همه چیز درباره اعصاب و روان

همه چیز درباره بیماری های اعصاب و روان و راههای درمان آنها ( نکته مهم: مطالب تنها جنبه اطلاع رسانی دارد و توصیه پزشکی تلقی نمی شوند)

همه چیز درباره اعصاب و روان

همه چیز درباره بیماری های اعصاب و روان و راههای درمان آنها ( نکته مهم: مطالب تنها جنبه اطلاع رسانی دارد و توصیه پزشکی تلقی نمی شوند)

منشا به وجود آمدن ناهنجاری ها چیست؟

نتیجه تصویری برای هنجارهای اجتماعی ناشی از فقر

در این مقاله سعی شده است علل و عوامل گرایش افراد به ناهنجاری‌های اجتماعی از منظر جامعه‌شناختی کارکردی،  به‌خصوص با تأکید بر اندیشه‌های رابرت  مرتن، با استفاده از روش مطالعات کتابخانه‌ای و با استفاده از تحقیقات میدانی محققان، با شناسایی عوامل متفاوت شخصیتی، فردی و اجتماعی، و روی آوردن افراد به ناهنجاری‌های اجتماعی مورد تحلیل قرارگیرد. در این تحقیق ابتدا عوامل جامعه‌شناختی افراد در روی آوردن به انحرافات اجتماعی را برشمرده‌ایم که عبارت‌اند از: اختلاف و از هم پاشیدگی خانواده، فقر مالی و بی‌کاری، توهم ثروتمند شدن و از دست دادن شرافت اخلاقی، احساس تنهایی و بی‌پناهی. عوامل شخصیتی نیز عبارت‌اند از: اختلالات شخصیتی و خلقی، شخصیت ضد اجتماعی و شکست روحی و عاطفی. اهتمام به شناخت عوامل مطرح شده و نیز کاهش یا کنترل این عوامل می‌تواند برای پیشگیری و کنترل مسائل ناهنجاری‌های اجتماعی در رابطه با جامعه ما دارای اهمیت اساسی باشد.

آسیب‌شناسی ناهنجاری‌های اجتماعی در واقع مطالعه و ریشه‌یابی بی‌نظمی‌ها، ناهنجاری‌ها و آسیب‌هایی نظیر بی‌کاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و...، همراه با علل و شیوه‌های پیشگیری و درمان آن‌ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است. به عبارت دیگر، به مطالعه خاستگاه اختلال‌ها، بی‌نظمی‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی، «آسیب‌شناسی اجتماعی» می‌گویند، زیرا اگر در جامعه‌ای هنجارها مراعات نشوند، کجروی پدید می‌آید و رفتارها آسیب می‌بینند. آسیب زمانی پدید می‌آید که از هنجارهای مقبول اجتماعی تخلفی صورت پذیرد. پایبند نبودن به هنجارهای اجتماعی موجب پیدایش آسیب اجتماعی می‌شود، از سوی دیگر، اگر رفتاری با انتظارات مشترک اعضای جامعه و یا یک گروه یا سازمان اجتماعی سازگار نباشد و بیشتر افراد آن را ناپسند و یا نادرست قلمداد کنند، «کجروی اجتماعی» تلقی می‌شود 

تاکنون تحقیقات و مطالعات زیادی به منظور شناسایی عوامل مؤثر بر انحرافات اجتماعی صورت گرفته‌اند، عده‌ای افسردگی و تغییرات خلقی را عامل گرایش جوانان به ناهنجاری‌های اجتماعی دانسته‌اند، کوپس و همکارانش بین شکست تحصیلی و آسیب‌های اجتماعی رابطه معنی‌داری گزارش کرده‌اند. تحقیق دیگری که توسط رسول‌زاده انجام گرفته، حاکی از آن است که مهم‌ترین عوامل گرایش افراد به سوی ناهنجاری‌های اجتماعی عوامل فردی، اجتماعی و خانوادگی از جمله معاشرت با دوستان ناباب، شکست تحصیلی، طلاق و اختلافات خانوادگی است. پس به‌طور کلی، هر رفتاری که از آدمی سر می‌زند، متأثر از مجموعه‌ای از عوامل است که به‌طور معمول در طول زندگی سر راه وی قرار دارد و وی را به انجام عملی خاص می‌دارد. حال سؤال‌های اساسی مقاله حاضر این است که ناهنجاری‌ها و انحرافات اجتماعی چگونه پدید می‌آیند؟ عوامل گرایش به این ناهنجاری‌ها و انحرافات اجتماعی کدام‌اند؟ و چه چیزی در محیط‌های اجتماعی وجود دارد که مردم را کجرو و بزهکار می‌سازد؟

در ادامه به ریشه‌یابی انحرافات اجتماعی و گرایش به آن‌ها، به خاطر اینکه انحرافات مزبور امنیت اجتماعی را سلب و مانعی برای رشد و توسعه جامعه محسوب می‌شوند، می‌پردازیم.

نظریهٔ انحرافات و ناهنجاری‌های اجتماعی

از نظر بسیاری از جامعه‌شناسان، انحراف نتیجه نارسایی‌های موجود در فرهنگ و ساختار اجتماعی جامعه است. هر جامعه‌ای نه‌تنها هدف‌هــای فرهـنگی تجـــویزشده‌ای دارد، بلکه وسایل اجتماعی پذیرفته شده‌ای را نیز برای دستیابی به این هدف‌ها در اختیار دارد. هرگاه این وسایل در دسترس فرد قرار نگیرند، احتمالاً آن شخص به رفتار انحراف‌آمیز دست می‌زند.

«رویکرد نابسامانی اجتماعی» یکی از نظریه‌های جامعه‌شناختی انحراف اجتماعی است. مهم‌ترین نظریه‌پرداز در این رویکرد مرتن، جامعه‌شناس آمریکایی است که با الهام از اندیشه‌های دورکیم به تبیین انحرافات اجتماعی مبادرت ورزید. این رویکرد، هم در مورد کجروی فردی و هم در مورد کجروی گروهی بحث می‌کند. از نظر او، حالت بی‌هنجاری زمانی پیش می‌آید که چشم‌داشت‌های فرهنگی با واقعیت‌های اجتماعی سازگاری ندارند.

 مرتن کوشیده است، بی‌هنجاری را به انحراف اجتماعی ربط دهد. از نظر او، اشخاص منحرف از نظر زیستی نه عجیب و غریب‌اند و نه نقص روان‌شناختی دارند، بلکه آن‌ها درست همان کاری را انجام می‌دهند که در شرایط اجتماعی ساخت خاصی از آن‌ها انتظار می‌رود [معیدفر،1390: 38]. وی معتقد است: فرد در نتیجه فرایند اجتماعی شدن، هدف‌های مهم فرهنگی و نیز راه‌های دستیابی به این هدف‌ها را که از نظر فرهنگی مورد قبول باشند، فرا می‌گیرد. هرگاه میان هدف‌های مقبول اجتماعی و وسایل مقبول و قابل دسترس در جامعه تعارض ایجاد شود، فرد به ناهنجاری و کجروی روی می‌آورد 

وی گونه‌های متفاوت این کجروی ها را در چهار صورت زیر تصویر کرده است:

 1. کجرو، در عین پذیرش هدف‌های اجتماعی، برای رسیدن به آن‌ها از وسایل غیرمقبول استفاده می‌کند.

2. کجرو هدف‌های مقبول جامعه را نمی‌پذیرد، اما برای رسیدن به مقاصد خود از وسایل مقبول جامعه استفاده می‌کند.در این مورد، افراد می‌کوشند وارد بدنه قدرت شوند و از راه‌های قانونی به مقصود خود برسند.

3. کجرو هدف‌های مقبول جامعه و وسایل صحیح رسیدن به آن‌ها را نفی می‌کند. در این مورد معمولاً آنان منزوی می‌شوند.

4. کجرو هدف‌ها و وسایل مقبول جامعه را رد می‌کند و هدف‌ها و وسایل مقبول خویش را مطرح می‌کند. 

نام این چهار شیوه انطباق فردی به ترتیب عبارت است از: نوآوری؛ مناسک‌گرایی؛ انزواطلبی؛ شورش [معیدفر، 1390: 42]. مرتن با توجه به این الگوی کارکردگرایانه دو دسته رفتار انحرافی را تبیین کرد: یک دسته رفتارهای انحرافی از نوع آسیب‌های اجتماعی، و دسته دوم رفتارهای انحرافی از نوع مسائل اجتماعی. اگر در جامعه‌ میزان کمی از سوء یکپارچگی وجود داشته باشد، به گونه‌ای که نه برای اکثر افراد آن، بلکه برای اقشاری از اجتماع، امکانات هنجارمند دسترسی به موفقیت فراهم نباشد، انحرافات اجتماعی در این جامعه عمدتاً از نوع آسیب‌های اجتماعی هستند. اما اگر در جامعه سوء یکپارچگی به قدری باشد که اکثر اقشار جامعه و مردم نتوانند از طریق راه‌ها و شیوه‌های هنجارمند به هدف‌های مورد تبلیغ دسترسی پیدا کنند، در این صورت ما با مسئله بحران اجتماعی روبه‌رو می‌شویم 

علل و عوامل ظهور جامعه‌شناختی ناهنجاری‌های اجتماعی

عوامل به وجودآورنده انحراف و کجروی در جوامع مختلف یکسان نیستند و مناطق از نظر نوع جرم، شدت و ضعف، تعداد، و نیز از نظر عوامل آن متفاوت‌اند. این تفاوت‌ها را می‌توان در شهرها، روستاها و حتی در مناطق متفاوت و محله‌های یک شهر مشاهده کرد. در هر جامعه و محیطی، سلسله عواملی همچون شرایط جغرافیایی و اقلیمی، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، موقعیت خانوادگی، تربیتی و شغلی، و طرز فکر و نگرش خاصی حاکم است که هر یک از این‌ها در حسن رفتار و یا بدرفتاری افراد تأثیر دارد. شهرنشینی لجام‌گسیخته، گسترش حاشیه‌نشینی و فقر، اتلاف منابع و انرژی را به دنبال دارد. حاشیه‌نشینی در شهرها با جُرم رابطه مستقیم دارد. تنوع و تجمل، اختلاف فاحش طبقات اجتماعی ساکن شهرهای بزرگ و تورم و گرانی هزینه‌های زندگی موجب می شود، افراد غیر کارامد که درامدشان زندگی ایشان را کفاف نمی‌دهد، برای تأمین نیازهای خود، دست به هر کاری هرچند غیر قانونی بزنند

با این مقدمه می‌توان گفت که عوامل متعددی در پیدایش آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی، به‌عنوان یک پدیده اجتماعی، نقش دارند که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌‌کنیم:

فقر:  در میان علل و عوامل پیدایش بزهکاری و ارتکاب انحرافات اجتماعی، عامل فقر و مشکلات معیشتی و اقتصادی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. نداشتن بضاعت مالی مکفی خانواده‌ها و ناتوانی در پاسخ‌گویی به نیازهای طبیعی و ضروری، مانند فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل حتی تا دوره متوسطه، تأمین پوشاک مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و... زمینه‌ساز بروز دل‌زدگی، سرخوردگی، ناراحتی‌های روحی، دل مشغولی، افسردگی و انزواطلبی را در فرزندان فراهم می‌سازد. این امر موجب می‌شود چنین افرادی برای التیام ناراحتی‌های ناشی از مشکلات خود از طریق مستقیم و یا غیرمستقیم، به اقداماتی دست بزنند و خود درصدد حل مشکل خویش برآیند. در نتیجه، بسیاری از این افراد برای رهایی از بندگرفتاری‌ها، دست به ارتکاب اعمال ناشایست می‌زنند. در این زمینه، انعکاس شرایط افسانه‌ای برخی زندگی‌ها و نمایش فاصله‌های طبقاتی توسط رسانه‌ها نقش مؤثری در تشدید این مشکل دارند 

در اصل فقر می‌تواند زمینه‌ساز بروز آسیب‌های اجتماعی در ابعاد گوناگون باشد و این امر در زنان و مردان با کارکردهای متفاوتی همراه است. برخی از جوانان معتاد کشور به دلیل نداشتن تمکن مالی و برخوردار نبودن از امکانات برابر و نیز به منظور به دست آوردن فرصت‌های اجتماعی متناسب با شأن و شخصیت خود و خانواده‌شان به این آسیب خانمان‌سوز گرفتار شده‌اند که در نتیجه امروز به‌عنوان معتاد مجبور به پذیرش برخی رفتارهای غیرانسانی در جامعه هستند.

از هم‌پاشیدگی‌کانون خانواده: از دیگر مؤلفه‌های مهم در سوق یافتن نوجوانان و جوانان به سمت و سوی بزهکاری و انحرافات اجتماعی، گسسته شدن پیوندهای عاطفی و روحی میان اعضای خانواده است. روابط خانوادگی مهم‌ترین عامل برای ارضای عاطفی و احساسی از آغاز تاریخ بشریت برای اعضای جامعه بوده است. محققان اجتماعی براین باورند که جامعه متشکل از خانواده‌هاست، و سلامت و سعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده بستگی دارد. سلامت و تعادل نظام خانواده نیز به کیفیت روابط درون خانوادگی بین زن و شوهر، و والدین و فرزند وابسته است. هر اندازه روابط بین همسران مناسب، سالم‌تر و پرجاذبه‌تر باشد، زندگی مستحکم‌تر و با صفاتر خواهد بود در برخی از خانواده‌ها پدر، مادر و یا هر دو، بنا به دلایلی همچون طلاق و جدایی، مرگ، و... نه حضور فیزیکی دارند و نه حضور معنوی. در خانواده‌هایی که با معضل طلاق و جدایی مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلی خود را از دست می‌دهند، هیچ هدایت‌کننده‌ای در جریان زندگی ندارند، و در پاره‌ای از موارد به دلیل نیافتن پناهگاه جدید، در دریای مواج اجتماع گرفتار ناملایمات می‌شوند [آزموده، 1378: 17]. علاوه بر طلاق، مرگ پدر و یا مادر نیز بسان آواری سهمگین بر کانون و پیکره خانواده سایه می‌افکند. در برخی موارد به دلیل بی‌توجهی یا کم‌توجهی به فرزندان و جایگزین شدن عنصری نامناسب به جای فرد از دست رفته، ضعیف شدن فرایند نظارتی خانواده، افزایش بیمارگونه بحران‌های روحی و روانی فرزندان و... موجب روی آوری فرد به ناهنجاری‌ها و انحرافات اجتماعی می‌شود 

