
آسیب شناسی اجتماعی social-pathology مفهوم جدیدی است که از علوم زیستی گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است که دانشمندان بین بیماری های عضوی و آسیب های اجتماعی(کجرویها) قائل می شوند. واژه آسیب شناسی از دیدگاه پزشکی به فرایند ریشه یابی بیماری ها گفته می شودآسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قوامد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منبع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی گردد. به همین دلیل ، کجروان سعی دارند کجروی ها خود را از دید ناظران قانون ، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند ؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی ، تکفیر اخلاقی ، طرد اجتماعی مواجه می شوندآسیبهای اجتماعی پدیده هایی واقعی، متغیر، قانونمند و قابل کنترل و پیش گیری اند. کنترل پذیری آسیبهای اجتماعی شناخت علمی آنها را در هر جامعه ای برای پاسخ به پرسشهای نظری و عملی و کاربردی از ایده ها و یافته های علمی تولید شده در برنامه ریزی های کوتاه و بلند مدت برای مقابله صحیح با آسیبهای اجتماعی، درمان یا پیشگیری از گسترش و پیدایش آنها را ضروری و پر اهمیت می سازد.
آسیب شناسی اجتماعی
آسیب شناسی اجتماعی به بررسی انواع مشکلات میپردازد که در سطح اجتماعی مطرح هستند و سعی میکنند علل مختلف آنها را از جنبههای مختلف فردی ، اجتماعی و غیره مورد بررسی قرار دهد. آسیب های اجتماعی که به تعبیر بعضی از اندیشمندان حاصل و معلول مستقیم انقلاب صنعتی هستند، در اکثر جوامع وجود دارند و تاثیرات خود را می گذارند. اما آن چه جوامع مختلف را در این مورد از هم متفاوت می سازد، نوع نگرش این جوامع به علل به وجود آورنده آسیب ها و راهکارهای اصلاح وبهبود آن است. در مورد نگرش، آن چه مهم است این که این آسیب ها چرا به وجود آمده اند؟ آیا وجود آسیب ها در جوامع امری لازم وضروری است یا می توان جامعه ای بدون آسیب داشت؟ پاسخ به این پرسش ها مستلزم شناخت نظریه های مختلف جامعه شناسی و روان شناسی است که هرکدام سعی درتبیین مسائل ،آسیب ها وبحران های اجتماعی از نظر گاه های مختلف دارند.این دید گاه ها متاثر از باورهای سیاسی و اقتصادی هر جامعه است.
آسیب های اجتماعی از چند جنبه قابل بررسی هستند :
از زوایه انسان ،که هر انسان با هر دین وآئین واعتقاد وفکر ،ومذهب وگرایش ومسلک وارتباط با جناح یا حزب خاصی یا با ترحم یا با هدایت ویا با همراهی اعتقاد دارند که به گروههای آسیب پذیر یاری نمایند مثلاً هر انسانی دوست دارد به پیر مرد یا پیرزنی کمک کند وهر انسانی دوست دارد به نابینایی کمک کند و...
از زاویه اجتماعی اگر به این آسیب های اجتماعی بموقع رسیدگی نشود افزایش جرم وجنایت را در پی دارد که مخرب انضباط اجتماعی است
از جنبه سیاسی ، که اگر توجه نشود کشوررا به دامن بیگانگان سوق می دهد وبجای فرهنگ خودی فرهنگ بیگانه در کشور پیاده می شود وبه اعتقادات دینی ومذهبی جامعه لطمه وارد می نماید ، وجود آسیب های اجتماعی ، بزرگنمایی وتبلیغات دشمنان کشور را در پی دارد ضمن آنکه وجود آسیب های اجتماعی در کشور اسلامی عامل تبلیغ منفی بر ضد اسلام است لذا لازم است که آسیب های اجتماعی ریشه یابی شود واز کلی گویی در جامعه پرهیز گردد وبا ارائه راهکارها ی مدرن به جزئیات آسیب های اجتماعی توجه شوددر برخورد با آسیب های اجتماعی تقلید کورکورانه از بیگانگان جایز نیست به دلیل اینکه آسیب های اجتماعی ارتباط کاملی با سنتهای هر جامعه دارد والگو برداری از جوامع دیگر صلاح نیست
سئوال ، وظیفه حکومت در این مورد چیست ؟ حکومت خوب حکومتی است که برای حل آسیب های اجتماعی قرمول صحیح ومنطقی همراه با نو آوری وارائه ابتکارات وخلاقیتها در جهت رسیدن به شکوفایی داشته باشدسیاست های اجتماعی هر جامعه ای روش های مختلفی را در برخورد با آسیب های اجتماعی پیشنهاد می کند.شیوه ی برخورد با این مسائل هم چنان که پیشتر گفته شد،ارتباط مستقیمی با این سیاست ها دارد.این سیاست ها را هم نهادهایی که در تمامی جوامع وجود دارد تعیین می کند. در مورد راهکارهای اصلاح وبهبود آسیب های اجتماعی هم نظرگاه های مختلفی وجود دارد. عده ای روش انکار و پرده پوشی را تجویز می کنند وعده ای دیگر به روش های پلیسی وسرکوب اعتقاد دارند. جوامعی هم وجود دارند که به این مسائل نگرشی علمی و منطقی دارند وسعی می کنند با قبول وجود این آسیب ها، علت آن ها را با استفاده از روش های علمی بشناسند و برای حذف یا به حداقل رساندن آن ها از روش های منطقی سود ببرند.این جوامع، آنهایی هستند که در آن ها انباشت علمی صورت گرفته و در اثر ارتباط با فرهنگ های مختلف به سطحی از آگاهی رسیده اند که به حق آزادی و برابری انسان ها و حق برخورداری تمامی انسان ها از حقوق مادی ومعنوی اعتقاد داشته باشند.
در جوامع مدرن امروز تمایل بر این است که این سیاست ها هرچه بیشتر توسط نهاد آموزش و پرورش و نهاد خانواده به جامعه تزریق شده و نهاد سیاست حداقل دخالت را در این امور دارد.اما در جوامعی که در آن ها نهاد سیاست قدرتمندتر است، این سیاست ها توسط این نهاد وضع و به جامعه دیکته می شود.تجربه نشان داده است که جوامع نوع اول در مهار بحران های اجتماعی موفق تر عمل کرده اند.چون مردم راهکارهای مقابله با آسیب های اجتماعی را وضع واز آن ها حمایت می کنند.اما در جوامعی که سیاست های اجتماعی را نهاد سیاست وضع می کند،لاجرم باید ضمانت های اجرایی آن ها را هم تعیین کند که در این حال استفاده از نیروهای حافظ قوانین و حامی نظام سیاسی مثل پلیس ضرورت پیدا می کند.
حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی نیزبه سیاست های اجتماعی مربوط است.دراین مورد نیز وقتی حمایت از آسیب دیدگان به طور کامل در اختیار نهاد سیاست قرار می گیرد،این نهاد از دیدگاه منافع خود به آن ها نگاه می کند،اما وقتی مردم یک جامعه به حمایت از این آسیب دیدگان می پردازند،بسیار عمیق تر و کامل تر عمل می کنند.چون مردم در متن این آسیب ها قرار دارند،آن ها را خوب می شناسند وبرای حمایت ازافرادی که دچار بحران هستند انگیزه های قدرتمندی دارند.
یکی از راهکارهای حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی،سازمان ها وتشکل های غیر دولتی است.این سازمان ها که در تمامی جوامع ریشه دارند در عصر کنونی کارکردهای مختلف و موثری پیدا کرده اند و نقش مهمی در حیات جوامع ایفا می کنند.سازمان های غیردولتی با تاثیرگذاری در وضع و اجرای سیاست های اجتماعی،در نقش های مختلفی مثل مشاور دولت،منتقد دولت وگاه حتی به عنوان بازوی اجرایی سیاست های اجتماعی دولتها فعالیت دارند.این سازمان ها با ویژگی های منحصر به فردی که دارند،امروزه به نماد حکومت مردم تبدیل شده اند و به نظر می رسد در هر جامعه ای که این سازمان ها فعال تر و گسترده تر عمل می کنند،آرمان حکومت مردم بر مردم دست یافتنی تر می نماید.
موضوعات مورد بحث در آسیب شناسی اجتماعی
آنچه روشن است اینکه بحث آسیب شناسی اجتماعی عمدتا با مسائل و مشکلات سر و کار دارد. پژوهشها و تحقیقات متعدد برای شناخت انواع این آسیبها و علل بروز آنها صورت میدهد و نظریاتی را برای حل آن مسائل پیشنهاد میکند.
بر این اساس زمینههایی چون فرهنگ و هنجارهای یک جامعه ، ویژگیهای اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی یک جامعه نیز در حوزه مطالعات آسیب شناسی اجتماعی قرار میگیرد. چرا که بررسی آسیبهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن شرایط زمینهای یک جامعه میسر نخواهد بود.
چه چیزی به عنوان آسیب شناخته میشود؟ حدود و ثغور آن چقدر است؟ عوامل زمینه ساز و علل آشکار کننده آن کدامها هستند؟ در کدام طبقات گسترش بیشتری دارند؟ در کدام سنین گسترش بیشتری دارند؟ توانایی جامعه برای کنترل و نظارت بر آنها چقدر است؟ از چه راههایی میتوان به کاهش آنها مبادرت کرد؟ همه اینها سوالاتی هستند که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرند.
اهمیت آسیب شناسی اجتماعی
هر جامعهای متناسب با شرایط خود ، فرهنگ ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی میتواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک نماید. به عنوان مثال مسأله اعتیاد را در نظر بگیریم. این مساله هم به عنوان یک مشکل فردی و هم یک معضل اجتماعی مطرح است. روشن است در سطح اجتماعی منجر به از بین رفتن نیروها و انرژی بارآور جامعه میشود. شناسایی علل اساسی و کنترل آنها میتواند بسیاری از نیروهای از دست رفته جامعه را تجدید نموده ، در مسیر کار سالم جامعه هدایت کند.
