جویی از سوی دیگران نیاز دارند، عدم تحمل تنهایی و حساسیت داشتن به طرد شدن در آن ها زیاد دیده می شود، با دیگران بیش از حد موافق اند، به عبارتی جرئت مخالفت کردن با دیگران را ندارند. آن ها قادر نیستند به میل خود عمل کنند و خود انگیخته باشند و از این که دیگران آن ها را ترک کنند به شدت می ترسند. زیادی فروتن هستند و مدام نیاز به تأیید دیگران دارند و در روابط بین فردی خود بدون مرز هستند؛ یعنی به راحتی به دیگران اجازه می دهند که حقوق آن ها را زیر پا بگذارند.به تازگی مطالعاتی در کشورهای غربی صورت گرفته که نشان می دهد فرزندان کوچک خانواده با احتمال بیشتری در معرض خطر ابتلا هستند. افرادی هم که در کودکی بیماری جسمی و ذهنی داشته اند، ممکن است بیش از بقیه مستعد این اختلال باشند.مشخصه این افراد، رفتاری حاکی از وابستگی و سلطه پذیری به صورت الگویی نافذ و فراگیر در کلیه ابعاد زندگی آنهاست. افراد مبتلا، از تصمیم گیری عاجزند مگر آن که با دیگران به مقدار بسیار زیادی مشورت کرده و کاملاً مطمئن شده باشند.آنها از موقعیت های مسؤولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آنها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند، به شدت مضطرب می شوند و ترجیح می دهند تحت سلطه باشند. پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است را دشوار می یابند، اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند، مداومت در آنها کاری سهل و آسان محسوب می شود.
این بیماران دوست ندارند تنها باشند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز آنها- دلبستگی به فرد دیگر- است که روابط شان را خدشه دار می کند. آنها حتی از ابراز احساسات پرخاشگرانه خود نیز می ترسند و به همین دلیل این دسته از افراد ممکن است همسری بدرفتار یا بی وفا را مدت ها تحمل کنند، فقط برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.
آنان به خاطر هراس از طرد شدن و تنهایی شیوه های انفعالی را پیش می گیرند تا اطرافیان را از خود راضی نگه دارند. پاداشی که این کار برای شخص وابسته دارد، حمایت بیشتر از سوی دیگران است این رفتار انفعالی رفته رفته استقلال را از فرد می گیرد و برای اینکه دیگران را از دست ندهد در روابط خود بالاترین سطح هم نوایی و هماهنگی را به کار می برد.تا جایی که اگر هم مخالف عقاید و نظرات اطرافیانش باشد باز هم مخالفت از خود نشان نداده و به سرعت خود را همرنگ دیگران می کند و به دلیل ترس از کنار گذاشتن از بیان نظراتش اجتناب می کند. همچنین این فرد نمی تواند از خود تعریفی ارائه دهد چرا که تایید و پذیرش خود را صرفا از دیدگاه دیگران می داند و به عبارت دیگر یک فرد وابسته تعریف خود را از درون روابطتش با دیگران به دست می آورد. اوج بازدهی کاری آنها زمانی است که وظایفی برای آنها تعیین شده و بطور مستمر مورد تشویق و تحسین قرار گیرند. درغیر این صورت دست به انجام کاری نمی زنند یا اگر کاری را شروع کنند چنان احساس بی کفایتی می کنند که آنها را فورا رها کرده و منزوی می شوند.
چه رابطه ای بین اختلال شخصیت وابسته با جنسیت وجود دارد؟
بطورکلی بروز اختلال شخصیت وابسته در زنان در مقایسه با مردان بیشتر است. این تفاوت معنی دار می تواند ریشه در چند عامل داشته باشد. در درجه اول باید در نظر داشت دختران بیشتر از پسران تشویق به وابسته بودن به دیگران می شوند. آنها تشویق می شوند تا افرادی حامی و مراقبت کننده باشند و نیازهای دیگران، به ویژه نیاز مردان را به نیاز خود ترجیح دهند.
دوما، تاثیر بعد فرهنگی است. در بعضی فرهنگ ها، دختران وابسته، منفعل، خدمتگزار و فداکار را به دختران مستقل خود محور و فعال ترجیح می دهند و دلیل آخر استراتژی های متفاوتی است که زنان و مردان در شرایط استرس آور از خود نشان می دهند.
مردان در چنین شرایطی به خشونت یا دیگر راهبردهای انفعالی متوسل می شود.اما زنان احتمالا به گریز، فرار و راهبردهای انفعالی روی می آورند.
معیارهای تشخیصی برای افراد با وابستگی بیمارگونه و مفرط، به طور خلاصه به شرح زیر است:
* نیازی نافذ، فراگیر و افراطی به مراقبت شدن که به سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی بینجامد.
* این حالت از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه هایش وجود حداقل پنج مورد از موارد ذکر شده در زیر باشد:
1- بدون توصیه و اطمینان بخشی فراوان دیگران، در گرفتن تصمیمات روزمره مشکل داشته باشد( مثل پوشیدن لباس یا انتخاب غذا در رستوران).
2- نیازمند آن باشد که دیگران مسؤولیت بیشتر مسایل عمده زندگی اش را برعهده بگیرند( مثل خرید خانه، انتخاب همسر، تعیین رشته تحصیلی و غیره).
3- به دلیل ترس از برخوردار نشدن از حمایت یا تأیید دیگران، در ابراز مخالفت با آنها مشکل داشته باشد که این امر به دلیل فقدان اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود باشد، نه فقدان انگیزه یا انرژی.
4- در کسب حمایت و پشتیبانی دیگران بیش از حد معطل بماند، تا جایی که حتی حاضر شود کارهایی را که دوست ندارد، به خاطر دیگری انجام دهد و این امر حالتی تکرار شونده در روند زندگی فرد داشته باشد.
5- در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی کند، به دلیل ترس مبالغه آمیز از نداشتن قدرت مراقبت از خود.
6- با ختم یک رابطه صمیمانه، فوراً به جستجوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را منبع مراقبت و حمایت از خود قرار دهد.
7- ذهنش به طرزی غیرواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خود، تنهایش بگذارند. مجموعه صفات فوق باعث می شود کارکرد شغلی این افراد اغلب مختل باشد، به طوری که نمی تواند مستقلاً و بدون نظارت دقیق شخص دیگری کارهای خود را انجام دهند.
شخصیت چیست و اختلال شخصیت وابسته چه ویژگی هایی دارد؟
قبل از تعریف «اختلال شخصیت» لازم است تعریفی از «شخصیت» ارائه شود.
شخصیت عبارت است از ویژگی های شناختی، رفتاری و هیجانی - احساسی که در طول زمان و در موقعیت های مختلف نسبتاً در فرد پایداراند و باعث تمایز یک فرد از دیگران می شوند.زمانی که ویژگی های شناختی و رفتاری انعطاف ناپذیر باشند و در سازگاری فرد با محیط تداخل ایجاد کنند و باعث افت عملکرد فرد شوند، در این صورت می گوییم فرد دچار اختلال شخصیت است. بنابراین در صورتی که فرد صفات ناسازگارانه زیادی داشته باشد (مانند نیاز شدید به توجه، بدبینی، سر کار گذاشتن دیگران، دروغ گویی و...)، حتی اگر این صفات و ویژگی ها خفیف باشند، در این صورت تشخیص اختلال شخصیت داده می شود. حتی اگر یک یا چند ویژگی منفی و بیمارگونه در فرد، باشد اما این ویژگی ها افراطی و شدید باشند، در این صورت نیز تشخیص اختلال شخصیت داده خواهد شد.
افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی چه ویژگی هایی دارند؟
1) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی نسبت به مشکلات خود بینش ندارند. آن ها خود را بیمار نمی دانند به همین دلیل از پذیرش درمان سرباز می زنند.
2) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت باعث رنج و عذاب دیگران می شوند. از آن جایی که آن ها نسبت به مشکلات خود بینش ندارند و خود را بیمار نمی دانند، نه تنها برای درمان اقدامی نمی کنند بلکه خود را فردی سالم می دانند و بر این باورند که این دیگران هستند که مشکل دارند نه آنان.
3) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی در سازگاری با محیط مشکل دارند. ویژگی های شخصیتی غیر قابل انعطاف و طرز تلفی های نادرست سبب می شود که آن ها نتوانند خود را با محیط و اوضاع تطبیق دهند و با اطرافیان کنار بیایند.
4) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی ویژگی های منفی، ناسالم و مشکل سازی دارند که نه تنها آن ها را به اهداف شان نمی رساند بلکه برای دیگران نیز مشکل ایجاد می کنند.
5) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی از توانایی حل مسئله برخوردار نیستند. آن ها اغلب سعی می کنند همه ی مسائل و مشکلات را با یک روش، آن هم روشی که خود آن را درست می دانند، حل کنند. (مانند اتکا به نظر دیگران در حل مشکلات) به عبارتی از آن جایی که آن ها فقط یک چکش دارند با همه چیز مثل یک میخ رفتار می کنند.
6) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت درصدد تغییر اوضاع و محیط هستند. آن ها اصرار دارند که دیگران خود را تغییر بدهند و مطابق میل آن ها رفتار کنند. سلطه جویی، کنترل کردن دیگران، اعمال زور و پرخاشگری در برخی از مبتلایان به اختلالات شخصیتی وجود دارد و بسیار بحران ساز است.
7) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی فاقد حس همدلی هستند. آن ها نمی توانند مشکلات و مسائل دیگران را درک کنند و در عشق ورزی و دوست داشتن ناتوان اند.
8) بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی در اداره و کنترل تمایلات پرخاشگرانه با مشکل مواجه هستند؛ به طوری که برخی از آن ها پرخاشگری را سرکوب می کنند (مانند بیماران وابسته)، و برخی دیگر آن را متوجه خود می سازند (بیماران مرزی) و عده ای هم خشم و پرخاشگری را متوجه دیگران می کنند (بیماران پارانوئید و ضد اجتماعی).
اختلال شخصیت وابسته از دسته سوم اختلالات شخصیت می باشد. بیماران مبتلا به این اختلال از برآورده کردن نیازهای خود صرف نظر می کنند و در پی ارضای نیازهای دیگران هستند. آن ها در خدمت دیگران هستند به طوری که خود را فراموش می کنند. مسئولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند، آن ها به خود مطمئن نیستند و اگر برای مدتی تنها بمانند، احساس ناراحتی زیادی می کنند. وابسته ها ترجیح می دهند که تحت سلطه و زیردست باشند و اگر قرار باشد که مسئولیت انجام دادن تکالیف یا کاری را به عهده گیرند، احساس ناتوانی می کنند؛ اما اگر بخواهند آن تکالیف را برای دیگران انجام دهند، تلاش در آن کار نه تنها برای شان سخت نیست! بلکه از خود خیلی مایه می گذارند و کوشش به خرج می دهند تا رضایت طرف مقابل را جلب و در دلش جا باز کنند.
این گونه افراد تمایلی به تنهایی ندارند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. در حالی که همین وابستگی افراطی به دیگری به خدشه دار شدن روابط آن ها با دیگران منتهی می شود.مشخصه ی اختلال شخصیت وابسته، رفتاری حاکی از وابستگی و سلطه پذیری است که در بسیاری از زمینه های زندگی فرد اعم از خانوادگی، شغلی و تحصیلی خود را نشان می دهد. افراد وابسته از تصمیم گیری عاجزند، مگر آن که با دیگران مشورت کنند و از هر جهت کاملاً مطمئن باشند که تصمیم آن ها درست است. آن ها از موقعیت های مسئولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش رهبری را در جایی به عهده گیرند، مضطرب می شوند یا با آن مخالفت می کنند، چون احساس می کنند که به تنهایی از عهده ی آن برنمی آیند.وابستگی این افراد آن قدر شدید است که گاهی در موارد بسیار جزئی (مانند این که چه چیزی خریداری کنند) نیز با دیگران مشورت می کنند. آن ها در حل مشکلات به دیگران متکی هستند و در صورتی که کسی کاری برای شان انجام دهد، سعی می کنند به نحوی آن را جبران کنند و اغلب در ارتباط با دیگران تسلیم، مطیع و سلطه پذیر به نظر می رسند.اتکا به دیگران و پیروی کورکورانه از آن ها، و ناتوانی در تصمیم گیری سبب می شود که آن ها هیچ وقت طعم استقلال را نچشند و یاد نمی گیرند که اداره ی زندگی خود را به عهده گیرند؛ به همین دلیل در مواجهه با چالش های زندگی دست و پای خود را گم می کنند و خود را به شدت می بازند و در جست و جوی کمک از دیگران برمی آیند، زیرا بر این باورند که برای مقابله با مشکلات بی کفایت هستند.وابستگی به دیگران سبب می شود که همواره در تلاش برای جلب رضایت دیگران - به ویژه کسانی که نسبت به آن ها وابسته اند باشند. آن ها حتی از ابراز مخالفت نسبت به دیگران بیمناک هستند، زیرا از طرد شدن و تنهایی بسیار می ترسند. به همین دلیل برای راضی نگه داشتن دیگران دست به هر کاری می زنند حتی کارهایی که چندان برای شان دلپذیر نیست، زیرا به این ترتیب می خواهند رضایت دیگران را به دست آورند.
شایع ترین نشانه های اختلال شخصیت وابسته کدام اند؟
شایع ترین نشانه های اختلال شخصیت وابسته در زیر ارائه شده اند. فرد وابسته ممکن است برخی از این نشانه ها یا همه ی آن ها را داشته باشد. برای تشخیص این اختلال وجود پنج علامت یا بیش تر ضروری است:
* نیاز شدید و بیش از اندازه برای تأیید شدن:
تأیید طبی بیش از حد، به رفتاری مطیعانه و وابسته می انجامد و با ترس از جدایی همراه است.
* نیاز شدید به مراقبت و حمایت:
نیاز بیش از اندازه به حمایت، علامت اصلی وابستگی است. این حالت به سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی می انجامد. افراد وابسته نیاز دارند که همواره از سوی مراجع قدرت که والدین، همسر یا دوستان شان هستند، مورد مراقبت و حمایت قرار گیرند. آن ها برای برآورده کردن نیازهای خود به دیگران وابسته اند و به تنهایی قادر به انجام دادن کارهای خود نیستند.
* مشکل در تصمیم گیری مستقلانه:
افراد وابسته بدون توصیه و اطمینان بخشی فراوان دیگران، در تصمیم گیری های روزمره با مشکل مواجه هستند. آن ها از اشتباه کردن و مورد انتقاد قرار گرفتن می ترسند و از دیگران نظرخواهی می کنند.
* ترس از قبول مسئولیت:
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته نیاز دارند که دیگران مسئولیت وظایف عمده ی زندگی آن ها را به عهده بگیرند. علت اصلی ترس افراد وابسته از عملکرد مستقلانه احساس ضعف، بی کفایتی و ترس از اشتباه و انتقاد است. آن ها از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند، به همین دلیل مسئولیت عمده ی تصمیمات زندگی خود را به دیگران می سپارند و بدین ترتیب از مسئولیت و اضطراب همراه با آن رهایی می یابند.
* مشکل در ابراز مخالفت:
آن ها به دلیل ترس از دست دادن حمایت یا تأیید دیگران، در ابراز مخالفت با دیگران مشکل دارند. ترس آن ها آن قدر شدید است که به هیچ عنوان جرئت مخالفت ندارند، حتی زمانی که حق با آن هاست، زیرا می ترسند دیگران را از خود برنجانند.
* مشکل در انجام دادن مستقلانه ی کارها:
این افراد در رسیدن به طرح ها و برنامه های شان بدون اتکا به دیگران، با مشکل مواجه هستند. علت این مسئله نیز این است که به قضاوت ها یا توانایی های خود اعتماد چندانی ندارند.
* نیاز افراطی به حمایت دیگران:
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته، برای کسب حمایت و پشتیبانی دیگران به هر کاری دست می زنند تا جایی که به انجام دادن کارهای ناخوشایند نیز تن می دهند. مشغولیت همیشگی ذهنی آن ها این است که به گونه ای رفتار کنند تا دیگران آزرده نشوند و دست از حمایت و مراقبت شان برندارند.
* عدم تحمل تنهایی:
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته بر این باورند که خود به تنهایی قادر به مراقبت از خود نیستند، به همین دلیل در تنهایی به شدت احساس ناراحتی و درماندگی می کنند.
* تلاش در برقراری روابط چسبنده:
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته، با خاتمه یک رابطه ی صمیمانه، فوراً به جست و جوی رابطه ای دیگر برمی آیند تا آن را منبعی برای مراقبت و حمایت از خود قرار دهند.