بی‌مهری اجتماعی: چگونگی برخورد دوستان، افراد فامیل و همسایگان با فرد بزهکار، در نوع نگاه متقابل وی به دیگران تأثیر بسزایی دارد. در مجموع، اگر این برخوردها قهرآمیز و به‌صورت طرد فرد از محیط اجتماعی باشد، جدایی وی از جامعه سرعت بیشتری می‌یابد. این نوع برخورد همواره به‌عنوان هزینه ارتکاب هر جرمی مدنظر است. علاوه بر این، افرادی که دارای منزلت و پایگاه اجتماعی پایینی هستند و یا از نقص عضو، بیماری جسمی یا روحی، و مشاغل پایین خود یا والدینشان رنج می‌برند نیز از سوی افراد جامعه مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند و ناخواسته طرد می‌شوند. این گونه افراد برای جبران کمبودهای خود و شاید هم برای رهایی از این گونه بی‌مهری‌ها و معضلات، دست به جرائم و انواع انحرافات اجتماعی دست می‌زنند

شغل: همواره رابطه‌ای بین وضع فعالیت و شغل فرد با نوع رفتارهای وی وجود دارد. گرچه بین بی‌کاری و سابقه جرم و زندانی و دفعات ارتکاب جرم، رابطه معناداری مشاهده می‌شود، ولی این امر بدین معنا نیست که لزوماً بی‌کاری علت تکرار جرم باشد. زیرا ممکن است این رابطه به‌صورت معکوس باشد. یعنی کسانی که بیشتر مرتکب جرم می‌شوند، بیشتر شغل خود را از دست می‌دهند و بی‌کار می‌شوند

اشتغال: از دیدگاه جامعه‌شناسان و روان شناسان، بی‌کاری یکی از ریشه‌های مهم بزهکاری و کجروی افراد جامعه است. بی‌کاری موجب می‌شود، افراد بی‌کار جذب قهوه‌خانه‌ها و مراکز تجمع افراد بزهکار شوند و به تدریج، به دامان انواع کجروی‌های اجتماعی سقوط کنند. حاصل تحقیقات صورت گرفته نیز حکایت از تأثیر قاطع بی‌کاری و فقر بر افزایش بزهکاری دارد

دوستان ناباب: وقتی جوانان با بی‌توجهی، بی‌مهری و طردشدگی از طرف خانواده روبه‌رو می‌شوند، گروهی که مورد توجه و احترام و جست‌وجوی آنان قرار می‌گیرد، هم‌سالان هستند. آن‌ها را مأمن مطمئنی برای خود می‌دانند و از تمام جهات سر تسلیم در برابر خواسته‌هایشان فرو می‌آورند، همچنین، جوانانی که محیط  از هم‌گسیخته و نابسامانی دارند، برای رهایی از وضع نابسامان خانواده خود به دوستان ناباب و معتاد رو می‌آورند و با جایگزین کردن این گروه به جای خانواده از هم‌گسیخته و نابسامان، می‌خواهند به آرامش روحی و روانی برسند

تأثیر گروه هم‌سالان، هم‌فکران، همکاران و دوستان در رشد شخصیت افراد کمتر از تأثیر خانواده نیست. چرا که فرد پس از خانواده، منحصراً زیر نفوذ گروه قرار می‌گیرد. بدین ترتیب، اگر فردی با گروهی از معتادان رابطه برقرار کند و با آنان دوست شود، به تدریج تحت تأثیر رفتار آنان قرار می‌گیرد و معتاد می‌شود. چون از سویی، ملاک پذیرش و قبول فرد توسط یک گروه و جمع، پذیرفتن فرهنگ آن‌هاست، و از سوی دیگر، معتادان هم علاقه‌مندند که مواد مخدر را به‌طور دسته‌جمعی استعمال کنند که هم در موقع استعمال مصاحبی داشته باشند و هم از شدت فشار سرزنش اجتماع بر خود بکاهند 

ساترلند در «نظریه انتقال فرهنگی کجروی» خود بر این نکته مهم تأکید می‌کند که رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران، یعنی منحرفان و دوستان ناباب، آموخته می‌شود. این نظریه تأکید دارد که «فرد منحرف» تنها با هنجارشکنان، و «فرد هم‌نوا» تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلکه هر انسانی با هر دو دسته این افراد سر و کار دارد.

 اما اینکه کدام یک از آن دو گروه، فرهنگ خود را منتقل می‌کنند و تأثیر می‌گذارند، معتقد است که به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که عبارت‌اند از:

  شدت تماس با دیگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان یا اعضای خانواده منحرف خود، به مراتب بیشتر است تا در اثر تماس با آشنایان یا همکاران منحرف خود.

  سن زمان تماس: تأثیرپذیری فرد از دیگران در سنین کودکی و جوانی بیش از زمان‌های دیگر و سایر مقاطع سنی است.

  میزان تماس با منحرفان در مقایسه با تماس با هم‌نوایان: هرچه ارتباط و معاشرت با کج‌رفتاران نسبت به همنوایان بیشتر باشد، به همان میزان احتمال انحراف فرد بیشتر خواهد بود 

 محیط اجتماعی: محیط نیز از جمله عوامل تأثیرگذار در پیدایش رفتارهای شایسته و یا ناشایست است. اگر در خانه،کوچه، خیابان، مدرسه، و خلاصه محیط پیرامون زمینه و شرایط مساعدی برای بزهکاری وجود داشته باشد، فردی را که آمادگی انحراف در او وجود دارد، به سوی جرم و ارتکاب رفتار بزهکارانه سوق می‌دهد. در پیدایش هر جرمی، با تحلیل دقیق، به این نتیجه می‌رسیم که محیط اجتماعی بستر کاملاً مناسبی برای فرد بزهکار فراهم آورده و عامل مهمی برای پیدایش رفتار مجرمانه توسط وی بوده است. به گفته یکی از محققان، محیط در شکل‌گیری شخصیت و منش انسان نقش بسیار تعیین‌کننده و مؤثری ایفا می‌کند و رفتار انسان که نشانه‌ای از شخصیت و منش اوست، تا حد زیادی، ناشی از تربیت اکتسابی از محیط است

فقر فرهنگی: یکی از عوامل مهم پیدایش بزهکاری، سطح و طبقه اجتماعی و فرهنگی خانواده‌هاست. چنان‌که سطح تحصیلات (بی‌سوادی و یا کم‌سوادی اعضای خانواده)، سطح پایین و نازل منزلت اجتماعی خانواده، ناآگاهی اعضای خانواده به ویژه والدین از مسائل تربیتی، اخلاقی و آموزه‌های مذهبی، هم‌نوایی نکردن خانواده با هنجارهای رسمی و حتی غیررسمی جامعه، هنجارشکنی اعضای خانواده و اشتهار به این موضوع و مسائل دیگری از این دست، مؤلفه‌هایی هستند که در قالب فقر فرهنگی خانواده در ایجاد شوک‌های روانی و روحی بر فرزندان نوجوان و جوان مؤثر است و انگیزه ارتکاب انواع جرائم آنان را دوچندان می‌کند. تبعیض در برخورد با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر، عدم اتخاذ رویه منطقی برای برخورد با خطاهای فرزندان، و تنبیه تبعیض‌آمیز براساس برتری پسر بر دختر یا به عکس، موجب سلب اعتمادبه‌نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می‌شود

تفریحات سالم و شاد: متأسفانه در نتیجه برخی برآوردهای آماری از وضع شادی‌ها در میان ایرانیان حاکی است گروه قابل توجهی از مردم دارای افسردگی هستند و این موضوع بسیار خطرناک است. زیرا باعث می‌شود، حتی روزهای شادی نیز توأم با اضطراب باشد 

یکی از نشانه‌های افسردگی افزایش بیماری روانی بین مردم است که نشانه آن کمتر شدن آستانه تحمل نسبت به یکدیگر است. در میان مردم جامعه‌ای که در آن شادی وجود ندارد، افسردگی و بدبینی به شدت افزایش می‌یابد. حتی رویدادهای خوشایند منفی ارزیابی می‌شوند و بی‌علاقگی در کار و فقدان وجدان کار به وجود می‌آید. اعتیاد به مواد مخدر و گسترش خشونت از عوارض دیگر آن است و گرایش به فرهنگ‌های غیرخودی افزایش می‌یابد، و این یعنی افزایش طلاق، مصرف مواد مخدر و در نهایت کثرت مجرمان 

راهکارهای مقابله با انحرافات و ناهنجاری‌های اجتماعی

 توجه به مشکلات شخصیتی و جسمانی افراد؛ مشکلاتی همچون: اختلال در گویایی، بینایی و شنوایی، اختلالات جسمانی و عقب ماندگی ذهنی.

 توجه به مشکلات آموزشی، مانند ناتوانی در یادگیری، ترک تحصیل، افت تحصیلی، بی‌توجهی به تکالیف درسی، تقلب در درس به‌خصوص توسط خانواده‌ها؛ بها دادن به مسئله ترک تحصیل و یا اخراج دانش‌آموزان از مدرسه و ارتباط با خانواده های آنان؛ ایجاد محرومیت‌های اجتماعی از قبیل ندادن گواهی‌نامه رانندگی، یا افزایش مدت سربازی برای افراد بی‌سواد و کم‌سواد، و یا حذف یارانه‌های نقدی برای خانواده‌هایی که مسئولیتی در قبال تحصیل بچه‌های خود بر عهده نمی‌گیرند.

 توجه به مشکلات عاطفی ـ روانی، همچون افسردگی، خیال‌بافی، بدبینی، خودکم‌بینی، خودبزرگ‌بینی، زودرنجی، خودنمایی، ترس، اضطراب، پرخاشگری، حسادت، کم‌حرفی و وسواس.

 توجه به مشکلات اخلاقی ـ رفتاری، همچون خودارضایی، فرار از منزل، غیبت از مدرسه، اقدام به خودکشی، سرقت، دروغ‌گویی، اعتیاد، ولگردی و...

 ایجاد توانمندی در افراد از طریق آموزش مهارت‌های شغلی به منظور ورود آن‌ها به بازار کار، کسب پاداش براساس لیاقت‌های فردی و کسب پایگاه اجتماعی باارزش براساس لیاقت‌های فردی؛ به‌خصوص توسط آموزش‌وپرورش 

 هماهنگ کردن بخش‌های عمومی و خصوصی که در زمینه پیشگیری از وقوع جرم فعالیت دارند؛ مانند نیروی انتظامی، کار و امور اجتماعی، آموزش‌وپرورش، شهرداری‌ها، شوراها، امور جوانان، بهزیستی و... به منظور اجرای برنامه عملی پیشگیرانه و هماهنگی بیشتر.

 ایجاد تفریحات سالم و سرگرمی، ایجاد اشتغال برای جوانان و حمایت سازمان‌ها و دولت از جوانانی که گرفتار فقر و مشکلات خانوادگی‌اند، و نیز حمایت عاطفی و مالی از خانواده‌هایی که با ناهنجاری‌های اجتماعی دست به گریبان هستند 

 گنجاندن واحدهای درسی ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی در نظام آموزشی و  ارائه راه‌های مقابله با این ناهنجاری‌ها در آن 

 نتیجه‌گیری

آنچه که سلامت افراد جامعه را تضمین می‌کند، ایجاد امنیت اقتصادی، اجتماعی و قضایی و بهداشتی برای آحاد مردم کشور است. لازمه برخورداری مردم و جامعه از تعادل جسمانی و روانی، رشد سالم در مراحل گوناگون زندگی از کودکی تا بزرگ‌سالی  است 

 در این مقاله ابتدا عوامل جامعه‌شناختی مؤثر در گرایش به ناهنجاری‌های اجتماعی به این شرح برشمرده شدند: اختلاف و از هم‌پاشیدگی خانواده؛ فقر مالی و بی‌کاری؛ توهم ثروتمند شدن و از دست دادن شرافت اخلاقی و فقدان مذهب؛ احساس عدم درک از طرف جامعه و احساس تنهایی و بی‌پناهی؛ تقلید ناآگاهی و کم‌اطلاعی از پیامدهای مواد‌ مخدر؛ فراوانی و دسترسی آسان به مواد مخدر؛ نبود نظارت بر دوستان از طرف والدین؛ تحقیر جوانان؛ تعامل و معاشرت با دوستان ناباب و نامطمئن؛ نبود تفریحات و سرگرمی‌های سالم. در ادامه گفته شد که در پیدایش بزهکاری و رفتارهای نابهنجار و آسیب‌زا، عوامل متعددی به‌عنوان عوامل پیدایش و زمینه‌ساز مؤثر هستند که فرد مرتکب‌شونده، تنها بخشی از قضیه است. در واقع باید با این نگاه به مجرم نگریست که او بیمار است. به تعبیر پریودو داریل، بزهکار و ناهنجار یا مریض است و یا نادان. باید به درمان و آموزش او پرداخت، نه اینکه او را خفه کرد

فقر ونابهنجاری های اجتماعی

نتیجه تصویری برای هنجارهای اجتماعی ناشی از فقر

«پدر و مادری به خاطر فقر و نداری، فرزند شش ماهه ی خود را به قیمت اندکی فروختند»؛ در آلمان، فحشا به عنوان یک معضل اجتماعی وجود دارد، به طوری که اکثر زن های فاحشه ی آلمانی به علت فقر و گرسنگی به این کار روی می آورند. یک گزارش که در ژانویه ی 2004 در آلمان به چاپ رسید، حاکی است که از هر یک صد گدای آلمانی، پنج نفر را زنان و دخترانی تشکیل می دهند که در ازای دریافت کمک مالی، تن به خودفروشی می دهند»؛ «مردی در اثر فقر، خود را حلقه آویز کرد».

«پدر و مادری به خاطر فقر و نداری، فرزند شش ماهه ی خود را به قیمت اندکی فروختند»؛ در آلمان، فحشا به عنوان یک معضل اجتماعی وجود دارد، به طوری که اکثر زن های فاحشه ی آلمانی به علت فقر و گرسنگی به این کار روی می آورند. یک گزارش که در ژانویه ی 2004 در آلمان به چاپ رسید، حاکی است که از هر یک صد گدای آلمانی، پنج نفر را زنان و دخترانی تشکیل می دهند که در ازای دریافت کمک مالی، تن به خودفروشی می دهند»؛ «مردی در اثر فقر، خود را حلقه آویز کرد». این گونه اخبار را همه ی ما کم و بیش بارها و بارها در روزنامه ها و رسانه های همگانی، شنیده ایم و خوانده ایم؛ اما آیا هیچ فکر کرده ایم که چرا انسان هایی که از عقل خداداد بهره مندند، به چنین اعمالی دست می زنند؟

فقر، یکی از گسترده ترین مشکلات جوامع انسانی است و عمری به درازای زندگی بشر دارد. از زمانی که بشر، پا به عرصه ی گیتی نهاده است، خویش را با این پدیده ی فراگیر، رو به رو دیده است. فقر در اشکال مختلف و به درجات متفاوت، در همه ی جوامع انسانی یافت می شود و در جوامع توسعه یافته، از دامنه ی گسترده تری برخوردار است. از سوی دیگر، وجود فقر (خصوصا اگر گستردگی زیادی نیز داشته باشد)، غالبا زمینه ساز بروز انحرافات اجتماعی و بستر مناسبی برای و قوع جرم و جنایت است. در این نو شتار، سعی می کنیم نگاهی هر چند گذرا به پدیده فقر و ریشه های آن افکنده، ساز و کار بسترسازی این پدیده را برای آسیب های اجتماعی بررسی کنیم. 

