آیا تا به حال در زندگیتان احساس گم گشتگی کرده اید؟ آیا پی به دلیلش برده اید و برای رفع آن چاره ای اندیشیده اید؟ از آنجایی که این دنیا سعی میکند به وسیلهی کار، پول، وظایف، و از این قبیل دغدغهها، ما را به مسیرهای مختلف بکشاند، ممکن است کمی احساس کسالت، کمی احساس ناامیدی، و پس از مدتی کاملا احساس گم گشتگی کنیم.این سیاره محلی برای یادگیری و رشد ما انسانها است، اما شاید گاهی اوقات آزمونها و رنجهایی که باید تحمل کنیم طاقتفرسا باشد. در زندگی همهی ما دورههایی وجود دارد که اصلا نمیدانیم چه باید بکنیم یا چهطور این احساس گم گشتگی را از بین ببریم، اما اگرکمی عمقیتر نگاه کنید، حتی این دورههای تاریکی و تنهایی میتواند اطلاعات مهمی را دربارهی سفر زندگی آشکار کند.
اینها برخی از دلایل رایج احساس گم گشتگی در زندگی، و راهکارهایی برای برطرف کردن این احساس هستند:
ادامه مطلب ...
کم نیستند افراد توهمزدهای که مدام با خود درگیرند و صداهایی در گوششان میشنوند که باعث میشود ارتباط با واقعیت را از دست بدهند. روانپزشکان به این حالت «روانپریشی» میگویند و در روانشناسی، روانپریشی یا رواننژندی
تصویر اختلالی که روان را پریشان و ذهن را مضطرب میکند
اصطلاحی که روانپزشکان برای این اختلال از آن استفاده میکنند از دست دادن تماس با واقعیت است و کسانی که به آن دچارند حالات روحی - روانی و رفتاری خاصی پیدا میکنند که گاهی ممکن است خطرناک نیز باشد.
نشانههای روانپریشی
اختلالات مرتبط با روانپریشی اختلالاتی هستند که در آن فرد بیمار از نظر روانی و ذهنی با واقعیتهای بیرون دچار مشکل میشود و مانند افراد معمولی دیگر نمیتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند. این افراد از نظر واقعیتسنجی مشکل دارند و مهمتر اینکه دچار توهم و هذیان هستند. هذیان به صورت عقاید نادرست درباره حوادث و اطرافیان و توهم به معنای دیدن و شنیدن چیزهایی که در محیط خارجی وجود ندارد. شاید صداهایی را در گوش خود احساس کنند که واقعا در محیط خارج چنین صدایی وجود نداشته باشد. یا چیزهایی را در خیال خود ببینند که در دنیای واقعی دیده نشود. توهمهای آنها نیز ممکن است از نوع لمسی باشد مثلا کسی به آنها دست میزند ولی فردی در کنار آنها نباشد. هر یک از اینها اگر در فردی وجود داشته باشد، میتوان گفت که به اختلال روانپریشی مبتلاست و تشخیص آن فقط به عهده روانپزشک است. معمولا مردم عادی اصطلاح دیوانه را برای این افراد به کار میبرند، ولی این بیماری در حقوق قضایی، جنون نام دارد (جنون نیز به دو صورت دورهای و دائمی است.)
3مرحله روانپریشی
مرحله یک: تشخیص بیماری در این مرحله کمی دشوار است، حتی ممکن است اطرافیان بیمار نیز متوجه نباشند چون علائم خیلی خفیف هستند، مثلا ممکن است فرد دچار بدبینی شود ، زود از کوره در برود یا دیگر انگیزهای برای مراودههای اجتماعی یا ادامه تحصیل و کار نداشته باشد.
مرحله دو: در این مرحله توهم و هذیان کاملا مشهود است بهطوریکه ممکن است اطرافیان تصور کنند بیمار دیوانه شده است.
مرحله سه: مرحله بهبود است. بعضی از بیماران فقط یک دوره از روانپریشی را تجربه میکنند و بهبود پیدا میکنند ولی گروهی دیگر حتما نیاز به درمان دارند.