* مشغولیت ذهنی مداوم با طرد شدن و تنهایی:
فرد وابسته ذهنش به طور مداوم به این اندیشه مشغول است که مبادا دیگران تنهایش بگذارند، تأییدش نکنند و او را دوست نداشته باشند.
زندگی با فرد وابسته چه مشکلاتی ایجاد خواهد کرد؟
اگر فرد در فکر برقراری روابط پایدار و زندگی با شخصی که دارای اختلال شخصیت وابسته است می باشد باید بداند این زندگی بعد از مدتی خسته کننده و رنج آور می شود رابطه ای که در ابتدا شیرین و جذاب به نظر می رسد اما به تدریج به رابطه ای محدود کننده وعذاب آور مبدل می گردد. تقاضاهای فرد وابسته روزبه روز از شما بیشتر می شود.افزون بر آن فرد وابسته از توان عاطفی قوی برخوردار نیست که بتواند به شما اجازه دهد تا قدری هم برای خودتان زندگی کنید. چنین رابطه ای از توازن عاطفی برخوردار نیست و نقش شما در این رابطه نقش یک والد است.
وابستگی عاطفی فرد وابسته به شما در حد یک خردسال است و زمانی شما به این نتیجه می رسید که در حال بچه داری هستید یا همسر داری!
انواع شخصیت وابسته کدام اند؟
یکی از روان شناسان به نام میلون، پنج نوع مجزای اختلال شخصیت وابسته را شناسایی کرده است. در هر کدام از انواع این اختلال، علاوه بر خصوصیات اصلی اختلال شخصیت وابسته، ویژگی های خاصی بارز است که آن ها را از دیگری متمایز می کند.
این انوع عبارت اند از:
* شخصیت وابسته مضطرب:
وابسته های مضطرب معمولاً مخلوطی از خصوصیات شخصیت وابسته و شخصیت اجتنابی را از خود نشان می دهند. این افراد اغلب به روابطی ادامه می دهند که تمایلات وابستگی و چسبندگی آنان را ارضا کند. آن ها تمایلی به خودمختاری و استقلال ندارند. وابسته های مضطرب تنها در صورتی احساس امنیت می کنند که به منابع قدرت بچسبند. این افراد همیشه از طرد شدن هراسان هستند و در صورت دور شدن از کسانی که به آن ها وابسته هستند، دچار اضطراب جدایی می شوند. وقتی دیگران نتوانند نیاز به امنیت آن ها را درک کنند و به آن ها اطمینان دهند که برای همیشه در کنارشان هستند، به شدت مضطرب می شوند. این اضطراب می تواند به شکل خشم نسبت به آنان، متجلی شود، البته خشمی که فروخورده می شود و به ندرت ابراز می شود. علاوه بر احساس ترس و خشم، پیش بینی مداوم وقوع اتفاقات بد، آشفتگی و بیقراری نیز در این افراد زیاد دیده می شود.
* شخصیت وابسته مطیع:
این گروه از طرد شدن می ترسند و چنین چیزی سبب می شود که نتوانند با طرف مقابل صمیمی شوند. این افراد در روابط خیلی فروتن هستند و به قیمت زیر پا گذاشتن عقاید ارزش های شان از تعارض و درگیری اجتناب می کنند. وابسته های مهربان و مطیع به اطرافیان اجازه می دهند، نقش قدرتمند و فعالی در زندگی آن ها داشته باشند تا آن جا که مسئولیت های خود را به دوش آن ها می اندازند. این افراد احساس ارزشمندی نمی کنند و تنها به روابط شان با دیگران اهمیت می دهند. وابسته های مطیع برای جلب حمایت دیگران و دوری از سرزنش و انتقاد آنان، حتی ممکن است خود را ناراحت و بیمار نشان دهند.این نوع وابسته ها بسیار تأیید طلب هستند. آن ها خود را از درون قبول ندارند و تنها با تأیید گرفتن از دیگران احساس ارزشمندی می کنند. نگرش آن ها نسبت به زندگی سطحی است، بسیار فداکارند، زندگی را خیلی ساده می گیرند و اغلب آماده اند تا نقش یک فرد زیردست را ایفا کنند. موافقت بیش از اندازه با دیگران از آن ها شخصیتی مطیع و سرسپرده می سازد و از آن جایی که در درون، خود را قبول ندارند، از خود احساس رضایت نیز نمی کنند و اغلب در مواجهه با مشکلات و چالش های زندگی احساس درماندگی می کنند.
* شخصیت وابسته نابالغ:
این افراد نسبت به جهان دیدگاهی کودکانه دارند و از مهارت های کمی برای سازگاری با محیط برخوردارند. بعضی از این افراد برای سازگاری با پیرامون خود انرژی زیادی صرف می کنند.برخی دیگر از آن ها خیلی آسان گیر هستند و هیچ آرزویی را در خود رشد نمی دهند. برخی از افراد وابسته در هیچ زمینه ای از زندگی به موفقیت نمی رسند و در همه ی زمینه ها کودک باقی می مانند. این افراد معمولاً بزرگ سالانی هستند که فعالیت های کودکانه، مانند بازی یا تفریحات کودکانه را ترجیح می دهند، و اغلب مایل هستند که با افراد کم سن و سال معاشرت کنند، آن ها از مسئولیت های بزرگ سالی گریزان هستند، از جاه طلبی امتناع می کنند و اگر اوضاع به گونه ای پیش برود که بتوانند به فعالیت های کودکانه ی خود ادامه دهند، بسیار احساس رضایت می کنند.
* شخصیت وابسته غیر مؤثر:
این افراد تمایلات اسکیزوئیدی را در کنار وابستگی نشان می دهند. آن ها انرژی کمی دارند، سریع خسته می شوند و اکثراً ساکت و در خود فرورفته هستند. برخلاف بیماران اسکیزوئید، وابسته های غیر مؤثر می توانند عواطف دیگران را بفهمند و با آن ها همدلی کنند؛ هر چند این میزان کم تر از حد طبیعی است. افرادی که دارای این نوع شخصیت هستند، در کل انگیزه ی کمی دارند و اغلب مسئولیت های زندگی را نادیده می گیرند. وابسته های غیر مؤثر به یک سلسله عقاید منفی مخرب (مانند «هر کاری بکنند، زندگی شان فرقی نخواهد کرد») پایبندند. آن ها به سرنوشت اعتقاد دارند و هر اتفاقی را به شانس و تقدیر نسبت می دهند به همین دلیل زندگی این افراد معمولاً یکنواخت است و تغییرات عمده، کم تر در آن دیده می شود. از آن جایی که انگیزه و هدفی برای زیستن ندارند، در واقع به جای زیستن به زندگی ادامه می دهند.
* شخصیت وابسته ایثارگر:
در این نوع شخصیت وابسته، ویژگی های خودآزارگری نیز دیده می شود. شخصیت های وابسته ی ایثارگر بیش تر از وابسته های مطیع، به برقراری روابط با دیگران اهمیت می دهند. این نوع شخصیت های وابسته، هویت خود را از دست می دهند و برای رسیدن به ثبات هیجانی، خود را ناچار می بینند به طور کامل با دیگران یکی شوند.با از دست دادن احساس هویت و استقلال، فرد خود را ناچار می بیند که به شدت مطیع و منقاد دیگران شود و به اصطلاح در دیگری ذوب می شود و مانند او فکر و رفتار می کند، به طوری که حتی ارزش های خود را زیرپا می گذارد و به ارزش های دیگری می چسبد. برای مثال عقاید دیگران را می پذیرد و عقاید خود را نفی می کند.
زندگی وابسته های ایثارگر، حول رضایت دیگران می چرخد. و بدین ترتیب آن ها با جلب رضایت دیگران موجبات آزار خود را فراهم می آورند و با ایثار و از خودگذشتگی بیمارگونه به لذت عمیق می رسند.