فقر چیست؟

اندیشمندان اجتماعی، در بر خورد با مقوله ی فقر، از دو مفهوم، سود جسته اند: مفهوم فقر مطلق (absolute poverty) نیز گفته می شود، عبارت است از: «محرومیت و ناتوانی اعضای جامعه در دستیابی به حداقل نیازهای اساسی مانند تغذیه، پوشاک و مسکن که برای یک زندگی سالم ضروری اند». این مفهوم از فقر، به عدم دسترسی افراد جامعه به حداقل لازم ضروریات زندگی اشاره دارد؛ چیزهایی که با فقدان آنها حیات و بقای انسان با خطر نیستی رو به رو ست. 

در فقر نسبی، تاکید بر این نکته است که افراد و خانواده هایی فقیرند که درآمد آنها در طول زمان، به طور جدی، کمتر از در آمد افراد یا خانوارهای متوسطی باشد که در همان جامعه، زندگی می کنند. به طور کلی می توان گفت که مفهوم فقر مطلق، در بیشتر کشورهای توسعه نیافته مصداق پیدا می کند، در حالی که فقر نسبی، غالبا به کشورهای توسعه یافته و ثروتمند مربوط می شو؛ اما به هر حال، هر دو نوع فقر با نابرابری در توزیع درآمد در ارتباط هستند. 

انواع فقر 

اندیشمندان اجتماعی، فقر را از منظر دامنه و قلمرو، به دو دسته تقسیم کرده اند: 

1. فقر مورد ی (case poverty): فقر موردی یا فردی، عبارت است از فقری که در برخی از جوامع، دامنگیر عده ی کمی از افراد می گردد. در حالی که سایر افراد جامعه با آن بیگانه اند. ریشه ی این نوع از فقر را می توان در خصوصیات شخصی و خانوادگی و نژادی این افراد جستجو کرد. 

2. فقر فراگیر(mass poverty)این نوع فقر، عکس مورد بالاست. فقر فراگیر، فقری است که همگی افراد یک جامعه - جز عده ی اندکی - با آن، دست به گریبان اند، و این بدان معناست که منابع و توانمندی های جامعه، به میزانی نیست که پاسخگوی همه ی اعضای جامعه باشد.

چرا فقر وجود دارد؟

در این نوشتار، قصد نداریم که از ماهیت و ریشه های فقر به تفصیل سخن برانیم؛ اما نگاهی گذرا به نظریه های ارائه شده در باره ی وجود فقر، در بحث از ارتباط فقر و ناهنجاری های اجتماعی راهگشاست. به راستی چرا فقر و جود دراد؟ این میدان، جولانگاه افکار و عقایدی است که بر خی کاملا سست و بی پایه، و برخی دیگر، محکم و متقن و درای پشتوانه نظری قوی هستند. 

*1عده ای بر این عقیده اند که فقر، وقتی وجود دراد که یک جامعه از نظر طبیعی فقیر است. از نگاه اینان وقتی منابع طبیعی یک کشور از غنای کافی برخوردار نباشد، مایه ی فقر اجتماعی اعضا می شود. مثلا خاک یک کشور ممکن است خشک، سنگی یا شوره زار باشد و یا این که اصلا وسعت زمین های قابل کشت آن اندک باشد. فقر طبیعی، بستر ساز فقر اجتماعی است. اما با دیدن کشورهایی چون ژاپن، هلند، سوییس، سنگاپور و . . . این استدلال فرو می ریزد؛ زیرا کشوری چون ژاپن از مجموعه ای از جزایر کوهستانی تشکیل شده است که خاک مناسب آن، اندک و معادنش کم است و نفت نیز ندارد؛ اما فقیر هم نیست. 

*2. برخی دیگر معتقدند ریشه ی فقر را باید در نظام اقتصادی جستجو کرد. آنها می گویند مردم به این دلیل فقیرند که هنوز اقتصادآزاد، رقابت و بازار آزاد را تجربه نکرده اند. از نگاه اینان، نظام اقتصاد سرمایه داری، ریشه ی فقر را بر می کند و ثروت و رفاه را برای آنان به ارمغان می آورد. در نظام سرمایه داری، انحصار، جای خویش را به رقابت می دهد و دیگر در آمدهای ناشی از تولید جامعه، توسط عده ی کمی چپاول نمی شود و بدین گونه، فقر از جامعه رخت برمی بندد. اما با نگاهی به کشورهای اروپای شرقی - که نظام اقتصادی آنان سرمایه داری نبوده است - این نظریه نیز رنگ می بازد؛ زیرا این کشورها از نظر توسعه ی اقتصادی با کشورهای سرمایه درا، فاصله ی چندانی ندارند و در عین حال، فقر در آنها زیاد به چشم می خورد که طبعا ریشه های فقر آنها را باید در جای دیگر یافت. 

*3. گروه های دیگر از صاحب نظران نیز هر کدام چیزهایی چون کمبود سرمایه، استعدادهای انسانی، طول و عرض جغرا فیایی، تمایلات بومی و باطنی و. . . را ریشه ی فقر دانسته اند که امروزه دیگر بطلان بعضی از آنها روشن شده است و درباره ی برخی دیگر نیز باید گفت که چنین عواملی، با همه سهمی که می توانند در تشدید فقر داشته باشند، عامل ریشه ای فقر نیستند. 

برخی نیز از نظر اقتصادی، علت مهم فقر را دو عامل معرفی می کند: کمبود و مالکیت. بدین معنا که در بسیاری از جوامع، همه چیز به قدر و وفور و جود ندارد و تقاضا بیش از عرضه است. در نتیجه، هر چه که برای زندگی، ضروری است، ارزش اقتصادی پیدا می کند. از طرف دیگر، به محض ارزشمند شدن یک چیز، عده ی کمی آن را تصاحب می کنند و عده ی دیگر از آن محروم می شوند. به دنبال این اتفاق، کسانی که امکان دستیابی به آن کالاهای کمیاب را نداشته اند، نسبت به آن، احساس فقر می کنند. در جوامعی که فاصله ی طبقاتی از عمق بیشتری برخوردار است و امکانات پیشرفت در زندگی، بین افراد جامعه، عادلانه توزیع نمی شود، فقر، نمود بیشتری می یابد. (3)

انحراف اجتماعی 

جامعه شناسان، هرگونه رفتاری را که با چشم داشت های جامعه یا گروه معینی در داخل جامعه، تطابق نداشته باشد، انحراف (نا به هنجاری) می نامند. در واقع، انحراف، به دوری جستن از هنجارها اطلاق می شود و زمانی رخ می دهد که یک فرد یا گروه، معیارهای جامعه را رعایت نکند. رفتار و کنش های انحراف آمیز را هنجارها ی اجتماعی حاکم بر فرهنگ، مشخص می سازند.(4)وقتی که یک شخص، دست به سررقت اموال دیگران می زند و یا از مواد مخدر و مست کننده استفاده می کند و یا خودفروشی می کند، همه ی اینها به هر دلیلی - حتی فقر - اتفاق بیفتند، در واقع یک انحراف اجتماعی را شکل می دهند. 

فقر و انحرافات اجتماعی 

آیا فقر با انحرافات اجتماعی، رابطه مستقیم و تخلف ناپذیر دارد؟آیا هر کس که عنوان فقیر بر او صدق کند، لزوما منحرف (نا به هنجار)است؟ بی شک، پاسخ این دو پرسش، منفی است. چه بسیارند فقرایی که بر فقر خود، صبر می کنند و دست و دامان خویش را به انحراف، آلوده نمی کنند. از سوی دیگر، بسیارند ثروتمندانی که به داشته ی خویش اکتفا نمی کنند و برای رسیدن به مال و مکنت افزون، به هر انحرافی دست می زنند. پس بین فقر و انحراف رابطه ی مستقیم و تخلف ناپذیری وجود ندارد؛ همان گونه که بین غنا و همنوایی با ارزش های جامعه نیز ارتباطی از این نوع، وجود ندارد. پس ادعای ما چیست؟ هدف ما پرداختن به این بحث چه بوده است؟

آن گونه که اندیشمندان اجتماعی بیان کرده اند، فقر می تواند زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط منا سب بروز انحرافات اجتماعی فراهم است. آن گونه که ایستادن بر پرتگاه، زمینه ی سقوط به دره را فراهم می کند، نداری وناتوانی، شرط لازم افتادن در دره ی انحرافات اجتماعی است. فقر، بستر مناسب گذر از معیارهای اجتماعی را برای افراد، مهیاتر می کند. حال سؤال مهم این است که سازوکار این ارتباط چیست؟ چگونه فقر، نقش زمینه سازی برای انحرافات اجتماعی را ایفا می کند؟ 

در این عرصه، هر کسی نظریه ای بیان کرده است. برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سبب ساز انحراف دانسته اند. از دید این گروه - که «چشم انداز فرهنگی» نامیده شده است - طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز می دهد که خصلتا با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف می زند که الگوی رفتاری ای که نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بارآورده است. از این رو، این دیدگاه، پیشنهاد می کند که برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد. این دیدگاه، دیدگاهی تک بعدی است که فقط به تغییر نگرش ها توجه دارد؛ اما نقش توزیع نا عادلانه ی فرصت ها را نادیده می گیرد. چگونه می توان ارزش ها را با یکدیگر مقایسه کرد، در حالی که مو قعیت طبقه ی پایین (فقرا) با دیگران برابر نیست؟

درباره ی میزان جرم و انحرافات فقرا، یکی از بهترین تحلیل ها، تحلیل مورتون است. وی جرایم طبقات پایین را به ساخت اجتماعی ای که فرصت ها را محدود می سازد، نسبت می دهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف می گوید: «فقر و کمبود فرصت ها الزاما سبب ساز جرم و جنایت نمی شود». به تغبیر وی، فقر، یک متغیر منفعل منزوی نیست؛ بلکه اگر شرایطی پیش آید که در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یک جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی کند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع کند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم می شود. 

در این چار چوب، هر چه فرد در نظام قشربندی، موقعیت پایین تری را اشغال کرده باشد، با محدودیت های بیشتری در راه رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی، روبه رو خواهد شد. این ستیز، بین اهداف و ابزار، سرانجام به نابه سامانی و نابه هنجاری و انحراف، منجر خواهد شد.از نگاه مورتون، بی هنجاری (آنومی)، هنگامی رخ می دهد که افراد، نباشند با وسایلی که جامعه معین کرده است، به اهداف مربوط دست یابند. عکس العمل طبیعی این وضعیت، روی آوردن به کجروی و انحراف است. مثلا در جامعه ی امریکا، مو فقیت مالی و دستیابی به ثروت، یک ارزش اجتماعی است. کسانی که در این جامعه، موفقیت مالی نداشته باشند، ازنظر اجتماعی نیز توفیقی حاصل نمی کنند. 

معیار موفقیت در اجتماع، مو فقیت در دستیازی به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعی). از سوی دیگر، در جامعه ی امریکا، راه مشروع قانونی رسیدن به این هدف را کار و کوشش زیاد، تحصیلات وکسب علم، حسن تدبیر و. . . مشخص کرده است. اما به دلایل زیادی چون: سوابق خانوادگی و نژادی و توزیع نابرابر فرصت ها و منا بع، برخی از مردم، قادر نخواهند بود که از طریق وسایل مقبول و مشروع اجتماعی، به اهدف خود برسند. مثلا فقرا غالبا به نوع تحصیلاتی که لازمه ی رسیدن به مو فقیت ها ی اجتماعی است، دسترسی ندارند. به دنبال این محرومیت و محدودیت است که انحرافات اجتماعی از سوی برخی فقرا، آغاز می شود. زیبایی استدلال مورتون در این است که منشا انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعی می بیند، نه در شکست های انسان منحرف. از دید او این جامعه است که از طریق شکاف و نارسایی بین «اهداف مقبول»خود و«روش های معین شده»، فشار زیادی بر فقیر، وارد می سازد و زمینه ی انحراف از قوانین اجتماعی را برای او مهیا می سازد.

انسان، نیازهایی دارد که برای بقا و حیاتش ضروری اند. اگر بتواند آن نیاز را از طریق همنوایی با قوانین اجتماعی برآورده سازد، احتمال کجروی و انحراف او بسیار اندک است؛ اما اگر احساس کند برآورده شدن خواسته اش جز از طریق کجروی حاصل نخواهد شد، خود را ناگزیر از انحراف خواهد دید. از این رو، اندیشمندان اجتماعی، متذکر شده اندکه ما باید کوشش هایمان را در راه اصلاح روش ها نادرست و غیرعادلانه ی درآمدها و غلبه برنوسانات اقتصادی، متمرکز سازیم. نه فقط بدین جهت که توزیع، نادرست است؛ بلکه به این علت که این نحوه ی توزیع، منشا فساد، بزهکاری و انحرافات اجتماعی درتمام دنیاست. 

از دید این اندیشمندان، جرم و فساد اخلاقی، نتیجه ی فقر است که زاییده ی امپریالیسم (یعنی: توسع طلبی ناشی از سرمایه داری)است؛ یعنی نظامی که در آن، «تملک وسائل تولید توسط گروهی خاص» و «توزیع نادرست ثروت» از ویژگی های آن است. 

در روایات اسلامی نیز از فقر مادی به گونه ای یاد شده است که می توان از آنها زمینه ساز بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید، مانند این حدیث پیامبر (ص) که فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر منجر شود». پیامبر (ص)همچنین فرمود: «خدایا ! از کفر و فقر، به تو پناه می برم». شخصی سؤال کرد: آیا این دو در ردیف هم اند؟ فرمود: «بلی» . علی (ع)نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگ تر» یاد کرده است.و نیز خطاب به فرزندش می فرماید: «فرزندم ! هرکس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا می شود، به چهار چیز دیگر مبتلا می شود: ضعف در یقین و کاستی عقل و نازکی دین و کم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه می بریم !»و درکلامی دیگر، فقر را «مایه ی نقصان در دین و حیران کننده عقل»دانسته است.

از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده می شود که فقر، جاده ای است که می تواند رونده ی خویش را به دامان کفر، رهنمون شود و زمینه ی مناسبی برای غوطه ور شدن در چیزهایی است که دین و دنیای انسان ها را به خرابی می کشاند. از این رو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه می بردند. 