کلمهٔ نابههنجار (abnormal) یعنی 'دور از هنجار' . وقتی بسیاری از ویژگیها مثل قد، وزن، و هوش را در جمعیتی اندازهگیری کنیم. دامنهای از مقادیر مختلف بهدست میآید. اکثر مردم در گسترهٔ میانی توزیع قد قرار میگیرند و چند نفری هستند که بهطور استثنائی بلند یا بهطور استثنائی کوتاه هستند. یکی از تعاریف بهنجاری بر بسامدی آماری استوار است: 'رفتار نابههنجار' رفتاری است که از لحاظ آماری کم و بسامد است و یا از هنجار انحراف دارد. اما براساس این تعریف فردی هم که بسیار باهوش یا بسیار خوشحال است در زمرهٔ افراد نابهنجار به حساب میآید. بنابراین برای تعریف رفتار نابهنجار چیزی بیش از بسامدی آماری نیاز داریم.
انحراف از هنجارهای اجتماعی
هر جامعه معیارهای ویژه یا هنجارهائی برای رفتارهای قابل قبول دارد؛ رفتاری که بهطور مشخصی از این معیارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته میشود. معمولاً، اما نه همیشه، چنین رفتاری در آن جامعه از لحاظ آماری کم بسامد است. اما وقتی انحراف از هنجارهای اجتماعی را بهعنوان ملاکی برای تعریف نابهنجاری در نظر میگیریم، مشکلات چندی پیش میآید.رفتاری که در یک جامعه بههنجار تلقی میشود ممکن است در جامعهٔ دیگری نابهنجار بهنظر آید. مثلاً 'شنیدن صدای آدمی' وقتیکه واقعاً کسی صحبت نمیکند یا 'دیدن پندارهائی' در غیاب اشیاء، در نظر مردمان برخی قبایل آفریقائی اصلاً امور غیرعادی به حساب نمیآید، حال آنکه چنین رفتارهائی در اکثر جوامع، نابهنجار تلقی میشود. مشکل دیگری این است که مفهوم نابهنجاری در طول زمان در یک جامعه نیز تغییر میکند. بیستوپنج سال پیش، اکثر آمریکائیها کشیدن ماریجوآنا یا عریان ظاهرشدن در کنار دریا را رفتاری نابهنجار میدانستند. امروزه، اینگونه رفتارها اغلب بهعنوان تفاوتهائی در سبک زندگی به حساب میآید تا علائمی از نابهنجاری. بنابراین، معانی بهنجاری از جامعهای به جامعهٔ دیگر و از زمانی به زمان دیگر در یک جامعه فرق میکند. هر تعریفی از نابهنجاری بایستی شامل چیزی علاوه بر همنوائی اجتماعی (social compliance) باشد.
مسئله مربوط به آسیبهای اجتماعی از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیها ، محرومیتهای ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواستها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنهدار فساد ، عصیان ، تبهکاری ، سرگردانی ، دزدی و انحراف جنسی و دیگر آسیبها شده است. هر چند اکثر مشکلات اجتماعی انواعی تکراری در طول نسلهای مختلف هستند، اما چنانکه مشاهده میشود برخی از این انواع در برخی نسلها اهمیت بیشتری پیدا کرده است و حتی برخی انواع این آسیبها در نسلهای بعدی زاده شدهاند. از سوی دیگر از آنجایی که یکسری علل غالب در هر جامعه وجود دارند که نسبت به سایر علل اهمیت بیشتری در بروز آسیبها دارند، هر چند از انواع متمایز آسیبها سخن میرود، اما عمدتا همپوشیهایی بین آنها دیده میشود.