افراد وابسته نسبت به خود چه دیدگاهی دارند؟
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته خود را بی کفایت، بی کس و بیچاره می بینند. آن ها معتقدند در دنیایی خطرناک و یخی زندگی می کنند و قادر به مقابله با آن نیستند. آن ها خود را برای به عهده گرفتن مسئولیت ناتوان می بینند و به همین دلیل از پذیرفتن مسئولیت کناره می گیرند. این افراد از آرمان ها و آرزوهای خود می کاهند. بیمار وابسته در مواجهه با دنیایی که آن را ترسناک و بیچاره کننده می بیند، فرد یا افرادی را پیدا می کند، تا از او حمایت و مراقبت کنند. نیاز به این روابط حمایت کننده باعث می شود، بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته خود را تحت شعاع خواسته های دیگران قرار دهد. او با چاپلوسی، خوش خدمتی و فداکاری سعی می کند رضایت آن ها را جلب کند. فردیت خود را انکار می کند و تمایلات و خواسته های خود را فدای خواسته های دیگران شاید شما فکر کنید آنها افرادی خوب، مهربان و با گذشت اند اما با وجود آن آنقدر به طرف مقابل خود می چسبند که او را از خود می رنجانند.می کند. این افراد عقاید و ارزش های دیگران را درونی می کنند و خود فاقد معیارها و ارزش های اخلاقی درونی هستند.آن ها تنها زمانی عاری از اضطراب هستند که مطمئن شوند، تحت حمایت دیگران قرار دارند و آن گونه هستند که دیگران می خواهند.
افراد وابسته نسبت به دیگران چه دیدگاهی دارند؟
افراد وابسته دیگران را در پذیرش مسئولیت ها و مشکلات زندگی از خود تواناتر می بینند. برای افراد وابسته، دیگران در ایجاد امنیت و حمایت، قوی تر و شایسته تر از خود آنان هستند. آن ها از موقعیت هایی که مستلزم مسئولیت پذیری است، دوری می کنند و کسانی که از آن ها مراقبت می کنند (مانند والدین و همسر) را بیش از اندازه بزرگ نمایی می کنند و اعتقاد دارند که آن ها واقعاً آن قدر بزرگ و قوی هستند که بتوان به آن ها تکیه کرد. این نگرش به روحیه ی کودک صفتی و وابستگی در آن ها دامن می زند.
افراد وابسته نسبت به روابط با دیگران چه دیدگاهی دارند؟
افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته معتقدند رابطه با افراد قوی تر برای زنده ماندن ضروری است. آنان فکر می کنند که نمی توانند عملکرد مستقلی داشته باشند و بر این باورند که برای اداره زندگی خود باید از کمک و حمایت دیگران برخوردار باشند. برای ایجاد و تداوم چنین رابطه ای، افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته، حتی از ابراز مناسب خشم و ناراحتی به دیگران خودداری می کنند. آن ها بیش از اندازه مطیع هستند و برای این که در چشم دیگران خوب جلوه کنند، تن به هر درخواستی از سوی دیگران می دهند، حتی درخواست هایی که انجام دادن آن ها برای شان ناخوشایند است.
عمده ترین مشکلات آن ها در روابط بین فردی عبارتند از:
* احساس رنجش:
این افراد از آن جایی که به دیگران وابسته هستند، از دیگران توقع زیادی دارند و به راحتی از آن ها دلخور می شوند، اما از ترس آزردگی دیگران، آن را ابراز نمی کنند.
* بی اطمینانی به خود:
این افراد فاقد اعتماد و اطمینان به خود هستند و اغلب خود را برای انجام دادن وظایف و امور شخصی توانمند و با کفایت نمی دانند.
* انفعال:
افراد وابسته از ترس آزردن دیگران و طرد شدن از سوی آنان، اغلب واکنشی عمل می کنند و کم تر خودانگیخته هستند؛ به عبارتی طوری رفتار می کنند که به مذاق دیگران خوش بیاید.
* ترس از ابراز احساسات مثبت یا منفی:
این بیماران در ابراز احساسات مثبت و منفی مشکل دارند، چون از ترس رنجاندن دیگران، سعی می کنند احساسات خود را فروخورده و آن ها را ابراز نکنند.
رفتار ضد اجتماعی کودک به رفتاری اطلاق می شود که بر اثر اختلال روانی ایجاد نمی شود و شامل اعمال زیادی است که موجب نقض حقوق دیگران می شود، نظیر اعمال آشکار پرخاشگرانه، اعمال پنهانی، دروغگویی، دزدی، مدرسه گریزی و فرار از خانه و برخی اعمال ضد اجتماعی خاص نظیر آتش افروزی، حمل اسلحه، یا پرخاشگری شدید نسبت به یک کودک دیگر. این رفتارها حتی اگر برای یک بار هم روی دهند، مداخله ضروری است. ظاهر شدن گاه به گاه نشانه های ضد اجتماعی در کودکانی که مبتلا به انواعی از اختلالات افسردگی، اختلالات رفتار تخریبی و نقص توجه هستند، شایع است. رفتارهای ضد اجتماعی کودکی معمولا شامل دزدی، اصلاح ناپذیری، دستگیری، مشکلات تحصیلی، تکانشوری، بی بند و باری جنسی، رفتار مقابله ای، دروغگویی، اقدام به خودکشی، سوء مصرف مواد، مدرسه گریزی، فرار از منزل، رفت و آمد با افراد ناباب و دیرآمدن به خانه در شب ها است.
از انجا که رشد انسان فرایندی پیوسته و مداوم و حاصل تعامل پیچیده عوامل زیستی, روانی و اجتماعی است رفتارهای اجتماعی بهنجار و نابهنجار اعضای جوامع بشری ریشه در گذشته , تاریخچه اموخته ها , تجارب و رفتارهای انان دارد پرخاشگری , خشونت , رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکارانه معمولا دردوران کودکبی و نوجوانی اغار می گردند اینگونه رفتارها در صورتی که از نظر شدت, فراوانی و تداوم قابل توجه باشند در روانشناسی رشد کودک و نوجوان و اسیب شناسی روانی تحت عنوان اختلال سلوک مورد توجه و بررسی قرار می گیرند.اختلال سلوک در برگیرنده طیف وسیعی از ناهنجاری های رفتاری و اجتماعی است کودکان و نوجوانان مبتلا به این اختلال معمولا پرخاشگری و متخاصم, اهل نزاع و درگیری و سرقت, دروغگو و فریبکار, تهدید کننده و تخریب گرند.
فرار از خانه و مدرسه , اتش افروزی نیز در انان شایع است پژوهش های طولی و تحقیقات متعدد بیانگر ثبات چشمگیر رفتارهای ضد اجتماعی در بلند مدت است.
بطور کلی نشانه های رفتاری اختلال سلوک را می توان در 4 محور عمده مورد توجه قرار داد.
1- پرخاشگری نسبت به مردم و حیوانات
2- تخریب اموال
3- فریبکاری و سرقت
4- نقض مقررات و موازین اجتماعی
اختلال سلوک در کودکان و نوجوانان نسبتا شایع است برخی پژوهشگران شیوع این اختلال را 6 تا 16 درصد در پسران و 2 تا 9 درصد در دختران زیر 18 سال تخمین زده اند و انجمنن روانپزشکی امریکا در سال 2000 شیوع اختلال سلوک را تا بیش از 10 درصد گزارش کرده است .
بطور کلی ناهنجاری ها و مشکلات اجتماعی در پسران شایعتر است و حدودا در 10 سالگی به حداکثر شدت خود رسیده و بتدریج کاهش می یابند.