نگاه جامعه شناسان به کنترل اجتماعی

بقای هر جامعه ای به نظم و ثبات بستگی دارد و برای ایجاد نظم و تنظیم روابط میان اعضای جامعه، باید دو کار مهم صورت گیرد؛ کار اول «حصول اطمینان از اینکه کارهای حیاتی جامعه انجام می گیرد»، کار دوم «پیشگیری از اختلالها و آشفتگی هایی که ممکن است به سببت کشمشکهای درونی جامعه در زندگی اجتماعی پدید آید.»

انجام این دو کار مهم و اساسی، از طریق مکانیسم «کنترل اجتماعی» صورت می پذیرد که در این مکانیسم، نظم جامعه، بر اساس تشویق رفتارهای مطلوب و تنبیه رفتارهای نامطلوب سازمان داده می شود.

جامعه شناسان تعاریف زیر را از «کنترل اجتماعی» دارند:

– «به مکانیسم هایی اطلاق می شود که جامعه برای واداشتن اعضایش به سازگاری و جلوگیری از ناسازگاری به کار می برد.»

– «به مجموع عوامل محسوس و نامحسوسی که یک جامعه در جهت حفظ معیارهای خود به کار می برد و مجموع موانعی که به قصد جلوگیری افراد از کجروی اجتماعی در راه آنان قرار می دهد، گفته می شود.»– «مجموعه ای از منابع مادی و نمادینی که در اختیار جامعه قرار دارد و برای حصول اطمینان از همنوایی رفتاری اعضای با اصول و مقرراتی از پیش تعیین شده و مورد تایید، از آن استفاده می کند.»

طرفداران نظریه «کنترل اجتماعی» درباره پیدایش جرم در جامعه چه می گویند؟

طرفداران نظریه کنترل اجتماعی می گویند که باید به «رفتار مجرمانه» در جامعه توجه داشت نه همنوایی؛ زیر زندگی روی هم رفته پر از وسوسه و فریب است. مردم فقط به این دلیل با هنجاری های اجتماعی همنوایی نشان می دهند که جامعه قادر است، رفتار آنان را کنترل کند و اگر چنین کنترلی نبود، ممکن بود، «همنوایی» کمی وجود داشته باشد.«دورکیم» بر این باور است که اگر در جامعه ای همبستگی اجتماعی – نیروی کششی که افراد یک جامعه را به هم می پیوندد- قوی باشد، اعضای آن احتمالاً با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوا می شوند؛ ولی اگر در جامعه ای همبستگی اجتماعی ضعیف باشد، ممکن است مردم به سوی «رفتار مجرمانه» کشیده شوند.

«تراویس هیرسچی» به عامل «همبستگی» برای کنترل اجتماعی ایمان دارد و معتقد است گروهی که اعضایش با هم همبستگی قوی داشته باشند، بهتر قادر به اعمال کنترل اجتماعی روی اعضایش خواهد بود تا گروهی که بین آنها همبستگی استواری وجود نداشته باشد.

وی بیان می دارد که انسانها در جامعه به وسیله چهار عنصر زیر به هم پیوند می خورند:

۱- علاقه: کسانی که به دیگران علاقه و توجه دارند، رفاه و احساسات این گونه مردمان را در نظر می گیرند و لذا مایلند با مسئولیت عمل کنند. بر عکس، کسانی که چنین علاقه ای ندارند، نگران این نیستند که روابط اجتماعی خود را به خطر اندازند، بنابراین بیشتر احتمال دارد که در جامعه مرتکب جرم شوند.

۲- تعهد: افرادی که نسبت به جامعه از تعهد بیشتری برخوردارند، برای حفاظت از دستاوردهای خود و ارزشهای جامعه، با دیگران همنوا می شوند در مقابل کسانی که نسبت به جامعه تعهد کمتری دارند، خطر کمتری در ارتکاب جرم می بینند و حتی ممکن است فرصتی برای سود بردن از آن نیز به دست آورند.

۳- گرفتاری و مشارکت: عنصر سوم در پیوند با جامعه، گرفتاری و مشارکت اجتماعی است. معمولاً کسانی که گرفتار کار، زندگی خانوادگی، سرگرمی و … هستند، کمتر فرصت پیدا می کنند که در رفتارهای انحرافی شرکت جویند. بر عکس آدم بیکار و عاطل و باطل دست به کار خلاف می زند. یعنی کسانی که کاری ندارند و یا در فعالیتهای مرسوم جامعه مشارکتی ندارند، فرصت بیشتری را برای کجروی پیدا می کنند.

۴- ایمان: ایمان یعنی وفاداری فرد به ارزشهای و هنجارهای اخلاقی. اگر مردمی قویاً باور داشته باشند که برخی از رفتارهای انحرافی درست نیست، مشارکت جستن در آنها برایشان دور از تصور است. در مقابل، کسانی که نسبت به هنجارهای اخلاقی و اجتماعی وفاداری ضعیفی دارند، ممکن است تمایل بیشتر داشته باشند که ارزشهای اجتماعی را نادیده گرفته و از هنجارهای اجتماعی انحراف ورزند.

دو عنصر اساسی در کنترل اجتماعی

تمام جوامع مختلفی که از مکانیسم «کنترل اجتماعی» برای بقای جامعه خود بهره می برند، دو عنصر اساسی را در بردارند؛ اولاً، همیشه و هر جا مجموعه ای از موازین وجود دارد که به طور کلی معین می کنند در شرایط مختلف چه نوع رفتارهایی خوب است و چه نوع رفتارهایی بد. یا چه نوع رفتارهایی خوبتر است و چه نوع رفتارهایی بدتر. این موازین معمولاً به شکل قوانین، مقررات، آیین نامه ها، رسوم، رهنمودها و معیارهایی عرضه می شوند. ثانیاً همیشه مجموعه ای از «ضمانتهای اجرایی» تدوین می گردد تا انگیزه ای برای واداشتن مردم در پیش گرفتن رفتارهای مطلوب وجود داشته باشد. این ضمانتهای اجرایی به صورت پاداشها و مجازاتهای گوناگون نمود می یابند.

کدام مکانیسم کنترل اجتماعی موثر است؟

جامعه شناسان معتقدند، هیچ مکانیسم کنترل اجتماعی که تنها بر تشویق ها و تنبیه های برونی متکی باشد، موثر واقع نخواهد شد. مسأله اساسی این است که نظام فرهنگی جامعه باید چنان محیطی به وجود آورد که افراد به نوعی نظم اخلاقی درونی پایبند گردند (مثلاً به احساس گناه، یا احساس رضایت خاطر). به همین علت یکی از هدفهای عمده فرآیند اجتماعی شدن باید عبارت باشد از ادغام موازین و ارزشهای گروهی در وجدانهای انفرادی به نحوی که اعضای جامعه ارزشهای گروهی را نه به عنوان معیارهای تحمیلی از خارج، بلکه به عنوان ارزشها و معیارهای شخصی خویش نیز بپذیرند.

کنترل اجتماعی در جامعه به دو شیوه متفاوت صورت می گیرد:

۱- از طریق اجبار: که بر اساس آن افراد را به پذیرش شیوه های زندگی و الگوهای رفتاری جامعه، با به کار بردن وسایل گوناگونی نظیر مجازاتهای حقوقی و تنبیه، وامی دارند.

۲- از طریق اقناع: که بر اساس آن افراد را با وسایل گوناگون اقناع چون: تبلیغ، پاداش، اعتبار، اعطای درجه، تمجید کردن، تشویق و قدردانی، وادار به پذیرش هنجارهای اجتماعی می کنند.

کنترلهای اجتماعی را می توان از نظر هدفهایی که در جامععه دارند، به انواع زیر تقسیم کرد:

۱- کنترل غیررسمی: کنترل غیررسمی، شکلی از کنترل اجتماعی است که در عرصه رویاروی اجتماعی اعضای جامعه در خانواده، مدرسه، محل کار و … تحقق می یابد. افرادی که بر خلاف هنجاری های سنتی و معبارهای خانوادگی و اجتماعی رفتار کنند، از سوی دیگران برای همنوایی با هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار می گیرند، افراد ناهمنوا از جامعه طرد می شوند یا مورد تمسخر و استهزای دیگران قرار می گیرد.

۲- کنترل رسمی: کنترل رسمی مبتنی بر عنصر حقوقی و قانونی کنترل اجتماعی است. در کنترل رسمی، قوانین جامعه، راهنمای اعضای آن هست و گروههایی نیز وجود دارد که این قوانین و مقررات را در جامعه اعمال می کنند و کجروان اجتماعی و مجرمان را دستگیر می کنند. در کنار این گروهها، موسسات و سازمانهایی چون مدرسه، اداره و … نیز وجود دارند که دارای معیارها و مقرراتی برای کنترل اجتماعی است.

۳- کنترل اجتماعی مثبت و منفی: در کنترل اجتماعی اگر بخواهیم افراد جامعه را با هنجارها و ارزشهای اجتماعی همنوا سازیم باید از مکانیسم کنترل اجتماعی مثبت استفاده کنیم که تشویق ها، آفرینها، قدردانیها و اعمال شوق انگیز در این مکانیسم جای می گیرد. اما اگر در کنترل اجتماعی بخواهیم افراد جامعه را از رفتارها و گرایشهای ضد اجتماعی منصرف کنیم باید از مکانیسم کنترل اجتماعی منفی بهره جویم که تنبیه، توبیخ، تهدید، بی اعتنایی، ریشخند، جریمه و زندان در این مکانیسم قرار دارد.

نکته پایانی

از آنچه گفتیم چنین بر می آید که «کنترل اجتماعی» برای ادامه موجودیت جامعه جنبه حیاتی دارد و با کنترل رفتار افراد جامعه، نظم و روابط بین اعضای جامعه را سازمان می دهد.برای کنترل اجتماعی موثر در جامعه باید به دو عامل «همبستگی» و «همنوایی اجتماعی» نیز توجه داشت و این نکته را در نظر گرفت که کنترل اجتماعی با توجه به ساختار جامعه، شکل حکومت، فرهنگ، نهادهای اجتماعی و … متفاوت است و در جوامع بسته مانند روستاها نیاز چندانی به کنترل اجتماعی شدید نیست، اما در جوامع باز مانند شهرها ضروری است که کنترل اجتماعی به صورت مداوم و با شدت انجام گیرد.نکته پایانی این که همزمان با کنترل اجتماعی، باید به مقوله «فرهنگ سازی» جامعه نیز پرداخته شود و یک نظام فرهنگی در جامعه به وجود آید که افراد در محیط جامعه، به نوعی نظم اخلاقی درونی پایبند گردند؛ یعنی از انجام رفتارهای نامطلوب و ناهنجاریها احساس گناه کرده و در مقابل با انجام رفتارهای مطلوب و رعایت ارزشهای اجتماعی، احساس رضایت خاطر داشته باشند.

نقش خانواده در کاهش انحرافات اجتماعی

نتیجه تصویری برای انحراف  هنجارهای اجتماعی

بشر از زمانی که زندگی گروهی را برگزید، همواره با مشکل ناهمنوایی و رفتارهای انحرافی برخی از همنوعان خود روبرو بوده و همواره در شناسایی علت پدیداری آن و راه حل و یا گریز از آن، تلاش کرده است. در این میان، در همه اعصار جهل و نادانی اصلی ترین علت ناهنجاری های اجتماعی شناخته شده و اندیشمندان بر آگاهی بخشی از طریق جامعه پذیری و فرهنگ پذیری در این زمینه تأکید داشته اند. البته شیوة فرهنگ پذیری را در آگاهی بخشی مطمئن تر و کارسازتر دانسته اند.

این مقاله، نقش بی بدیل خانواده را در حل و یا کاهش معضل انحرافات و کجروی اجتماعی بررسی می کند. پس از بهره گیری از تحقیقات به عمل آمده محققان و آموزه های دینی، نشان داده است که خانواده تنها عاملی است که در کاهش انحرافات اجتماعی نقش برجسته و انکار ناپذیری دارد. می توان با بهره گیری از شیوه صحیح و تایید شده دینی، رفتار فرزندان را مطابق ارزش های حاکم شکل داد و یا در اثر سوء تدبیر و سخت گیری و یا سهل انگاری در روش تربیت، راه انحراف و کجروی رفتاری و ناهمنوایی را توسط فرزندان در جامعه هموار ساخت.

1. اهمیت زندگی اجتماعی

بی شک انسان برای رسیدن به کمال، سعادت و دست یابی به آرامش و آسایش، چاره ای جز پذیرش و انتخاب زندگی گروهی و همیاری با همنوعان خود ندارد. امروزه زندگی اجتماعی برای آدمی از چنان اهمیتی برخوردار است که زندگی انفرادی و بدون ارتباط با دیگر همنوعان، نوعی مجازات به شمار می آید. از این رو، زندان انفرادی را یکی از شیوه های جلوگیری از وقوع جرم دانسته و برخی بر وجود آن تأکید دارند. در عین حال، بر خطرات طولانی شدن زندان انفرادی هشدار داده اند؛ زیرا براساس تحقیقی که از زندان های غالب کشورهای اروپایی به عمل آمده، ثابت گردیده که مدت زندانی بودن یک فرد به صورت انفرادی، باید محدود باشد و گرنه بیماری های روانی و جسمی در او پیدا شده و در نهایت، به تعداد مجرمین و بیماران اضافه می گردد.

دورکیم نیز معتقد است: اگر از آدمی آنچه را که در پرتو زندگانی اجتماعی نصیبش گردیده، بازستانند، به درجه حیوانات و جانوران تنزل خواهد یافت.2 نکته قابل تأمل در این زمینه، این است که علی رغم تأکید فراوان اندیشمندان دینی و غیردینی و همچنین آموزه ها و متون دینی، بر زندگی گروهی و فواید فراوان حیات جمعی، چرا برخی روایات و نیز در ادبیات انسان را به زندگی فردی تشویق می کنند. مثل روایت پیامبر اکرم (ص) که فرمود: «وحدة الانسان خیر»؛ تنهایی انسان بهتر است، و یا در ادبیات شعری آمده است: «دلا خو کن به تنهایی، که از تنها بلا خیزد».

راز این ترغیب ها را باید در جامعه و گروهی که انسان در آن به سر می برد، جست وجو کرد؛ زیرا هرچند انسان برای رسیدن به سعادت مادی و معنوی خود چاره ای جز گزینش و پذیرش زندگی گروهی ندارد، اما این حقیقت را هم نباید از نظر دور داشت که هر اجتماع انسانی توان مهیا کردن سعادت بشر را ندارد؛ زیرا جامعه منحرف و جمعیت کجرو، نه تنها سعادت بخش نبوده و زمینه به کمال رسیدن را مهیا نمی کند، بلکه خود بستر مناسبی است که ریشه حیات فردی آدمی را خشکانده و راه رسیدن به سعادت و کمال انسانی را مسدود می کند. این حقیقت را در حدیث نبوی می توان مشاهده کرد، آنجا که حضرت می فرماید: تنهایی انسان بهتر از همنشینی با بداخلاقان و کجروان است.