شیوه عمل آسیب شناسی اجتماعی
آسیب شناسی اجتماعی همچون سایر حوزههای اجتماعی و عللی ، از شیوه عملی برای بررسی موضوعات مورد نظر خود استفاده میکند. به عبارتی برای مطالعه و بررسی علل ، زمینهها و راه حلها در زمینه کجرویها و آسیبها ، هم از لحاظ ذهنی به صورت شناخت مفاهیم خاص و هم به کمک ابزار وسایل تحقیق عینی به صورت پژوهشهای علمی استفاده میشود. چنین پژوهشهایی پیرامون انحرافات اجتماعی به صورت تحقیق علمی به حدود ۸۰ – ۹۰ سال پیش باز میگردد. البته در آن زمان این پژوهشها کمتر جنبه واقع بینانه داشتهاند. ولی پس از مدتی پژوهشها بر شالودهای صحیحتر استوار شد و تلاش شد از شیوههایی که دقت و اعتبار بیشتری در برآورد مشکلات اجتماعی دارند استفاده گردد.پرسشنامههای مختلف تهیه شد، شیوههای اعتبار یابی و استفاده از روشهای معتبر معمول شد و از اصول روش تحقیق که در علوم انسانی کاربرد مفیدی دارد استفاده گردید. به این ترتیب اطلاعات لازم در زمینه انواع انحرافات و مشکلات در سطح یک جامعه جمع آوری گردید. این فعالیتها سیر تکاملی خود را سیر میکند و همچون پیشرفت سایر علوم شیوههای متکاملتری برای بررسی و ارزیابی در زمینه آسیبهای اجتماعی بدست میآید.اجتماعی مطالعه بی نظمی ها و آسیب های اجتماعی همراه با علل و انگیزه های پیدایی آنها و نیز شیوه های پیشگیری و درمان این پدیده ها ، به انضمام مطالعه شرایط بیمار گونه اجتماعی است ؛ زیرا خاستگاه اصلی آسیب ها و گژ رفتاری های اجتماعی را باید در کل حیات اجتماعی و نوع خاص روابط انسانی جستجو کرد. نابسامانی های اقتصادی – اجتماعی چون : فقر ، تورم ، گرانی ، بیکاری ، فقدان امنیت مالی و حقوقی و دیگر عواملی که باعث محرومیت» می شوند ، زمینه مساعدی را برای انواع مختلف آسیب های اجتماعی چون: خود کشی ، سرقت ، اعتیاد به مواد مخدر ، الکیسم ، فرزند آزادی ، زور گیری ، طلاق ، گدایی و ... فراهم می آورند . از این رو مفهوم آسیب شناسی گسترده وسیعی پیدا می کند و از ابعاد ارزشی و کاربردی فراوانی برخوردار می گردد.مطالب موجود به سه بخش جداگانه و در عین حال به هم پیوسته ، تقسیم شده است.بخش اول شامل چیستی آسیب های اجتماعی ، کژرفتاری ها و جرایم و انواع آنها است و بخش دوم به تبیین سه گانه زیست شناختی ، روان شناختی و جامعه شناختی می پردازد و بخش سوم به بررسی برخی از انواع آسیب های اجتماعی خاص اشاره دارد. در این بخش سعی شده است هریک از آسیب های اجتماعی مورد بررسی دقیق قرار گیرد و با ذکر یک یا چند "مورد" نسبت به تبیین و ریشه یابی آنها اقدام گردد.
. گونه شناسی آسیب های اجتماعی
در گونه شناسی آسیب های اجتماعی از ملاک های متفاوتی می توان استفاده نمود. این ملاک ها ، در هر جامعه ای حداقل چهار خرده نظام فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خاص دارند که در هر یک از این حوزه ها کنشگران فردی و جمعی می توانند با رعایت اصول و قواعد عمل جمعی مورد قبول در آن حوزه ها به چهار نوع سرمایه یا منبع ارزشمند-سرمایه فرهنگی یا دانش ، سرمایه اجتماعی یا تعهد منزلت ، سرمایه سیاسی یا قدرت و سرمایه اقتصادی یا ثروت- مورد نیاز هر جامعه دست یابند( عبدالهی ، 1383:20). هر نوع فعالیتی که خارج از چارچوب اصول و قواعد عام عمل جمعی برای رسیدن به منابع ارزشمند صورت گیرد ، کجروی محسوب می شود. بنابر این ، در مجموع با چهار گونه کجروی روبه رو هستیم
تعریف و هدف های آسیب شناسی
می گویند. در مشابهت کالبد انسانی با کالبد جامعه(نظریه اندام وارگی) می توان آسیب شناسی را مطالعه و ریشه یابی بی نظمی های اجتماعی تعریف کرد.
درواقع آسیب شناسی اجتماعی ، مطالعه ناهنجاری ها و نابسامانی های اجتماعی نظیر بیکاری ، فقر ، اعتیاد ، خود کشی ، روسپیگیری ، رشوه خواری ، ولگردی ، زورگیری ، گدایی و ... همراه با علل و شیوه های پیشگیری و درمان آنها و نیز شرایط بیمار گونه اجتماعی است.
هدف ها و مقاصد آسیب شناسی اجتماعی را چنین می توان بر شمرد:
مطالعه و شناخت آسیب های آسیب های اجتماعی و علل و انگیزه های پیدایی آنها و نیز بررسی شخصیت کژرفتاران و ویژگی های جسمانی ، روانی ، فرهنگی و اجتماعی آنان. شناخت درست درد ها و آسیب ها ، نخسین شرط چاره جویی و بیش از نیمی از درمان است ؛ درد تشخیص ناداده را درمان نتوان کرد ؛ زیرا هر گونه ساختن بدون شناختن ، تیر در تاریکی رها کردن است.
پیشگیری از آسیب های اجتماعی به منظور بهسازی محیط زندگی و جمعی خانوادگی.از آنجا که پیشگیری همواره ساده تر ، عملی تر و کم هزینه تر از درمان است ، دارای اهمیت بسیار می باشد.
درمان آسیب دیدگان اجتماعی یا بکارگیری روش های علمی و استفاده از شیوه های مناسب برای قطع ریشه ها و انگیزه های آنان.
تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد کژ رفتاری و بررسی شیوه های بازپذیری اجتماعی.
در عصر ما پیشگیری مهمتر از درمان است. بسیاری از آسیب شناسان اجتماعی برآنند که برای مبارزه با کژرفتاری ها باید زمینه اجتماعی آنها را از میان برداشت و برای حصول این منظور رعایت دو اصل ضروری است
کارشناسان تربیت بدنی یادآور شدهاند علت رفتار بزهکارانه و انحراف اجتماعی برخی افراد در حقیقت در اختیار نداشتن فرصتهای مناسب برای آموزش ورزش به آنان و اجرای بازیها به شیوهای پذیرفته شده است؛ زیرا بخش عمدهای از آموزش اجتماعی اساسی فرد عادی و جلوگیری از بروز انحراف رفتاری یا اجتماعی در او میتواند از طریق اجرای جهت یافته و مراقبت شده بازیهای ورزشی ، کارشناسان تربیت بدنی یادآور شدهاند علت رفتار بزهکارانه و انحراف اجتماعی برخی افراد در حقیقت در اختیار نداشتن فرصتهای مناسب برای آموزش ورزش به آنان و اجرای بازیها به شیوهای پذیرفته شده است؛ زیرا بخش عمدهای از آموزش اجتماعی اساسی فرد عادی و جلوگیری از بروز انحراف رفتاری یا اجتماعی در او میتواند از طریق اجرای جهت یافته و مراقبت شده بازیهای ورزشی ، تحت یک رهبری آگاه و شایسته صورت گیرد. علاوه بر این، چنین بازیهایی میتواند گسستگیها و روابط شکننده میان نوجوانان در مناطق مختلف شـهــری را بــزدایــد و تـیــمهـای ورزشـی و فعالیتهای رقابت آمیز ورزشی را بر جای بنشاند.رابطه ورزش با بزهکاری زمینهای است که هنوز نیازمند تحقیقات و پژوهشهای پیگیری است تا ماهیت این رابطه روشن شود و ابعاد و عوامل مؤثر در آن شناسایی گردد؛
اما بهطور خلاصه میتوان گفت دست کم 2 رهیافت وجود دارد که به فهم رابطه میان ورزش و بزهکاری کمک میکند.
فعالیتهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمـی، مـوضـوعـی اسـت کـه شـمـار زیادی از نوجوانان بزهکار به آنها توجه و علاقه نشان میدهند؛ زیرا اینگونه فعالیتها تواناییهای بدنی بزهکار را تقویت میکند و از این جهت باعث خود شکوفایی یا تحقق ذات او میشود. همچنین جایگاه متمایزی در میان همگنانش به او میدهد، عوامل محرومیتی را که با آنها روبهرو ست و از آنها رنج میبرد، به اندازه کافی جبران میکند و افزون بر اینها، فرصتهایی برای تحرک اجتماعی در اختیار بزهکار برتر ورزشی مینهد.وینبرگ و آروند، 1952، به پناه بردن بزهکار به بوکس به عنوان نمادی از جبران و فرصتی برای تـحـرک اجـتماعی و رسیدن به مرحله بوکس حرفهای اشاره کردهاند. پراکندگی بزهکارانی که به انواع معینی از فعالیتهای ورزشی میپردازند، در میان باندها و دستههای جوان به همین عامل نسبت داده میشود. کوهن، در سال 1972 به ظهور موجهای انحراف جوانان حرفهای یا بزهکار، نظیر مودها و روکرها، در دهه شصت اشاره کرده است. اعضای این باندهای جوان، شیفته موتورسواری بودند و لباسهای چرمی غیرمعمول و مزین به دگمهها و قطعات فلزی میپوشیدند و در کوی و برزنهای محله خود رعب و وحشت ایجاد میکردند. چنانکه مجدداً نیز شاهد ظهور جوانان پانک و سر تراشیدههایی در انگلستان هستیم. در گزارش هاریگتون، 1968، اشاره شده است که اعمال و رفتار جوانان تشویقگر و هوادار تیمهای فوتبال بیان کننده وجود رفتارهایی نابهنجار و بلکه در بسیاری اوقات منحرف، نبود ثبات عاطفی و فقدان هوشیاری میباشد.
رهیافت دوم بر این فرض استوار است تا زمانی که ورزش مورد توجه و علاقه چشمگیر نوجوانان بزهکار یا منحرف باشد، چرا نباید آن را در جهت درمان و توانبخشی اجتماعی بهکار گرفت؛ زیرا محیطی که در آن فعالیتهای ورزشی تحت یک رهبری آگاه انجام میگیرد، در حقیقت یک محیط اصلاحی و ارشادی برای تربیت و سازندگی نوجوانان و تغییر و تعدیل رفتارهای آنان متناسب با ارزشها و هنجارهای جامعه او مـیبـاشـد. تـجربهها و واقعیتهای زندانها، کانونهای اصلاح و تربیت نوجوانان، پناهگاهها و دیگر مراکز حمایت اجتماعی کودکان و جوانان، گواه موفقیت این رویکرد است. این اندیشهها از مدتها پیش بروز پیدا کرده است. با آغاز قرن بیستم، اندیشمند تربیتی روسی مکارنکو برای نخستین بار اقدام به ایجاد اردوگاههایی برای نوجوانان کرد که غالب برنامهها و فعالیتهای آنها پیرامون فعالیتهای بدنی و ورزش متمرکز بود.رهبران ورزش در مصر فراموش نمیکنند که مؤسسهها و نهادهای حمایت از نوجوانان در دهه چهل سده بیستم، یکی از منابع اصلی تربیت ژیمناستهای برتر بودند و اکثر بازیکنان تیم ملی مصر، در دوره شکوفایی این ورزش را فارغ التحصیلان همین مؤسسات تشکیل میدادند؛ اما لازم است از رهبری آگاه ورزشی یاد کنیم که این قهرمانان را تربیت کردند و آنان را مورد حمایت و توجه قرار دادند.در پژوهش بوهرمن که برای شناخت برخی جنبههای انحراف و رابطه آنها با فعالیت ورزشی در میان دانش آموزان دختر دبیرستانی در آیوا بهعمل آمده ، نتایج نشان داده است که مشارکت ورزشـی رابـطـه مـعـکـوس (مـنـفـی) با استعمال دخانیات، مصرف مشروبات الکلی ، تقلب در امتحانات و سرو کله پیدا کردن با پلیس دارد. نتایج این تحقیق ، همچنین حاکی از آن است که درجه عـمـلـکرد ورزشی با رفتارها و خلق و خوی پسندیده متداول رابطه مثبت دارد. در تحقیقات لندرز و لندرز، نتایج نشان داد که مسابقات ورزشی مدارس در کاهش میانگین بزهکاری نوجوانان تأثیرات مفیدی دارد. این نتایج آشکار ساخت که بالاترین میانگین بزهکاری میان افرادی بوده که در برنامههای فعالیت بدنی داخل مدرسه شرکت نمیکنند و برعکس، کمترین میانگین بزهکاری میان افرادی بوده است که این 2 پژوهشگر آنها را در2 گروه ورزشکاران و رهبران خدمات ورزشی مدرسه تقسیمبندی کرده بودند.
نـتـایج تحقیق ریچاردسون که در مورد دانشجویان مراجعه کننده به کلینیک متخصص روانی - اجتماعی صورت گرفته، نشان داده است که میان دانشجویانی که به مشاوره روانی نیاز دارند، ارتباطی با فعالیتهای ورزشی یا تفریحی بـهچـشـم نـمـیخورد. او نتیجهگیری کرده که شرکت در فعالیتهای تفریحی و ورزشی موجب حفظ ثبات عاطفی و تعادل در تصمیمگیریها میشود. بـا مـطـالـعـه 2 نظریه مذکور در خصوص فعالیتهای بدنی و ورزشی و پژوهشهای اخیر چنین استنباط میشود که ورزش و فعالیتهای ورزشی، بهویژه اگر با رهبری و هدایت متناسب با اصول رفتاری و تربیتی باشد، در پیشگیری از بزه و حتی درمان و اصلاح آن نقش بهسزایی خواهد داشت و لزوم پرداختن به این مسئله را برای مسئولان تربیتی و آموزشی و کارشناسان و مربیان ذیربط بیش از پیش روشن میسازد.
دانشمندان علوم اجتماعی معمولاً نظریهها را به مثابه تلاش برای تبیین پدیدههای اجتماعی مورد توجه قرار میدهند. بنابراین مکاتب و رویکردهای جامعه شناختی بزهکاری و جرم و جنایت مجموعهای از نظریههایی هستند که میکوشند تا رفتار انحرافی را تبیین نمایند. میزان هر نظریه ی بزهکاری اجتماعی در اعتبارش نهفته است.
دانشمندان علوم اجتماعی معمولاً نظریهها را به مثابه تلاش برای تبیین پدیدههای اجتماعی مورد توجه قرار میدهند. بنابراین مکاتب و رویکردهای جامعه شناختی بزهکاری و جرم و جنایت مجموعهای از نظریههایی هستند که میکوشند تا رفتار انحرافی را تبیین نمایند. میزان هر نظریه ی بزهکاری اجتماعی در اعتبارش نهفته است.
از جمله مهمترین کاربردهای نظریهها جهت بررسی زمینههای رشد و توسعه، مهار بزه دیدگی بالاخص در نظام خانواده است. چرا که خانه جایی است که زندگی در آن آغاز میگردد و بعنوان روابط نامطلوب و همبستگیهای خانوادگی اثرات مخربی روی جوانان میگذارد و یا بر اثر اعتیاد و یا طلاق و عوامل دیگر نابسامانیهای زیادی به چشم میخورد که در این مورد متخصصان علوم اجتماعی معتقدند برای ایمن سازی افراد جامعه و تقلیل آسیبهای اجتماعی باید به بررسی علتها و عاملهایی پرداخت که تحت تاثیر آن علتها، افرادی زمینه سوء استفاده و تحمل و پذیرش بزه را پیدا میکنند که باید راهکارهایی برای اصلاح آن ارائه کرد. باید توجه کرد که طلاق و گسستگی خانواده تاثیری مستقیم و قطعی در بروز رفتار بزهکارانه در جوانان دارد. بولبی(فدایی1368:36) معتقد است جدایی از والدین به خصوص مادر که موجب ناتوانی در برقراری رابطهی عاطفی سالم و صحیح به هنگام بلوغ میشود. هویر نشان داده است که نزدیک به90 درصد از جوانان بزهکاران، منحرف و یا مجرم از خانوادههایی هستند که طلاق باعث شده است تا شیرازه زندگی آنان از هم گسیخته شده و سایه شوم خود را بر سایبان زندگی جوانان طلاق افکنده است
همچنین باید در این تحقیق به این مسئله بسیار مهم و حیاتی در جامعه ایران اشاره کرد که طلاق هر سال سیر صعودی دارد و میزان طلاق در جامعه ایران رو به افزایش است که در این مورد«جامعه شناسان به آنچه که روانکاوان، روانپزشکان و زیستشناسان در مورد علل کجروی میگویند آگاهی دارند و معتقدند که در واقع این« عمل اجتماعی» است که هسته اصلی این مبحث اجتماعی و جامعه شناختی میباشد، و توجیه اجتماعی بزهکاری و کجروی بایستی هم در فضای جامعهیی که عمل انحرافی در آن به وقوع پیوسته و هم در چهارچوب روابط متقابل اجتماعی صورت گیرد.
در این تحقیق تلاش شده است تا هم به عوامل ساختاری و هم موقعیتی در یک جامعه در ایجاد بزهکاری، انحراف و جرم توجه شود و به واقع دیدگاه نظری چارچوبی تلفیقی است و تلاش شده تا از نظریات مختلف جامعه شناسان در حوزههای آسیب شناسی اجتماعی در ایجاد بزهکاری در یک جامعه کمک گرفته شود و متغیرهای مختلف در ایجاد بزهکاری مورد بررسی تجربی قرار گیرد. از دیدگاه جامعه شناختی راههای مختلفی برای مطالعه و بررسی بزهکاریها و انحرافات اجتماعی ارائه شده که اغلب با هم فصل مشترکی دارند که تلاش گردیده است بر اساس آن جوانان بزهکار مورد ارزیابی قرار گیرد
زمینه نظری پژوهش
با توجه به این مسئله که بزهکاری بعنوان یک مشکل اجتماعی، نظریههای بسیاری را میتواند در برگیرد، لذا در این مقاله پژوهشی سعی شده است تا با بهرهگیری از روش تلفیقی نظریهها، عوامل موثر در بزهکاری را بررسی و در میدان عمل مورد سنجش قرار گیرد و همچنین در پژوهش حاضر مفهوم بزهکاری فرزندان طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی مورد تبیین قرار گیرد.
1) تئوری میدانی کرت لوین
میدان اجتماعی و روانی(عوامل فردی و محیطی) در گرایش فرزندان طلاق به بزهکاری موثر است. کورت لوین در این زمینه معتقد است رفتار انسانی تابع عوامل مختلف به هم وابسته است و این عوامل را میتوان به دو گونه خصایص شخصیتی و محیطی تقسیم کرد چرا که رفتار هر فرد تابع آن شرایط محدود زمانی و مکانی خاص است که او در آن زندگی میکند. این رابطه پویایی تقابل موقعیتی را به وجود میآورد که رفتار تابع آن است.به عقیده کورت لوین، میدان اجتماعی شبکهای است از مواضع نسبی که اعضا یک گروه آن را اتخاذ میکنند و وابستگی و همبستگی که بین خود برقرار میکنند دانست. ساخت یک گروه و سازمان پویائی آن گروه و سازمان را معین میکند در موقعی که میخواهیم به شخص ساختن ساخت کارکردن و فرآیندی پویایی یک وضع اجتماعی« بزهکاری» استفاده کنیم از این واژه میتوان استفاده کرد.
2- تئوری فرزندان طلاق جودیت والرستین و جون کلی(؟؟؟؟)
به این مطلب اشاره دارد که « جدایی والدین از همدیگر در گرایش فرزندان به بزهکاری موثر میباشد.» و کودکان پس از جدایی پدر و مادر در اغلب موارد دچار اضطراب عاطفی آشکار شده و از آن رنج میبرند. این نظریه پردازان همچنین میگویند کودکانی که تجربه طلاق در زندگی خود را میبینند دچار اضطراب و فرار از خانه میشوند و در نتیجه به ورطه ی انحرافات و بزهکاریهای مختلف میافتند. بدون تردید بعضی از منحرفان جوان به خانوادههایی تعلق دارند که دچار مشکلات خانوادگی هستند. «
وجود مسائلی چون متارکه، جدایی و طلاق که باعث می شود کودک نزد مراقبین مختلف دست به دست بگردند. لاقیدیهای والدین نسبت به زندگی و فرزندان و سر و سامان زندگی کیفیت روابط زوجین و والدین بر اساس تضاد و یا هماهنگی بر بزهکاری جوانان تاثیر دارد.
نظریه ازگود و همکاران
در این راستا به 4 دسته از عوامل موثر اشاره میکنند.
نظریه پیوند افتراقی ساترلند
فرآیند یادگیری رفتار مجرمانه بوسیله دوستان فرد مجرم تعیین میشود.
او میگوید بین میزان گرایش به دوستان منحرف و میزان بزهکاری رابطه وجود دارد. ساترلند در قالب نظریه خود به نام« تداعی متمایز» معتقد است که انحرافات عموماً در قالب گروههای نخستین نظیر گروه دوستان یا خانواده آمیخته میشود. این گروهها بسیار متنفذتر از مامورین و مسئولین رسمی مانند معلمین، کشیشان، افراد پلیس و ابزار ارتباط جمعی میباشند.از نظر ساترلند فرآیند یادگیری رفتار تبهکارانه شامل: تکنیکهای تبهکاری، انگیزهها، گرایشها و دلیل تراشی لازم برای آن میشود. بدین ترتیب یک جوان هم میآموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم چگونه استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن عذری بتراشد (رفیع پور، 1378، 52).
تئوری هرم نیازهای آبراهام مازلو
میزان امیدواری برای ارضای نیازها در گرایش به بزهکاری موثر میباشد. مازلو نیازهای موجود برای هر انسان را به5 دسته تقسیم میکند که به شرح زیر عبارتند از:
1- نیازهای جسمانی، که هدف آن حفظ حیات زیستی انسان میباشد.
2- حس صیانت، (امنیت آزادی).
3- حس تعلق خاطر و عشق(محبت).
4- ارزش، منزلت(خود و دیگران).
5- پرورش و رشد شخصی،(از طریق رشد امکانات و رشد ظرفیتها و استعدادها).
باید توجه کرد که بزهکاری وقتی پیش میآید که یکی یا چند مورد از این نیازها در جامعه ارضاء نشوند و در نتیجه فرد برای اینکه بتواند این نیازهای موجود را رفع نماید دست به اعمال خلاف میزند، چرا که خود در وهله اول باعث و بانی عدم ارضای نیازها شده است لذا فرد نیز به بزهکاری رو میآورد.
فرضیهها:
قابل ذکر است که فرضیهها استنباطی از نظریههای فوق میباشند.
فرضیه شماره1:بین عوامل فردی(سن، درآمد خانواده و بعد خانوار و....) و میزان بزهکاری رابطه معنیدار وجود دارد
فرضیه شماره2:بین عدم حضور شخصیت مقتدر در خانواده(نظارت والدین) و میزان بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد
فرضیه شماره3:بین وجود ناپدری و یا نامادری در خانه(ازدواج مجدد والدین) و میزان بزهکاری رابطه وجود دارد.
فرضیه شماره4:بین طلاق(جدایی والدین از همدیگر) و میزان بزهکاری رابطه معنیدار وجود دارد.
فرضیه شماره5:بین نابسامانی خانواده(اختلافات خانوادگی) و میزان بزهکاری فرزندان رابطه معنیداری وجود فرضیه شماره6:بین میزان گرایش به خانواده و بزهکاری فرزندان رابطه معنیداری وجود دارد،
فرضیه شماره7:بین میزان ارضاء نیاز و میزان گرایش به بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد
فرضیه شماره8:بین میزان محرومیت نسبی و گرایش به بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد: فرضیه شماره9:بین میزان روابط و مبادلات اجتماعی و گرایش به بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد و این رابطه معکوس میباشد یعنی هر چقدر روابط و مبادلات اجتماعی بالاتر باشد میزان بزهکاری پایینتر میرود
فرضیه شماره10:بین میزان همبستگی اجتماعی و گرایش بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد و این رابطه معکوس میباشد یعنی هر چقدر میزان همبستگی اجتماعی بالا رود میزان بزهکاری کاهش مییابد.
فرضیه شماره11:بین میزان از خود بیگانگی و گرایش به بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد و این رابطه مستقیم میباشد یعنی هر چقدر میزان از خود بیگانگی بالا رود میزان بزهکاری نیز افزایش مییابد.
فرضیه شماره12:بین میزان گرایش به دوستان و میزان بزهکاری رابطه معنیداری وجود دارد و این رابطه معکوس میباشد.
دادهها و نمونهها
پس از تنظیم معرفها و شاخصها و تهیه پرسشنامهها، از جامعه آماری این پژوهش که کلیهی بزهکاران پسر زیر 18 سال شهراهوازکه در سال 85 در کانون اصلاح و تربیت هستند شامل میشود و همچنین یک نمونه از افراد همسال در مدارس با آنها همگن گردید، این افراد به گونهای انتخاب شدهاند که از نظر ویژگیهای جمعیت شناسی، سن و جنس با جوانان بزهکار یکسان باشند . روش نمونه گیری زوجهای جور شده می باشد؛ نتایج به دست آمده نشان میدهد که:
1- 62 درصد ازاعضای نمونه سنین16-15 سال قرار دارند.
2- 50 درصد آزمونهای بزهکار دارای تحصیلات راهنمایی میباشند و این در حالی است که85% افراد عادی(غیر بزهکار) دارای تحصیلات دبیرستان میباشند توجه به سن بزهکاران که اکثرآنها بین15-16سال قرار دارند و تحصیلات که50 درصد آنان دارای تحصیلات راهنمایی هستند نشان میدهد که بیشترین بزهکاران تحصیلات پایین دارند و یا ترک تحصیل نمودهاند.
3- خانواده افراد غیر بزهکار از نظر درآمد وضع بسیار بهتری نسبت به خانوادههای افراد بزهکار دارند.
4- بعد خانوار گروه بزهکار 5/6 و گروه همتا 2/4 می باشد.
5- محل سکونت7/91 درصد افراد بزهکار شهر میباشد.
6- 75 درصد افراد بزهکار در خانوادههایی زندگی میکردهاند که مسکن شخصی داشتهاند در حالی که80 درصد خانوادههای غیر بزهکار دارای مسکن شخصی میباشند.
7- 5/14درصد از نوجوانان بزهکار دارای شغل کارگری و20 درصد محصل و3/18 درصد دستفروش و.... میباشند در حالی که81 درصد از نوجوانان غیر بزهکار در همین سن محصل و7/6 درصد کارگران و7/6 درصد دستفروش میباشند و این یافتهها نشانگر ترک تحصیل و نداشتن شغل مناسب بزهکاران میباشد و میتوان گفت یکی از علل بزهکاری نوجوانان جوانان بیکاری و یا نداشتن شغل مناسب میباشد.
8- 8/36 درصد پدران آزمودنیهای بزهکار دارای شغل کارگری و35 درصد شغل آزاد و3/18 درصد کارمند میباشند در حالی که3/23 درصد پدران آزمونیهای غیر بزهکار دارای شغل کارگری و3/38 درصد کارمند و..... میباشند.
9- 3/98 درصد مادران آزمودنی بزهکار خانهدار هستند در حالی که52 درصد مادران آزمودنیهای غیر بزهکار خانهدار هستند.
10- حدود7/56 درصد بزهکاران با پدر و مادرشان زندگی میکردند و3/13 درصد با مادر و7/11 درصد با پدر و نامادری و7/11 با پدر و5 درصد با مادر و ناپدری زندگی میکنند.
11- 2/43 درصد آزمونیهای بزهکار ذکرکردند که والدینشان جدا از هم زندگی میکنند و از این بخش36 درصد عامل جدا زندگی کردن والدین خود را طلاق ذکر نمودهاند که این درصد قابل ملاحظهای است.
12- در بیان علت حضور افراد در کانون اصلاح و تربیت7/26 درصد آزمودنیها به علت سرقت2 درصد قتل، 3/18 درصد افراد به علت اعتیاد و7/1 درصد افراد ولگردی و3/3 درصد داشتن رابطه نامشروع، 3/18 درصد قاچاق مواد مخدر،7/21 درصد ضرب و جرح و بقیه افراد سایر موارد اشاره نمودهاند که بالاترین درصد جرائم مربوط به سرقت و ضرب و جرح میباشد و کمترین مورد ولگردی و رابطه نامشروع میباشد.
13- 3/8 درصد نوجوانان بزهکار موافق بزهکاری و گرایش به آن هستند و7/6 درصد تا حدودی3/18 درصد مخالف بزهکاری و51 درصد نامعلوم میباشد و این بیانگر این است که میتوان نوجوان بزهکار را اصلاح نمود.
برای آزمون فرضیههای تحقیق از روش آماری خی دو استفاده شده است. بر اساس آزمون خی دو نتایج حاصله مشخص گردید که در این تحقیق اکثر فرضیههای مورد نظر مورد قبول واقع شده و بیشتر متغیرهای مستقل با وابسته دارای رابطه معنیداری هستند.