شروع اختلالات سلوک و علائم ان بعد از 16 سالگی تقریبا نادر است و چنانچه این رفتارها در بزرگسالی تداوم یابند اختلال شخصیت ضد اجتماعی مطرح می گردد در مبتلایان به اختلال سلوک اختلال بیش فعالی / نقص توجه (ADHD ) و همچنین مشکلات اموزشگاهی و تحصیلی و اختلالات یادگیری نیز شایع است. اگرچه همه کودکان و نوجوانان بزهکار مبتلا به اختلال سلوک نیستند در مبتلایان به این اختلال رفتارهای غیر قانونی , ضد اجتماعی و بزهکارانه بسیار رایج است. مطالعات و پژوهشها نشان داده اند با افزایش سن در نوجوانی از شدت علائم این اختلال و ناهنجاریهای اجتماعی کاسته می شود, بگونه ای که شیوع سرقت بین 15 تا 18 سالگی در بیش از 10 درصد نوجوانان دیده می شود و بین 22 تا 24 سالگی فقط 2و6 درصد نوجوانان مرتکب سرقت می شوند. نتایج پژوهش گسترده ای که درسطح کشور انجام گرفته است نشان می دهد 63 درصد رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکارانه در سالهای ابتدایی نوجوانی و در فاصله سنی 12 تا 16 سالگی رخ می دهند. در نتایج مطالعه ای طولی که توسط فورتین و همکاران او انجام گرفت نیز مشخص گردید دانش اموزان دارای رفتارهای ضد اجتماعی شدیدترین و منفی ترین رفتارهای خود را در طول سال اول دبیرستان نشان می دهند و درسالهای بعد در رفتارهای انان بهبود قابل ملاحضه ای مشاهده می شود این یافته ها با فرضیه کاهش رفتارهای بزهکارانه و ضد اجتماعی با افزایش سن در نوجوانی هماهنگ است. درچهارمین راهنمای تشخیصی و اماری اختلالات روانی اختلال سلوک براساس زمان شروع بروز علائم به دو نوع کودکی و نوجوانی طبقه بندی شده است. در نوع کودکی حداقل یکی از ویژگی های رفتاری اختلال سلوک قبل از 10 سالگی بروز می کند مبتلایان معمولا پسر هستند و پرخاشگری و خشونت در ارتباطات اجتماعی انان بویژه در ارتباط و تعاملات با همسالان شایع است در این کودکان علایم اختلال نافرمانی/ لجبازی نیز مشاهده می گردد. در نوع کودکی پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتاعی در مقایسه با نوع نوجوانی پرخاشگر و رفتارهای ضد اجتماعی در سنین بالاتر تداوم بیشتری دارند بگونه ای که مشکلات اجتماعی ناشی از این اختلال در سن 8 سالگی پیش بینی کننده قوی برای ناهنجاری ها و مشکلات اجتماعی در سن 16 سالگی است.در نوع نوجوانی هیچ یک از علائم اختلال قبل از 10 سالگی وجود نداشته و اولین علائم وا ختلالات رفتاری پس از 10 سالگی مشاهده می شوند در این نوع در مقایسه با نوع کودکی پرخاشگری کمتری مشاهده می شود, رابطه با همسالان نسبتا طبیعی است نسبت شیوع ان در پسرها به شدت گروه اول نیست و برخلاف نوع اول مبتلایان کمتر در بزرگسالی به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می شوند. افزون براین در نوع نوجوانی رفتارهای ضد اجتماعی بصورت مصرف مشروبات الکلی و رفتارهای جنسی خطرناک و مصرف سیگار نمایان می گردد این اعمال کمتر بصورت فردی انجام می گیرند و جرایم گروهی در این افراد شایعتر است. پژوهشهای متعدد نشان داده اند در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک نقایص هوشی, مشکلات یادگیری و عملکرد تحصیلی ضعیف نیز رایج است . پژوهشی که در ایران انجام شده است نشان می دهد بیش از 80 درصد دانش اموران بزهکار عملکرد تحصیلی ضعیفی دارند.
ویژگیهای شخصیتی نوجوانان بزهکار:
نوجوانان بزهکار در مقایسه با نوجوانان عادی از نظر اجتماعی پرجرات تر و جسورترند و نسبت به مراجع قدرت بی اعتنا هستند انگیزه پیشرفت کمی دارند. خشمگین , بدگمان , مخرب و تکانشی بودن از سایر ویژگیهای مهم و اصلی انهاست . همچنین نگرش منفی نسبت به خود دارند و خود را بد, تنبل , غمگین و نادان توصیف می کنند و از عزت نفس پائینی برخوردارند. یک مطالعه طولی نشان داد نوجوانان بزهکار عموما در کلاس سوم دبستان از طرف معلمان ناسازگار و بدرفتار توصیف می شوند. همچنین در کودکی والدین انها از روشهای انضباطی سست, غیر منطقی و بسیار سخت گیرانه همراه تنبیه بدنی استفاد می کنند.
رفتارهای اموزشگاهی:
کودکان ساعات زیادی را در مدرسه می گذرانند رفتارها و عملکرد انان در مدرسه شاخص مناسبی از میزان رفتارهای ضد اجتاعی و پرخاشگرانه فراهم می کند.
واکر و همکاران دریافتند با استفاده از مقیاسهای رفتاری کودکان در مدرسه در کلاس پنجم دبستان می توان به پیش بینی پرخاشگری, رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکاری در نوجوانی پرداخت سه مقیاس در این زمینه عبارتند از:
1- تعداد اعمال و رفتارهای غیر انضباطی دانش اموز
2- تعداد رفتارهای پرخاشگرانه و نزاع با همسالان
3- ادراک و ارزیابی معلمان از مهارتهای اجتماعی دانش اموران به کمک اطلاعات این سه مقیاس می توان 80 درصد از دانش اموزانی که در اینده به علت رفتارهای غیر قانونی و بزهکارانه دستگیر می شوند شناسایی نمود.
علت
رفتارهای ضداجتماعی ممکن است در زمینه اختلال روانی یا در غیاب آن روی دهند. از شایع ترین عوامل خطرساز رفتار ضد اجتماعی در کودکان، روش تربیتی خشن و تؤام با بدرفتاری جسمی، تبهکاری والدین و گرایش کودک به رفتار بیش فعال و تکانشی است. عوامل ژنتیک، مسایل اجتماعی، نقش تقویتها، الگوها، و تقلید در کنار بهره هوشی پایین، شکست تحصیلی و نظارت ناکافی بزرگترها از عوامل موثر در این اختلال هستند. اگر والدین در انجام وظایف خود بی تجربه باشند، ممکن است کودکان احساس محرومیت عاطفی نمایند که این امر به عزت نفس پایین و خشم آنها منجر می شود.
درمان
گام اول در تعیین روش درمانی مناسب برای کودک دارای رفتار ضد اجتماعی ، ارزیابی لزوم درمان اختلالهای روانی دیگر در کودک می باشد مانند اختلال افسردگی که ممکن است در بروز رفتار ضد اجتماعی نقش داشته باشد. مدارس می توانند به تعدیل رفتار ضد اجتماعی در کلاس درس کمک کند. ارایه پاداش نیز برای رفتار مناسب اجتماعی و تقویت مثبت برای کنترل رفتارهای نامطلوب مفید است. معمولا در مورد رفتارهای ضد اجتماعی از دارو استفاده نمی شود. اما بعضی از داروها ممکن است رفتارهای انفجاری و حملات خشم و غضب را کاهش دهد. درمان کودکانی که الگوهای درازمدت رفتار ضد اجتماعی دارند، بخصوص رفتارهای مخفیانه ای نظیر دزدی و دروغگویی، مشکلتر است. گروه درمانی در درمان این رفتارها نتایج مفیدی فراهم می کند.
اختلال شخصیتی ضد اجتماعی نزدیکترین تشخیص برای سایکوپاتی است. در حالی که فیلمها و برنامه های تلویزیونی ممکن است افراد سایکوپات را خطرناک نشان دهند، افرادی با اختلال شخصیتی ضد اجتماعی می توانند زندگی عادی و رو به رشدی داشته باشند. با این حال ممکن است با روابط، درک احساسات و گرفتن تصمیمات درست، مشکل داشته باشند.
شخصیت ضد اجتماعی یا سایکوپاتی چیست ؟
پیش از اینکه بخواهیم راجع به پاسخ این سوال که سایکوپاتی چیست بپردازیم و از شخصیت ضد اجتماعی برای شما بگوییم باید گفت که اختلالات شخصیتی گروهی از بیماریهای روحی هستند که شیوه فکر کردن، احساسات و رفتارهای فرد را تغییر می دهند. افراد با شرایط روحی دیگر مثل افسردگی ممکن است علائمی را تجربه کنند که توانایی آنها در احساس خوب داشتن یا داشتن روابط عادی را تضعیف میکند. در مقابل اختلالات شخصیتی، همه شخصیت فرد و توانایی آن در واکنش در مسیر درست در بسیاری از موارد را تحت تأثیر قرار میدهد.
خیلی ساده در پاسخ به این سوال که سایکوپاتی چیست ؟ باید گفت اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، اختلالی است که مانع توانایی فرد در مراقبت از احساسات و نیازهای افراد دیگر میشود. افرادی با این شرایط ممکن است موجب آسیب دیگران، مشارکت در رفتارهای جنایی و یا در نظر گرفتن نیازهای دیگران، فقط هنگامی که نفع شخصی برای خودشان داشته باشد، شوند.هر کس گاهی به احساسات دیگران توجه نمی کند و اکثر مردم ممکن است گهگاهی خودخواه و ناخوشایند باشند. برای کسانی که اختلال شخصیتی ضد اجتماعی دارند، این نادیده گرفتن یکی از نشانه های بیماری است نه یک اتفاق موردی و ناگهانی.سایکوپاتی با رفتار عاطفی و غیرمعمولی که منجر به اختلال در روابط و الگوهای ناپایدار ارتباط با دیگران همراه است با این چند نوع اختلال دیگر هم ردیف میباشد.