بدین ترتیب، زندگی در جامعه ای مفید و مناسب است که در آن کجروی نبوده و رفیق بد نباشد تا بر جان و جهان زند و صد البته وجود چنین جامعه ای که در آن هیچ گونه انحرافی نباشد، در حد آرمان است و واقعیت خارجی ندارد؛ چرا که دانشمندان علوم اجتماعی انحراف و کجروی را همزاد با زندگی اجتماعی انسان و پدیده ای طبیعی در اجتماع های انسانی برمی شمارند. در عین حال، معتقدند که این پدیده، هیچ گونه شباهتی با سایر پدیده های اجتماعی ندارد؛ زیرا وجود و رواج آن در جامعه مخل همه ایده های مربوط به اخلاق و سیاست اجتماعی بوده و زیانباری و سایر خطرهای تهدید کننده-اش، آن را وحشت آفرین ساخته است.

2. کجروی چرا؟

در اینکه انحراف و کجروی چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد، بحث های فراوانی صورت گرفته و تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. این امر نشان دهنده مشکلاتی است که در مسیر شناخت انحراف و کجروی قرار دارد. اما بیش از هر چیز، تبیین و چرایی پدیداری این پدیده اجتماعی دغدغه اصلی اندیشمندان اجتماعی بوده و تلاش های فراوانی برای کشف علت و عوامل آن نموده اند.آنچه که بیش از همه در این زمینه، مورد توجه کاوش گران اجتماعی قرار گرفته، سه عامل زیستی، روانی و اجتماعی است: برخی با تأکید بر ویژگی های زیستی و تیپ شناسی و تقسیمات جسمانی، درصدد علت یابی انحراف و رفتار انحرافی برآمدند، عده ای نیز با رهبری فروید و شاگردانش تلاش نمودند با تکیه بر سنجه های روانی و تقسیم بندی شخصیت افراد، به تبیین کجروی بپردازند تا مسئله را با تبیینی علّی حل نمایند.البته گروهی از جامعه شناسان به جای مقصر دانستن فرد و کاوش در عوامل زیستی و روانی، برای شناخت علت اصلی انحراف، به سراغ جامعه رفته و به جای فرد، جامعه را مقصر دانسته و با تبیین ساختاری تلاش موفق تری نسبت به دو گروه دیگر داشته اند. به ویژه آن دسته از محققانی که بر جامعه پذیری و امثال آن تأکید دارند. اما این گروه نیز اراده و اختیار خدادادی افراد را، که نقش کلیدی در تکوین و رشد آدمی دارد، نادیده گرفته اند. این غفلت موجب اختلال و نقصان تبیین های جامعه شناختی شده است؛ زیرا عوامل اجتماعی نیز همانند عوامل زیستی و روانی، چنان توانمند نیستند که بتوانند افعال اختیاری انسان را، که شکل دهنده شخصیت او هستند، تحت الشعاع قرار دهند.به اعتقاد نگارندة کتاب جامعه و تاریخ در قرآن، عوامل فیزیکی، زیستی، روانی و اجتماعی، هرگز تعیین کننده افعال اختیاری بشر نیستند، بلکه فقط زمینه ساز گزینش و اختیار او می باشند. بی شک، میزان استفاده افراد بشر از این نعمت خدا داده، مانند سایر نعمت ها یکسان نیست. کسانی هستند که با عدم اعمال این نیرو، به تدریج موجبات ضعف و فتور آن را فراهم می آورند.کسانی دیگر نیز با به کارگیری مستمر و صحیح، آن چنان آن را قوی و نیرومند می سازند که می تواند در برابر سایر عوامل و مقتضیات بایستند؛ ایشان در ادامه، اهمیت عامل اختیار را آن چنان می داند که شخصیت را «تألیفی از خلق و خوها، معتقدات، عادات و ملکاتی که بر اثر افعال اختیاری آدمی حاصل می آیند» تعریف می کند.بر این اساس، در فرآیند تبیین و شناخت علت  کجروی و انحرافات اجتماعی، نباید از اراده و اختیار آدمی غافل ماند؛ زیرا غفلت از این حقیقت، نه تنها تبیین علمی درست مسئله را دچار اختلال می کند، بلکه پیامدهای اجتماعی نادرستی را در پی خواهد داشت. از جمله حذف مجازات های موثر، که موجب کاهش جرم و کجروی می شود. به عنوان نمونه، حذف اعدام و قوانین تنبیهی در جامعه مدرن غرب، حاصل تحقیقاتی است که در آن محققان نقش مهم اراده و اختیار در انسان را نادیده گرفته و بیش از هر چیزی، زمینه های بروز جرم را، که همان عوامل فیزیکی، روانی و اجتماعی است، مورد توجه و کانون تبیین خود قرار دادند.6

به تعبیر دورکیم، جوامع مدرن و صنعتی با تکیه بر تحقیقات به عمل آمده، قوانین حقوقی ترمیمی را جایگزین قوانین حقوق تنبیهی نموده اند.7 فرد مجرم را به مثابه فرد بیماری گرفته اند که با قوانین حقوق ترمیمی، باید او را اصلاح و مداوا نمود، همچون عضو بیماری که با استفاده از داروی گیاهی یا شیمیایی معالجه می گردد.

1ـ2. ریشه ناهنجارها، جهل و نادانی

از منظر دینی، برای یافتن علت اصلی انحراف و رفتار انحرافی، باید به سراغ خود انسان، اراده و اختیار او رفت. نباید کانون توجه خود را معطوف عوامل فیزیکی، روانی و اجتماعی نمود. این حقیقت را می توان در قرآن کریم به خوبی ملاحظه نمود؛ آنجا که مجرمان در روز جزا و در پیشگاه الهی، به هنگام محاسبه اعمال انحرافی خود، جامعه آلوده را عامل ارتکاب جرم خود دانسته اند، می گویند: «کنّا مستضعفین فی الارض» (نساء: 97).

در پاسخ به این مجرمان گفته می شود «ارض الله واسعه» (نساء: 97)، کنایه از این که می توانستید از آن جامعه و جمع، دوری گزینید و به جای دیگری کوچ کنید. چنانچه ملاحظه می شود، خداوند در پاسخ نفرمود: چنین نیست؛ یعنی زمینه ساز بودن جامعه آلوده را انکار نکرد، بلکه ناتوان نبودن انسان را در برابر آن مورد سؤال قرار داد؛ یعنی آلودگی جامعه و جمع، بدان حد نیست که اراده و اختیار آدمی را از او سلب کند.

براساس این حقیقت، که معلمان اخلاق و مروجان ارزش ها مأیوس نگردیده و به رغم وجود زمینه  های انحراف، امید به هدایت و پرورش شخصیت افراد را از دست ندادند و در این زمینه فعالیت می کنند. توفیقات فراوانی را نیز در طول تاریخ زندگی اجتماعی انسان داشته اند. همان گونه که مخاطبان آنان نیز نمی توانند با توجه به این حقیقت یاد شده، عدم التزام و پذیرش ارزش های الهی را به جبر روانی، زیستی و اجتماعی ارجاع داده، خود را تبرئه نمایند.

2ـ2. عدم آگاهی؛ مشکل امید

اگر گفته شود یکی از علت های اصلی نادیده گرفتن ارزش ها و مبتلا شدن به رفتار انحرافی، ناآشنایی و عدم آگاهی است، سخن گزافی نیست. نادانی و جهل خود منشأ بروز بسیاری از معضلات اجتماعی و مشکلات انسانی است. بی تردید، اگر فرد منحرف از توان و استعداد خود در رسیدن به کمال انسانی آگاه باشد و بداند که ارزش های حاکم در جامعه، به ویژه ارزش های الهی و معنوی، می توانند همچون چراغی هدایت گر، وی را در نیل به اهداف والای انسانی و خواست های مادی و معنوی اش کمک کنند، احتمال روی گردانی وی از آن چراغ هدایت بسیار اندک خواهد بود. این حقیقتی است که آیات و روایات آن را تأیید می کنند. به عنوان نمونه، آیة «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» (اعراف: 179)، به زیبایی بیان می کند که علت سقوط انسان و افتادن وی در ورطه حیوانیت و حتی پایین تر از آن، ناشی از جهل و غفلت اوست.

حضرت علی (ع) نیز عامل اصلی ارتکاب رفتار انحرافی را جهل دانسته، می فرماید: «ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی»؛8 ستم به خود نموده و در مقابل خدای متعال جسارت کردم به خاطر نادانی و جهل.امام سجاد (ع) نیز در صحیفه سجادیه، به خدا عرض می کند: «انا الذی بجهله عصاک»؛ من به خاطر جهل و نادانی ام، نسبت به خدا جسارت و گناه نمودم.

در داستان حضرت یوسف (ع) نیز، در مقابل زنی که همه مقدمات تحریک قوة شهوانی را فراهم نمود، تنها به نور برهان الهی توانست از آن مهلکه نجات یافته و با بهره گیری از نور ارزش های خدایی اش، از غلتیدن در انحراف برهد: «لقد همت به و هم بها لولا أن رءا برهان ربه» (یوسف: 24)

حکما و دانشمندان نیز بر این واقعیت اشاره کردند. سقراط (399-470 قبل از میلاد) بر این باور بود که انحراف اساساً ثمرة عدم شناخت و آگاهی بوده و تنها راه حل آن، نیز آگاهی بخشی است. وی در این باره می گوید: «ما نبایستی با تبهکار با خشونت رفتار کنیم، بلکه باید به آنها بیاموزیم که به چه ترتیب از ارتکاب بزه خودداری نمایند؛ زیرا جنایت ثمرة نادانی و جهل است. تعداد بی شماری از افراد که نتوانسته اند معرفتی کسب کنند، مرتکب جرم می شوند.»

حکیم ابونصر فارانی، دانشمند اسلامی نیز علت اساسی ناهنجاری را عدم شناخت دانسته، می نویسد:اگر انسان سعادت را نشناخت و یا دانست و آن را غایت مشتاق الیه خود قرار نداد و بلکه چیز دیگری را جز آن غایت قرار داد و به واسطه قوت نزوعیه به آن و به کمک حواس و متخیله وصول به آن ممکن گردد، استنباط کرد و سپس به واسطه آلات قوه نزوعیه آن گونه افعال را انجام داد. در این صورت، همه افعال انسان شر و نازیبا (نابهنجار) خواهد بود

به این ترتیب، یکی از عواملی که نقش اساسی در بروز انحراف دارد، عدم شناخت و آگاهی است. سایر عوامل در مرحله بعد هستند. در اهمیت این عامل کافی است که خدای سبحان، نه تنها قوه عاقله و رسول باطنی به بشر هدیه داد، بلکه یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر و نبی فرستاد تا انسان ها را از جهل و نادانی نجات داده و راه رسیدن به کمال و سعادت را با چراغی به نام ارزش ها، هموار سازند. در عین حال، بشر کمتر توانسته از هدایت انبیا بهره گرفته و همچنان در ناآگاهی بسر برد و با تأسف بر این نادانی خود اصرار دارد.

3. فرهنگ پذیری

حال که جهل و نادانی ریشة ارتکاب بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی است، چه باید کرد؟در پاسخ به این پرسش، می-توان گفت: موثرترین شیوه در حل معضل نادانی و جهل، آگاهی بخشی است. این امر به اعتقاد جامعه شناسان، به دو صورت ممکن است: فرهنگ پذیری و جامعه پذیری؛ یعنی دو شیوه ای که مهندسان اجتماعی جامعه بر آن تأکید دارند؛ زیرا انسان لزوماً در جامعه پرورش یافته و هیچ گاه از جامعه و زندگی جمعی فاصله نمی گیرد.

جامعه پذیری،11 فرایندی است که به انسان راه های زندگی کردن در جامعه را می آموزد. به عبارت دیگر، جامعه پذیری فرایندی است که فرد را صرفاً با هنجارهای اجتماعی هماهنگ می سازد. این جریان به دو صورت پیش می رود: گاهی گروه و هنجارها و الزامات گروهی عمداً به جامعه پذیر کردن فرد می  پردازد. گاهی نیز زندگی گروهی خود به خود، فرد را جامعه پذیر می گرداند.

اما فرهنگ پذیری،13 جریانی است که فرد را عمیقاً و از جهات فراوان با فرهنگ جامعه همانند می کند. برخلاف جامعه پذیری که صرفاً فرد را با هنجارهای اجتماعی هماهنگ می کند. البته اگر جریان جامعه پذیری عمیقاً صورت گیرد و تداوم داشته باشد، افراد جامعه از مشابهت های فراوان برخوردار خواهند شد و با یکدیگر از لحاظ ارزشی و هنجاری همانند می گردند. به طوری که اعضای جدید جامعه در این جریان، کم کم در زندگی مشترک جامعه خود سهیم می شوند، راه و رسم آن را می آموزند، و زمینه فرهنگ پذیری در آنها فراهم می شود.14 چنین افرادی را می توان با فرهنگ و ارزش های حاکم همانند نمود.

1ـ3. تفاوت فرهنگ‌پذیری و جامعه ‌پذیری

آنچه که فرهنگ پذیری را از جامعه پذیری متمایز می سازد، این است که در اولی، فرد همانند جامعه و ارزش های حاکم بر آن شده و در دومی، فرد تنها خود را با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی هماهنگ می کند. به عبارت دیگر، در فرهنگ پذیری شخص علاوه بر یادگیری فرهنگ و ارزش ها و هنجارهای حاکم در جامعه، اعتقاد قلبی و التزام عملی به آن پیدا می کند.