همچنین بر اساس معادله رگرسیون چند متغیری مشخص گردید که بین عوامل مستقل با متغیر وابسته تفاوت معنیداری وجود دارد و همچنین بین(گرایش به خانواده و ارضای نیاز) با متغیر وابسته تفاوت معنیداری وجود دارد و رابطه معنیداری بین دو متغیر با متغیر وابسته وجود دارد.
(بعد خانوار، درآمد) با تغییر وابسته(از خود بیگانگی) تفاوت معنیداری وجود دارد. همچنین با استفاده از آزمون میتوان نتیجه گرفت بین عامل(نوع مسکن، عوامل مجرمیت، گرایش به دوستان) با متغیر وابسته تفاوت معنیداری وجود دارد و همچنین بین عامل(محل سکونت، شغل مادر، نوع زندگی والدین) با متغیر وابسته(بزهکاری) تفاوت معنیداری وجود ندارد.
همچنین با استفاده از تحلیل واریانس یک طرفه میتوان نتیجه گرفت که بین عامل(سن و آنومی اجتماعی) با متغیر وابسته تفاوت معنیداری وجود ندارد اما بین عامل(درآمد/ بعد خانوار) با متغیر وابسته تفاوت معنیداری وجود دارد و همچنین بیشتر عوامل مستقل با متغیر وابسته دارای تفاوت معنیداری هستند و این فرضیههای تحقیق را تایید مینماید.
بنابراین نتیجهای که محقق در رابطه، پرسشنامهها میگیرد این است که بالاترین درصد بزهکاری نوجوانان16-17 سال میباشد و بالاترین درصد در ارتباط با ترک تحصیل و یا پایین بودن سطح تحصیلات بزهکاران میباشند و در مقابل نوجوانان عادی در همان سن دارای تحصیلات خوب در حال تحصیل بودند. در موقع پر کردن پرسشنامهها پایین بودن سطح تحصیلات بزهکاران کاملاً مشخص و آشکار بود و این نشان میدهد که عدم آگاهی و تجربه این نوجوانان میتواند عاملی برای بزهکاری آنان به شمار آورد.
- تعداد افراد خانواده بزهکار بیشتر بین7-5 نفر میباشد در حالی که تعداد افراد خانواده نوجوان عادی بیشتر بین4-2 نفر میباشد.
در مورد سکونت خانوادههای نوجوانان بزهکار70 درصد دارای مسکن شخصی میباشند در حالی که افراد غیر بزهکار80 درصد دارای مسکن شخصی میباشند.
- حدود7/56 درصد بزهکاران با پدر و مادرشان زندگی میکنند و3/13 درصد با مادر و7/11 درصد با پدر و نامادری و7/11 درصد با پدر و5 درصد با مادر و ناپدری زندگی میکنند و طبق بررسیهای انجام شده در این پژوهش33 درصد افراد غیر بزهکار از وجود پدر و مادر در کنار هم محروم میباشند و4/23 درصد از افراد از وجود مادر محرومند و3/18 درصد از وجود پدر محرومند بنابراین فقدان پدر و مادر اضطراب و احساس ناامنی به خاطر نداشتن محیط گرم خانوادگی میتواند در گرایش آنها به بزهکاری موثر باشد. نوجوانان بزهکار که پدر و مادرشان از هم جدا شدهاند یعنی طلاق گرفتهاند به این نکته اشاره نمودهاند که: غم و اندوه و کسلی فراوانی در خود احساس میکنند و برای نجات و رهایی از تنهایی و ناراحتی به طرف دوستان ناباب گرایش پیدا کردهاند، در محیط خانوادگی گرم و صمیمی زندگی نمیکردهاند و احساس بیارزشی میکنند و نیازهای آنها که محبت والدین و خانوادهای سالم میباشد ارضا نمیشده است. احساس حقارت میکنند و هرگز برای جامعه خود و خانواده مفید نبودهاند و به انواع جرائم دیگر رو میآورند که متاسفانه اگر خانواده، دوستان و اطرافیان برخود خوبی با این افراد داشته باشند میتوانند با راهنمایی و هدایت آنها را اصلاح نمود.مورد دیگری که در پرسشنامه عنوان شده بود انگیزه ارتکاب جرم بود که تمام آنها به فقر مالی، داشتن دوستان ناباب و جدایی پدر و مادر اشاره داشتند که ناگفته نماند که3/33 درصد بزهکاران پدر و مادرشان از هم جدا زندگی میکنند که از این میزان28 درصد عامل جدایی والدین را طلاق عنوان نمودهاند که نشانگر این است که بین طلاق و بزهکاری فرزندان رابطه وجود دارد ولی این بدان معنی نیست که طلاق تنها عامل بزهکاری فرزندان میباشد بلکه عوامل دیگر نیز در بزهکاری فرزندان موثر میباشند.وجود فیزیکی پدر و مادر برای تربیت کودکان کافی نیست بلکه پدر و مادر با تفاهم و همدلی و کنترل منطقی و عاقلانه میتوانند فرزندان خود را تربیت کنند و انسانهایی پاک و سازنده و فعال را تحویل اجتماع دهند.پژوهشگر معتقد است در مجموع سطح سواد پایین، فقدان پدر یا مادر و افزایش فرزندان خانواده، وجود فرد معتاد در خانه، ازدواج مجدد والدین، نابسامانی خانواده و استفاده از مواد مخدر و.... میتواند در گرایش نوجوانان به بزهکاری موثر باشند.این عوامل در کشورهای دیگر نیز از عوامل بزهکاری شناخته شده است. اگر چه زبان افراد، فرهنگهای مختلف متفاوت است اما زبان نیازهای اقتصادی، زبان نیاز به محبت والدین، زبان نیاز به تغذیه و..... در تمام فرهنگها یکسان است بر اساس بررسیهای انجام شده عدم امکان برای فراهم آوردن وسایل تفریح و پر کردن اوقات فراغت فرزندان و ناتوانی خانواده برای محافظت فرزندان از مفاسد موجود در محیطهای ناسالم و معاشرت با افراد ناباب همگی ناشی از فقر و تهیدستی خانواده است. تنبیه و زندانی کردن کودکان نیز نه تنها از رفتار ضد اجتماعی آنان نمیکاهد بلکه آن را زیادتر میکند در حالی که با تربیت صحیح به موقعیت بهتری میتوان دست یافت. همچنین باید توجه داشت که کودک و نوجوان احتیاج به محدودیت و کنترل منطقی و عاقلانه دارد و اگر از حد لازم خود پا فراتر بگذارد باید تنبیه توام با محبت و دلسوزی شود. علاوه بر بحث و پیشنهادات، نتایج بدست آمده از اطلاعات توصیفی و تئوریکی بیانگر این نکته است که برای پیشگیری از بزهکاری جوانان دستور یا فرمول خاصی وجود ندارد. آنچه که از مطالعه تحقیق برمیآید این است که کل اجتماع باید در مورد پیشگیری و از بین بردن بزهکاری اقدام کنند. از رایجترین انواع درمان بزهکاری در جوانان میتوان به اجتماع درمانی اشاره کرد. در اجتماع درمانی سطوح اول دوره مقدماتی یا کارورزی مطرح میشود. در این سطح جوان میآموزد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند و ارزشهای آنها را مد نظر قرار دهد، در این وضعیت جوانان باید مقررات و قوانین مربوط به روابط اجتماعی را فرا گیرد و آنها را درونی سازد بنابراین، در مرحله اول جوان تلاش میکند تا مقررات اجتماعی و قوانین را شناخته و به آنها احترام بگذارد. در سطح دوم به جوان مسئولیتهایی داده میشود که وی باید بتواند به عنوان عضوی از جامعه فعالیتهای خاص را صورت دهد و ویژگیهای مسئولیت پذیری در این افراد افزایش مییابد. در سطح آخر که کمتر شخصی در این مرحله از اردوگاه باقی میماند اصطلاح معلم یا مباشر مطرح میشود و در این سطح جوانان علاوه بر رشد اجتماعی مطلوب توانسته است مسئولیتپذیری را نشان دهد و آن وقت در نقش یک سرمشق افرادی را که وارد به مرحله اول میشوند مورد آموزش قرار داده و تلاش میکنند تا آنان را به فردی سودمند در اجتماع تبدیل کنند.
همچنین برای درمان هر چه بهتر بزهکاری باید به سبب شناسی بزهکاری از لحاظ زیستی، اجتماعی و روانی توجه خاص را مبذول کنیم.
پیشنهادهای فرهنگی و اجتماعی
برای اینکه بتوانیم میزان بزهکاری را در کشورمان کاهش دهیم باید به موارد زیر عمل کنیم:
1- بالا بودن سطح شعور اجتماعی و سواد جامعه از طریق تاسیس کلاسهای آموزشی به ویژه برای والدین.
2- بالا بودن سطح آگاهی و بینش خانواده برای پاسخگویی به احساس و عاطفههای فرزندان خود.
3- بالا بودن کیفیت آموزش علمی و حرفهای کودکان در کانون اصلاح تربیت.
4- بهسازی و سالم سازی محیط اجتماعی برای دست یافتن به وسایل لازم برای پرورش کودک و نوجوان.
5- برنامههای اساسی و جدی برای بالا بردن سطح درآمد خانواده و کاستن از هزینهها، دور کردن موجبات تزلزل و ناامنی از خانوادهها.
6- از میان برداشتن تبعیضهای طبقاتی از جامعه که، بدون آن نمیتوان انتظار کاهش کمبودهای اجتماعی را داشت.
7- تعدیل نابرابریهای طبقاتی.
8- فراهم کردن امکانات لازم برای تحصیل تا سطح عالی از سودی دولت، صرف نظر از موقعیت خانواده.
9- از میان بردن بدبینی دانشآموزان نسبت به ناموفق بودن در آینده و تامین زندگی آینده برای آنان.
10- توسعه خدمات رفاهی اجتماعی، درمانی، روانی و عاطفی و جمعآوری خلافکاران و بزهکاران از سطح جامعه.
در عین حال ، بزهکاران نوجوان در هر اجتماعی یافت میشوند و قوانین مربوط به مجازات انها برحسب دولت ها متفاوت است. از سوی دیگر ، نمیتوان هر نوجوان ناسازگاری را بزهکار دانست زیرا اعمالی که این گروه انجام می دهند دارای یک جهت مشخص می باشد.
بزهکار کسی است که اعمال ضد اجتماعی انجام می دهد و باید اقداماتی جهت تربیت و اصلاح او صورت پذیرد به همین دلیل در اکثر کشورها دادگاه های ویژه ای تحت عنوان دادگاه اطفال بزهکار تشکیل می شود که این دادگاه صلاحیت رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان زیر هیجده سال را دارد.
دادگاه در صورت صلاحدید این بزهکاران را به مراکز اصلاحی و تربیتی مختص انها ، که امروزه کانون اصلاح و تربیت نام دارد، ارجاع می دهد.
بزهکاری چیست و بزهکار کیست؟
بزه اقدام به عملی است که برخلاف مقررات قوانین و معیارهای ارزشی و فرهنگی جامعه باشد و انواع ان شامل سرقت ، فرار از خانه، اعتیاد واعمال منافی عفت عمومی ، تجاوز به اموال دیگران و ضرب و جرح عمدی است و در هرجامعه ای افرادی پیدا می شوند که ارزش ها و هنجارها را رعایت نمی کنند و برخلاف انها عمل می کنند. این افراد که با جامعه و قوانین حاکم بران همنوا نیستند ، نابهنجار نامیده می شوند.در ایران بزهکار به کسی گفته میشود که مرتکب عملی گردد که قانون یا شرع ، ارتکاب ان را منع کرده است و ترک عملی که انجام دادن ان را واجب و لازم دانسته است . چنین کسی گنهکار و مجرم است وباید مجازات شود چه برای جرمش حد و حکم مشخص تعیین شده یا نشده باشد و در صورت دوم به دستور حاکم شرع و مجتهد جامع الشرایط تادیب و تعزیر می شود.
ماده 49 قانون مجازات اسلامی نیز اطفال را مبرا از مسئولیت کیفری می داند و عهده دار سرپرستی این اطفال را کانون اصلاح و تربیت می داند. در تبصره یک این ماده قانونی نیز طفل بزهکار را کسی معرفی می کند که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد.
تاریخچه:
اصلاح بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم مطرح شد . در ان دوران جرائم نوجوانان افزایش یافته بود، از ان پس واژه ی بزهکاری اطفال در تمام کشورها متداول گردید. در امریکا لایحه مربوط به تاسیس دادگاه اطفال در سال 1891 به تصویب رسید و به صورت قانونی در امد . همزمان با تصویب این قانون دادگاه های اطفال تشکیل شد و این اولین دادگاهی بود که رسما شروع به کار کرد. فکر تاسیس دادگاه اطفال به سرعت در تمام ایالت ها پیدا شد و امروز در تمام ایالات امریکا دادگاه اطفال وجود دارد.همچنین در سال 1909 در شیکاگو سازمان بسیار مهم و ارزنده ای به نام موسسه ی پیسکوپاتیک جوانان تاسیس گردید که کار اساسی ان تحقیق و بررسی در رفتار و سلوک جوانان و همکاری نزدیک با دادگاه اطفال شهر شیکاگو بود.
از نظر تاریخی بنظر می رسد که اقدامات مقابله ای با بزهکاری اطفال و نوجوانان و در عین حال ریشه یابی ان خیلی دیر انجام شده و این موضوع از جمله مسائلی است که نهایتا به یک یا دو قرن پیش باز می گردد.
عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان:
نابسامانی خانواده:
خانواده کوچک ترین واحد اجتماعی است که مهم ترین نقش را در پذیرش ارزش ها و هنجارها توسط کودک و نوجوان برعهده دارد. از سوی دیگر خانواده به عنوان یک نهاد ارزشی مستحکم مسئولیت نظارت و کنترل رفتار و اعمال اعضا را بر عهده دارد و در صورتی که این نهاد دستخوش ضعف گردد، بسیاری از بنیان های اخلاقی و اجتماعی ان جامعه دچار تزلزل و به سوی تباهی سوق داده می شود. در اکثر جوامع غربی ، که این کانون ارزشی دچار بی توجهی و بعضا فساد اخلاقی خارج از چارچوب شده ان جامعه را به نوعی دچار بحران اجتماعی کرده است.
نقش والدین:
در الگودهی به نوجوانان والدین نقش بسزایی را دارند و با رعایت هنجارها و ارزش ها باید نوجوان ها را ملزم به رعایت انها کنند و در شکل دهی به شخصیت و نگرش های اجتماعی ، اموزش های اولیه را از همان سال های کودکی اغاز کنند . از سوی دیگر ، بالعکس والدینی که هنجار وارزش های جامعه را نادیده می گیرند خود به عنوان یک الگو برای نوجوان مطرح می شوند و در سوق دادن نوجوان به بزهکاری موثرند. والدینی که یک محیط غیر اخلاقی را به وجود می اورند که در ان معاشرت ها و رفت و امدهای نامناسب بدون رعایت حرم و عرف جامعه صورت می گیرد ، راه را برای انجام این اعمال گشوده اند. از سوی دیگر اعتیاد والدین به همراه فقر اقتصادی ، عامل مهم دیگری است .
وقتی در یک خانواده پدر، مادر ویا هردو دچار اعتیاد باشند، دیگر کسی وجود ندارد تا به خواسته ها و نیاز های نوجوان پاسخ دهد و کمبودهای عاطفی او را جبران کند. از این رو انها از محیط خانه، فراری می شوند و به اجتماعی می گریزند تا برای رسیدن به خواسته های روحی و جسمی شان ، خود اقدام کنند و چه بسا به خاطر او دست به هرکاری بزنند.
طلاق و جدایی والدین:
مسئله طلاق و جدایی والدین نیز می تواند از عوامل ارتکاب نوجوان به بزهکاری باشد. جدایی والدین ، که بنا به عدم توافق و تفاهم زوجین صورت می گیرد ،می تواند به دلایل انتخاب نادرست ، اعتیاد، مشکلات اخلاقی، تفاوت فرهنگی، فاصله طبقاتی و زیاده طلبی ها و نااگاهی ها یا بیسوادی و .... باشد که مهم ترین پیامد احتمالی این مسئله ، انحراف نوجوان به سمت اعمال بزهکارانه است.
از سوی دیگر نوجوان بنا به حساسیت دوره ای که در ان قرار دارد به توجه و محبت بیشتری از سوی والدین نیازمند است. جدایی والدین و عدم نظارت انها می تواند اورا بیشتر به سوی اعمال بزهکارانه سوق دهد.
علاوه براین، نوجوانان پس از جدایی والدین، پرخاشگر و سرکش می شوند، افت تحصیلی و در مواردی گرایش به مصرف مواد دارند، خصوصا هنگامی که والدین به ازدواج مجدد روی می اورند، بزهکاری به صورت گسترده ای مطرح می شود . چون این نوجوانان از نظر عاطفی اسیب دیده اند.
عوامل اجتماعی:
عوامل اجتماعی شامل شرایط و اوضاع عمومی است که بر روی تمام افراد ان جامعه تاثیر می گذارد. محیط اجتماعی شامل محیط اقتصادی، محیط طبیعی است که هریک از انها می توانند به نوعی در ارتکاب نوجوان به بزهکاری موثر باشند.
هر کار (عملی) که مجازات داشته باشد، جرم است». یعنی هر فعل (انجام دادن) یا ترک فعلی (انجام ندادن) که نظم و آرامش اجتماعی را زایل میکند و قانون نیز برای آن مجازاتی تعیین کرده باشد، «جرم» محسوب می شود. «ما کاری را به خاطر «جرم» بودن محکوم نمی کنیم بلکه از آن جایی که آن را محکوم می کنیم جرم تلقی می شود.»
از نظر حقوقی، «جرم عملی است که بر خلاف یکی از موارد قانون مجازات عمومی هر کشور باشد و مجرم کسی است که در زمان معینی عمل او بر خلاف قانون رسمی کشور باشد.»
تعریف جرم در قانون و حقوق
«جرم یک عمل عمدی و ارادی (با میل و اراده فرد) بر علیه قانون است که غیر قابل حمایت و بخشودن بوده، مجرم باید دستگیر شود و به وسیله دولت مجازات گردد.»
تعریف جرم در اجتماع
ضعیف بودن معیارهای قانونی باعث به وجود آمدن رفتارهای ضد اجتماعی میشود.
تاکید کردن بر تعریف قانونی جرم توسط دو ملاک مشخص، تعیین میشود.
رفتارهایی که از قوانین اجتماعی تخطی و تجاوز می کنند.
مقررات قانونی برای مجازات یک عمل.
به عبارت دیگر، از منظر اجتماعی می توان گفت که جرم یک پدیده «معمولی» جامعه است. زیرا که بر حسب احساس تنفر و انزجاری که بزهکار در جامعه بر می انگیزد، معین میشود. البته درجه بروز تنفر و انزجار در چهارچوب جامعوی مشخص در افراد متفاوت می باشد.
جرم از نظر فرهنگ
هر جامعه دارای معیارهایی از رفتار است که «هنجار» نامیده می شود. این هنجارها ضرورتاً به صورت قانونی تدوین نشده اند؛ بلکه هر کس از نقطه نظر گروهی که عضو آن است، عملی را بهنجار (درست) و نابهنجار (نادرست) می داند و این هنجارها بستگی به ارزشهای فرهنگی هر جامعه دارد.
چه کسی را میتوان مجرم دانست؟
مجرم کسی است که برچسب انجام دادن جرمی بر او خورده و جرم رفتاری است که دیگران به آن برچسب زده اند. این رویکرد معتقد است که رفتارها به خودی خود به عنوان جرم یا کجروی محسوب نمی شوند؛ بلکه این افراد و گروههای فرهنگی هستند که به این رفتارها به عنوان جرم برچسب می زنند.