دیگر اختلالات ضد اجتماعی و همر ردیف سایکوپاتی شامل:
اختلال شخصیت خودشیفتگی
اختلال شخصیت مرزی [مرز روانپریشی و سراسیمگی]
اختلال شخصیت هیستریک
اختلال شخصیتی ضداجتماعی در کودکان قابل تشخیص نیست. کودکانی با الگوی عدم توجه به حقوق و نیازهای دیگران، ممکن است با اختلال رفتاری شناخته شوند.
بیشتر بخوانید: اختلال شخصیت مرزی چیست ؟ ویژگی های این بیماری روانی را بشناسید !
اختلال شخصیت ضد اجتماعی با رفتار و عملکرد فرد مشخص نمی شود. همچنین رفتارهایی که با مواردی دیگر مثل اعتیاد، آسیب و یا معلولیت ذهنی قابل توضیح باشند نیز به عنوان اختلال شخصیتی ضداجتماعی شناخته نمیشوند. بیماران مبتلا به سایکوپاتی با هنجارهایی مانند پیروی یا درک قوانین اجتماعی من باب رفتار با سایرین، مشکل دارند. آنها نمیتوانند دیگران را به عنوان موجوداتی که ارزش توجه، محبت و یا حقوقی دارند، ببینند. این افراد ممکن است احساس همدلی یا گناه نیز نکنند.
به هر حال همه افرادی که دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند، با این احساساتبرخورد نمی کنند و یا همه کسانی که حقوق دیگران را نقض میکنند، دچار شرایط عدم سلامت روحی، نیستند.
در ادامه پاسخ به سوال “سایکوپاتی چیست ؟” باید گفت، یک فرد ممکن است بعد از برخورد با پلیس، رد کردن درمانها برای مشکلات رابطه ای طولانی مدت و یا داشتن تجربیات منفی با کودکان و یا شریک خود، برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، مورد ارزیابی قرار گیرد. برای تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی تست کلینیکی وجود ندارد، و تنها تشخیص بر اساس نشانه های فردی صورت می گیرد.
فرد در تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی باید چندی از این علائم را دارا باشد:
تصمیم گیری بر اساس نیازها و خواسته های فردی، بدون در نظر گرفتن نیازهای دیگران
عدم توجه به نیازها، احساسات و درد در دیگران و عدم عذاب وجدان پس از آسیب به دیگران
سوءاستفاده از دیگران در روابط که داشتن ارتباط با دیگران را دشوار میکند
استفاده از دروغ، سلطه و تهدید برای کنترل دیگران
نمایش رفتارهای کنترل کننده برای مثال تشویق و اغراق در مورد دیگران برای نفع شخصی خودش
نمایش رفتارهای غیرصادقانه و دروغین
عدم اهمیت به احساسات دیگران؛ برخی از افراد با اختلال شخصیتی ضداجتماعی از رفتارهای سادیسمی مثل آزار دیگران لذت می برند
احساس دشمنی، عصبانیت و خشم، خصوصاً در برخورد با مشکلات جزئی در روابط با دیگران
عدم پرهیز که ممکن است باعث شود فرد قوانین را زیر پا بگذارد یا تعهدات خود را زیر پا گذارد و یا خطرات غیرضروری را بپذیرد.
خطرات بیماری سایکوپاتی
در پاسخ به این سوال که سایکوپاتی چیست باید اذعان داشت که در حالی که علت اصلی اختلال شخصیتی ضد اجتماعی نامشخص است عواملی مانند ژنتیک، عوامل محیطی و فرهنگ همگی میتوانند نقشی در شکل گیری آن داشته باشند. افرادی که در کودکی آسیب دیده اند، والدینشان اختلال شخصیتی و یا اعتیاد به مواد مخدر داشته اند، برای ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی آسیبپذیر تر هستند. همچنین مردان نیز از زنان بیشتر تحت تأثیر این بیماری قرار می گیرند.
شخصی که دچار اختلال شخصیتی ضداجتماعی شده است، امکان دارد تنها با دستور دادگاه، عواقب سنگین مانند زندان و یا از دست دادن یک رابطه مهم برای درمان مراجعه کند.
درمان برای شخص مبتلا به این بیماری، این گونه است که به فرد کمک می شود تا بر روی الگوهای فکری، رفتار و راه های برقراری ارتباط غلط با دیگران، کار کند. درمان افراد مبتلا به سایکوپاتی بیشتر به صورت کمک کردن به افراد دیگر است. درمانگر ممکن است با فرد برای یافتن راههای بهتر تعامل با خشونت کار کند و یا آسیبی که رفتار خودسرانه و خشن به دیگران می زند را متوجه بیمار کند.درمان مشخصی برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود ندارد. با این حال میتوان نشانههای اضافی مانند: افسردگی، اضطراب و مصرف مواد مخدر را با مصرف دارو کاهش داد و تاثیر روان درمانی را افزایش داد.
درمان قطعی سایکوپاتی چیست ؟
درمان قطعی برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود ندارد، اما راههای درمانی به شخص برای کنترل نشانه هایش کمک میکند. تحقیقات محدودی در مورد این راه های درمانی برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود دارد که ممکن است در مورد یک فرد جوابگو باشد و در مورد فرد دیگر این گونه نباشد.در طول درمان، فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، می آموزد که احساسات و انگیزه های خود را مدیریت کند و رفتارهای مناسب فرهنگی را اتخاذ کند. این میتواند چالش برانگیز باشد زیرا آنها باید رفتارهایی که اکثریت مردم دارند را از ابتدا بیاموزند. مانند اهمیت دادن به درد عزیزان.همکاری با یک متخصص متعهد و ایجاد تغییرات رفتاری معنادار، میتواند میزان موفقیت درمان را افزایش دهد. سایکوپات ، هنوز به صورت کامل شناخته شده نیست. افرادی که این وضعیت را دارند، اغلب به عنوان قاتلان سریالی یا جنایتکاران شناخته میشوند هرچند که شاید هرگز به هیچ کس آسیب نرسانند. همچنان که تحقیقات ادامه دارد، پزشکان و محققین ممکن است این شرایط خاص روحی را بهتر بشناسند و آن را به چالش بکشند.
شخصیت ضد اجتماعی ممکن است والدین با اختلال روانی یا شخصیت ضد اجتماعی داشته باشد که در کودکی او را مورد آزار روحی و جسمی قرار داده اند، یا به دلیل تنش و بی ثباتی در محیط خانوادگی، کودک این شیوه رفتاری را تقلید می کند و ادامه می دهد تا زمانی که به صورت خصوصیات شخصیتی پایدار در او تبدیل می شود.
این کودکان توسط والدین مورد غفلت واقع شده اند. همدلی عاطفی در محیط تربیتی شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته است پس زمانی که به بزرگسالی می رسد تظاهر به همدلی را خوب می داند، ولی حقیقت این است که هیچ گاه نمی تواند به صورت احساسی با کسی ارتباط برقرار کند.
برخورد با شخصیت ضد اجتماعی چگونه باید باشد؟
بسیاری از علائمی که در افراد با اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود دارد می تواند هم برای خودشان هم برای کسانی که با آن ها ارتباط دارند خطرناک باشد. آگاهی از نشانه ها، عوامل بروز و تداوم اختلال شخصیت ضد اجتماعی به شما کمک می کند تا بتوانید نحوه برخوردتان را با این افراد به گونه ای تنظیم کنید که در رابطه با شخصیت ضد اجتماعی کمتر آسیب ببینید.