اما در فرایند جامعه پذیری، شخص از باب «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»، خود را با جمع و هنجارهای موجود در میان جمع هماهنگ می کند. نه اینکه التزام و اعتقاد قلبی به آنها داشته باشد. در حالی که، در فرهنگ پذیری بود و نبود جمع، حضور و غیاب آنها، تفاوتی ندارد؛ زیرا فرد عمیقاً به آن هنجارها اعتقاد پیدا کرده است. در نظر بگیرید موتورسواری که فرهنگ پذیر شده باشد، اگر در ساعت دوازده شب به چهار راهی برسد و با چراغ قرمز مواجه شود، توقف خواهد کرد تا چراغ راهنما سبز گردد.هر چند هیچ اتومبیلی در چهار راه نباشد و دوربین مدار بسته پلیس راهنمایی هم نصب نشده باشد. اما اگر فردی تنها جامعه پذیر شده باشد، در ساعت پر تردد هم با چراغ قرمز برخورد کند، در صورتی که پلیس و دوربین مداربسته نباشد از چراغ قرمز عبور خواهد کرد. هرچند ماشین و وسایط نقلیة دیگری که حق تقدم دارند، در میان چهار راه وجود داشته باشد.علت این تفاوت، این است که شخص اول اعتقاد پیدا کرده که چراغ، هشداری است که تخلف از آن، فرد را در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از این رو، بدان ملتزم بوده و در برابر آن متوقف می شود. اما در مورد شخص دوم، چون این گونه اعتقادی وجود ندارد؛ خود را با هنجار جمع همانند نکرده و خواست و میل خود را از صافی جامعه عبور نداده و در صورت فرصت، امیال خود را مقدم می کند و در صورت عدم حضور پلیس و دوربین، در برابر هشدار عکس العمل نشان نداده و خواست خود را، که عبور از خیابان است، برآورده می سازد.به این ترتیب، معلوم می شود که فرهنگ پذیری برای جامعه و افراد آن بسیار مفیدتر از جامعه پذیری است؛ زیرا اولاً، در فرهنگ پذیری، هدف، که همانندی فرد با هنجارهای اجتماعی است، استحکام و استمرار بیشتری وجود دارد و به آسانی از میان نخواهد رفت؛ زیرا اعتقاد و التزام آن را پشتیبانی می کنند. به خلاف جامعه پذیری، که هماهنگی با هنجارها توسط فرد جامعه پذیر متزلزل و غیرمستمر بوده و زود از میان می رود.

ثانیاً، در فرهنگ پذیری نیاز به حضور پلیس و نصب دوربین، یعنی کنترل رسمی نیست. اما در جامعه پذیری نیاز به وجود چشم قانون، یعنی حضور پلیس و دستگاه امنیتی و کنترل رسمی است. در صورت عدم وجود کنترل رسمی، که ضمانت اجرایی قواعد و قوانین را بر عهده دارند، جامعه و افراد در آن، در معرض خطر قرار خواهند داشت. ویلیام جی بنت در گزارشی می نویسد: «روزی در نیویورک به مدت 25 دقیقه برق شهر قطع شد. در این مدت، ده ها قتل و هزاران دلار خسارت مالی بر مؤسسات خصوصی و دولتی وارد شد.سرّ مطلب این بود که در این مدتی که برق قطع شده بود، چشم قانون بسته شد. هیچ گونه ثبت و ضبطی نتوانست جرم صورت گرفته را کنترل کند».15 این گزارش، به خوبی نشان می دهد که جامعه پذیری، نه تنها دوام و استمرار ندارد، بلکه نمی تواند، امنیت اجتماعی و روانی را نیز ضمانت کند. این در حالی است که فرهنگ پذیری به دنبال خود امنیت روانی و آرامش اجتماعی را، که خواست همه افراد جامعه است، تضمین کند.

2ـ3. فرهنگ پذیری مورد تأکید دینی

بی شک هدف از خلقت انسان، رشد و تکامل این موجود پر رمز و راز بوده است. البته این موجود و مخلوق بی بدیل الهی، برای رسیدن به مقصد و مقصود، نیاز به تعلیم و راهنمایی سرمدی دارد. از این رو، خالق حکیم و مهربان برای محقق شدن این مهم، انبیا را مبعوث نموده و خود نیز به این نکته در آیة مبارکة «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (جمعه: 2) اشاره فرموده است.

فرهنگ دینی و ارزش های وحیانی، مواد درسی، پیامبران بود که از جانب خدا بر بشر عرضه داشته و آنان را از طریق این مواد درسی، تحت تعلیم خود قرار دادند تا در پرتو نورانیت این ارزش ها و فرهنگ ناب، بشر راه رسیدن به کمال را پی گرفته و در ساحل نجات به آرامش واقعی برسد. حال باید پرسید: انبیای الهی در روش تعلیم خود، کدام یک از دو شیوة فرهنگ پذیری و جامعه پذیری را به کار گرفته اند و بر پایة کدام شیوه، رسالت خود را به اتمام رساندند؟

آنچه که در مورد پیامبر اکرم (ص) می توان گفت: این است که آن حضرت، هر دو شیوه را به خوبی اجرا کردند. این امر را می توان پس از هجرت آن حضرت به مدینه، به خوبی مشاهده کرد. پیامبراکرم (ص) شیوة جامعه پذیری را بیشتر در برابر اقوامی چون یهود و نصاری در دستور کار حکومتی خود قرار دادند، به این معنا که آنها هر چند مجبور به پذیرش دین اسلام نبودند و اجازه داشتند در صورت عدم دشمنی و کارشکنی، به کیش خود معتقد باشند، اما در زندگی اجتماعی و حضور در جامعه اسلامی، موظف به رعایت هنجارهای حاکم بودند. مثل این که حق نداشتند در منظر دیگران شراب بنوشند و یا هنجارهای کیش خود را به کار گیرند و مطابق آن رفتار نمایند.

اما شیوة پیامبر اکرم (ص) در تعلیم مسلمانان و متدینان به دین اسلام، فرهنگ پذیری بود؛ یعنی پیامبر اکرم (ص) تأکید فراوانی بر ایمان داشت، نه اسلام که صرفاً کلمة «لا اله الا الله» بر زبان جاری کنند، و آموزه های وحیانی در اعماق وجودشان رخنه نکند و بدان ملتزم نباشد، پیامبر اکرم (ص) تلاش می کرد تا پیروان خود را اهل ایمان نماید. ایمان در جامعه شناسی، همان فرهنگ پذیری است.

آیه مبارکة «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ» (حجرات: 14) به این حقیقت اشاره دارد که همّ و غم رسول خدا (ص)، تعلیم ارزش های الهی به نحوی بود که در اعماق وجود مؤمنان رسوخ کند. این روش مورد تأکید دین و انبیای الهی در طول تاریخ بوده است. پیامبران الهی همواره تلاش می کردند تا جامعه بشری در صلح و امنیت بوده، خلق و خوی انسانی و الهی در جامعه رخ نمایان کند. این مهم جز از طریق فرهنگ پذیری میسور نیست.

آیة «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» (علق: 14)، و نیز آیة «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ» (بقره: 284)، بیانگر کنترل درونی و غیررسمی است، یعنی افراد باید به گونه ای تربیت شوند که نیازی به کنترل رسمی نداشته باشند. این امر در پرتو فرهنگ پذیری محقق می شود. در فرایند جامعه پذیری، شخص نیاز به کنترل رسمی دارد و نمی توان بدون پلیس و دستگاه حقوقی، او را در جامعه رها کرد؛ زیرا در این صورت، هم به جان خود لطمه خواهد زد و هم جامعه را در معرض خطر قرار خواهد داد. در حالی که در فرهنگ پذیری فرد نیازی به کنترل های بیرونی ندارد. چنین فردی حتی فکر گناه هم نخواهد کرد. چون معتقد است که در قیامت باید پاسخگو باشد. این روشی است که می تواند جامعه را از خطری انسانی واکسینه کند و بهداشت روانی و امنیت اجتماعی را به ارمغان آورد.

3ـ3. نقش خانواده در فرهنگ‌ پذیری

بحث در پیش گیری از انحراف است. گذشت که علت اساسی ارتکاب جرم و رفتار انحرافی، عدم آگاهی بشر است. برای حل این معضل، شیوة مؤثری است به نام فرهنگ پذیری که با تحقق آن، می توان جامعه امن و انسان های همنوا و بهنجار داشت. اما اینکه خانواده، یعنی پدر، مادر، برادران و خواهران، خویشاوندان پدری و مادری، چه نقشی در فرهنگ پذیری و در حقیقت، پیش گیری از انحراف دارند، موضوع اصلی بحث این نوشتار است.

بی شک خانواده دارای نقش بی بدیلی در فرهنگ پذیر کردن فرزندان دارد. هیچ یک از عوامل اجتماعی دیگر، در جامعه، اعم از مدرسه، گروه ها، محافل مذهبی و علمی و رسانه ها، به اندازه خانواده در این زمینه مؤثر نیستند؛ زیرا کودک نخستین دوران زندگی، که صد البته مهم ترین دورانی هم است که شخصیت او شکل می گیرد، را در محیط گرم و صمیمی خانواده می گذراند. او بیش و پیش از هر جای دیگر، در معرض ارزش ها و الگوهای رفتاری خانواده قرار دارد.از این رو، کودک زمان بیشتری را با این گروه خود وی به سر می برد. به علاوه، کودک بیش از هر کس دیگری به خانواده خود اطمینان و اعتماد دارد. مادامی که در میان آنان بسر می برد، احساس امنیت و آرامش می کند. بالأخره، خانواده را نسبت به خود دلسوز و مهربان می بیند.در معارف اسلامی و بر اساس تأکیدات متون دینی، خانواده نخستین و شاید بی بدیل ترین عامل فرهنگ پذیر کردن فرزندان است. ایشان اگر در این امر کوتاهی کنند و رسالت خویش کامل نکنند، مورد مؤاخذه و سرزنش قرار خواهند گرفت. در حدیثی از رسول خدا (ص) آمده است: «وای به حال بچه های آخرالزمان از جانب والدینشان. پرسیدند: والدین مشرک؟ حضرت فرمود: نه والدین مؤمنی که واجبات را به فرزندان خود تعلیم نمی دهند.»16 روشن است که تعلیم در اسلام برای پیروان دینی به شیوه فرهنگ پذیری مورد تأکید قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی (ع) نیز به فرزند گرامی  خود می فرماید: «دل طفل چون زمین آماده است. هر چه در آن نهاده شود می پذیرد. من به تربیت تو قبل از اینکه دلت سخت شود و ذهنت مشغول گردد، اقدام کردم.»

نقش رسانه ها در جلوگیری از انحرافات اجتماعی

نتیجه تصویری برای نقش رسانه ها در انحرافات اجتماعی

در طول تاریخ، هر جامعه ای برای قاعده مندی رفتاراعضایش، هنجارهایی را تعریف و نهادینه کرده و آنها را به رعایت آن قواعد و هنجارها ملزم نموده و در برابر تخلف و سرپیچی از آنها نیز واکنش نشان داده و مجازات هایی را تعیین کرده است.متفکران اجتماعی و جامعه شناسان نیز جهت کاهش هنجارشکنی افراد جامعه، به بررسی علل و عوامل مؤثر در انحرافات و بروز کجروی های اجتماعی پرداخته اند و در عصر ارتباطات به تأثیر رسانه ها و وسائل ارتباط جمعی در کنترل و یا گسترش انحرافات اجتماعی اشاره کرده اند. بر این اساس، تبیین کارکردهای مثبت و منفی رسانه ها در این زمینه ضروری می نماید. لذا محور بحث در این نوشتار توضیح و تبیین کارکردهای مختلف رسانه های جمعی در خصوص انحرافات اجتماعی می باشد. پیش از ورود در بحث، لازم است مفاهیم کلیدی به طور مختصر توضیح داده شود.

-1) انحرافات اجتماعی

انحراف هر گونه رفتاری است که با انتظارات جامعه یا یکی از گروههای مشخص درون جامعه منطبق نباشد. به عبارت دیگر" انحراف"، دوری جستن و فرار از هنجارها تعریف می شود.

انحرافات اجتماعی(1) دارای اقسامی از قبیل انحرافات نخستین( یعنی انحراف فرد به طور گذرا و تصادفی) و انحرافات ثانوی( یعنی منحرف شدن فرد از نظر عموم افراد جامعه) است و همچنین برای تبیین علل انحرافات اجتماعی نیز سه مکتب عمده پدید آمده است:

اول: مکتب زیست شناسی که عوامل انحراف را در ترکیب ناموزن کرموزوم های بدن شخص منحرف جستجو می کند.

دوم: مکتب روانشناسی که انحراف فرد را بر اساس نقص شخصیت وی توجیه می نماید.

سوم: مکتب جامعه شناسی که بیان می دارد رفتار انحرافی افراد متأثر از عوامل اجتماعی است، زیرا عوامل روانی بازتاب ساختارهای اجتماعی می باشد.

2-1) رسانه های جمعی

رسانه های جمعی(2) به تمام ابزارهای غیر شخصی ارتباط گفته می شود که به وسیله آن، پیام های دیداری و یا شنیداری به طور مستقیم به مخاطبان انتقال می یابند، تلویزیون، رادیو، سینما، اینترنت، ماهواره و مجلات، کتب و... در زمره رسانه های جمعی محسوب می شوند.

"ژودیت لازار" در مورد اهمیت و نقش رسانه ها می گوید: رسانه ها نقش های متعددی را در حیات اجتماعی به عهده دارند، از جمله اینکه صحنه ای را ایجاد می کنند که حیات سیاسی در آن به نمایش گذاشته می شود، فرهنگ بال می گستراند، مدها جولان می دهند، سبک های تازه و هنجارهای زندگی رخ می نمایند.

3-1) کارکرد

کارکرد(5) عبارت است از حاصل یا نتیجه نوعی وجود یا عمل( حرکت) اشخاص یا اشیاء و از جمله پدیده های لمس ناپذیری چون الگوهای فرهنگی، ساختارهای گروهی و نگرش ها.

به دیگر سخن "کارکرد" به معنای نقش یا اثری است که هر پدیده در زنجیره ای از پدیده هایی که با آنها مرتبط می باشد، باقی می گذارد. دورکیم در کتاب تقسیم کار اجتماعی، کارکرد را در همین معنا بکار برده است.

" ویلیام اسکیدمور" معتقد است بهترین راه برای فهمیدن این واژه، در نظر گرفتن آن به عنوان یک اثر است و فونکسیون هر عملی، اثر آن است.

" مرتن" نیز کارکردهای اجتماعی را به کارکردهای آشکار و پنهان و کارکردهای مثبت و منفی تقسیم کرده است، تا این تلقی بوجود نیاید که آثار اجتماعی یک رفتار یا نهاد اجتماعی، الزاما از آثار آشکار و مثبت جامعه حکایت می کند.

2- کارکردهای مثبت

بیان انحرافات اجتماعی از رسانه ها اثرات و کارکردهای اجتماعی مثبتی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1-2) اطلاع رسانی و هشدار

یکی از کارکردهای اساسی رسانه ها اطلاع رسانی از وقایع است که در محیط اجتماعی واقع می شود. پیشرفت بهت انگیز وسائل ارتباط جمعی درقرن حاضر جهان را به دهکده کوچکی تبدیل کرده است که انسان ها امکان اطلاع یابی از همه وقایع و حوادث جهان را به طور سریع و جامع دارند. در عصر ارتباطات هیچ حادثه ای هر چند در دورترین مناطق جهانی باشد- منحصر به یک منطقه جغرافیایی نیست(8) و از این رو سه ویژگی ، فرا زمانی، فرا مکانی و سرعت فوق العاده از خصیصه های وسائل ارتباط جمعی است. امروزه تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در رسانه ها رسوخ کرده و از خصوصی ترین رفتار انسان ها تا بزرگترین تغییرات نهادهای اجتماعی وساختارهای فرهنگی و سیاسی از طریق رسانه ها ارائه می شود.