وابستگی دارویی یا اعتیاد
اعتیاد به معنی تمایل به مصرف مستمر یا متناوب یک ماده برای کسب لذت یا رفع احساس ناراحتی اطلاق میشود که قطع آن ناراحتیهای روانی یا اختلالات جسمانی ایجاد میکند. در گرایش به اعتیاد عوامل مختلفی شناسایی و مطرح شدهاند. این عوامل هر چه باشند (که البته در مباحث مربوط به علت شناسی حائز اهمیت هستند.) سرچشمه بسیاری مشکلات فردی ، خانوادگی و اجتماعی هستند. اعتیاد به سبب ویژگیهای ذاتی خود ، اغلب با سایر آسیبها همراه میشود و موجب هدر رفتن نیروهای ثمربخش جامعه میشود.
انحرافات جنسی
غریزه جنسی هم میتواند منشأ بروز عالیترین نمودارهای ذوقی و هنری باشد و هم منشأ تشکیل بنیاد یک خانواده و هم منشأ بسیاری از جرائم. عوامل مختلف محیطی و خانوادگی و اجتماعی سر منشأ بروز انواع انحرافات جنسی هستند. هر چند برخی از این نوع انحرافات مشکلاتی فردی هستند، ولی اکثر آنها به آن جهت که در ارتباط با فرد دیگر معنی پیدا میکنند عوارض اجتماعی را در بر خواهند داشت. از سوی دیگر مبارزه با این دسته از آسیبها در برخی موارد نیازمند تغییرات اساسی اجتماعی است و لازم است تحولاتی کلی و برنامه ریزیهای دقیقی جهت رفع آنها صورت گیرد و این تغییرات با ارائه آموزشهای وسیع اجتماعی برای افراد و خانوادهها و رفع عوامل بنیادی امکانپذیر خواهد بود. این دسته از انحرافات نیز اغلب با سایر آسیبها در ارتباط نزدیک هستند و گاهی حتی موجب بروز مشکلات جدی میشوند. مثل بیماری ایدز که با انحرافات جنسی ارتباط نزدیک دارد.
سرقت و دزدی
بطور کلی سرقت و دزدی هم از لحاظ عرفی و هم از لحاظ قانونی به عنوان یک آسیب جدی محسوب میشوند. هر چند عوامل متعددی در بروز این مشکل شناخته شدهاند، مثل فقر و بیکاری ، اعتیاد و شیوههای تربیتی ، اما باید توجه داشت مبانی شخصیت اهمیت ویژه در ارتکاب دزدی دارند. این افراد معمولا از لحاظ رشد اخلاقی در سطح خیلی پایین و ضعیف هستند و بطور کلی ثبات و استواری و قدرت تحلیل و تفکر درباره پیامدهای رفتار خود را به قدر کافی ندارند. در مباحث مربوط به علل زردی به علل تربیتی تأکید فراوان میشود. الگوهای رفتاری خود والدین ، واکنشهای آنها درباره دزدیهای کوچک دوران کودکی ، مسأله پول توجیهی و کمک به شناخت مسأله مالکیت در دوره کودکی در ارتباط نزدیک با رفتارهای دزدی بزرگسالی و نوجوانی دارند.
خودکشی
خودکشی هر چند در وهله اول یک مشکل فردی به شمار میرود ولی از آنجایی که فرد در اجتماع زندگی میکند و تأثیرات متقابلی همواره بین آنها برقرار است، به عنوان یک معضل اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد. آمار خودکشی معمولا با سایر جرایم و آسیبها ارتباط پیدا میکند، بطوری که در میان گروههای مبتلا به اعتیاد خودکشی بیشتر دیده میشود. همچنین در آسیبهای مربوط به انحرافات جسمانی بویژه در میان قربانیان این انحراف خودکشی پدیده شایعی است. در میان بیماران روانی بویژه افسردگیهای شدید نیز اغلب خودکشی مسأله قابل توجهی است. به هر حال خودکشی پیوندهایی با متغیرهای اجتماعی دارد بطوری که علاوه بر تأثیری که از شرایط اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. ارائه راهکارهای مناسب در بررسی مشکلات گروههای در معرض خطر مثل معتادین و خانوادههای آن ، بیماران روانی و خانوادههای آنها ، خانوادههای نابسامان و آموزشهای فردی در مواجهه با تغییرات اساسی روشهایی سودمند خواهد بود. در این راستا توجه به گروههای سنی که در معرض خطر بیشتری هستند و خودکشی در میان آنها رواج بیشتری نسبت به سایر گروههای سنی دارد، مثل نوجوانان و جوانان اهمیت زیادی دارد.
مهاجرت
مهاجرت علاوه بر مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی که دارد مستلزم تغییراتی خاص است که مطابقت و سازگاری با آنها اغلب مشکلاتی را برای فرد و جامعه ایجاد میکند. به عبارتی علاوه بر اینکه مهاجرت در برنامه ریزیهای کلان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی مشکلاتی را ایجاد میکند، مثل مهاجرت روستاییان به شهرها که خالی شدن روستاها از سکنه ، کاهش کشاورزی ، افزایش مشاغل کاذب و ... را به دنبال دارد موجب میشود، تا فرد برای سازگاری با تغییرات حاصل فشار زیادی را متحمل شود.
شوک فرهنگی یکی از عوارض حاصل از مهاجرت است که با اضطراب و افسردگی ، احساس جدا شدن و مسخ واقعیت و مسخ شخصیت مشخص است. تحقیقات نشان میدهد شیوع مشکلات روحی و روانی بین مهاجرین بخصوص در بین مهاجرینی که شرایط مقصد بسیار متفاوت از شرایط مبدأ یا محل سکونت قبلی آنها بوده است شیوع بیشتری دارد. رایجترین اختلال علائم پارانوئید یا سوء ظن است که به احتمال قوی به دلیل تفاوتهای آنان از نظر زبان ، عادات و آداب و رسوم ، چهره ، نوع لباس و غیره است.
بی خانمانی
منابع فزایندهای وجود مسائل ویژهای را در افراد بی خانمان تأیید میکنند. چنین کسانی ممکن است در خیابانها سرگردان باشند یا به علل برخی بزهکاریهای دیگر که معمولا توأم با بی خانمانی آنهاست مثل دزدی ، اعتیاد و ... در زندانها یا کانونهای اصلاح و تربیت بسر برند. در بین افراد بی خانمان دستههای مختلفی از افراد دیده میشود، یک دسته شامل بیماران روانی شدید هستند که اغلب یا مدتهاست از خانواده خود دورند یا بطور موقتی از خانه خارج شدهاند. معتادین گروه دیگری از این افراد را شامل میشوند که معمولا مراحل عمیق اعتیاد خود را میگذرانند. کودکان خیابانی و دختران و زنانی که با بی خانمانی به انحرافات جنسی نیز مبتلا هستند دو دسته دیگر را در بین افراد بی خانمان تشکیل میدهند. بسته به مکان جغرافیایی محله فقیر نشین شهر ، پارک شهر ، حومه شهر و نواحی روستایی خصوصیات این جمعیت فرق میکند. برخی در محدوده جغرافیایی نسبتا ثابتی میمانند در حالیکه عدهای از یک قسمت کشور به بخشهای دیگر یا از منطقه شهر به مناطق دیگر مسافرت میکنند.
فقر
فقر در واقع مادر تمام آسیبهای اجتماعی است. فقر با بسیاری مسائل زیر پا از جمله ضعف تندرستی و افزایش مرگ و میر ، بیماری روانی ، شکست تحصیلی ، جرم و مصرف دارو رابطه دارد. هر چند خود فقر بطور ذاتی یک مشکل و آسیب است، اما این لزوما به این معناست که تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی میکنند. افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند. مشکلات اقتصادی ، عدم تأمین نیازهای جسمی و روانی اغلب زمینهای برای بروز و ظهور مشکلات اجتماعی دیگری است.
بیکاری
بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیبهای جدی فردی و هم آسیبهای قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری بویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آنها راکد و بیمصرف باقی میماند نمود بیشتری پیدا میکند و زمینه را برای انوع انحرافات اجتماعی فراهم میسازد. وجود فرصتهای همیشه خالی ، عدم تحمل بیکاری ، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینههایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات میباشند.