جرم از نگاه حقوق بشر
این رویکرد معتقد است که همه افراد باید در جامعه تامین باشند و از حقوق شهروندی، امکانات رفاهی، آموزشی، بهداشتی و … تضمین شوند و قانون جزا باید آنها را تضمین و اجرا کند. پس انکار یا انحراف از این حقوق، جرم نامیده می شود.
پدیده جرم نسبی است
باید توجه داشت که جرم یک پدیده اجتماعی و کاملاً نسبی است. چرا که جرم در یک زمان و در بین برخی ملتها، جرم محسوب می شود، در حالی که در زمان و مکان دیگر جرم شناخته نمی شود. برای روشن شدن مطلب چند مثال را برای شما توضیح میدهیم.قبل از ظهور اسلام، زنده به گور کردن نوزادان دختر در بین قبایل عرب شیوه ای معمول بود و مجازاتی در پی نداشت؛ در حالی که پس از ظهور اسلام این عمل نهی شد و عنوان گناه پیدا کرد.لواط در آتن و قبیله چوکچی و سرقت در قوم اسپارت جرم نبوده؛ ولی در بیشتر جوامع جرم محسوب می شود.
در جزایر فیچی، کشتن پدر و مادر نه تنها جرم نیست؛ بلکه کاری نیک شمرده می شود. و یا «پدرکشی» در بین اسکیموها و «دخترکشی» در چین باستان اساساً جرم شناخته نمی شود.
سرخپوستان بلاک فوت، دزدیدن اموال بیگانگان را کاری نیک می انگارند و بسیاری از محرومان ستمدیده ربودن اموال بیگانگان را «دزدی» و «بد» نمی شمارند؛ در صورتی که از منظر صاحب نظران اجتماعی هیچ کدام از این نظرات پذیرفته نمی شود.زنان اسکیمو اگر توسط مردی قویتر از شوهرانشان دزدیده شوند، مورد مواخذه قرار نمی گیرند، هم چنین آن مرد «زن دزد» مورد تشویق جامعه اسکیمو قرار می گیرد؛ زیرا جرات کرده است خانواده ضعیفی را از بین ببرد.بنابراین می توان گفت که نظر جامعه نسبت به جرم در همه جا یکسان نیست.
بزهکاری چیست؟
در جرم شناسی پدیده های بزه، بزهکار و بزهکاری به عنوان سه رکن اصلی در نظر گرفته می شود. بنابراین در ادامه، سعی در ارائه یک تعریف برای هر کدام از این ارکان، داریم.هر عملی که در جامعه قوانین را نقض کند و مجازات در پی داسته باشد، «بزه» نامیده می شود.
هر جرمی که اتفاق میفتد، دارای علل سازنده ای است که بر روی فرد اثر می گذارد و او را به سوی ناسازگاری و نابهنجاری سوق می دهد. پی آمد این سوق دادنها، ارتکاب خطا است و خاطی را به یک تعبیر «بزهکار» می نامند.بزهکاری مجموعه ای از جرایمی است که در یک زمان و مکان معین به وقوع می پیوندد. بزهکاری پدیده ای است که بدون توجه به بزهکار، می توان آن را مورد بررسی قرار داد و تراکم جرم، اهمیت گونه های مختلف جرایم، تغییرات اجتماعی جرایم را از نظر مکان، زمان، نژاد، مذهب و … دقیقاً تحقیق کرد.بزهکاری یک میکروب اجتماعی است. این میکروب در محیطی که آمادگی پروراندن تبهکار نداشته باشد، بروز نکرده، جرمی اتفاق نمی افتد.
در ایران نیز بزهکاری به کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب به موجب قوانین قصاص، دیات، حدود و تعزیرات دارای مجازات هستند.
عوامل ارتکاب جرم
محیط اجتماعی بر اثر عوامل مختلفی، افراد را به طرف ارتکاب جرم می کشاند، پس لازم است برای بررسی بهتر موضوع، محیط اجتماعی را از چند منظر مورد بررسی قرار دهیم. محیط اجتماعی را میتوان به محیط های خانوادگی، اتفاقی، انتخابی و تحمیلی تقسیم کرد که هر کدام از این محیط ها به سهم خود تاثیر بسزایی در بروز رفتار انحرافی و ارتکاب جرم دارد.
الف) محیط های خانوادگی
خانواده محیطی است که شخص بدون اینکه حق انتخاب داشته باشد در آن متولد می شود و در این محیط شخصیت او پی ریزی می شود. این محیط رابطه مستقیمی با بروز انحرافات اجتماعی از جمله ارتکاب جرم دارد.باید توجه داشت که وقتی محیط خانواده رو به هم گسیختگی می رود، غالباً منجر به فرار کودکان از منزل، مدرسه و ولگردی می شود و آنها را به ارتکاب جرایم مختلف می کشاند.
بنابراین می توان گفت که فرآیند تربیت زیستی اجتماعی کودک از خانواده آغاز می شود. خانواده نیز جمعی کوچک از یک جامعه بزرگ است. خانواده و محیطی که کودک در آن متولد می شود و رشد مییابد، نقش مهمی در رشد جسمی و روانی و تکوین شخصیت کودک ایفا می کند. پس باید محیط او را مساعد و آماده ساخت.
ب) محیط اتفاقی در ارتکاب جرم
محیط اتفاقی یا محیط موقت شامل محیط مدرسه، کار و سربازی می شود. این محیطها تشکیل دهنده مراحل خاصی از زندگی است و به سهم خود افراد را تحت تاثیر قرار می دهد و به همان اندازه که در تعلیم و تربیت افراد و عادت دادن آنان برای انطباق یا زندگی عادی اجتماعی موثر است، در انحراف و ارتکاب بزه نیز تاثیر دارد.
پ) محیط انتخابی در ارتکاب جرم
محیط انتخابی محیطی است که فرد، خود انتخاب می کند. از جمله محیطهای انتخابی می توان به محیط خانوادگی که با انتخاب همسر و امر زناشویی آغاز می گردد، محیط کار، انجمن ها، کانونها و محیط هایی که برای گذراندن اوقات فراغت انتخاب می شوند، اشاره کرد.
ت) محیط تحمیلی در ارتکاب جرم
محیط تحمیلی، محیطی است که در آن آزادی فرد محدود شده و فرد نمی تواند کوچکترین قدرتی در انتخاب از خود نشان دهد که از جمله این محیط ها، می توان بازداشتگاه ها، ندامتگاه ها، کانون های اصلاح و تربیت و دیگر سازمان های مشابه را نام برد.
نقش عوامل محیطی در ارتکاب جرم
باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که میزان ارتکاب جرم در همه جا یکسان نیست و تحت تاثیر شرایط جغرافیایی و اقلیمی، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، شرایط و موقعیت خانوادگی، تربیتی و شغلی و طرز فکر و نگرش افراد جامعه، قرار دارد. بنابراین در ادامه چند مورد از این عوامل محیطی را مورد بررسی قرار میدهیم.
شهرنشینی و مهاجرتهای بی رویه روستاییان به شهرها: شهرنشینی و مهاجرتهای گروهی و گسترده به شهرها باعث شده است که بخش اصلی و هسته ای شهرها از بین برود و به جای آن زاغه ها، زورآبادها، حلبی آبادها و احداث مسکنهای غیربهداشتی و غیرقانونی در محلات فقیرنشین به وجود بیاید که این عامل به سهم خود در افزایش انحرافات اجتماعی و بروز رفتار انحرافی و ارتکاب جرم نقش بسزایی داشته است.
در شهرهای بزرگ، به دلیل افزایش بی حد جمعیت، هیجان، آشفتگی، نگرانی، ترس و تشویق و اضطراب در بین شهرنشینان رو به فزونی نهاده، به طوری که اغلب شهروندان را کشمکش و فشارهای روانی تهدید می کند. همچنین انحرافات جنسی، اعتیاد به مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی و نیز روحیه سودجویی و سوداگری و روابط ناسالم و غلط اقتصادی در شهرها رونق بیشتری دارد.
در واقع در فعالیت های شهری فردگرایی و تکروی بیشتر دیده می شود و روابط صمیمانه و چهره به چهره در بین شهروندان کمتر است و احساس انزوا شدت بیشتری دارد.از سوی دیگر با مهاجرت روستاییان به شهرها فقر روستاها به شهرها انتقال مییابد. و این مهاجرتهای بیرویه باعث ایجاد شغلهای کاذب در شهر می شود. روستاییان بدون اینکه برنامه ریزی قبلی برای ادامه زندگی در شهر داشته باشند، با مهاجرت به شهر با مشکلات عدیدهای مواجه میشوند که از جمله آن میتوان به بیکاری اشاره کرد و وقتی این افراد با بیکاری مواجه میشوند ناچار رو به کارهای غیرقانونی و ضداجتماعی چون: خرید و فروش مواد مخدر، واسطه گری و دلالی و … میآورند و در نتیجه به اشاعه جرم در جامعه کمک می کنند.همچنین روستاییان وقتی که به شهر مهاجرت میکنند با یک فرهنگ جدید مواجه شده و در بسیاری از موارد به خاطر نامتجانس بودن با شیوه زندگی شهری، هویت خود را کم و بیش از دست میدهند و در محیطهای نامانوس شهری مرتکب جرم میشوند.