رسانه های جمعی اعم از روزنامه ها، مجلات، رادیو و تلویزیون، گاه از انحرافات اجتماعی، نظیر تجاوز، خشونت، قتل و...پرده برمی دارند و زوایای پنهان داستان های عشقی و جنایی را برای مخاطبان خود آشکار می سازند و انوع دام هایی را که بر سر راه جوانان قرار دارد، به آنان گوشزد می نمایند و راههای لغزش دیگران را برای مخاطبان ترسیم می کنند و با اطلاع رسانی به موقع و مناسب برای اعضای جامعه، در پیشگیری از انحرافات اجتماعی نقش مؤثری ایفا می کنند.

رسانه های جمعی با شناخت آسیب های مختلف اجتماعی و گزارش آن به کنش گران اجتماعی، نسبت به گسترش نابهنجاری های اجتماعی هشدار می دهند و بدین ترتیب کنش گران اجتماعی را از نوع رفتارها و خرده فرهنگ های کجرو آگاه می کنند تا بر اساس ارزش ها و هنجارهای مورد پذیرش جامعه حرکت کنند و در دام این گونه خرده فرهنگ ها قرار نگیرند. لذا رسالت رسانه ها ایجاب می کند که ابعاد، نوع و کیفیت شکسته شدن هنجارها و ارزش های اجتماعی را منعکس نمایند تا اعضای جامعه بتوانند، با درک همه جانبه آنها ضمن حفظ خود از ارتکاب انحرافات اجتماعی، از شکسته شدن هنجارهای مقبول جامعه جلوگیری نمایند.

وسائل ارتباط جمعی می توانند با بهره گیری از شگردهای تبلیغی و آفرینش های هنری، نفرت و زشتی تزلزل باورها و ارزش های ملی و دینی را به مخاطبان خود القا کنند. بر این اساس، یکی از وظایف و کارکردهای مهم رسانه ها ، آگاه سازی و اطلاع رسانی عمومی است. یعنی اطلاع رسانی در مورد وقوع جرائم و انحرافات اجتماعی و کیفیت وقوع و ابعاد و راه های لغزش افراد به سوی کجروی و هنجارشکنی و در بعد دیگر ایجاد نفرت از وقوع انحرافات و جرائم اجتماعی.

کارگزاران رسانه های جمعی می بایست با حساسیت ویژه ای، از ارزش های عام و هنجارهای نهادینه شده اجتماعی پاسداری نمایند و برای تحقق عینی آن با سیر نهادهای فرهنگی هماهنگی کرده و تمام امکانات را برای حفظ کرامت انسانی بکار گیرند.طبیعی است، هر گاه که ارزش ها و باورهای جامعه مصون بماند، وفاق و همبستگی اجتماعی بیشتر تضمین خواهد شد، زیرا ارزش ها و باورها از مهم ترین عوامل همبستگی اجتماعی کنش گران اجتماعی محسوب می شوند و چنانچه هر روز، به بهانه ای خاص یکی از ارزش های عام به طور بی رحمانه از سوی خرده فرهنگ های کجرو مورد هجوم قرار گیرد، بنیان های وفاق و همبستگی اجتماعی تضعیف شده و جامعه تا هنگامه شکل گیری هنجارها و ارزش های نوین، آسیب های فراوانی خواهد دید.بنابراین رسانه ها با تبیین ابعاد انحرافات، وفاق و همبستگی اجتماعی را بیشتر خواهند کرد.

صفحه حوادث روزنامه ها هشداری به مردم است تا بدون توجه و آگاهی به هر کسی و هر چیزی اعتماد مطلق نداشته باشند، نقل این حادثه که: دختر جوانی به علت تأخیر مجبور می شود از وسائل نقلیه شخصی استفاده کند و راننده که آدم ربای حرفه ایی بوده است به بهانه این که راه اصلی ترافیک است، از راههای فرعی دختر را می رباید. می تواند دختران جوان جامعه را نسبت به این خطرات هشیار نماید و نوعی زیرکی و دقت را در روابط اجتماعی افراد آموزش دهد.

2-2) قانون شناسی و کیفرشناسی

قوانین در هر جامعه ای مبنای اصلی نظم اجتماعی محسوب می شوند، به طوری که بدون وجود قوانین، نظم و انتظام اجتماعی میان افراد، سازمان ها و نهادهای مدنی غیرممکن خواهد بود، قانون، جایگاه هر فرد را در نظام قشربندی، معین ساخته و توقعات و انتظارات را در جهت منطقی هدایت می کند، قانون نه تنها رابطه میان کنش گران را تعریف می کند، بلکه روابط میان نهادها و گروههای اجتماعی را نیز در سطح کلان مشخص نموده و برای کسانی که از آن تخطی می کنند، کیفر و مجازاتی را معلوم کرده است.کارکرد مهم رسانه ها در این زمینه، شناساندن قانون و کیفر آن به کنش گران اجتماعی جهت کاهش میزان ارتکاب جرائم می باشد. وجود قانون در کتب قانون، نظم اجتماعی را به ارمغان نمی آورد، تبیین و انتقال فرهنگ قانون گرایی به عاملین اجتماعی، آنان را هنگام مواجهه با جرم و زمینه های آن واکسینه می کند.

وسائل ارتباط جمعی می بایست با ارائه فوائد و منافع قانون، روحیه قانون گرایی را ترویج نمایند و نشان دهند که به عنوان ایدئولوژی توجیه گرا برای عملکرد قدرتمندان و حاکمان عمل نمی کنند، بلکه تذکرات قانونی را به عنوان مبنای نظم اجتماعی مطرح می نمایند.ارائه گزارشی از ضوابطی که قانون عرضه می کند و کیفری که قانون برای متخلفان معین ساخته است، کارکرد ارزشمندی است که رسانه ها در عصر ارتباطات بر عهده دارند.

رسانه های جمعی از طریق تبیین قانون و مقررات می کوشند تا رفتارهای افراد را در مسیر هنجارهای تعریف شده جامعه رهبری نمایند و به افراد بیاموزند که هر گاه فرد رفتارهای خود را بر اساس هنجارها و قواعد اجتماعی تنظیم نماید، از طرف جامعه پاداش داده می شود؛ بالطبع کنش گران اجتماعی نیز در می یابند برای رسیدن به خواسته های خود می بایست به رفتارها و هنجارهایی روی بیاورند که قانون معین کرده است. رویه آموزش غیرمستقیم قانون، همچنین می تواند احترام درونی به قانون و احساس تقدس نسبت به قانون را در بین اعضای جامعه ایجاد کند، به طوری که قانون را به عنوان امری مقدس و غیرقابل تخلف تصور نمایند. به عبارت دیگر رسانه ها، ازطریق اقناع و رسوخ به ذهن انسان ها، به درونی سازی، جذب و پذیرش قلبی هنجارها می پردازند.رسانه ها با نمایش کیفرهایی که برای مجرمان در برابر تخلف و تخطی از قانون در نظر گرفته شده است، می توانند در کاهش جرم تأثیرگذار باشند. تا هنگامی که مجرم، از مجازات های قانونی هنجارشکنی تصور روشنی در ذهن خود نداشته باشد و تنها به منافع و مزایای تخطی از مقررات بیندیشد، انگیزه ارتکاب جرم در اوتشدید می شود، بدین لحاظ رسانه ها موظفند که شناخت همه جانبه ای از مضرات و زیان ها و عواقب جرم را در اختیار اعضای جامعه بگذارند و به این وسیله، انگیزه ارتکاب جرم را کاهش دهند.

برای عینیت بخشیدن به دو کارکرد فوق، بهترین راه ارائه الگوهای جذاب، امروزی و متناسب با نیازهای انسان معاصر است. رسانه می تواند از طریق نشان دادن عواقب انسان های مجرمی که دچار کجروی شدند، زشتی و قبح گناه و جرم را در ذهن مخاطبان ترسیم نماید و مایه عبرت آموزی انسان ها باشد، بررسی شواهد تجربی ذیل این کارکرد اجتماعی رسانه ها را بهتر تبیین می کند:

- 6 تن از اراذل و اوباش محله یافت آباد که پس از کشاندن یک دختر 13 ساله به منزل مسکونی شان وی را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده بودند، با رأی قاضی مجتمع قضایی شهید مطهری به 45 ضربه شلاق در ملا عام محکوم شدند.

- زن جوانی که به خاطر انتقام جویی از همسرش وی را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده بود، پس از برگزاری چندین جلسه محاکمه به قصاص نفس محکوم شد.

- متهمان اختلاس 20 میلیارد ریالی از بانک مسکن روز گذشته محاکمه شدند .

انعکاس و بازتاب این گونه انحرافات اجتماعی، موجب می شود تا جامعه با کیفر مجرمان در قانون آشنا شده و نیز عواقب انحرافات اجتماعی را با دقت بیشتری نظاره کنند.

3-2) کنترل اجتماعی

هر نظام اجتماعی برای حفظ ارزش ها و هنجارهایش مکانیسم هایی را تعبیه می کند، تا کنش گران اجتماعی بدون هیچ احساس فشاری نسبت به هنجارهای اجتماعی پایبند شده و از معیارهای پذیرفته شده جامعه عدول نکنند.

در تعریف کنترل اجتماعی گفته اند: کنترل اجتماعی(13) به مجموعه شیوه ها، تدابیر و وسایلی اطلاق می شود که یک جامعه یا یک گروه در راه تحقق اهداف خود و هدایت افرادش به رعایت آداب، شعائر، مناسک و هنجارهای پذیرفته بکار می گیرد.(14) کنترل اجتماعی به دو شیوه انجام می شود: یکی از طریق فشارهای اجتماعی که ابزار آن همان" قوانین و ضمانت اجرای" آن است و دیگری از طریق " اقناع" می باشد که افراد را به رعایت هنجارها ملزم می کند.

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام یکی از مهم ترین ابزارهای کنترل اجتماعی می باشد . با این نگاه جامعه شناختی، رسانه های همگانی نیز، دارای کارکرد کنترل اجتماعی هستند. رسانه ها با درج و انعکاس نابهنجارهای اجتماعی و عواقب شومی که در انتظار افراد کجرو قرار دارد، به طور غیرمحسوس، اقدام به کنترل و پیشگیری از نابهنجاری ها در جامعه می کنند . رسانه ها عمدتاً ازطریق اقناع پذیری بهتر می توانند در کنترل اجتماعی مؤثر باشند.

وقتی که چنین خبری در مطبوعات درج می شود که : مدیرعامل یک شرکت تجاری بین المللی به اتهام قاچاق تجهیزات پزشکی به جزای نقدی محکوم شد،(15) سایر مدیران اقتصادی که در معرض فسادهای مالی قرار گرفته اند، حداقل در موارد یاد شده احتیاط بیشتری خواهند کرد.

2-4) پیشگیری از جرم

عملکرد رسانه ها در شکل دادن به تعریف جرم و کجروی، نقش آنها را در ایجاد تغییرات قانونی و تقویت انواع خاص از راهکارهای عملیاتی پلیس، به نقش بسیار مؤثری بدل می کند، به طور مثال می توان به وضع قوانین مربوط به منع عبور و مرور جوانان و اتخاذ شیوه هایی جهت کنترل اماکن خاص اشاره نمود.(16)

3- کارکردهای منفیوسائل ارتباط جمعی می توانند در ارائه و عرضه انحرافات اجتماعی، کارکردهای منفی و اثرات مخربی را برای جامعه داشته باشند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

1-3) تحدید مفهوم جدید

رسانه ها تأثیر بسزایی بر تصویر کلی از جرم در جامعه دارند تا آنجا که تصورات و پنداره های موجود درباره جرم عمدتاً محصول رسانه هاست. رسانه ها معمولاً جرم را در قالب نوعی جرم خیابانی(17) معرفی می کنند، مفهومی که با ایجاد رعب و وحشت در میان افراد جامعه گره خورده است و خشونت رکن عمده آن می باشد.(18) بدین ترتیب جرائم دیگری نظیر تخریب محیط زیست، حیف و میل اموال عمومی، جرائم مربوط به بهداشت و امنیت غذایی و... کمتر مطرح می شود.

2-3) ایجاد امواج جرم

رسانه ها اغلب جرم را در قالب موج هایی برجسته و متمایز و به تعبیر نویسندگان، امواج جرم(19) به تصویر می کشند، بدین شکل که با ارائه گزارش های مکرر از ارتکاب برخی اشکال خاص جرم شامل جرم خیابانی مانند ضرب و شتم، تجاوز به عنف و قتل، موجب می شوند که توجه افکارعمومی با شدت بیشتری، به این دسته از جرائم جلب شود. نکته جالب توجه آن است که برای تحقق مفهوم امواج جرم، ضرورتی وجود ندارد که موارد وقوع یک رفتار مجرمانه در عمل نیز افزایش داشته باشد، بلکه کافی است که در افکار عمومی این تلقی ایجاد شود که این موارد با شدتی توجه برانگیز رو به فزونی است.(20)

آ3-3) عادی سازی هنجارشکنی

تا زمانی که ناهنجاری در نظر کنش گران اجتماعی، امری زشت و غیرمنطقی جلوه کند، میزان ارتکاب انحراف اجتماعی و خروج از هنجارهای اجتماعی کاهش خواهد یافت. انعکاس کجروی های اجتماعی در رسانه ها در کاهش نفرت از انحرافات و عادی شدن نابهنجاری در جامعه تأثیر بسزایی دارد، زیرا فرد ضمن اطلاع از نقض هنجارها توسط رسانه ها، درمی یابد که هنجارهای اجتماعی که به نظر وی غیرقابل تخطی بودند، قابل شکستن و تخلف هستند، لذا انگیزه ارتکاب جرم در فرد تقویت می شود و این یکی از کارکردهای منفی بیان کجروی ها و انحرافات اجتماعی در رسانه ها است. به طور نمونه دختر شهرستانی که از پدیده فرار دختران از خانه اطلاع چندانی ندارد، با شنیدن یا دیدن خبرمربوط به فرار دختران متوجه می شود که این کار می تواند یکی از راههای رهایی او از برخی مشکلات و تضادهای خانوادگی باشد و هنگامی که در کانون خانواده، احساس ناامیدی وسرخوردگی و خلأ عاطفی به او دست می دهد، ممکن است همان راهی را برگزیند که برخی دختران برای رهایی از رنج های خانوادگی کرده بودند.