بهره گیری از روان درمانی
شخصیت ضد اجتماعی تقریبا هیج وقت به دنبال درمان خودش نیست. از او بخواهید برای درمان اقدام کند و در این راه تشویقش کنید. گرچه تعداد کمی از افراد با این تیپ شخصیتی جلسات درمانی را ادامه می دهند ولی در مورد معدود افرادی که پیگیر هستند نتایج مطلوبی به دست آمده است. در صورتی که شخصیت ضد اجتماعی درمان را نپذیرفت، او را تهدید نکنید و سعی کنید با دلیل او را قانع کنید.برای شخصیت ضد اجتماعی سخت است که بین احساس و رفتار ارتباط برقرار کنند. جلسات روان درمانی به منظور آگاه کردن این افراد از پیامدهای رفتارشان و آسیب روانی یا جسمی که به دیگران وارد می کنند برگزار می شود.
برقرای ارتباط عاطفی در برخورد با شخصیت ضد اجتماعی
شخصیت ضد اجتماعی به ندرت ارتباط عاطفی با دیگران داشته است. سعی کنید با او ارتباط عاطفی عمیق تری برقرار کنید. به او کمک کنید تا احساسات خودش را بشناسد برای برقرای ارتباط عاطفی با او می توانید از درمانگرتان کمک بگیرید.
در برخورد با شخصیت ضد اجتماعی حمایت گر باشید
درمان شخصیت ضد اجتماعی معمولا بلند مدت است و بهبودی به تدریج حاصل می شود، از طرفی چون این افراد به درمانگر به عنوان مرجع قدرت نگاه می کنند معمولا همکاری خوبی ندارند. پس لازم است پیگیر درمان آن ها باشید و در این مدت دید مثبتی به جلسات داشته باشید. حامی فرد با شخصیت ضد اجتماعی باشید در غیر این صورت ممکن است درمان را نیمه کاره تمام کنید.
تعیین مرزهای روشن، رویارویی با پیامدهای رفتار
درست است که شاید نتوانید احساسات خود را در ارتباط با شخصیت ضد اجتماعی سرکوب کنید یا نسبت به او بی اهمیت باشید ولی مهم است که مرزهای خودتان را مشخص کنید و امکان هر نوع سوء استفاده ای را برایش محیا نکنید. شخصیت ضد اجتماعی نسبت به تاثیر مخربی که بر دیگران می گذارد بینش ندارد. برای اینکه بهتر بتواند شرایط را درک کند و پذیرا باشد، او را با پیامدهای رفتارش رو به رو کنید، در صورتی که به شما آسیب بزند باید عواقب کارش را بپذیرد.
بهره گیری از شبکه های حمایتی
عشق و محبت شما می تواند بهترین درمان شخصیت ضد اجتماعی باشد، با این حال اگر هرکاری که انجام دادید بهبودی حاصل نشد خودتان را سرزنش نکنید و احساس گناه نداشته باشید. اگر احساس درماندگی داشتید و از این شرایط خسته شده اید می توانید از شبکه های حمایتی که برای شخصیت های ضد اجتماعی وجود دارد استفاده کنید. این گروه ها به دلیل اینکه افراد با ویژگی های مشابه و تجربیات یکسان آشنا می شوند می توانند به بهبودی یکدیگر کمک کنند.
اهمیت به سلامت روان خود
زمانی که با فرد با شخصیت ضد اجتماعی در ارتباط هستید انرژی روانی تان تا حد زیادی نحلیل می رود. احساسات مخنلف خشم، عشق، ترس، ناراحتی و نفرتی که این فرد در شما زنده می کند سردرگم تان می کند. پس زمانی را فقط برای خودتان اختصاص بدهید، به فعالیت های لذت بخش بپردازید و در صورت نیاز از کمک یک متخصص استفاده کنید. اگر در شرف ازدواج با شخصیت ضد اجتماعی هستید حتما نسبت به آینده ای که در انتظارتان است اطلاعات کسب کنید.
،اختلال شخصیت ضد اجتماعی در مواردی بسیار خطرناک است و افراد مبتلا در هر دو محیط خانواده و جامعه میتوانند آسیب رسان باشند. فردی که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی است معمولاً پشیمانی و عذاب وجدان ندارد و در حیطه کاری نیز بینصیب از شرافت و وجدان کاری است. در گفتوگو با فرشاد رضایی نامدار، روان درمانگر، با علائم شخصیت ضداجتماعی آشنا میشویم؛ باشد که هر یک از ما بتوانیم قدمی در جهت کاهش اختلالات روانی در سطح جامعه برداریم.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی(Antisocial personality disorder)، هنجارها و چارچوبهای اجتماعی را رعایت نمیکنند و به طور مرتب مرتکب اعمال مجرمانه میشوند، مکار و فریبکار هستند، دروغ میگویند، معمولاً در عملکردها بدون فکر رفتار میکنند یعنی در لحظه تصمیم میگیرند، زودرنج، تحریک پذیر و پرخاشگر هستند و ممکن است درگیریهای فیزیکی زیادی داشته باشند و با انجام کارهای خطرناک سلامت خود و دیگران را به خطر بیندازند، آنها افرادی بیمسئولیت هستند، اگر این فرد سرپرست خانواده باشد اعضای خانواده همیشه از این خصیصه اخلاقی او شکایت دارند.
روابط عمومی بالای افراد ضداجتماعی
افراد ضداجتماعی در برخورد اول خیلی اثرگذار هستند و دیگران آنها را ممکن است افرادی مهربان و حامی و مراقبتکننده ببینند، افراد سادهتر ممکن است براحتی فریب فردی با شخصیت ضداجتماعی را بخورند.
به گفته رضایی از آن جایی که بیشتر این افراد، هوش سرشاری دارند در روابط اجتماعی و جذب جنس مخالف در برخورد اول استعداد بالایی دارند، این کیسها که از چارچوبهای اخلاقی تبعیت نمیکنند از هر شیوهای برای جذب افراد استفاده میکنند، مثلاً خیلی راحت دروغ میگویند. به لحاظ آماری 3 درصد افراد جامعه ضداجتماعی هستند. کیسهایی که بهعنوان مثال هنگام رانندگی براحتی خلاف میکنند و رفتاری طلبکارانه هم به خود میگیرند و به هیچ عنوان احساس پشیمانی نمیکنند در زمینه ضداجتماعی بودن آنها باید مشکوک شویم؛ چنین افرادی حقوق دیگران را زیر پا میگذارند و رفتارهای غیراخلاقی را به کرات انجام میدهند. آنها تصور میکنند که قانون برای همه لازم الاجرا است به غیر از خودشان! یک کیس ضداجتماعی الزاماً نمیتواند قمه کش باشد تا از آن طریق براحتی بتوانید او را از سایرین تشخیص دهید؛ در بسیاری مواقع چنین فردی ممکن است ظاهری شیک داشته باشد، ماشین مدل بالا سوار شود، کت و شلوار برند بپوشد و... چنین افرادی میتوانند روی رفتارهای نادرست خود براحتی سرپوش بگذارند.
عوض کردن دائمی شغل را هم از دیگر ویژگیهای بارز افراد مبتلا به شخصیت ضداجتماعی میداند و معتقد است: از چنین فردی بهعنوان همسر و سرپرست خانواده نمیتوانید انتظار داشته باشید که مدیریت مالی خوبی داشته باشد چون این کیسها اغلب هوسباز و خودمحور هستند و دائم در حال پول قرض گرفتن و پس ندادن هستند، اگر صاحب فرزند هستید خیلی باید به نیازهای کودک خود توجه داشته باشید زیرا همسر شما در جایگاه پدر ممکن است دغدغهای تحت عنوان «فرزند» نداشته باشد. رفتارهای متضاد افراد مبتلا به شخصیت ضداجتماعی را از دیگر خصوصیات بارز آنها میداند و میگوید: به دلیل رفتارهای ضد و نقیض آنها و در عین حال حق به جانب بودن ممکن است گیج و سردرگم شوید و دائماً از خود سؤال کنید که آیا این رابطه درست است یا نه. این افراد میتوانند در زمانی واحد با چندین نفر رابطه عاطفی و جنسی برقرار کنند.شخص مبتلا به شخصیت ضداجتماعی ،اصول و ارزشهای شما را نقض میکند و ذره ذره این احساس در شما به وجود میآید که تمامی موضوعات مهم زندگی خود را از دست داده اید، آزادی ندارید، تفریحاتی که قبلاً داشته اید را دیگر ندارید، پول داشتید ولی الان دیگر ذرهای استقلال مالی ندارید، به یکباره چشمهای خود را باز میکنید و میبینید هیچ چیزی برایتان باقی نمانده و حتی به نیازهای اولیه خود نیز بهایی نمیدهید زیرا از لحظه اول فریب خوردهاید.