نقش حاشیه نشینی در ارتکاب جرم
حاشیه نشینی یا زاغه نشینی اصطلاحی است که به محله های مسکونی غیرمتعارف و متداول شهری اطلاق می شود.ساختمان یا بخشی از شهر که در آن ویرانی، نارسایی عرضه خدمات درمانی، تراکم زیاد جمعیت در واحدهای مسکونی، فقدان آسایش لازم و خطرات ناشی از عوامل طبیعی نظیر سیل، دیده می شود؛ می تواند به عنوان زاغه یا منطقه زاغه نشین معرفی گردد.بنابراین می توان گفت که حاشیه نشینی با جرم رابطه مستقیم و نزدیک دارد. تنوع، تجمل و اختلاف فاحش و چشمگیر طبقات اجتماعی ساکن شهرهای بزرگ، گرانی و سنگینی هزینه های جاری زندگی موجب می شود تا مهاجران غیر متخصص که درآمد آنان کفاف مخارجشان را نمی دهد، جهت برآوردن نیازهای خود دست به هر کاری، ولو غیرقانونی بزنند.در چنین مناطقی به لحاظ از بین رفتن ارزشهای انسانی، کجرویهای اجتماعی سریعاً رشد می کند و اعمالی چون دزدی، اعتیاد، قاچاق، فحشا و نظایر آن گسترش می یابد.
نقش فقر و بیکاری در ارتکاب جرم
به جرات میتوان گفت که فقر و بیکاری از جمله عوامل موثر و تاثیرگذار در پیدایش جرم و ارتکاب آن است. به نظر برخی از جامعه شناسان فقر و بیکاری در برخی از افراد تهیدست عقده حقارت ایجاد میکند و فرد را به ارتکاب جرم وا میدارد.مثلاَ در اغلب دخترانی که منحرف شدهاند از یک سو، این دختران دارای زندگی محقر بوده و از سوی دیگر تمایل داشتهاند لباسهای فاخر و تجملات دیگر را داشته باشند.دختران خانوادههای کارگر فقیر از سن ۱۰ سالگی به مسایل جنسی پی می برند چون سرپرست و مربی شایستهای ندارند. از همان سن بلوغ با همسالان خود در این خصوص صحبت کرده، تماس میگیرند و پس از بلوغ حجب و حیا نمیشناسند و این عمل را یکی از وسایل لازم زندگی فرض میکنند.بنابراین در جامعه ای که توزیع ثروت به صورت عادلانه صورت نمیگیرد، هر روز شاهد فقیرتر شدن فقرا و غنیتر شدن ثروتمندان خواهیم بود که این امر باعث افزایش فاصله طبقاتی شده و اثرات مخربی را در پی دارد که از جمله آن پیدایش جرم و اشاعه آن در جامعه است.
بزهکاری نوجوانی نوعی خشونت و خلافکاری غیر قانونی در بین نوجوانان زیر 18 سال است که هنوز به سن قانونی نرسیدهاند. بزهکاری نوجوانی معادل فارسی لغت Juvenilc delinq uency میباشد.
برخی از نوجوانان غالبا در صورت فردی و گاهی به صورت گروهی به رفتارهای خلاف روی میآورند و به نوعی خرده فرهنگ بزهکاری وابسته میشوند. این گروه از نوجوانان ارتباط خود را با خانواده و مدرسه درهم میریزند و با نفی موازین اخلاقی و قانونی به بزهکاری روی میآورند. بزهکاری در همه جای دنیا هست و در بین پسران بیشتر از دختران دیده میشود. فرار از منزل ، دزدی ، ضرب و شتم ، خرابکاری ، رفتار وحشیانه ، مصرف الکل و مواد مخدر ، هتک عفت ، قاچاق و قتل را میتوان در شمار بزهکاری نوجوانان دانست.
وقتی یک نوجوان به نوعی از بزهکاری یا انحراف دچار میشود، تمایل او برای دست زدن به انواع دیگر بزهکاری یا انحراف بیشتر میشود. به همین دلیل نوجوانان دارای این مشکلات معمولا فقط یک انحراف ندارند. جیسور مینوسد: در حال حاضر شواهد کافی وجود دارد که همگی از وجود همزمان چند انحراف در هر یک از نوجوانان بزهکار اطلاع میدهند. وجود چند انحراف بویژه در افراد گرفتار به اعتیاد ، مصرف الکل ، خشونت و بزهکاری و فعالیت جنسی پیش از موقع بیشتر است.
انواع نوجوانان بزهکار
گروه اول
کسانی هستند که تا آستانه بلوغ در خانوادههای نسبتا متعادل بزرگ شدهاند ولی در دوره فاصله گرفتن از خانواده توسط افراد منحرف به مصرف الکل یا مواد مخدر کشیده شدهاند. مصرف الکل و مواد مخدر بخصوص در سنین پایین باعث صدمه زدن به مغز میشود و رشد طبیعی را بهم میزند. این مصرف زمینه مساعدی برای رشد نابهنجاری جنسی و ناتوانی در کنترل رفتار ایجاد میکند و نوجوان را برای دست زدن به سایر جرائم آماده میکند و ممکن است بتدریج او را به سوی بزهکاریهای دیگر و حتی خودکشی سوق دهد.
گروه دوم
نوجوانانی هستند که از زمان کودکی دچار مشکلات خانوادگی ، فقدان یکی از والدین فشارهای شدید مالی ، اختلال جسمی یا سوء استفاده جنسی طولانی بوده و از همان کودکی دچار اختلالات عاطفی - رفتاری بودهاند. خطر ابتلا به الکل و مواد مخدر و سایر بزهکاریهای نوجوانی در این گروه از نوجوانان بسیار بیشتر است. آنان به سادگی جذب گروه همسالان منحرف میشوند.
دلایل بروز بزهکاری
دلایل بزهکاری زیاد پیچیده است. بزهکاری برخی از نوجوانان صرفا به دلیل ناراحتیهای شدید روانی آنان است. این گروه شامل جامعه ستیزهای اجتماعی نشده (نوجوانی که قراردادها و قوانین اجتماعی را زیر پا میگذارد بیآنکه احساس تقصیر کند) و افراد دارای اختلال عصبی است (نوجوانانی که دچار اضطراب یا کمرویی شدید هستند). تاریخچه زندگی نوجوانان بزهکار غالبا مملو از فقر سلامت روانی در دوره کودکی و بیقراری و تحریک پذیری است. گروهی از نوجوانان بزهکار حاصل فقر اجتماعی و فرهنگی محیط زندگی خود هستند.روابط سرد با مادر در دوران کودکی ، همدستی با مادر در مقابل پدر و درگیری با وی ، داشتن والدینی خلافکار و همانند سازی با سایر بزرگسالان بزهکار نیز از جمله عوامل زمینهساز بزهکاری نوجوانان است. نوجوانانی که زمینه خانوادگی از هم گسیخته یا زمینه روانی– اجتماعی بزهکاری دارند دوستانی انتخاب میکنند که از نظر شخصیتی شبیه خودشان هستند و به این ترتیب گروههای نوجوانان بزهکار تشکیل میشود. معمولا در پشت پرده روابط این نوجوانان ، بزرگسالان بزهکاری را نیز میتوان یافت که نوجوانان را وسیله دستیابی به اهداف غیر قانونی و غیر انسانی خود قرار دادهاند.
ویژگیهای روانی اجتماعی و شخصیتی اعضای گروههای نوجوانان بزهکار از نظر درهم ریختگی خانواده طرز تلقی خصمانه نسبت به مدرسه و بیاعتنایی به ارزشها و باورها و سبک زندگی عمومی جامعه تا حد زیادی سبیه به یکدیگر است و هر چه دوستی و ارتباط آنان گسترش مییابد تاثیر بیشتری بر یکدیگر میگذارند و شباهتشان با یکدیگر افزایش مییابد.
درمان نوجوانان بزهکار
درمان نوجوانان بزهکار بخصوص آنان که از الکل و مواد مخدر استفاده میکنند و چند انحراف دارند، در قدم اول مستلزم جدا نگه داشتن آنان از محیط آلوده و ارتباط با افراد ناباب است، ترک مصرف الکل و مواد مخدر باعث تغییرات مثبت در عملکردهای مغزی این افراد شده و آنان را بتدریج به حالت عادی برمیگرداند و برای مراحل بعدی درمان آماده میکند. در مرحله دوم باید به این نوجوانان کمک کرد تا در محیط طبیعی زندگی و به عنوان افرادی که مشکلی دارند که باید حل شود، پذیرفته شوند.
بدون پذیرش این مشکل امکان مقابله واقع بینانه با آنان بوجود نخواهد آمد. در برخی از نوجوانان که دچار اختلال استرس پس از سانحه شده و از ناراحتیهای ناشی از مشکلات مشکلات جسمی و یا سوء استفاده جنسی رنج میبرند، علاوه بر اقدامات فوق لازم است از روش فراخوانی مواد سرکوب شده به سطح هوشیاری نیز استفاده شود تا با رها شدن از فشار واقعههای گذشته و ارزشیابی مثبت از خود توانایی ایفای نقشهای سالم جنسیتی در آینده را بدست آورند.
آینده بحث
ظرفیتهای شناختی نوجوان به ما کمک میکند تا درمان مشکلات او را روش شناختی دنبال کنیم. او از این طریق میتواند با آگاهی یافتن از نتایج رفتار خود توانایی خویش را برای مقابله با مشکل و انتخاب رفتارهای بهتری که نتایج رضایت بخش داشته باشد گسترش دهد. ما هرگز نمیتوانیم در یک زمان به حل مسائل رشدی نوجوان بپردازیم به همین دلیل باید در هر یک از حوزههای رشد او جداگانه کار کنیم و موقعیت درمانی در یک حوزه از رشد ، مقدمه موفقیت در حوزه دیگر قرار داده شود.
نکته مهم دیگر اینکه درمان نوجوانان بزهکار مستلزم همکاری و مداخله موثر و نزدیک خانواده اوست. اگر خانواده بتواند به نحو موثری نقش خود را در کنترل انحراف نوجوان ایفا کند کمک بزرگی به درمان خواهد کرد. ایفای چنینی نقشی پس از درمان و در مرحله پیگیری تا رسیدن نوجوان به استقلال و رشد دوره جوانی و بزرگسالی نیز ضرورت دارد. والدین یا سرپرست نوجوان باید کمک کند تا او از ارتباط خانوادگی محکمتر و حمایت کنندهتری برخوردار شود.