4-3) گسترش خشونت و پرخاشگری

ژان کازنو، صاحبنظر در علوم ارتباطات در خصوص برداشت از مفهوم خشونت می گوید: از دیدگاه ما عمل خشونت آمیز، عملی خواهد بود که با رفتار تهاجمی به خصوص از نظر" جسمانی" و یا حداقل " بیانی " همراه گردد.

امروزه خشونت و پرخاشگری در میان جوانان شایع شده است که معلول علل و عوامل متعددی است. مطالعات انجام شده نشان می دهد که رسانه های جمعی در این زمینه تأثیر بسیاری داشته اند، زیرا رسانه ها با تبلیغات کالاهای رنگارنگ، زندگی مرفه را آرمان و هدف مخاطبان ترسیم می کنند، در حالی که این هدف با شغل و درآمد مخاطبان قابل دسترسی نیست، در نتیجه میان اهداف و ابزار مشروع دستیابی به این اهداف فاصله ایجاد می شود،( یعنی فرد احساس محرومیت می نماید) این وضعیت منجر به خشونت و پرخاشگری در میان افراد می گردد. به عبارت دیگر رسانه ها موجب می شوند که میل به مصرف کالاهای لوکس در بین مردم افزایش یابد، اما وقتی این میل و تقاضا امکان ارضاء ندارد، در نتیجه به خشونت تبدیل می شود و یا فرد را به انجام عملی غیرقانونی نظیر سرقت جهت دستیابی به کالاهای تبلیغی ترغیب می نماید.

 نمایش فیلم های جنایی نیز از سوی دیگر روحیه خشونت، تندخویی و ارتکاب جرم را به مخاطبان خود القاء می نماید و موجب بروز رفتارهای خشونت آمیز می گردد. انتشار اخبار مربوط به قتل و بیان راهها و شیوه های ارتکاب این جنایات موجب بدآموزی، گسترش و نهادینه شدن این روش ها در جامعه می شود.

محتوای خشونت بار رسانه ها به بروز رفتارهای خشن در افراد جامعه دامن می زند و ممنوعیت های اخلاقی و اجتماعی بکارگیری خشونت را کمرنگ می کند. صاحبنظران ارتباطات ساز و کارهای تحریک کننده خشونت را شامل بازداری زدایی( کاهش خودداری بینندگان و قبول خشونت) و برانگیختگی زایی می دانند. آنها معتقدند که رسانه ها قادرند فنون ارتکاب جرائم را آموزش دهند، جرائم را مهیج و لذت بخش جلوه دهند، ارضا شدن آنی را ترویج دهند و فرد را به همانند سازی با مجرم ترغیب کنند، البته جرم زایی رسانه ها به تعامل محصولات رسانه ای( خصوصیات جرائم و مجرمان آن)، بافت رسانه ها( مقدار پوشش رسانه ای، سبک های ارائه، حمایت از ارتکاب جرائم) و بافت اجتماعی (هنجارهای فرهنگی موجود، گرایش های مصرف کنندگان، فرصت های ارتکاب جرم و تعداد خلافکاران موجود) بستگی تام دارد.

5-3) اشاعه فحشا و بی بند و باری

یکی از کارکردهای رسانه های جمعی، مفهوم سازی و به تبع آن، شکل دادن به هنجارهای مناسب با آن مفهوم می باشد. بر این اساس ارائه تصاویر مستهجن و مبتذل و خلاف عفت عمومی از طریق رسانه های جمعی و نگارش متون خلاف اخلاق و پورنوگرافی می تواند منجر به گسترش جرائم به ویژه از نوع جرائم جنسی گردد.

قرآن کریم در مورد خطر اشاعه زشتی ها در جامعه اسلامی هشدار داده و می فرماید:" ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره و الله یعلم و انتم لا تعلمون"(23). " کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است و خداوند می داند و شما نمی دانید."

گسترش فحشا در این آیه شریفه مورد مذمت قرار گرفته است، البته در قرآن کریم، واژه فحشا در خصوص انحرافات جنسی استفاده شده است، اما از نظر مفهوم لغوی،" فحشا" به معنی هر گونه رفتار و گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد.

پس از دیدگاه منطق قرآن، بازگو کردن زشتی ها و ترویج و ارائه آنها، مورد نهی قرار گرفته است، زیرا موجب آشکارسازی زشتی ها و بر ملاکردن آنها می شود. امام رضا (ع) می فرمایند:" المذیع بالسیئه مخذول و المستتر بالسیئه مفغور له" " آن کس که گناه را نشر دهد، مطرود است و آن کس که گناه را پنهان می دارد، مشمول آمرزش الهی است."

پیامبراسلام(ص) می فرمایند:" من اذاغ فاحشه کان کمبتدئها" " کسی که کار زشتی را نشر دهد، همانند کسی است که آن را در آغاز انجام داده است."

6-3) تضعیف اعتماد اجتماعی

اعتماد اعضای جامعه به یکدیگر، سرمایه اصلی تعامل اجتماعی است؛ تعاملی که برای رفع نیازهای زیستی و اجتماعی اعضای جامعه صورت می گیرد، لذا تضعیف این اعتماد مشکلات عدیده ای را در مراودات اجتماعی و تأمین خواسته های افراد ایجاد خواهد کرد. اما درهر صورت ممکن است اعتماد اجتماعی تضعیف شود که یکی از عوامل آن، ترویج انحرافات اجتماعی از طریق رسانه ها است. زیرا ذکر انواع انحرافات از رسانه ها و اعلام رشد سرسام آور آن، منجر به ایجاد روحیه سوء ظن و شک نسبت به سایر افراد جامعه می شود و احتمال وقوع این انحراف را از سوی تک تک اعضای جامعه تقویت می نماید و روحیه اعتماد عمومی را تضعیف می کند، در نتیجه تعامل اجتماعی دچار اختلال می شود.انعکاس انحرافات اجتماعی علاوه بر سست کردن اعتماد اجتماعی، موجب عدم احساس تعلق جمعی می شود و روابط اجتماعی افراد را دچار مشکل می کند.

رسانه ای کردن جرائم بر نهاد خانواده نیز اثرات مخربی دارد، به طور نمونه پدران و مادران را نسبت به رفتار فرزندانشان بدبین می کند، چرا که والدین احتمال می دهند که انجام این انحراف اجتماعی که از طریق رسانه منعکس شده است، در مورد فرزندان جوان خانواده وجود دارد، این نگرش منجر به تضاد و ناسازگاری های خانوادگی خواهد شد.رسانه ها گاه  با انعکاس آمار و ارقام اغراق آمیز جرائم، می توانند اعتماد اجتماعی را نسبت به نظام سیاسی تضعیف نمایند به طور نمونه انعکاس پرونده های کلان اختلاس های عمومی و یا پرونده های مربوط به رابطه میان حاکمیت و مردم می تواند منجر به سلب اعتماد گردد.هر چند نمی توان ضرورت برخورد قوی با متخلفان را در هر سطح و نهادی انکار نمود، اما رسانه ای کردن این گونه حوادث به بی اعتمادی مردم از حکومت منجر شده و اقتدار و مشروعیت مدیران صالح نظام را نیز از بین برده و در نتیجه نظام سیاسی کشور، کارکرد کنترلی و پویایی خود را از دست خواهد داد.

7-3) شکستن حریم خصوصی افراد

هر چند افراد جامعه بر اثر داشتن ارتباطات اجتماعی وسیع با کنش گران، دارای وجوه مشترک رفتاری هستند، اما هر یک از آنها دارای حریم خصوصی می باشند که مربوط به امور شخصی و خانوادگی و روابط میان فردی است. تمام اعضای جامعه تلاش می کنند این حریم( نظیر میزان علاقه به همسر و فرزند، اختلافات خانوادگی، روابط، سلائق، رفت وآمدها، میزان درآمد و سفرها و...) را از تیررس دیگران دور نگاه دارند. از سوی دیگر مطبوعات به جهت وظیفه خبررسانی و اطلاع رسانی با ورود به اسرار خصوصی افراد، به ناچار اصل ممنوعیت ورود به این حریم را نقض می کنند. امروزه رسانه ها قدرت بی سابقه ای برای در نور دیدن حریم خصوصی افراد دارند، مانند انتشار خبر کشتن یک کودک توسط والدینش، کشتن همسر به بهانه عشق با دیگری و...

ورود در حریم خصوصی افراد از نظر بازخوردهای اجتماعی و کارکردهایی که در شکستن مرزهای خصوصی مردم دارد، دارای اهمیت فوق العاده ای است. به گونه ای که تجسس و افشای زوایای پنهان زندگی مردم برای دستیابی به اطلاعات جزیی از آنان، به شدت در متون دینی نهی و مذمت شده است.

به تعبیردیگر اسلام می خواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند. بدیهی است اگر اجازه داده شود که هر کس به تجسس درباره دیگران  برخیزد، حیثیت و آبروی مردم بر باد می رود و جهنمی به وجود می آید که همه افراد اجتماع در آن عذاب خواهند بود. 

این کارکرد منفی رسانه ها( یعنی ورود به حریم خصوصی افراد) در کشورهای جهان نیز ابعاد وسیعی یافته است، به طوری که در بهار سال 1989 دیوان آمریکا اعلام کرد که سازمان خبری اجازه ندارد به پرونده هایF.B.I در زمینه تجاوزهای جنسی دسترسی پیدا کند.F.B.I برای کوتاه کردن دست مطبوعات از این نوع پرونده ها به دیوان فدرال متوسل شد و اعلام کرد که اگر چه این پرونده ها با استناد به اسناد علنی و گزارشات دستگیری ها و رسیدگی های قضایی تهیه شده است، اما کامپیوتری کردن این اطلاعات، حریم خصوصی افراد را به خطر خواهد انداخت. بر اساس نتایج نظرخواهی موسسه گالوپ 73 درصد از مردم آمریکا  معتقدند که مطبوعات حریم خصوصی افراد را نادیده می گیرند.

به هرحال همین مرزبندی حریم خصوصی از حریم عمومی جامعه می بایست به طور مشخص تعریف شود و به وسیله قانون، ضمانت اجرا داشته باشد و رسانه ها نیز خود را موظف به رعایت آن موازین بدانند.

4-فرجام سخنبررسی های گذشته نشان داد که رسانه های جمعی کارکردهای مثبت و منفی در ارتباط با تبیین انحرافات اجتماعی دارند. اینک این پرسش مطرح می شود که آیا رسانه ها مجازند تحت عنوان طرح حوادث، انحرافات اجتماعی را به ذهنیت جامعه منتقل نمایند؟ یا آنکه رسانه ها فقط می بایست نمایشگر کنش های مثبت مردم باشند و از انحرافات آنان سخن نگویند؟

به نظر می رسد منابع شناخت مردم از حوادث و مسائل اجتماعی منحصر به رسانه ها نیست و آنان از راههای مختلفی از جمله مشاهده عینی و ارتباطات کلامی با دیگران از حوادث تلخ و انحرافات اجتماعی آگاهی می یابند، از این رو تصور اینکه چشم و گوش مردم تنها از دریچه وسائل ارتباط جمعی به دنیای حوادث و انحرافات باز می شود، خیالی بیش نیست. لذا گزارش این گونه انحرافات اجتماعی توسط رسانه ها چنانچه با تحلیل و تبیین آسیب های آنها و به منظور حفظ جامعه از گسترش انحرافات صورت گیرد، امری مفید، بلکه ضروری است که ضمن افزایش آگاهی مخاطبین رسانه ها، موجب می شود که رفتار اجتماعی خود را بر این اساس تنظیم نمایند و از پیامدهای کجروی اجتماعی در امان باشند. قرآن کریم بارها با بیان سرگذشت اقوام گذشته از انواع آلودگی ها و انحرافات اجتماعی سخن به میان آورده است و مقصود از بیان آنها را عبرت آموزی و پیشگیری از وقوع و تکرار آنها در بین امت اسلامی برشمرده است.  قرآن کریم در سوره یوسف داستان عشق و شیفتگی زلیخا به یوسف را با تمام جزئیات و تفاصیل آن بیان کرده و انحراف اخلاقی زلیخا را با انواع مکرها و ترفندهای آن تشریح نموده است، ولی بی تردید مقصود از ارائه این گزارش ها تقویت جنبه معنوی بشر می باشد. خداوند می فرماید:" و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنای کامجویی کرد، درها را بست و گفت: بیا به سوی آنچه برای تو مهیاست. گفت: به خدا پناه می برم. او صاحب نعمت من است، مقام من را گرامی داشته، مسلماً ظالمان رستگار نمی شوند . آن زن قصد او کرد و او نیز اگر برهان پروردگار را  نمی دید- قصد وی می نمود، این چنین کردیم تا بدی و فحشاء را از او دور سازیم، چرا که او از بندگان مخلص ما بود."

در این آیات هر چند خداوند از انحرافات اخلاقی زن عزیز مصر، سخن به میان آورده و آن را برای همه مردم بیان کرده است، اما این اطلاع رسانی را با تحلیل، تذکر و شیوه معنوی رهایی از انحرافات اجتماعی توأم ساخته است.

قرآن کریم در هنگام بیان تاریخ قوم لوط، به اعمال ناشایست آنها اشاره کرده و می فرماید: قوم لوط فرستادگان را تکذیب کردند، هنگامی که برادرشان لوط به آنان گفت: آیا تقوا پیشه نمی کنید؟... یا در میان جهانیان، شما به سراغ جنس ذکور می روید و همسرانی را که پروردگارتان برای شما آفریده رها می کنید؟(30)

قرآن کریم انحرافات اجتماعی آن  قوم را ذکر کرده، ولی در ضمن بیان این انحراف جنسی، به راه درمان آن( یعنی ازدواج) اشاره می کند. همچنین موارد دیگری همانند قتل هابیل توسط  قابیل در قرآن ذکر شده است، ولی به جهت اینکه در کنار نقل این خبر، مضرات و پیامدهای آن انحراف تحلیل و تبیین می شود، از اشاعه فحشاء، شکستن قبح گناه... و سایر کارکردهای منفی که در این رابطه وجود دارد، جلوگیری می شود.

با استشهاد به آیات گذشته، ملاک نقل و گزارش انحرافات به طور گسترده مشخص می شود. این ملاک همان طور که در مورد قرآن وجود دارد، در مورد رسانه های جمعی هم محقق است و آنها باید در کنار ذکر حوادث ، به جنبه عبرت آموزی حوادث جهت پیشگیری از وقوع انحراف توجه داشته باشند و در این راستا، به تحلیل انحرافات و راه های مبارزه با آن و شیوه های جایگزینی مثبت آنها اشاره نمایند و اگر به صرف نقل و ذکر انحرافات اکتفا شود، افزایش دامنه و نوع کارکردهای منفی رسانه ها دور از انتظار نخواهد بود