انتظار درمانها و راهکارهای عجیب و غریب درباره این افراد نداشته نباشید، روزه شک دار نگیرید اگر بهدنبال همسر مناسب هستید چنین فردی را انتخاب نکنید، اگر در رابطه با آنها هستید، بهترین راهکاری که میتوانید به کار ببرید این است که بر مبنای شواهد و قرائن تصمیم بگیرید
پیش از ازدواج با یک شخصیت ضد اجتماعی یا ساکوپات بهتر است از آینده ای که در انتظارتان است آگاهی به دست بیاورید. شخصیت ضد اجتماعی در ابتدای رابطه با لحنی زیبا و دلنشین به شما نزدیک شده و با فریبکاری به شما طوری القا می کند که عاشق و دلباخته شماست. در حالی که او تنها برای کسب منافع خودش با شما ازدواج می کند. نگاه ابزاری او به دیگران و ناتوانی او در همدلی و نداشتن شفقت به زودی سلامت شما و فرزندانتان را به خطر می اندازد. درگیری های شخصیت ضد اجتماعی با قانون مسائل زندگی تان را پیچیده تر خواهد کرد. در ادامه به بررسی بیشتر ارتباط و ازدواج با شخصیت ضد اجتماعی صحبت می کنیم. برای اطلاع از نحوه برخورد با شخصیت ضد اجتماعی کلیک کنید.
شخصیت ضد اجتماعی در ابتدای آشنایی خود را بسیار خوش اخلاقی و خوش برخورد نشان می دهد. شخصیت ضد اجتماعی دارای جذابیت ظاهری و سطحی و هوش بالا نیز می باشد. در واقعیت او فاقد احساسات و هیجانات عمیق بوده و همدلی با دیگران و درک دیگران را نیز به سخره می گیرد. شخصیت ضد اجتماعی از کارها و صدماتی که به دیگران وارد می کنند احساس گناه و پشیمانی نمی کند.شخصیت ضد اجتماعی از برنامۀ خاصی پیروی نمی کنند و در زندگی اش نظمی وجود ندارد. این شخصیت هرچند به دلیل دروغ ها و بی اهمیتی به دیگران بارها مورد طرد دیگران قرار می گیرد؛ اما عبرت نگرفته و همچنان به رفتار نامناسب خود ادامه می دهد. دیگران به دلیل غیر قابل اعتماد بودن شخصیت ضد اجتماعی با او دوست نمی شوند. بنابراین از ناتوانی در یافتن دوستان صمیمی رنج می برند. برای شناخت بیشتر به نشانه های شخصیت ضد اجتماعی یا ساکوپاتیک به مقاله اختلال شخصیت ضد اجتماعی رجوع کنید.
شخصیت ضد اجتماعی در طی ارتباط با شما چگونه است
شخصیت ضد اجتماعی با لبخند و با احترام برخورد می کند؛ البته تا زمانی که آن ها را به هدفشان برسانید. متاسفانه شخصیت ضد اجتماعی تنها به عنوان یک ابزار به شما و دیگران نگاه می کند. اگر فکر می کنید شما را دوست دارند و ابراز علاقه می کنند بعد از مدت زمان کمی متوجه دروغ بودنش می شوید؛ در حقیقت برای شخصیت ضد اجتماعی به غیر از خودشان دیگران مهم نیستند.اگر از موقعیت خوب اجتماعی برخوردار هستید؛ شخصیت ضد اجتماعی فقط به جایگاهی که شما می توانید برای آن ها داشته باشید فکر می کنند؛ شما صرفا یک وسیله برای رسیدن به هدفشان هستید.معمولا افراد زیادی با کوتاه آمدن در مقابل شخصیت ضد اجتماعی سعی می کنند قضیه را فیصله بدهند. منتها هر بار که شخصیت ضد اجتماعی متوجه قدرت بیشتر خود در مقابل شما می شود، سوء استفادۀ بیشتری می کند. زنان زیادی بعد از ازدواج متوجه شخصیت ضد اجتماعی شوهر خود می شوند و سال های زیادی را با شک به مراجعه به مشاور می گذرانند. در پایان به خاطر صلاح فرزندان خود و نگرانی های بوجود آمده به دنبال راه چاره ای می گردنند.
مشکلات معمول در زندگی با یک شخصیت ضد اجتماعی
درگیری فیزیکی بدون پشیمانی
شخصیت ضد اجتماعی به راحتی به ضرب و شتم و کتک کاری با همسران خود می پردازند و همانطور که گفته شد، نسبت به این کار از خود ابراز پشیمانی نیز نمی کنند. معمولا پس از شکایت های همسر شخصیت ضد اجتماعی در دادگاه، به آزار و اذیت های خود به انواع متفاوت ادامه می دهند. همسران این افراد معمولا برای محافظت از فرزندان خود با صبر زیاد و کمک متخصصین از زندگی این افراد خارج می شوند.
در ابتدا از کارآگاه بازی و کمی هیجان زندگی لذت ببرید
به طور ناگهانی به اداره یا محل کار شخصیت ضد اجتماعی می روید. وقتی به آن جا می رسید معمولا یا اداره ای در آن مکان وجود ندارد یا سال ها پیش در آنجا کار می کرده یا داستان دیگری پشت قضیه قرار دارد. منتها هیچ وقت نمی توانید با مچ گیری، این جریان دروغ گویی را پایان بدهید.
خود را مانند یک مبل راحتی تصور کنید
بعضی از افراد مانند شخصیت اسکیزوتایپال ها حتی مبل های خود را دوست دارند و شاید گاهی با آنها صحبت کنند. دیگران در صورتی که آسیبی به شیء مورد علاقه شان وارد شود، ناراحت می شوند. اما شخصیت های ضد اجتماعی حتی به افراد مهم زندگی خود مانند همسرشان به چشم یه شیء و یک وسیله نگاه می کنند.
باید از او خواهش کنید فقط سیگار بکشد
وقتی دیگر خانواده ها در مورد سیگار نکشیدن شوهر خود به جر و حث می پردازند؛ همسران شخصیت ضد اجتماعی تنها می توانند از شوهر خود خواهش کنند در خانه فقط سیگار بکشد و به اصطلاح خانه را به "شیره کش خانه" تبدیل نکند. حتی زن های بسیاری مواد مصرفی شوهر ضد اجتماعی خود را برای او حاضر می کنند و از او خواهش می کنند دوستان خود را برای کشیدن مواد به خانه نیاورند.
آینده مشترک و ازدواج با یک شخصیت ضد اجتماعی
یک شخصیت ضد اجتماعی در صورتی که شانس بیاورد و در جوانی در یکی از دعواهای پیش آمده نمیرد یا در زندان حبس ابد دریافت نکند و یا در یکی از پروژه های کلاه برداری خود گیر نیافتد و مجبور به خودکشی نشود؛ احتمالا با الکل یا مواد مخدر کار خود را تمام می کند.شخصیت ضد اجتماعی برای همسران خود بعد از ازدواج به صورت یک کابوس در می آیند. بارها در فیلم های زیادی دیده اید که فردی بعد از چند سال از زندان به خانه بر می گردد و از همسر خود که با سه فرزند و اجاره خانه رها کرده است؛ تقاضای پول می کند و در صورتی که زن نتواند برایش پول دست و پا کند، باید مورد ضرب و شتم قرار بگیرد. درمان شخصیت ضد اجتماعی نیز معمولا از طرف مراجع قضایی ارجاع داده می شود.
طلاق و جدایی بعد از ازدواج با شخصیت ضد اجتماعی
همانطور که گفته شد، زنان این افراد بعد از سال ها ترس، بالاخره با یک مشاور یا وکیل صحبت می کنند و زندگی خود را ازین افراد جدا می کنند. شخصیت ضد اجتماعی معمولا در نهایت به صورت بی خانمان یا مزدور به زندگی خود ادامه می دهند.دسته دوم و زیرک تر این افراد که بیشتر به کلاه برداری می پردازند، به صورت معمول بعد از یک دوران طلایی، افول می کنند. البته در بین این افراد اسطوره سازی از کسانی که توانسته اند دوره طلایی خود را حفظ کنند نیز مشاهده می شود. در آخر آن که شناخت اختلالات شخصیت پیش از ازدواج برای شما کار آسانی نبوده و برای رسیدن شناخت کامل و جلوگیری از یک شکست به مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید.