انسان به عنوان موجودی با فرهنگ برای حفظ روابط اجتماعی از طریق افکار و احساسات، ارزشها و هنجارها اجتماعی را شکل داده و بر حسب آن پدیده «نظم اجتماعی» را سامان میدهد، لذا هر گاه ارزشهای اجتماعی و قواعد رفتار مراعات نشود، نظم اجتماعی آسیب میبیند که از آن در جامعه به عنوان «کجروی» یا انحراف اجتماعی یاد میشود.
جوامع بشری همواره شاهد فرو رفتن افرادی در گرداب انحرفات اجتماعی بوده و تجارب تلخی از آسیبهای آن در هدر رفتن سرمایهها و نابسامانی خود و اجتماع دارند. به همین جهت در طول تاریخ تلاشهای مستمری با انگیزهها و رویکردهای متفاوتی انجام گرفته تا علل پیدایش انحرافات اجتماعی و راههای پیشگیری آن مورد بررسی قرار گیرد. این امر توسط مصلحان اجتماعی که در رأس آنها انبیاء و رهبران الهی قرار دارند، صورت گرفته است که همراه با احساس مسئولیت و تکلیف، چنین رسالتی را بر دوش کشیده و بر اساس مبدا و معاد راهکار ویژه ای را برای اصلاح فرد و جامعه ارائه داده اند. البته در حال حاضر نارسایی بسیاری از نظریههای مربوط به آسیب شناسی اجتماعی از یک سو و نسبیتی که در قلمرو ارزشها و هنجارهای جوامع مختلف وجود دارد، از سوی دیگر، تلقی یکسان را از کجروی سلب کرده است، لذا ضرورت بازگشت به مبانی فرهنگ خودی و زیر ساختهای آن، محققین جامعه اسلامی را وادار میکند تا از سرچشمه زلال و بیکران معارف وحیانی بهره گیرند و قرآن را که کتاب زندگانی است از مهجوریت خارج نمایند و آن را کانون توجهات علمی و عملی خود قرار دهند.
این مقاله درآمدی به «انحرافات اجتماعی از منظر قرآن کریم» است که مهمترین دغدغه آن آشنایی با رویکرد قران کریم در تعریف کجروی، مبانی نظری تبیین انحرافات اجتماعی و راههای پیشگیری و درمان آن میباشد، تا در منظر و مرآی اربابان دانش و اندیشمندان علوم اجتماعی قرار گیرد که از این طریق گام ناچیزی برداشته و انگیزه ای برای تحقیقات جدی و پردامنه آنها فراهم گردد. این مجموعه در چند بخش تنظیم شده که در بخش نخست به مفهوم کجروی و مبانی نظری آسیب شناسی قرآنی پرداخته میشود.
تعاریف و مفاهیم جامعه شناختی انحرافات
مفهوم انحراف اجتماعی وقتی روشن میشود که مفاهیمی از قبیل عقاید، ارزشها و هنجارهای اجتماعی معنای روشن و مشخصی داشته باشند، زیرا در تعریف انحراف اجتماعی از زیر پانهادن هنجارها سخن به میان آمده است و از آنجا که هنجارها تعیّن بخش ارزشها و عقاید میباشد، لذا توضیح این مفاهیم لازم به نظر میرسد.
البته اهمیت این نکته پوشیده نیست که بسیاری از اصطلاحات علوم انسانی و اجتماعی، ناظر به چارچوب فرهنگی خاصی است که در آن به وجود آمده و رشد و نموده است، لذا توافق بر معنای واحد به ندرت اتفاق میافتد و این نه به خاطر تعصب و جمود است، بلکه ناشی از متغیرهای فرهنگی و اجتماعی مختلف است، بنابراین در تعاریف مورد نظر باید تناسب آنها با مبانی فرهنگ خودی را باید در نظر داشت.
عقاید و باورها
عقاید و باورها در اصطلاح به معانی مختلفی بکار میروند. مثلاً جامعه شناسان باور را به معنی مجموعه ای از اندیشههای جمعی بکار میبرند که افراد آنها را به عنوان اموری حقیقی قلمداد نموده و به آن پایبند میشوند، هر چند ممکن است با خرد خویش به آن باورها نرسیده باشند. البته عقائد و باورها، اگر ناظر به وجود اجتماعی باشند، در این صورت به عنصری فرهنگی تبدیل شده و همچون پدیده ای اجتماعی هویتی جمعی پیدا میکنند، یعنی پذیرش همگانی در هویت آن دخالت دارد. منتهی جهت متمایز بودن باورهای اجتماعی از دیگر اجزاء فرهنگ، مثل آداب و رسوم که در آنها پذیرش جمعی هم نهفته است، قیدی به آن افزوده میشود که به تعبیر «آلن بیرو»، باورها آن دسته از اندیشههای دینی یا ایدئولوژیک هستند که در حیات و رفتار جمعی تأثیر میگذارند. در جوامع معاصر غربی عقاید و باورهای دینی، حضور اجتماعی جدی ندارند، لذا آنها هر نوع اعتقاد و جزمیتی ایدئولوژیک که جزیی از فرهنگ جامعه یا بخشی از خرده فرهنگ آن باشد را به عنوان عقائد تلقی مینمایند، هر چند از نوع خرافات باشد.
واژه عقاید در جامعه اسلامی ناظر به اندیشههای بنیادین اسلام در باره توحید، نبوت و معاد است. هر چند این عقائد در جامعه حضور دارند، ولی منشأ و خواستگاه آنها به دین و رسالت پیامبر خدا بر میگردد، نه به جامعه، لذا هویت این عقائد با خرافات، بدعت و عقائد تحریف شدة بسیاری از جوامع مغرب زمین متفاوت است. همچنین هر عقیده و باور اجتماعی به عقائد تعبیر نمیشود، هر چند در حیات و رفتار اجتماعی مؤثر باشد. این اصطلاح صرفاً نشان دهنده اصول بنیادینی از هستی، خدا و انسان بوده که قابل تعقل و استدلال عقلی است و در حوزه دین (اسلام) وجود دارد، لکن این اصول به تناسب ایمان افراد، در زندگی فردی و اجتماعی آنها تأثیر گذاشته و مطلوبیت بسیاری از کنشهای انسانی را توجیه مینماید.
ارزشها
درتعاریف مختلفی که از «ارزشها» میشود، معمولاً بر نقطه مشترکی تأکید میگردد، که همان «مطلوبیت» است. زیرا وقتی که از رفتار با ارزش یا هر چیز با ارزشی سخن به میان میآید، در واقع از مطلوبیت آن در تحقق هدفی سخن رفته است. البته مطلوبیت بدون ملاک نیست، هر مکتب یا جامعه ای ملاکهای متفاوتی را برای مطلوبیت ارائه میدهد، برخی ملاک مطلوبیت را ارضای میل درونی یا خواست گروهی یا اجتماعی میدانند، عده ای دیگر ملاک آن را وفاق جمعی یا نفع عمومی و مانند آن ذکر میکنند و گروهی دیگر منشأ مطلوبیت ارزشها را در ایفا نمودن نقش آنها نسبت به تأمین سعادت و کمال انسان که همان قرب الهی است، میدانند. بنابراین ارزشها به تبع مطلوبیتها و جامعه، عقاید و آرمانها، دارای معیارهای مختلفی است که از چنین ارزشهایی به عنوان ارزشهای اجتماعی یاد میشود، بنابراین ارزشهای اجتماعی، عقائد مشترک اجتماعی و مفاهیمی انتزاعی در باره خوب، درست و مطلوب است. قید «اجتماعی» در تعریف جامعه شناختی «ارزشها» و سایر موارد مشابه، اشاره به ظرف تحقق آن و گاه منشأ پیدایش آن دارد، با این نگاه، مطلوبیت ارزشها در ضمیر خود آگاه افراد وجود داشته و جامعه به آن توجه دارد. ارزشها را میتوان نه صرفاً از منظر متعارف جامعه شناختی، بلکه از منظری دیگر، نگاه نمود که مطلوبیت آن متوجه جامعه و افراد باشد، هر چند انسانها در ضمیر خود آگاه خویش توجهی به آن نداشته باشند، همانطوری که امور ضد ارزشی را میتوان به گونه ای ملاحظه نمود که پیامد آسیبی آن متوجه افراد و جامعه باشد، اگر چه آنها به این پیامدها اعتنایی نکنند. شرط اساسی در مطلوبیت امور ارزشی یا در منفور بودن رفتار ضد ارزشی، این است که برای افراد و جامعه پیامد مثبت یا منفی به بار آورد هر چند جامعه از آن غافل باشد، بدیهی است که چنین مطلوبیتی به حسب فرهنگ جامعه نبوده، بلکه طبق واقعیت و بر پایه حقیقت میباشد. وقتی که مصلح اجتماعی ارزشهای مطلوب یک جامعه را مورد ارزیابی قرار میدهد، ممکن است منشأ بسیاری از آسیبهای اجتماعی و انسانی آن جامعه را همان ارزشهای موجود بداند، لذا آنها را به بیداری و خودآگاهی فرا میخواند تا برای رسیدن به حیات انسانی والاتر و امنیت روحی و روانی،چنین ارزشهایی را رها کرده و به اصول ارزشی دیگری پایبند شوند. آیا میتوان ادعا چنین مصلحی را غیر اجتماعی و صرفاً ذهنی یا فردی خواند؟!
بنابراین ارزشهای اجتماعی از دو جهت قابل توجه است: از یک سو، ارزشهای اجتماعی موجود در جامعه که معمولاً جامعه شناسان به آن میپردازند، از سوی دیگر، ارزشهایی که پیامدهای مثبت فوقالعادهای برای جامعه دارند به طوری که فقدان آنها باعث بحرانهای اجتماعی، آسیبها و اختلالات در روابط اجتماعی، بحران هویت و فقدان معنویت میشود. چنین ارزشهایی ممکن است در جامعهای وجود نداشته باشد، اما هویت اجتماعی خود را از دست ندهند، لذا به نظر میرسد که بحث از چنین ارزشهایی همچنان میتواند در حوزه بحث جامعه شناختی باقی بماند، هر چند بسیاری از جامعه شناسان به این حوزه وارد نشده اند. طبق این اصطلاح همه انبیاء الهی کار جامعهشناسانه انجام دادهاند، زیرا بحرانها، انحرافات و آسیبهای اجتماعی عصر خویش را چه بسا در همان هنجارها و ارزشهای موجود شناسایی نموده و به آسیب شناسی و درمان آنها پرداخته اند. مقصود ما از ارزشها در این گفتار چنین معنای عامی ـ اعم از اینکه در جامعه موجود باشند یا نباشند ـ میباشد.
هنجارها
«هنجار» در لغت لاتین به معنای «گونیا» است، لذا به عنوان قانون یا قاعدهای تلقی میشود که باید به آن رجوع نمود. هنجار در این معنا نشان دهنده معیار مشترکی بین اعضای یک گروه اجتماعی است که انتظار میرود بر اساس آن رفتارشان را شکل دهند. این همنوایی از طریق تشویقها و مجازاتها تنفیذ میشود. ارزشها وقتی تعین مییابند که به قاعده رفتار تبدیل شده و انتظارات افراد را شکل دهند. لذا هنجارها تعین بخش ارزشها هستند، همانطوریکه رفتار عینیت بخش هنجار است.
رفتار هنجارها ارزشها عقاید
بنابراین رفتار و عمل به ارزشها و هنجارها باعث تثبیت آنها میشود، لذا کسانی که به عقائد و ارزشها پایبند نیستند، به تدریج تعلق خود را نسبت به آنها از دست میدهند. همچنین جمود بر هنجار و رفتار، بدون توجه به عقائد و ارزشها، آنها را به اموری خشک و بی روح تبدیل مینماید که چه بسا فرآیند تعلیم، تربیت و اجتماعی شدن را با مشکل مواجه سازد، لذا اهتمام به هماهنگی و اتصال موجود بین این حلقهها در بهنجار نمودن افراد مفید و لازم است.
بدین جهت جامعه شناسان رفتاری را که بر اساس هنجارهای یک جامعه انجام میگیرد، بهنجار گویند. طبق این اصطلاح شخص تا آنجا بهنجار تلقی میشود که با ضوابط اخلاقی و فرهنگی جامعه خویش سازگار و هماهنگ باشد که در مقابل آن رفتار نابهنجار یا کجروی قرار دارد.
انحراف اجتماعی
انحراف اجتماعی به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد بحث جامعهشناسان قرار میگیرد. آنها در تعریف انحراف اجتماعی مینویسند: «کجروی» یا «انحرافاجتماعی» به رفتاری اطلاق میشود که بر خلاف هنجارهای اجتماعی یک جامعه باشد، در این تعریف، دست کم به دو قید توجه میشود:
اولاً: آن رفتار باعث نقض هنجارهای مهم جامعه باشد؛ ثانیاً: از نظر اکثر مردم قابل مجازات باشد، لذا از منظر جامعه شناختی با توجه به اینکه همه هنجارهای اجتماعی اهمیت ویژه ندارند و عدم همنوایی با آنها ممکن است مورد اغماض و چشم پوشی قرار گیرد، تنها به آن دسته از ناهنجاریها توجه میشود که از اهمیت برخوردار بوده و به نظر اکثر مردم گناه تلقی شود.
در این نگاه «کجرو» به فردی گفته میشود که اولاً: با هنجارهای مهم همنوا نباشد؛ ثانیاً: ناهنجاریاش تا دیرگاهی ادامه یابد. بنابراین به فردی کجرو اطلاق میشود که به دفعات رفتار نابهنجار را تکرار نماید. در تعریف انحراف اجتماعی بر قید «مخالفت با هنجارهای مهم اجتماعی» تأکید مینمایند، این تأکید مبتنی بر این پیش فرض است که وجود انحراف اجتماعی، تا حدودی در هر جامعه ای طبیعی است، لذا هر نوع ناهنجاری را نباید انحراف اجتماعی تلقی نمود، بلکه مخالفت با هنجارهای مهم اجتماعی معیار نامگذاری کجروی میباشد. با توجه به تعریف ارائه شده این سؤال به ذهن خطور میکند که این اغماض و چشم پوشی برای تعیین رفتار نابهنجار، بر اساس چه معیاری است؟! آیا برای این ملاک و معیار نوعی اتفاق نظر وجود دارد؟!
قطعاً در فضای نسبیتی که غالب جامعه شناسان میاندیشند، چنین ملاکی قابل تصور نیست، لذا «ریمون آرون» مینویسد: «تعریف جامعه شناختی جرم، منطقاً به نسبیت گرایی محض میکشد که به صورت انتزاعی تصورش آسان است، ولی در واقع هیچ کس، حتی بشارت دهندگان ـ این نظریه ـ حاضر به قبول آن نیستند.»
بطور کلی از تعاریفی که جامعه شناسان نسبت به رفتار بهنجار و نابهنجار ارائه میدهند، هیچ ملاک واحدی برای شناسایی آن بدست نمیآید و این مشکل متأثر از نسبیت گرایی است که آنها برای عقائد، ارزشها و هنجارها قائل هستند که در بحث مبادی نظر آسیب شناسی به این مسأله پرداخته خواهد شد.
حال با توجه به هدف این تحقیق که درصدد بررسی انحرافات اجتماعی از منظر قرآن کریم است، مفاهیم قرآنی به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
تعاریف و مفاهیم انحرافات اجتماعی در قرآن کریم
یکی از ویژگیهای برجسته دین اسلام این است که همه معارف، اصول و احکامش بر محور «حق» مبتنی میباشد و حق در ذات مقدس الهی و آنچه که از او نشأت میگیرد، منحصر میشود:
«ذلک بأن الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل»
آن (تصرف خدا در عالم تکوین و تشریع) به این دلیل بوده است که خداوند تعالی حق مطلق است و آنچه از غیر خدا میخوانند باطل محض است.
همچنین آنچه انبیاء از جانب خداوند متعال میآورند، همین خصوصیت را دارد:
«و انزل معهم الکتاب بالحق»، و کتاب آسمانی را به حق بر آنها فرو فرستادیم.
لذا هر چه هماهنگ با مجموعه رسالت نباشد، جز گمراهی و انحراف نخواهد بود:
«فماذا بعد الحق الا الضلال»، پس فراتر از حق، جز گمراهی چه خواهد بود.
بنابراین از دیدگاه قرآن کریم، معیار مشروعیت و اعتبار یک عقیده، ارزش و هنجار هماهنگی آن با خواست و رضای خداوند متعال است. این دیدگاه بر مبانی نظری در هستی شناسی و انسان شناسی استوار است؛ به این بیان که چون در عالم واقعیات، جز حق وجود ندارد و حق فقط از آن خداست، لذا هر چیزی به میزان ظرفیت خود نسبت به حق، سهمی از حقیقت و اعتبار خواهد داشت.
طبق این مبنا رفتار بهنجار صرفاً رفتاری نیست که ضوابط اجتماعی اقتضا میکند، زیرا چه بسا قواعد اجتماعی عمل مطابق حق نباشند، در این راستا منبع کشف و دریافت قواعد و اصول اجتماعی کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، سخن و سیره معصومین(ع) و حکم عقل میگردد؛ لذا هر چه از این چارچوب دینی خارج شود و ارزشهای مورد نظر آن را به رسمیت نشناسد، به عنوان انحراف محسوب میشود:
«و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه»، همانا این است راه مستقیم من، پس از آن پیروی کنید.
اگر تنها طریق مستقیم، دین خداست، پس هر چه خلاف آن باشد غیر مستقیم و انحراف خواهد بود. حال اگر چنین انحرافی در جامعه و روابط اجتماعی شکل گیرد، یا آسیب و پیامد منفی آن متوجه جامعه باشد، ویژگی اجتماعی پیدا نموده و به عنوان «انحراف اجتماعی» یاد خواهد شد. بنابراین میتوان انحراف اجتماعی از دیدگاه قرآن را چنین تعریف نمود:هر نوع ایده، ارزش و رفتاری که برخلاف شریعت الهی و کمال انسانی بوده و از جامعه و روابط اجتماعی برآمده و پیامد آسیبی خود را در آن برجای گذارد، انحراف اجتماعی خواهد بود. شاید یکی از جامع ترین آیاتی که هنجارها و ناهنجاریهای اصولی اجتماعی را نشان میدهد، این آیه باشد: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکّرون»، همانا خدا شما را به عدل و احسان و اعطاء به خویشاوندان فرمان میدهد و از افعال زشت، منکر و ظلم برحذر میدارد، شما را چنین موعظه میکند تا شاید متذکر شوید.
بدین جهت هر چه که به عنوان فحشاء، امور زشت باشد، یا آنچه که ناپسند و نامطلوب باشد و نیز هر نوع تجاوز و ظلم به حقوق دیگران از مصادیق بارز انحرافات اجتماعی میباشد.
واژهها و مفاهیم قرآنی مربوط به انحرافات اجتماعی از نظر معنی و مصداق، بسیار گسترده و وسیع بوده و قلمرو پر دامنه ای دارند. به طور کلی این مفاهیم را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
1- مفاهیم عام: مفاهیمی هستند که شامل هر نوع انحراف فردی یا اجتماعی میشوند؛ مانند: ظلم، فساد، فسق، رجس، منکر، شر و ….
2- مفاهیم خاص: مفاهیمی هستند که دلالت بر نوع خاصی از انحراف و کجروی دارند؛ مانند نفاق، ارتداد ، غنا، زنا، شرب خمر، قمار، بی احترامی به والدین و …
از آنجا که شرح و توضیح مفاهیم خاص، ذیل طبقه بندی انواع انحرافات اجتماعی میآید، در اینجا صرفاً به توضیح برخی از مفاهیم عام پرداخته میشود:
ظلم: ظلم در لغت به معنی «وضع شیئ در غیر جایگاه خود و تجاوز از حد» میباشد. مقصود از حد، همان حد وسط و اعتدال است، چون ظلم از شنیعترین انحرافات است، لذا سایر انحرافات هم به میزانی که در بردارنده ظلم اند، مذموم میباشند. قبح این کجروی از دو جهت قابل شدت و ضعف است: یکی از جهت فرد انجام دهنده و دیگری از جهت ویژگیهای فرد ظلم شونده و موقعیت و شأن اوست، بنابراین ظلم به ساحت مقدس کبریایی و هر چیزی که منسوب به اوست، بزرگترین ظلم است. واژههایی از قبیل اعتداء، تعدی، بغی و طغیان به مفهوم ظلم بسیار نزدیک است.
فساد: این واژه در لغت به معنی خروج از اعتدال است، اعم از اینکه کم یا زیاد باشد. کلمه «افساد» که متعدی آن است به معنی مانع شدن از تحقق کمال یا سلب کمال از چیزی است. این واژه در قرآن، معمولاً به همراه کلمه «ارض» بکار رفته است، «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض» مقصود از «فساد در زمین» فساد و تباهی جامعه انسانی است. فساد فی الارض بیانگر فراگیر بودن پیامد آسیب فساد در جامعه است، لذا قرآن کریم در مورد منافقین میفرماید: «و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل» فسادی که منافقین ایجاد میکنند همراه با دخل و تصرف در شریعت است و از این راه اخلاق انسانها را تباه نموده و بین آنها اختلاف و گسیختگی ایجاد میکنند، در نتیجه دین و انسانیت هر دو ضایع میشود، لذا در برخی از روایات جمله «و یهلک الحرث و النسل» به تباهی دین و انسانیت تفسیر شده است. بنابراین معلوم میگردد که فساد در جامعه همراه با پیامدهای آسیبی وسیعی است.
غیّ و ضلالت: ضلالت به معنی گمراهی و عدول نمودن از طریق مستقیم است که در مقابل هدایت قرار دارد، غیّ معنای بسیار نزدیکی با ضلالت دارد. این واژه به معنی اعتقاد فاسد، بوده و در مقابل رشد بکار میرود.
ذنب و سیّئه: ذنب در لغت به معنی گرفتن دم یا دنباله چیزی است و اصطلاحاً در مورد عملی بکار میرود که عاقبت بدی داشته باشد، لذا از عمل خلاف شریعت به اعتبار آنکه دنباله و نتیجه ناگواری دارد، به «ذنب» تعبیر میشود. «سوء» به عملی اطلاق میشود که باعث غم و ناراحتی انسان میگردد و «سیّئة» به معنی رفتار زشت و قبیح است که در مقابل آن حسنه قرار دارد. ذنوب و سیّئات رفتارهایی بر خلاف ارزشها و هنجارهای اسلامی میباشد که پیامد دنیایی و اخروی ناخوشایندی به دنبال دارند.
اثم: به رفتاری اطلاق میشود که باعث کندی حرکت انسان یا مانع از رسیدن او به ثواب میباشد، اصولاً در مورد ناهنجاریها اثم بکار برده میشود، زیرا مانع تکامل روحی انسان است.
منکر: هر رفتاری که عقل یا نقل حکم به قبح و زشتی آن نماید، منکر گویند.
فسق، فجور وعصیان: در لغت عرب، وقتی که رطب از پوست خود خارج شود، گویند: «فسق الرطب»، بنابراین فسق به معنی خروج از پوسته شریعت و عدم التزام به آن است، لذا وقتی که از فردی انحرافات بسیار صادر شود، متصف به صفت فسق میشود. فجور به معنی پاره کردن و شکافتن پرده دیانت است و عصیان به معنی خروج از اطاعت و فرمانبرداری میباشد.
حرام: به معنی شیئی ممنوع است. هر چیزی که اسلام آن را نهی کرده نموده، ارتکاب آن ممنوع بوده و از آن تعبیر به حرام میشود.
علاوه بر این مفاهیم، مفاهیم دیگری هم در این رابطه در قرآن بکار رفته است، از قبیل جرم، شر، وزر، خطیئة و … که توضیح آنها خارج از حد این نوشتار است.
از جمله موضوعات مهم و تأثیر گذار در آسیب شناسی اجتماعی، مبانی نظری آن است. هر مکتب و نظریه پردازی در درون مجموعه ای از پیش فرضها و از افق پارادایمی خاص به آسیب شناسی اجتماعی پرداخته است، لذا ضروری است قبل از بیان رویکرد عملی قرآن کریم نسبت به انحرافات، ابتدا مبانی نظری آسیبشناسی از منظر قرآن کریم مورد تبیین قرار گیرد.
مبانی نظری آسیب شناسی از منظر قرآن کریم
ارزشهای توحیدی
آسیب شناسی اجتماعی بر این پیش فرض مبتنی است که بین جامعه و ارگانیسم زیستی شباهتی وجود دارد، یعنی همانطوری که ارگانیسم در فرآیند رشد و تحولات خود ممکن است به انواع بیماریها، عوارض آسیبی و اختلالات مبتلا شود، جامعه هم از چنین خصوصیتی برخوردار است، لذا از سلامت و بیماری یک ارگانیسم وقتی میتوان سخن گفت که جایگاه و خصوصیات آن شناخته شود و حالات طبیعی آن از حالات غیرطبیعی بازشناخته شود، آنگاه علل و زمینههای بروز بیماری و راه درمان آنها جستجو گردد. در مورد جامعه هم مطلب چنین است، یعنی وقتی میتوان از ناهنجاریهای اجتماعی گفتگو نمود که ماهیت جامعه، افراد و اهداف آنها به خوبی شناخته شود و چنین شناختی وقتی صحیح و مفید خواهد بود که از دو منظر مدد گرفته شود؛ از یک سوی اهداف و آرمانهای واقعی انسان به درستی شناخته شود و از سوی دیگر آنچه از انسانها در جامعه جاری است، مورد بررسی قرار گیرد. بدیهی است، غفلت از هر کدام مستلزم خسارت و آسیبی جدی بر جامعه بشری خواهد بود.
جامعه شناسی انحرافات با هویت غربی و وارداتی نسبت به منظر نخست فاصله گرفته و تعهدی از خود نشان نمیدهد، زیرا مکاتب مادی و الحادی انسان را بدون توجه به مبدا و معاد مورد بررسی قرار میدهند. اما قرآن کریم به هر دو منظر توجه تام دارد، هم حقیقت و جایگاه انسان را به او میشناساند و خیر و شر، زشت و زیبا را به او نشان میدهد و هم با نگاهی جامعه شناسانه با توجه به شرائط اجتماعی امتهای گذشته و عصر نزول، به آسیب شناسی اقوام پیشین میپردازد.
در منظر اول، قرآن کریم با معیاری واحد و واقع گرا همه انسانها را مخاطب قرار داده و بر مبنای ایمان به خدا و عمل صالح، انحرافات و آسیبهای اجتماعی را بیان مینماید:
«ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، همانا انسان در زیان است مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش نمودند. در این دیدگاه نوع خاصی از فلسفه اخلاق مطرح شده است که در آن معیار افراد بهنجار و جامعه سالم، ایمان به خدا و در راستای آن، عمل صالح میباشد. اگر جامعه اسلامی و اندیشمندان مسلمان توجه لازم را به مبانی قرآنی انحرافات اجتماعی معطوف نکنند، ناخودآگاه در شناخت کجروی و شیوههای کنترل و پیشگیری آنها به بیراهه خواهند رفت، بنابراین یکی از مبانی مهم قرآنی در آسیب شناسی اجتماعی ـ که تأثیر عمیقی در کنترل و نظارت اجتماعی خواهد داشت ـ مبتنی بودن هنجارهای اجتماعی بر ارزشهای توحیدی، اخلاقی و جهتدار بودن آنها بسوی توحید است. هدف اصلی اسلام، صرفاً مراعات صورت ظاهری رفتار نیست، بلکه پیش از آن به روح و جوهر اخلاق یعنی توحید اهتمام دارد. کنش بهنجار انسان در این پارادایم با اهداف اخلاقی و معنوی گره میخورد و هر چه موجب آسیب به این اهداف در جامعه گردد، به عنوان ناهنجاری تلقی خواهد شد.
عدم نسبیت ارزشها
یکی از مبانی آسیب شناسی اجتماعی نسبیت فرهنگی است. جامعه شناسان اظهار میدارند که جوامع مختلف به تناسب فرهنگ خود دارای عقائد، ارزشها و هنجارهای متفاوتی هستند، در نتیجه با معیار واحدی نمیتوان کجرویها را شناسایی نمود بلکه انحرافات در هر جامعه ای معنا و مصداق خاصی دارند.
مسأله نسبیت در حوزههای مختلفی از قبیل دین، فلسفه اخلاق، جامعه شناسی و غیره قابل طرح میباشد، لذا طبیعی است، زاویه نگاه در ارزیابی آن مؤثر باشد و عدم توجه به این نکته تعمیمهای بی موردی را به دنبال آورد. مثلاً اگر از یک فیلسوف اخلاقی یا عالم دینی سؤال شود که آیا برای بشر آرمان و ایده واحد و باید و نباید مشترکی وجود دارد، وی بر اساس مبانی خاص خود در انسان شناسی و هستی شناسی، قائل به عدم نسبیت شده و بشریت را مشمول آرمان و ایده واحدی میداند، حتی فیلسوف دیگری که قائل به نسبیت فرهنگی و ارزشی میباشد، در پاسخ به این سؤال، باز به اعتبار تأملات نظری و فلسفی، نظر خود را ارائه میدهد، نه به استناد وجود تنوع و تکثر ارزشی در جوامع موجود انسانی؛ بخلاف یک جامعه شناس که زاویه نگرش او به قلمرو موجود حیات انسانی است. اساساً کار یک جامعه شناس در قلمرو توصیف پدیدههای اجتماعی و تبیین آنها است، یعنی «هستهای اجتماعی» را میبیند و نقل میکند، لذا با نگاه به تنوع فرهنگی و تکثر ارزشی در جوامع مختلف، قائل به نسبیت اخلاق و ارزشها در جوامع بشری میشود و توصیه مینماید که جهت فهم فرهنگها باید نگاهی از درون، نه از بیرون به آنها داشت. صداقت مدعای یک فیلسوف اخلاقی و دینی و یا درستی ادعای یک جامعه شناس با ملاک خاص هر کدام از آنها قابل ارزیابی است و نباید این ملاکها با هم خلط شوند، زیرا درستی مدعای نخست منوط به صحت مبانی نظری وی در باره هستی ، انسان، مبدا و معاد است، در حالیکه صحت مدعای دومیمشروط به حکایت درست و بی طرفانه یک جامعه شناس از فرهنگ و هویت جامعه بشری است، لذا هیچیک از دو مشرب فوق نمیتوانند دیگری را نفی کنند، هر چند یکی قائل به نسبیت و دیگری قائل به عدم نسبیت ارزشها و ناهنجاریها گردد، زیرا هر یک ملاک خاص خود را دارند.
مخفی ماندن نکته فوق باعث شده است تا برخی از جامعه شناسان پا از قلمرو جامعه شناسی خارج نموده و با نگاه به ذات رفتار، آن را فاقد هر نوع ارزش و ضد ارزشی تلقی نمایند، در حالیکه چنین نظری یک استنباط فلسفی است و بنا نیست جامعه شناس نظری فلسفی را به نام جامعه شناختی ارائه دهد. چنین مغالطاتی در سخنان جامعه شناسان کلاسیک نظیر «دورکیم» پیدا میشود. او جامعه شناس نسبی گرا است، وی ضمن بیان این مطلب که آنچه برای سلامت جسم یک نوع از موجودات زیستی بهنجار است، نمیتوان گفت که برای نوع دیگری از موجودات هم بهنجار باشد، در حوزه رفتار انسانی هم چنین اندیشهای را برگزیده و اظهار میدارد: «باید از این عادت که هنوز هم بسیار شایع است دست برداشت که درباره فلان نهاد یا عمل یا دستور اخلاقی طوری حکم شود که گویی همه اینها در خود (بالذات) و به سبب خود و در تمام نوع اجتماع، بدون هیچ گونه تفاوتی، خوب یا بد هستند». همانطوری که ملاحظه میشود، دورکیم در این نگاه، از منظر یک جامعه شناس فراتر رفته است، زیرا شأن یک جامعه شناس این است که نسبیت فرهنگی موجود در جوامع مختلف را حکایت کند، اما دورکیم نمیخواهد صرفاً از نسبیت فرهنگی خبر دهد، بلکه مثل یک فیلسوف اخلاقی و دینی میگوید: «هیچ دستور اخلاقی فی نفسه نمیتواند برای همه جوامع خوب یا بد باشد». بدیهی است که اثبات یا ابطال چنین ادعایی به روش فلسفی نه جامعه شناختی نیازمند است. از این گونه مغالطات فراوان به چشم میخورد. مثلاً برخی با نسبی دانستن انحراف، صریحاً اعلام میکنند که هیچ عملی ذاتاً انحرافی نیست و فقط زمانی انحراف اطلاق میشود که از نظر اجتماعی چنین تعریف شده باشد و تعاریف نیز از زمانی به زمان دیگر، از مکانی به مکان دیگر و از گروهی به گروه دیگر فرق میکند. در اینگونه نظریهها خلط دو نگرش جامعه شناختی و فلسفی در ارائه مفهومی از انحراف به وضوح دیده میشود، زیرا این سخن که هیچ عملی ذاتاً انحرافی نیست و فقط زمانی انحراف میشود که از نظر اجتماعی چنین تعریف شده باشـد، کامـلاً از سنـخ فلسفی است، اما مسأله تغییر انحراف در زمان و مکانهای مختلف، از سنخ جامعه شناختی است و این دو نباید به هم خلط شود.
این تفکیک از آن جهت مهم شمرده میشود که هر مقوله ارزشی و رفتاری از دو جهت قابل بررسی است:
1- بررسی مقوله ارزشی به عنوان یک پدیده ای که در زندگی اجتماعی افراد وجود دارد و آنها تلقی خاصی از آن دارند؛ نگرشی جامعه شناختی است که امری مفید و لازم است.
2- بررسی مقوله ارزشی با توجه به رابطه ای که میتواند با سعادت و شقاوت انسان داشته باشد، بدون آنکه به نحوه نگرش افراد و گروههای اجتماعی توجهی شود. بدیهی است که چنین واقعیتی را به بهانه جامعه شناختی نبودن نمیتوان انکار نمود، بلکه اساساً جامعه شناختی انحرافات، خود مبتنی بر این قبیل از اصول بنیادین است. مثلاً وقتی جامعه شناسان میگویند:«انحراف امری نسبی است و هیچ عملی ذاتاً انحرافی نیست»، این مدعا مبتنی بر این پیش فرض است که برای بشریت آرمان و ایده آل ثابت و مطلقی وجود ندارد و تنها اموری مطلوب و با ارزش هستند که جامعه و گروههای اجتماعی آن را با ارزش بدانند. اثبات صحت و سقم این مدعای بنیادین در توان جامعه شناسی نیست، زیرا روشها و اهداف این علم محدودتر از وصول به این هدف است.
بنابراین هر دو طرف نفی یا اثبات مسأله، خارج از قلمرو جامعه شناسی بوده و از آنجا که یک جامعه شناس چاره ای جز اتخاذ یکی از طرفین ندارد، زیرا نفی یا اثبات از مبادی این علم محسوب میشود، پس اثبات یا نفی آن باید به وسیله علوم دیگری مثل فلسفه، اخلاق و … صورت گیرد؛ این یکی از حلقههایی است که باعث پیوند جامعه شناسی با فلسفه و دین میشود. اگر این پیوند و بهنجاری فقط با ملاک «رعایت قواعد اجتماعی» و ناهنجاری صرفاً با معیار «سلوک بر ضد قواعد اجتماعی عمل» به رسمیت شناخته شود، مشکلاتی رخ خواهد داد که حداقل به دو مورد آن اشاره میشود:
1- «باید حد اعلایی از نسبیت فرهنگی را در مفهوم بهنجاری و نابهنجاری وارد نموده و برای هر فرهنگی معیار خاصی بنا کنیم» و در این صورت نمیتوان از وحدتی به نام حقوق بشر صحبت نمود.
2- «مسأله جوامع ناسازگار لاینحل باقی میماند. مثلاً فرهنگهایی هستند که به خرافات دامن میزنند و نیز فرهنگهایی که با بیدار کردن احساسات شدید درون گروهی و روح پرخاشگری نسبت به گروههای بیرونی، فرایندهای خود تخریبی را در بین افراد جامعه ترغیب میکنند. این نکته مبین نیاز به تدوین معیارهایی است که به اعتبار آنها معلوم شود که هر فرهنگ یا جامعه چه وقت بهنجار و چه زمانی نابهنجار است.»
اگر نسبیت جامعه شناختی بدون اتصال با حلقههای بنیادین هستی شناختی و انسان شناختی به رسمیت شناخته شود و آن تنها معیار برنامه ریزیهای اجتماعی قرار گیرد، در این صورت یکی از لوازم آن همان چیزی است که «گیدنز» توصیه میکند:«جامعه ای که بر این واقعیت واقف است که انسانها ارزشها و علایق گوناگونی دارند، باید جایی برای افراد یا گروههایی در نظر بگیرد که فعالیتهایشان با هنجارهایی که اکثریت از آنها پیروی میکنند، همنوایی ندارد.»
یکی از لوازم توصیه فوق این است که جامعه برای خرده فرهنگهایی هر چند بزهکار از قبیل منحرفین جنسی، الکلیها و یا گروههایی با ایدئولوژی و اخلاقی خود، حق هر نوع فعالیت انحرافی را در بخشی از جامعه دارا باشند که چنین توصیه ای پذیرفتنی نیست.
به نظر میرسد در عین اینکه مطالعات جامعه شناختی کجروی لازم و ضروری است، ولی این تنها بدایت راه است، این کاوش و تلاش وقتی به نهایت خود میرسد و میتواند منشأ ثمرات مفید واقع شود که با اندیشههای بنیادین در هستی شناسی و انسان شناسی که یگانه دین الهی نسخه آن را ارائه میدهد، پیوند بخورد.
فیلسوفان الهی با اعتراف به وجود ارزشهای نسبی در جامعه بشری، آن را منحصر در ارزشهای قراردادی و اعتباری دانسته و دست نسبیت را از وصول به ارزشهای واقعی و حقیقی کوتاه میدانند. مرحوم «علامه جعفری» با تقسیم ارزشها به دو دسته «قراردادی» و «ارزشهای مستند به واقعیات» مینویسد: ارزشهای مستند به واقعیات به اعتبار ارتباطی که با ذات و روح انسانها دارند از مطلوبیت برخوردارند، مثل این قضیه که «نباید مزاحم زندگی انسانها بود»، این قبیل از «بایدها» با «هستها» ارتباط دارد. این ارزشهای واقعی در حوزه تاملات فلسفی قرار دارند و هیچ ملت و نحلهای نسبت به آن بیگانه نیست، هر چند توجهی به آنها نداشته باشند و یا حتی مورد انکار قرار دهند، زیرا در هر صورت رابطه تکوینی موجود بین کنشهای انسانی و نتایج آنها تعیین کننده سعادت یا هلاکت انسان است و این به اعتبار افراد یا جوامع بستگی ندارد. بنابراین منشأ اطلاق و عدم نسبیت این دسته از ارزشها مستند بودن آنها به واقعیتهای ثابت است. بدین جهت علامه جعفری در ادامه مطالب فوق میفرماید: «همانگونه که آیات، بودن واقعیات عالم هستی، مکلف بودن انسان را در این زندگانی در برابر خوبیها و بدیها اثبات میکند، به همین گونه آیات بودن وجود انسانی نیز، مکلف بودن او را در این زندگی، به تحصیل حیات معقول به خوبی ثابت میکند.» چنین بینش فلسفی در موارد زیادی از قرآن کریم مورد تأیید قرار گرفته است:
«یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون الذی جعل لکم الأرض فراشاً و السماء بناء و انزل من السماء ماءً فأخرج به من الثمرات رزقاً لکم فلا تجعلوا لله انداداً و انتم تعلمون»، هان ای مردم، پروردگارتان را عبادت کنید که شما و گذشتگان شما را آفرید، شاید پرهیزگار شوید. خدایی که زمین را فرش و آسمان را سقف شما قرار داد و از آسمان باران فرستاد و سپس بوسیله آن از میوهها، روزی تان را خارج کرد، پس برای خدا شریکی قرار ندهید در حالیکه خود میدانید. در این آیه خداوند متعال مردم را به عبادت، تقوی و پرهیز از شرک فرا میخواند و برای لزوم عمل به آن، آنان را به آیات جاری در عرصه هستی ارجاع میدهد.
به عبارت دیگر با تأمل در جهان هستی و آیات الهی در درون و بیرون نفس انسانی، هدفمندی و معناداری انسان و جهان مشخص میشود. با مشخص شدن چنین هدفی که همان رسیدن به حیات عالیه انسانی و مقام قرب الهی است، ارزش رفتار آدمی معلوم خواهد شد و چون تأثیر رفتار در تأمین آن اهداف، اعتباری و قراردادی نیست بلکه به متن واقعیت و تکوین مربوط میشود، لذا نسبیت ارزشها و ضد ارزشها جایگاهی نخواهد داشت.
در برخی از حوزههای زندگی انسانی از قبیل زبان، ادبیات، مسکن، معیشت و سایر بخشهای قراردادی زندگی اجتماعی، نسبیت وجود دارد، نسبیتی که باعث تمایز ملتها و قومیتها است. شاید آیه ذیل به چنین نسبیتی اشاره داشته باشد:
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر». ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و در گروهها و تیرههای بزرگ و کوچک جای دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ همانا گرامی ترین شما نزد خدا، با تقوی ترین شما است، قطعاً خداوند عالم و آگاه است.
تعدد و تکثر جغرافیایی، زیستی و تا حدودی فرهنگی و اجتماعی که موجب تمایز قومیتها است، موضوعی طبیعی است، اما مسأله به این نسبیت ختم نمیشود، زیرا در همین آیه شریف قرآن کریم ملاکی را برای برتری برخی عناصر فرهنگی بر همه فرهنگها مطرح میکند که همان تقوای الهی است. هر ایده، ارزش، احساس و رفتاری که در راستای تقوای الهی باشد، امری با ارزش و ملاکی برای قرب و کمال انسانی است و هر چه که بر خلاف تقوی باشد به عنوان انحراف تلقی میشود.
این ملاک برای همه جوامع و در همه زمانها صادق است و هیچگاه نسبیت بر نمیدارد، لذا نمیتوان مصادیق فراوان تقوی و بی تقوایی را که دین بیان میکند، نادیده گرفت و صرفاً بر اساس بخشی از نسبیت در جوامع انسانی، قائل به نسبیت مطلق شد.
پس از تعریف انحراف اجتماعی و مبانی نظری آن از منظر قرآن کریم نوبت به طرح انواع انحرافات اجتماعی از دیدگاه قرآن کریم میرسد. انجام این مهم نیازمند نوعی طبقه بندی و ترتیب است، ترتیبی که از یک سو رابطه طولی یا شدت و ضعف قبح آنها را نشان دهد و از سوی دیگر مبتنی بر معیاری جهت تنظیم آنها در اقسام مختلف باشد که در این قسمت بیان خواهد شد.
منطق قرآنی در رتبه بندی انحرافات
همه انحرافات اجتماعی در قرآن کریم از یک پایه برخوردار نیستند، بلکه برخی از ارزش منفی بیشتری برخوردار بوده و بیشتر مورد نکوهش قرار گرفته است که از آنها به «کبائر» تعبیر شده است:
«ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم…» اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید، دوری کنید، از گناهان شما میگذریم.
بزرگی چیزی، مفهومی قیاسی است که از مقایسه آن با چیز کوچکتر بدست میآید، لذا تعبیر «کبائر» نشان میدهد که برخی از گناهان مورد نهی خدا، «صغیره» و کوچک هستند.
مرحوم علامه طباطبایی دربارة تحلیل منطق قرآنی نسبت به ترتیب انحرافات چنین مینویسد:
«بزرگترین امر دینی، دستور به اخلاص است. پس در رأس هنجارهای دینی، اخلاص در عبادت وجود دارد، یعنی رفتار انسانی جملگی رنگ خدایی داشته باشد. در مقابل اخلاص، بزرگترین ناهنجاری دینی «شرک» است. در واقع، بر حسب این تحلیل همه معاصی و ناهنجاریها به شرک بر میگردد، زیرا مادامی که تبعیت از غیر خدا در کار نباشد، انسان هرگز با امر و نهی خدا مخالفت نمیکند. بعد از توحید و اخلاص، مهمترین واجب دینی، احسان در حق والدین است، لذا نافرمانی از والدین یا فراهم نمودن موجبات نارضایتی آن(عاق والدین)، بعد از شرک، بزرگترین گناه کبیره است و در موارد متعددی از آیات قرآن کریم، بعد از امر به توحید و نهی از شرک، امر به احسان به والدین شده است.»
«و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً»، و پروردگار تو حکم کرده است، جز او احدی را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
از تحلیل مذکور میتوان چنین نتیجه گیری نمود:
در میان هنجارهای دینی، آنچه مستقیماً مربوط به رابطه انسان با خداست و بیانگر حق الله است، توحید میباشد، لذا مهمترین ناهنجاری، شرک است زیرا بیشترین آسیب را به مهمترین هنجار دینی که همان توحید و اخلاص است، وارد میکند و در میان آن دسته از هنجارهای دینی که بیشتر به روابط افراد با یکدیگر مربوط است، احسان به پدر و مادر میباشد، لذا عاق والدین مهمترین ناهنجاری است، زیرا بیشترین آسیب را به منسجم ترین و عاطفی ترین رابطه اجتماعی (خانواده) وارد میسازد.
مطالعه انحرافات و کجروی های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت است از مطالعه و شناخت ریشه بی نظمی های اجتماعی. در واقع، آسیب شناسی اجتماعی مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها، ناهنجاری ها و آسیب هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و...، همراه با علل و شیوه های پیش گیری و درمان آن ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است.1 به عبارت دیگر، مطالعه خاستگاه اختلال ها، بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی، آسیب شناسی اجتماعی است; زیرا اگر در جامعه ای هنجارها مراعات نشود، کجروی پدید می آید و رفتارها آسیب می بیند. یعنی، آسیب زمانی پدید می آید که از هنجارهای مقبول اجتماعی تخلفی صورت پذیرد. عدم پای بندی به هنجارهای اجتماعی موجب پیدایش آسیب اجتماعی است.
از سوی دیگر، اگر رفتاری با انتظارات مشترک اعضای جامعه و یا یک گروه یا سازمان اجتماعی سازگار نباشد و بیشتر افراد آن را ناپسند و یا نادرست قلمداد کنند، کجروی اجتماعی تلقّی می شود. سازمان یا هر جامعه ای از اعضای خود انتظار دارد که از ارزش ها و هنجارهای خود تبعیت کنند. اما طبیعی است که همواره افرادی در جامعه یافت می شوند که از پاره ای از این هنجارها و ارزش ها تبعیت نمی کنند. افرادی که همساز و هماهنگ با ارزش ها و هنجارهای جامعه و یا سازمانی باشند، «همنوا» و یا «سازگار» و اشخاصی که برخلاف هنجارهای اجتماعی رفتار کنند و بدان ها پای بند نباشند، افرادی «ناهمنوا» و «ناسازگار» می باشند. در واقع، کسانی که رفتار انحرافی و نابهنجاری آنان دائمی باشد و زودگذر و گذرا نباشد، کجرو یا منحرف نامیده می شوند. این گونه رفتارها را انحراف اجتماعی یا (Social Devianced) و یا کجروی اجتماعی گویند.
حال سؤال این است که چگونه تشخیص دهیم رفتاری از حالت عادی و ـ به اصطلاح ـ نرمال خارج شده و به حالتی غیرنرمال و نابهنجار تبدیل شده است؟ ملاک ها و معیارهایی وجود دارد. با این معیارها و ملاک ها می توان تشخیص داد که رفتاری در یک سازمان، نهاد و یا جامعه ای عادی و مقبول و نرمال است، یا غیر عادی، غیرنرمال و نابهنجار.
عمدتاً چهار معیار برای این امر وجود دارد:
1. ملاک آماری: از جمله ملاک های تشخیص رفتار نابهنجار، روش توزیع فراوانی خصوصیات متوسط است که انحراف از آن، غیر عادی بودن را نشان می دهد. کسانی که بیرون از حد وسط قرار دارند، افراد نابهنجار تلقّی می شوند و رفتار آنان رفتاری غیرنرمال و انحرافی تلقی می شود. برای مثال، از نظر آماری وقتی گفته می شود که لباسی مُد شده، یعنی بیشتر افراد جامعه آن را می پوشند. بنابراین، صفتی که بیشتر افراد جامعه نپذیرند، خارج از هنجار تلقّی شده و غیر طبیعی و نابهنجار تلقّی می شود.
2. ملاک اجتماعی: انسان موجودی اجتماعی است که باید در قالب الگوهای فرهنگی و اجتماعی زندگی کند. اینکه تا چه حد رفتار فرد با هنجارها، سنّت ها و انتظارات جامعه و یا نهاد و سازمان خاصی مغایرت دارد و جامعه چگونه درباره آن قضاوت می کند، معیار دیگری برای تشخیص رفتار نابهنجار و بهنجار است. یعنی رفتاری که مورد قبول افراد نباشد و مثلا با پوشیدن لباس خاصی از سوی افراد جامعه با عکس العمل آنان مواجه شویم، این گونه رفتارها نابهنجار تلقّی می شود. البته، این معیار هم در همه جوامع امری نسبی است.
3. ملاک فردی: از جمله ملاک های تشخیص رفتار نابهنجار، میزان و شدت ناراحتی است که فرد احساس می کند. یعنی اگر این رفتار خاص، با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی سازمان خاصی مثلا فرهنگیان و یا کل افراد جامعه ناسازگار باشد، یعنی به سازگاری فرد لطمه بزند و با عکس العمل افراد آن جامعه یا آن نهاد مواجه گردد، چنین رفتاری نابهنجار تلقّی می شود.
4. ملاک دینی: علاوه بر این، در یک جامعه دینی و اسلامی، معیار و ملاک دیگری برای تشخیص رفتارهای بهنجار از نابهنجار وجود دارد; چرا که معیارهای مزبور، معیارهایی است که توسط افراد یک جامعه با قطع نظر از نوع اعتقادات، مورد پذیرش واقع می شود; یعنی افراد جامعه در خصوص ارزش یا هنجاری بودن موضوع خاص توافق نموده، در عمل به آن پای بندند و متخلفان را بسته به نوع و اهمیت هنجار، تنبیه می کنند. امّا در یک جامعه دینی و اسلامی معیارهای فوق برای ارزش های اجتماعی است و در آنجا کارایی دارد. معیار تشخیص ارزش ها و هنجارهای دینی به وسیله آموزه های دینی تعیین می شود. ممکن است رفتاری خاص در همان اجتماع هنجار تلقّی نشود و مرتکبان را کسی توبیخ و یا سرزنش نکند ولی در شرایطی خاص ارتکاب چنین عملی در یک جامعه دینی هنجارشکنی تلقّی شود. برای مثال، خوردن و آشامیدن در روزهای عادی و حتی در یک جامعه دینی هنجار شکنی تلقّی نمی شود. ولی اگر همین عمل در جامعه مذکور و در ماه مبارک رمضان و در ملأ عام صورت گیرد، تخطی از هنجارهای دینی تلقّی شده، مجازات سختی هم از نظر دینی و شرعی و هم از نظر اجتماعی در انتظار مرتکب چنین عمل ناپسندی می باشد.بنابراین، معیار دیگر تشخیص رفتارهای نابهنجار و بهنجار در جامعه دینی، تطبیق و سازگاری و یا عدم تطبیق و ناسازگاری با آموزه ها و هنجارهای دینی است. اگر عمل و رفتاری با هنجارها و آموزه های دینی سازگار باشد، عملی بهنجار و اگر ناسازگار باشد، عملی نابهنجار تلقّی می شود.حال سؤال این است که آسیب ها و انحرافات اجتماعی چگونه پدید می آیند و عوامل پیدایش آسیب ها و انحرافات اجتماعی کدامند؟ بررسی و ریشه یابی انحرافات اجتماعی از اهمیّت زیادی برخوردار است. انحرافات و مسائل اجتماعی امنیت اجتماعی را سلب و مانعی برای رشد و توسعه جامعه محسوب می شود. به طور کلی، هر رفتاری که از آدمی سر می زند، متأثر از مجموعه ای از عوامل است که به طور معمول در طول زندگی سر راه وی قرار دارد و وی را به انجام عملی خاص وادار می کند.هر چند بررسی عمیق انحرافات اجتماعی مجال دیگری می طلبد، اما به اجمال، به چند عامل مهم پیدایش انحرافات اجتماعی اشاره می گردد.
عوامل به وجودآورنده انحراف و کجروی در جوامع مختلف یکسان نیست و مناطق از نظر نوع جرم، شدت و ضعف، تعداد، و نیز از نظر عوامل متفاوتند. این تفاوت ها را می توان در شهرها، روستاها و حتی در مناطق مختلف و محله های یک شهر مشاهده کرد. در هر جامعه و محیطی سلسله عواملی همچون شرایط جغرافیایی، اقلیمی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی، موقعیت خانوادگی، تربیتی، شغلی و طرز فکر و نگرش خاصی حاکم است که هر یک از این ها در حسن رفتار و یا بدرفتاری افراد مؤثر است.
شهرنشینی لجام گسیخته، گسترش حاشیه نشینی و فقر، اتلاف منابع و انرژی را به دنبال دارد. حاشیه نشینی در شهرها، با جرم رابطه مستقیم دارد. تنوع و تجمل، اختلاف فاحش طبقات اجتماعی ساکن شهرهای بزرگ، تورّم و گرانی هزینه های زندگی، موجب می شود تا افراد غیر کارآمد که درآمدشان زندگی ایشان را کفاف نمی دهد، برای تأمین نیازهای خود، دست به هر کاری هر چند غیر قانونی بزنند. از دیگر عوامل محیطی جرم، می توان فقر، بیکاری، تورّم و شرایط بد اقتصادی نام برد که بر همه آحاد جامعه، اقشار، گروه ها و نهادها تأثیر گذاشته و آنان را تحت تأثیر قرار می دهد.
در پیدایش انحرافات اجتماعی و رفتارهای نابهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز می تواند مؤثر باشد:
عوامل فردی: جنس، سن، وضعیت ظاهری و قیافه، ضعف و قدرت، بیماری، عامل ژنتیک و....
عوامل روانی: حساسیت، نفرت، ترس و وحشت، اضطراب، کم هوشی، خیال پردازی، قدرت طلبی، کم رویی، پرخاشگری، حسادت، بیماری های روانی و...
عوامل محیطی: اوضاع و شرایط اقلیمی، شهر و روستا، کوچه و خیابان، گرما و سرما و....
عوامل اجتماعی: خانواده، طلاق، فقر، فرهنگ، اقتصاد، بی کاری، شغل، رسانه ها، مهاجرت، جمعیت و... .
از آنجا که ممکن است در پیدایش هر رفتاری، عوامل فوق و یا حتی عوامل دیگری نیز مؤثر باشد، از این رو، نمی توان به یک باره فرد بزهکار را به عنوان علت العلل در جامعه مقصر شناخت و سایر عوامل را نادیده گرفت.اگر فرد، هر چند برای سرگرمی و تنوع و تفرّج دست به بزهکاری بزند، این کار وی کم کم زمینه ای خواهد بود تا به سمت و سوی بزهکاری سوق یابد. دلیل عمده این کار، چگونگی شروع به انجام عمل بزهکارانه و کشیده شدن فرد به این راه است. افراد بزهکار افرادی هستند که همه زمینه ها و شرایط لازم برای انحراف در آنان وجود دارد. مهم ترین عامل در انحراف افراد و ارتکاب عمل نابهنجار، فردی است که موجب سوق یافتن وی به سمت بزهکاری می شود; چرا که فردی که می خواهد اولین بار دست به بزهکاری بزند، نیازمند فردی است که او را راهنمایی کرده و به این سمت هدایت نماید.
دومین عامل، امکانات و شرایطی است که فرد در اختیار دارد و زمینه ارتکاب وی را برای اعمال خلاف اجتماع فراهم می آورد.
فقر در خانواده، عدم تأمین نیازهای اساسی خانواده، دوستان ناباب، محیط آلوده و...نیز از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.
در عین حال، به طور مشخص می توان عوامل عمده زیر را به عنوان بسترها و زمینه های پیدایش انحرافات اجتماعی و یا هر رفتار نابهنجار نام برد; عواملی که نقش بسیار تعیین کننده ای در پیدایی هر رفتاری، اعم از بهنجار و یا نابهنجار، ایفا می کنند. در عین حال، مهم ترین عامل یعنی خود فرد نیز نقشی تعیین کننده ای در این زمینه بازی می کنند.ا
جمالا، علل و عوامل پیدایش آسیب های اجتماعی، به ویژه در میان نوجوانان و جوانان را می توان به سه دسته عمده تقسیم نمود:
1. عوامل معطوف به شخصیت; 2. عوامل فردی; 3 . عوامل اجتماعی.
الف. عوامل شخصیتی
این دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل روانی، شخصیتی و اختلال در سلوک و رفتار است که به برخی از آن ها اشاره می شود:
ویژگی های شخصیتی افراد بزهکار و کجرو
معمولا ویژگی های شخصیتی افراد بزهکار، بی قاعدگی رابطه و ارتباط میان فرد و جامعه و ارتکاب رفتارهای نابهنجار و خلاف مقررات اجتماعی است، ولی معمولا از نظر مرتکب و عامل آن در اصل و یا در مواقعی خاص، این گونه رفتارها ناپسند شمرده نمی شود. افراد روان رنجور و روان پریش نسبت به ارزش ها، هنجارها و مقررات اجتماعی بی تفاوت بوده و کمتر آن ها را رعایت می کنند. اعمال و شیوه های رفتاری این گونه افراد نظام اجتماعی را متزلزل و گاهی نیز مختل می کند و موجب می شود که رعایت ارزش های اخلاقی و هنجارها در جامعه و نزد سایر افراد زیرسؤال رفته و آن را به پایین ترین سطح عمل تنزل دهد.برخی از مشخصه های بارز و برجسته شخصیتی این گونه افراد، خودمحوری، پرخاشگری، هنجارشکنی، فریبندگی ظاهری و عدم احساس مسئولیت می باشد. این گونه افراد به پیامد عمل خود نمی اندیشند، در کارهای خود بی پروا و بی ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربیات، بسیار ضعیف بوده و در قضاوت های خود یک سویه می باشند. این نوع شخصیت ها عمدتاً از محیط اجتماع، خانه و مدرسه فرار کرده، پای بند قواعد، مقررات و هنجارهای اجتماعی نیستند و به دنبال هر چیزی می روند که جلب توجه کند. حتی در پوشش و سبک و شکل ظاهری خویش، به ویژه در شیوه لباس پوشیدن، آرایش مو و صورت به گونه ای که خلاف قاعده و خلاف سبک مرسوم سایر افراد اجتماع باشد، عمل می کنند تا جلب توجه نمایند.
گروهی از افراد بزهکار و کجرو نیز ویژگی های شخصیتی دیگری دارند; خودمحور و پیوسته به تمجید و توجه دیگران نیازمندند و در روابط خود با مردم به نیازها و احساسات آنان توجه نمی کنند. این افراد اغلب با رؤیاهایی در مورد موفقیت نامحدود و درخشان، قدرت، زیبایی و روابط عاشقانه آرمانی سرگرم اند. اغلب این افراد والدینی داشته اند که از نظر عاطفی نسبت به آنان بی توجه اند یا سرد و طردکننده بوده و یا بیش از حدّ به آنان محبت کرده و ارج می نهند.آنان به علت سرکوب خواسته ها و فقدان ارضای تمایلات درونی، از کانون خانواده بیزار شده و به رفتارهای نابهنجار نظیر فرار از خانه، ترک تحصیل، سرقت و اعتیاد گرایش پیدا می کنند.گروهی نیز افرادی برون گرا و به دنبال لذت جویی آنی هستند، دَم را غنیمت می شمارند، دوست دارد در انواع میهمانی ها و جشن ها شرکت کنند، تشنه هیجان و ماجراجویی اند، به همین دلیل برای لذت جویی دست به اعمال خلاف و بزهکارانه می زنند.سرانجام گروهی از افراد بزهکار نیز مشخصه بارزشان، پرجوش و خروشی و بیان اغراق آمیز، هیجانی، روابط طوفانی بین فردی، نگرش خودمدارانه و تأثیرپذیری از دیگران است. این گونه شخصیت ها برای آنکه «خود»ی نشان دهند، هر تجربه ای را حتی اگر برای آنان گران تمام شود، انجام می دهند. هیجان طلبی، ماجراجویی، تنوع طلبی، کنجکاوی، استقلال طلبی افراطی، خودباختگی احساسی و غلبه کنش های احساسی بر کنش های عقلانی از جمله مشکلات رفتاری است که فرد را به سوی موقعیت های خطرزا و ارتکاب اعمال بزهکارانه رهنمون می کند.از دیگر مشکلات روحی ـ روانی که منجر به رفتارهای ضداجتماعی می شود، می توان به ضعف عزّت نفس، احساس کهتری، فقدان اعتماد به نفس، احساس عدم جذابیت، افسردگی شدید، شیدایی و اختلال خلقی اشاره نمود. چنین افرادی معمولا مستعد انجام رفتارهای نسنجیده و انحرافی هستند.
ب. عوامل فردی
در حوزه عوامل فردی، می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1. آرزوهای بلند;
2. خوش گذرانی و لذت طلبی;
3. قدرت، استقلال و عافیت طلبی;
4. زیاده خواهی;
5. بی بندوباری و لاابالی گری;
6. بی هویتی و بی هدفی در زندگی.
افراد گاهی اوقات برای رسیدن به آمال و آرزوهای بلند و دست نیافتنی و مدینه فاضله ای که رسانه های ملی و یا ماهواره ها تبلیغ می کنند، مرتکب جرایم می شوند. گاهی اوقات هم ارتکاب جرایم را فقط یک کار تفنّنی و به عنوان گذران اوقات فراغت می دانند با اینکه ممکن است در خانه و محیط اطراف خود مشکل حادی هم نداشته باشند که آنان را مجبور به ارتکاب رفتار نابهنجار نماید، ولی فقط به خاطر اینکه در چند روز زندگی خوش باشند، دست به ارتکاب اعمال خلاف عرف و اجتماع می زنند.گاهی نیز افراد از نعمت خانواده و والدین عاطفی برخوردارند، اما به خاطر شکست در تحصیلات و ناتوانی در ادامه تحصیل، تحقیر معلمان و فشارهای بی مورد والدین مجبور می شوند خود را به گونه ای دیگر نشان دهند و ـ به اصطلاح ـ «خودی» نشان دهند. و این حکایت از میل به استقلال طلبی، قدرت طلبی و یا عافیت طلبی در نوجوانان و جوانان دارد که به دلیل عدم ارضای صحیح آن دست به ارتکاب اعمال ناشایست می زنند.عده ای از نوجوانان نیز به دلیل روحیه تنوع طلبی و زیاده خواهی و عدم تربیت صحیح و عدم هدایت درست این غریزه طبیعی، دست به اعمال خلاف می زنند.گاهی هم عده ای ممکن است دارای زندگی مرفهی باشند و هیچ گونه کمبود مالی و عاطفی نداشته باشند، ولی به دلیل این که روحیه فاسدی دارند و ـ به اصطلاح ـ بی بند و بار و بی هویت اند و یا هدفی در زندگی ندارند، میل به بزهکاری پیدا می کنند.
ج. عوامل اجتماعی
در بررسی آسیب ها و انحرافات اجتماعی، به عنوان یک پدیده اجتماعی، به علل اجتماعی انحرافات می پردازیم. به هر حال، عوامل متعددی در این زمینه نقش دارند که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می گردد:
1. عدم پای بندی خانواده ها به آموزه های دینی
مطالعات و تحقیقات نشان می دهد تا زمانی که اعضای جامعه پای بند به اعتقادات مذهبی خود باشند، خود و فرزندانشان به فساد و بزهکاری روی نمی آورند. در پژوهشی که توسط مرکز ملی تحقیقات اجتماعی کشور مصر در سال 1959 صورت گرفته است، 72 درصد نوجوانان بزهکار، که به دلیل سرقت و دزدی توقیف و یا زندانی شده بودند، نماز نمی گزاردند و 53 درصد آنان در ماه رمضان روزه نمی گرفتند.6 به هر حال، این اندیشه که کاهش ایمان مذهبی یکی از علل عمده افزایش نرخ جرم در جوامع پیشرفته و غربی است، نظری عمومی است. تحقیقات صورت گرفته در کشور نیز مؤید همین نظریه است.
بنابراین، افزایش انحرافات اجتماعی می تواند ناشی از عدم پای بندی خانواده ها به آموزه های دینی باشد.
2. آشفتگی کانون خانواده
از دیگر مؤلفه های مهم در سوق یافتن نوجوانان و جوانان به سمت و سوی بزهکاری و انحرافات اجتماعی، گسسته شدن پیوندهای عاطفی و روحی میان اعضای خانواده است. هر چند در بسیاری از خانواده ها، پدر و مادر دارای حضور فیزیکی هستند، اما متأسفانه حضور وجودی و معنوی آنان برای فرزندان محسوس نیست. در چنین وضعیتی، فرزندان به حال خود رها شده، ارتباط آنان با افراد مختلف بدون هیچ نظارت، ضابطه و قانون خاصی در خانوده صورت می گیرد. روشن است که چنین وضعیتی زمینه را برای خلأ عاطفی فرزندان فراهم می کند.در برخی از خانواده ها پدر، مادر و یا هر دو، بنا به دلایلی همچون طلاق و جدایی، مرگ والدین و... نه حضور فیزیکی دارند و نه حضور معنوی. در این گونه خانواده ها که با معضل طلاق و جدایی مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلی خود را از دست داده، هیچ هدایت کننده ای در جریان زندگی نداشته، در پاره ای از موارد به دلیل نیافتن پناهگاه جدید، در دریای موّاج اجتماع، گرفتار ناملایمات می شوند.علاوه بر طلاق، مرگ پدر و یا مادر نیز بسان آواری سهمگین بر کانون و پیکره خانواده سایه افکنده، و در برخی موارد به دلیل بی توجهی یا کم توجهی به فرزندان و جایگزین شدن عنصر نامناسب به جای فرد از دست رفته، ضعیف شدن فرایند نظارتی خانواده، افزایش بیمارگونه بحران های روحی و روانی فرزندان و... موجب روی آوری فرد به ناهنجاری ها و انحرافات اجتماعی می شود.
بر اساس نتایج یک پژوهش، 47 نفر از جامعه آماری به نحوی از انحا از جمله عوامل کلیدی و مهم بزهکاری خویش را والدین، خانواده، بی توجهی، بی موالاتی و عدم نظارت آنان دانسته اند; به عبارت دیگر، از نظر آنان والدین ایشان در بزهکاری شان نقش داشته اند.بر اساس نظریه «کنترل» دورکیم که معتقد است ناهمنوایی و هنجارشکنی و کجروی افراد ریشه در عدم کنترل صحیح و کارای آنان دارد، به طوری که هرچه میزان کنترل اجتماعی بیشتر باشد و نظارت های گوناگون از راه های رسمی و غیررسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیرمستقیم توسط والدین و جامعه وجود داشته باشند و حساسیت مردم و مسئولان افزایش یابد، میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود، نیز بیانگر همین مسئله است که آشفتگی کانون خانواده یکی از عوامل مهم سوق یافتن فرزندان به سوی انحرافات اجتماعی است.
همچنین با توجه به پژوهش های صورت گرفته در این زمینه، سارقان عمده عوامل سارق شدن خویش را «بد رفتاری، بداخلاقی، بی تفاوتی، بدزبانی و عدم برآورده شدن انتظارات از سوی همسر، خانواده و والدین» دانسته اند.در یک پژوهش، حدود 68 درصد سارقان معتقدند که والدینشان در گرایش آنان به سرقت نقش داشته اند.
با توجه به همین پژوهش، عدم رضایت از رفتار والدین، تربیت ناصحیح، عدم کنترل و نظارت بر فرزندان، مشکلات عاطفی ناشی از فوت یکی از والدین، بی تفاوتی والدین، بی سوادی آنان و... جملگی حکایت از عدم امکان و یا عدم کنترل و نظارت فرزندان توسط والدین داشته و از آن رو که ارتباط صمیمانه والدین با فرزندان در این پژوهش به میزان قابل توجهی کم بوده و والدین نسبت به فرزندان خویش بی توجه بوده اند، این گونه رفتارها موجب سرخوردگی فرزندان شده، زمینه ساز بروز مشکلات رفتاری برای آنان شده است.روی آوری به سرقت یکی از راه های برون رفت از نظر جوانان در این پژوهش تلقّی شده است.
3. طرد اجتماعی
چگونگی برخورد دوستان، افراد فامیل و همسایگان با فرد بزهکار، در نوع نگاه متقابل وی با دیگران تأثیر بسزایی دارد. در مجموع، اگر این برخوردها قهرآمیز و به صورت طرد فرد از محیط اجتماعی باشد، جدایی وی از جامعه سرعت بیشتری می یابد. این نوع برخورد، همواره به عنوان هزینه ارتکاب هر جرمی مدّنظر است. علاوه بر این، افرادی که دارای منزلت و پایگاه اجتماعی پایینی هستند و یا از نقص عضو، بیماری جسمی، روحی، و مشاغل پایین خود یا والدین شان رنج می برند، نیز از سوی افراد جامعه مورد بی مهری قرار گرفته و ناخواسته طرد می شوند. این گونه افراد برای جبران این نوع کمبودها، و شاید هم برای رهایی از این گونه بی مهری ها و معضلات، دست به ارتکاب جرایم و انواع انحرافات اجتماعی می زنند.
4. نوع شغل
از دیگر متغیرهایی که در مطالعات و تحقیقات صورت گرفته در زمینه ارتکاب بزهکاری و انحرافات اجتماعی نقش بسزایی دارد، و مورد تأکید قرار گرفته است، ارتباط نوع شغل افراد با انحراف و بزهکاری است. همواره رابطه ای بین وضع فعالیت و شغل فرد با نوع رفتارهای وی وجود دارد. گرچه بین بی کاری و سابقه جرم و زندانی و دفعات ارتکاب جرم، رابطه معناداری مشاهده می شود، ولی این امر بدین معنا نیست که لزوماً بیکاری علت تکرار جرم باشد; زیرا ممکن است این رابطه به صورت معکوس باشد; یعنی کسانی که بیشتر مرتکب جرم می شوند، بیشتر شغل خود را از دست داده و بیکار می شوند. در یک مطالعه، 79 نفر، که بر اثر زندان شغل خود را از دست داده بودند، دارای دلایل متفاوتی بودند. از جمله، بی اعتماد شدن مدیریت، (38 نفر)، مقررات مربوط به کارکنان دولت (19 نفر)، غیبت طولانی از محیط کار (12 نفر) و از دست دادن سرمایه (10 نفر).از جمله نکات مهم در نوع شغل، حساس بودن و اهمیت شغل است. هر چه شغل فرد مهم تر و از حساسیت بیشتری برخوردار باشد، هزینه ارتکاب جرم نیز افزایش می یابد. این مهم در خصوص مشاغل دولتی حایز اهمیت است. در حالی که، بیشتر مشاغل مستقل چنین حساسیتی ندارند و مجازات زندان موجب از دست دادن شغل مذکور نمی شود. بر اساس نتایج یک تحقیق، با افزایش مدت زندان و حبس، دفعات از دست دادن شغل افراد نیز افزایش می یابد.علاوه بر این، مشاغل دارای اعتبار و منزلت اجتماعی پایین و کم درآمد نیز موجب می شود که فرد صاحب چنین شغلی برای جبران هزینه های زندگی و افزایش اعتبار و یا منزلت خویش به شغل های دوم و سوم روی آورده، و ناخواسته از خانه، کاشانه، زن و فرزندان و تربیت آنان غافل شده، موجبات گسست، تلاشی خانواده و انحرافات آنان را فراهم آورد. در یک پژوهش از میان سارقان، بالاترین تراکم مشاغل افراد سارق، مربوط به مشاغل کارگری، رانندگی و دامداری بوده است. عموماً مشاغل افراد سارق، از نوع مشاغل سطح متوسط به پایین جامعه است. این نوع مشاغل عموماً پرزحمت و کم درآمد می باشد.
5. بی کاری و عدم اشتغال
از دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسان بی کاری یکی از ریشه های مهم بزهکاری و کجروی افراد یک جامعه است. بی کاری موجب می شود که افراد بیکار جذب قهوه خانه ها و مراکز تجمع افراد بزهکار شده، به تدریج، به دامان انواع کجروی های اجتماعی کشیده شوند.علاوه براین، چون بی کاری زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی است، افراد با زمینه قبلی و برای کسب درآمد بیشتر دست به سرقت می زنند; چرا که فرد به دلیل نداشتن شغل و درآمد ثابت برای تأمین مخارج زندگی مجبور است به هر طریق ممکن زندگی خود را تأمین نماید. از نظر چنین فردی، بزهکاری به ظاهر معقول ترین و بهترین این راه هاست. حاصل تحقیقات صورت گرفته نیز حکایت از تأثیر قاطع بی کاری و فقر بر افزایش بزهکاری دارد.
6. فقر و مشکلات معیشتی
در میان علل و عوامل پیدایش بزهکاری و ارتکاب انحرافات اجتماعی، عامل فقر و مشکلات معیشتی و اقتصادی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. عدم بضاعت مالی مکفی خانواده ها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری مانند فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل حتی در مقطع متوسطه، تأمین پوشاک مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و... زمینه ساز بروز دل زدگی، سرخوردگی، ناراحتی های روحی، دل مشغولی، افسردگی و انزواطلبی را در فرزندان فراهم می سازد.
این امر موجب می شود تا این افراد برای التیام ناراحتی های ناشی از مشکلات خود از طریق مستقیم و یا غیرمستقیم، به اقداماتی دست بزنند و خود درصدد حل مشکل خویش برآیند. در نتیجه، بسیاری از این افراد برای رهایی از بند گرفتاری ها، دست به ارتکاب اعمال ناشایست می زنند.
از سوی دیگر، امروزه فشارها و مشکلات اقتصادی، احتمال دو شغله بودن یا اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیر مجاز را افزایش داده است. همین مسئله منجر به کم توجهی آنان نسبت به نیازهای جوانان، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آن ها گردیده است. در این زمینه، انعکاس شرایط افسانه ای برخی زندگی ها و نمایش فاصله های طبقاتی توسط رسانه ها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند.
در یک پژوهش صورت گرفته در استان قم در ارتباط با علل و عوامل سرقت در میان جوانان قمی، سارقان مورد مطالعه چنین پاسخ داده اند
«اگر شغل مناسبی داشتم»; «اگر از نظر مالی بی نیاز بودم» و «اگر مسکن مناسبی داشتم» دست به سرقت نمی زدم.
از سوی دیگر، بر اساس یافته های همین پژوهش، حدود 47 درصد افراد یا بی کارند و یا فاقد درآمد و حدود 69 درصد افراد سارق و خانواده های ایشان در این پژوهش، زیر خط فقر قرار دارند! در حالی که، به گزارش بانک جهانی میانگین شهروندان ایرانی که زیر خط فقر زندگی می کنند از 47 درصد در سال 1357 (1978) به 16 درصد در سال 1378 (1999) کاهش یافته است.
علاوه بر این، پژوهش های نظری نیز مؤید این دیدگاه است که فقر زمینه ساز بسیاری از معضلات اجتماعی است. برای نمونه، از نظر مرتون هنگامی که افراد نتوانند وسایل لازم را برای رسیدن به هدف های موردنظر در اختیار داشته باشند (و یا جامعه در اختیار ایشان قرار ندهد)، و هدف اصلی فراموش شود، افراد اهداف و آرمان های موردنظر جامعه را نمی توانند با پیروی از راه های مجاز و نهادی شده تعقیب کنند، از این رو، دزدی، فریب کاری، فساد، رشوه، و ارتکاب انواع جرایم در جامعه افزایش می یابد.
7. دوستان ناباب
گروه همسالان و دوستان الگوهای مورد قبول یک فرد در شیوه گفتار، کردار، رفتار و مَنِش هستند. فرد برای اینکه مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزیر از پذیرش هنجارها و ارزش های آنان است. در غیر این صورت، از آن جمع طرد می شود. از این رو، به شدت متأثر از آن گروه می گردد، تا حدّی که اگر بنا باشد در رفتار فرد تغییری ایجاد شود یا باید هنجارها و ارزش های آن جمع را تغییر داد یا ارتباط فرد را با آن گروه قطع کرد. تأثیر گروه همسالان، همفکران، همکاران و دوستان در رشد شخصیت افراد کمتر از تأثیر خانواده نیست; چرا که فرد پس از خانواده، منحصراً زیر نفوذ گروه قرار می گیرد. بدین روی، اگر فردی با گروهی از معتادان رابطه برقرار کند و با آنان دوست شود، به تدریج تحت تأثیر رفتار آنان قرار می گیرد و معتاد می شود; چون از سویی، ملاک پذیرش و قبول فرد توسط یک گروه و جمع، پذیرفتن فرهنگ آن هاست و از سوی دیگر، معتادان هم علاقه مندند که مواد مخدّر را به طور دسته جمعی استعمال کنند که هم در موقع استعمال مصاحبی داشته باشند و هم از شدت فشار سرزنش اجتماع بر خود بکاهند. از این رو، معتادان علاقه مندند که دوستان و همسالان خود را به جرگه اعتیادشان بکشانند. در این صورت، اگر نوجوانی از تعلیم و تربیت مقدّماتی و صحیح خانوادگی محروم باشد و خانواده اش او را از مضرّات اعتیاد مطلع نکرده باشند و در محیط اعتیاد زندگی کند و با دوستان معتاد نیز سر و کار داشته باشد، احتمال اینکه معتاد شود زیاد است.20 همین فرایندِ تأثیر گروه بر فرد در سایر انواع بزهکاری به غیر از اعتیاد نیز صادق است.
ساترلند در نظریه «انتقال فرهنگی کجروی» خود بر این نکته مهم تأکید می کند که رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران ـ یعنی منحرفان و دوستان ناباب ـ آموخته می شود و همان گونه که همنوایان از طریق همین ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش های فرهنگی آن گروه و جامعه را پذیرفته، خود را با آن انطباق می دهند، افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجارشکن، به سمت و سوی ناهمنوایی سوق داده می شوند.
این نظریه تأکید می کند که فرد منحرف تنها با هنجارشکنان، و فرد همنوا تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلکه هر انسانی با هر دو دسته این افراد سر و کار دارد.
اما اینکه کدام یک از آن دو گروه، فرهنگ خود را منتقل می کنند و تأثیر می گذارند، معتقد است که به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که این عوامل عبارتند از:
1. شدت تماس با دیگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان یا اعضای خانواده منحرف خود، به مراتب بیشتر است تا در اثر تماس با آشنایان یا همکاران منحرف خود;
2. سن زمان تماس: تأثیرپذیری فرد از دیگران در سنین کودکی و جوانی بیش از زمان های دیگر و سایر مقاطع سنی است;
3. میزان تماس با منحرفان در مقایسه با تماس با همنوایان: هرچه ارتباط و معاشرت با کج رفتاران نسبت به همنوایان بیشتر باشد، به همان میزان احتمال انحراف فرد بیشتر خواهد بود.
علاوه بر این، پژوهش های میدانی نیز مؤید همین سخن است. در یک پژوهش، 50 درصد بزهکاران و سارقان اظهار کرده اند که دوستان ایشان توسط پلیس دستگیر شده اند و نیز حدود 47 درصد از آنان، تیپ دوستانشان نوعاً افراد خلافکار بوده اند! 5/87 درصد از آنان نیز اظهار کرده اند که دوستان ناباب نقش زیادی در سارق شدن افراد دارند. و 53 درصد از همین افراد اظهار کرده اند که به خاطر جلب توجه دوستانشان دست به سرقت زده اند.در این خصوص سخنان رهبران دینی نیز شنیدنی است. در سخنان پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) آمده است: «المرءُ علی دین اخیه»;24 هر انسانی بر شیوه و طریقه دوست و رفیق خود زندگی می کند.
از این رو، رهبران دینی ما را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهکار و دوستان ناباب باز می دارند. حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند: «مُجالسةُ اهل الهوی منساةُ للایمان و محضرة للشیطان.»;25 همنشینی با هواپرستان ایمان را به دست فراموشی می سپارد و شیطان را حاضر می کند.همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصیروا عند النّاس کواحد منهم»;26 با افراد منحرف همنشینی و معاشرت نداشته باشید; زیرا همنشینی با آنان موجب می شود که مردم شما را یکی از آنان به شمار آورند.
8. محیط
محیط نیز از جمله عوامل تأثیرگذار در پیدایش رفتارهای شایسته و یا ناشایست است. اگر در منزل و خانه، کوچه، خیابان و مدرسه، و محیط پیرامون زمینه و شرایط مساعدی برای بزهکاری وجود داشته باشد، فردی را که آمادگی انحراف در او وجود دارد، به سوی جرم و ارتکاب رفتار بزهکارانه سوق می دهد.
در پیدایش هر جرمی، با تحلیل دقیق، به این نتیجه می رسیم که محیط اجتماعی بستر کاملا مناسبی برای فرد بزهکار فراهم آورده و عامل مهمی برای پیدایش رفتار مجرمانه توسط وی بوده است. اگر فساد و تباهی و بی بند و باری بر جامعه حاکم باشد، افراد مستعد در گرداب تباهی های آن اسیر می شوند و اگر نظام اجتماعی بر معیارها و الگوهای ارزشی استوار باشد و برنامه های هدف دار و مشخصی طرح ریزی گردد، امکان انحراف اجتماعی در جامعه و در میان افراد بسیار ضعیف خواهد بود. به گفته یکی از محققان، محیط در شکل گیری شخصیت و منش انسان نقش بسیار تعیین کننده و مؤثری ایفا می کند و رفتار انسان که نشانه ای از شخصیت و منش اوست، تا حد زیادی، ناشی از تربیت اکتسابی از محیط است.27بنابراین، محیط آلوده، افراد را آلوده و محیط سالم و با نشاط، زمینه ساز رشد و شکوفایی و شادابی و نشاط افراد است.
9. فقر فرهنگی و تربیت نادرست
از دیگر عواملی که موجب سوق یافتن جوانان به سوی انحرافات اجتماعی است، فقر فرهنگی و محدودیت ها و تبعیض های ناشی از فقر فرهنگی می باشد. از عوامل مهم پیدایش بزهکاری، سطح و طبقه اجتماعی و فرهنگی خانواده هاست. چنان که سطح تحصیلات (بی سوادی و یا کم سوادی اعضای خانواده)، سطح پایین و نازل منزلت اجتماعی خانواده، ناآگاهی اعضای خانواده به ویژه والدین از مسائل تربیتی، اخلاقی و آموزه های مذهبی، عدم همنوایی خانواده با هنجارهای رسمی و حتی غیررسمی جامعه، هنجارشکنی اعضای خانواده و اشتهار به این مسئله و مسائل دیگری از این دست مؤلفه هایی هستند که در قالب فقر فرهنگی خانواده در ایجاد شوک های روانی و روحی بر فرزندان نوجوان و جوان مؤثر است و انگیزه ارتکاب انواع جرایم آنان را دوچندان می کند.تبعیض جنسیتی و یا تبعیض بین فرزندان نیز از جمله عوامل مهم فقر خانوادگی است. بسیاری از والدین آگاهانه یا ناآگاهانه با تبعیض بین فرزندان، موجب اختلاف بین آنان و دلسردی آنان از زندگی می شوند. تبعیض در برخورد با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رویه منطقی برای برخورد با خطاهای فرزندان و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسر بر دختر یا به عکس، موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می شود.
تبعیض در خانه با روحیه حساس و عزّت نفس فرزندان منافات دارد و خسارات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد می کند و با ایجاد بحران های روحی و سرخوردگی، آنان را به سوی عکس العمل های منفی نظیر سرقت، اعتیاد و فرار از خانه سوق می دهد.
همان گونه که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند عامل بروز ناهنجاری های رفتاری در فرزندان شود، توجه بیش از حدّ متعارف و در اختیار قرار دادن امکانات رفاهی زیاد هم می تواند زمینه بروز ناهنجاری های رفتاری در آنان شود.
در شیوه فرزندسالاری، اغلب تمایالات و خواسته های فرزندان محقق می شود، از این رو، به محض ایجاد مشکلات و بحران ها و فشارهای زندگی، که در آن امکان تحقق برخی از نیازها سلب می شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گراید و والدین با آن مخالفت می نمایند، فرزند به دلیل تربیت شدید عاطفی، روحیه عدم درک منطقی شرایط، نازپروری و بی تحملی در برابر مخالفت والدین، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می گردد و سرانجام می تواند زمینه ارتکاب انواع جرایم را فراهم سازد.
10. رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی
رسانه های دیداری، شنیداری و مکتوب می توانند از جمله مؤلفه های در خور توجه در ایجاد انگیزه روی آوری جوانان به سمت و سوی بزهکاری و رفتارهای انحرافی باشند. بررسی ها نشان داده اند در ظرف چند سال اخیر و در پی ورود برخی مطبوعات زرد (= مبتذل، عامه پسند و جنجالی) به عرصه رسانه های کشور و استفاده این نشریات از عناوین جنجالی و هیجانی و همچنین بهره گیری از شخصیت های سینمایی و هنری و درج اخبار بی محتوا و توأم با بزرگ نمایی، انعکاس بیش از حدّ اخبار مربوط به بازیگران سینما و توجه مفرط به اخبار و حوادث، توجه تعداد قابل توجهی از نوجوانان و جوانان به مطالب مندرج در آن ها جلب شده است. این مسئله موجبات فراهم آوردن زمینه های آسیب های اجتماعی مختلف شده است.از سوی دیگر، پخش شمار قابل توجهی از سریال های تلویزیونی، از طریق صدا و سیما و یا شبکه های ماهواره ای خارجی، با مضامین زندگی های مجردگونه غربی توأم با جذابیت، نشاط، رفاه، موفقیت و به طور کلی با تصویرسازی مثبت از این نوع زندگی های از هم گسیخته، نقش مؤثری در تقویت انگیزه گریز از قید و بندهای خانوادگی و هنجارها، و ارتکاب جرایم اجتماعی ایفا کرده است.
نقش رسانه های جمعی، به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بند و باری اخلاقی، مقابله با هنجارهای اجتماعی، عدم پای بندی مذهبی و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسی حایز اهمیت است.
نتیجه گیری
نوجوانی و جوانی یکی از مهم ترین مراحل زندگی آدمی محسوب می شود و آخرین مرحله تحوّل شناختی و گذار از مرحله «پیرو دیگران بودن» به دوره «مستقل بودن» است; دوره ای که نوجوان به هویّت واقعی خویش دست می یابد. نوجوان با خود می گوید: «اکنون من دیگر کودک نیستم، یک بزرگ سالم.» در این مرحله، دیگر والدین نمی توانند به او کمک چندانی بکنند; چه اینکه وی الگوهای خود را در جای دیگری جستوجو می کند. میل به اظهار وجود و اثبات خود یکی از طبیعی ترین حالات روانی دوره نوجوانی و جوانی است.نوجوان و جوانی که دوره کودکی را پشت سر گذارده، باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی آماده نماید. تحقق این موضوع، پیش از هر چیز، مستلزم یافتن هویّت خویشتن است. اینک او خود را یافته است. اگر بزرگ سالان ویژگی های این دوره زندگی او را بشناسند و با آنان برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هویّت خویش دست می یابند و هم بزرگ سالان کمتر احساس نگرانی می کنند. از این رو، می توان گفت: بیشتر انحرافات نوجوانان و جوانان ریشه در ناکامی های اولیه زندگی دارد.امام صادق(علیه السلام) با بیان حکیمانه ای به این دوره از زندگی نوجوان اشاره می کنند و می فرمایند: «اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سنین وَ عَبْدٌ سَبْعَ سنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.» کودک هفت سال اول، سیّد و فرمان رواست. او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا کند. در هفت سال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد; چه اینکه هنوز در مرحله دیگر پیروی قرار دارد و الگوپذیر است. از این رو، سعی کنید در این دوره، الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را هرچه بیشتر غنی و اصلاح کنید تا از طریق مشاهده الگوهای مفید و جذّاب، رشد کند. اما در مورد دوره نوجوانی می فرماید: «وزیرٌ سبع سنین»; یعنی دوره «پیروی دیگران بودن» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره دست یابی به هویّت خویشتن آغاز شده است. او را آزاد بگذارید تا خود انتخاب کند و حتی در مورد مسائل گوناگون زندگی با او مشورت کنید و از او نظرخواه باشید.اگر با نوجوان این گونه برخورد شود و به او شخصیت و هویت و اعتبار اعطا شود، طبیعی است که هم اعتماد به نفس او تقویت می شود و هم احساس امنیت و آرامش می کند. این اساسی ترین راه برای تربیت نوجوان است.بنابراین، هر رفتاری که از آدمی سر می زند، نشئت گرفته و متأثر از مجموعه ای از عوامل است که هرگز نمی توان نوجوان و یا جوان را یکسره مقصر و مجرم اصلی دانست و دیگران را بی گناه. با نگاه فوق، اساساً زمینه پیدایش جرم از بین می رود. از این رو، در پیدایش بزهکاری و رفتارهای نابهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز مؤثر هستند که فرد مرتکب شونده، تنها بخشی از قضیه می باشد.در واقع، باید با این نگاه به مجرم نگریست که مجرم یک بیمار است. به تعبیر پریودو داریل: «بزهکار یا مریض است و یا نادان. باید به درمان و آموزش او پرداخت، نه اینکه او را خفه کرد.»اصولا اسلام به پیش گیری جرم بیش از اصلاح مجرم اهتمام دارد. به همین دلیل پیش از هر چیز به عوامل به وجود آورنده و زمینه های گناه و جرم توجه ویژه دارد و برای مقابله با آن چاره سازی کرده است. اسلام، آگاهی، علم و تفکر را مایه اساسی هر نوع پیشرفت و سعادت دانسته، آن را بسیار می ستاید و از جهل و نادانی که مایه بدبختی و گناه است، نهی می کند. به امر رعایت بهداشت و نظافت عنایت ویژه داشته و برای سلامت روح و روان، نیز به اقامه نماز و دعا امر فرموده و گذشت، مهربانی و صبوری. حق شناسی، سپاسگزاری، رعایت حرمت دیگران، عدل و احسان، توصیه نموده و از نفاق، ریا، دروغ، افترا و تحقیر به شدت بیزاری جسته است. همه افراد را در برابر اعمال خویش مسئول دانسته و می فرماید: هر کار ریز و درشتی در اعمال افراد ثبت و عمل هیچ کس ضایع نخواهد شد.علاوه بر این، به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه همگانی توجه کرده و انجام عبادات روزانه فردی و جمعی را به عنوان عوامل پیش گیرانه مطرح کرده است. البته، در جای خود پس از وقوع جرم و علی رغم آن همه التفات و توجه به امر پیش گیری و اصلاح و بازپروری، اسلام برای مجازات نیز ـ به عنوان اهرمی برای جلوگیری از تکرار وقوع جرم ـ تأکید فراوان دارد. در واقع، مجازات ها در اسلام نیز برای امر پیش گیری است.
پیشنهادات
الف. اقدامات پیشگیرانه
در اینجا برای پیشگیری از ارتکاب عمل بزهکارانه توسط افراد به ویژه نوجوانان یا جوانان پیشنهاداتی ارائه می شود:
1. هماهنگ کردن بخش های عمومی و خصوصی که در زمینه پیش گیری از وقوع جرم فعالیت دارند; مانند نیروی انتظامی، کار و امور اجتماعی، آموزش و پرورش، شهرداری ها، شوراها، امور جوانان، بهزیستی و... به منظور اجرای برنامه عملی پیش گیرانه و هماهنگی بیش تر;
2. آگاهی دادن به خانواده ها برای نظارت و کنترل بیشتر آنان بر فرزندان و گوشزد کردن میزان مجازات جرایم در صورت ارتکاب جرم توسط آنان;
3. اتخاذ تدابیر امنیتی بیش تر توسط دولت در محل های جرم خیز و اقداماتی به منظور کمک به خانواده ها، بخصوص نوجوانان و جوانانی که در معرض آسیب قرار دارند;
4. اطلاع رسانی شفاف رسانه های جمعی برای تشویق جوانان درباره تسهیلات و فرصت هایی که جامعه برای آنان قرار داده است;
5. تجهیز پلیس برای مقابله جدّی با باندهای مخوف انواع گوناگون بزهکاری اجتماعی در جامعه;
6. اقدامات امنیتی برای مراکز حساس تجاری، بانکی و... .
ب. راهکارهای شناسایی مشکلات نوجوان و جوانان
علاوه بر اقدامات پیش گیرانه، شناسایی راهکارهایی برای شناخت مشکلات نوجوانان و جوانان امری لازم و ضروری است. مواردی چند در این زمینه مطرح است:
1. شناخت نیازهای روانی و کیفیت ارضای این نیازها در شادابی و نشاط فرد بسیار مؤثر است و ارضا نشدن آن و یا ارضای ناقص آن، اثرات نامطلوب بر جای گذاشته و زندگی را به کام فرد تلخ می کند و فرد را به انحراف می کشاند.
2. توجه به مشکلات جسمانی فرد، مشکلاتی همچون اختلال در گویایی، بینایی، شنوایی، جسمانی و عقب ماندگی ذهنی.
3. توجه به مشکلات آموزشی، مانند ناتوانی در یادگیری، ترک تحصیل، افت تحصیلی، بی توجهی به تکالیف درسی و تقلب در درس.
4. توجه به مشکلات عاطفی، روانی، همچون افسردگی، خیال بافی، بدبینی، خودکم بینی، خودبزرگ بینی، زود رنجی، خودنمایی، ترس، اضطراب، پرخاشگری، حسادت، کم حرفی و وسواس.
5. توجه به مشکلات اخلاقی، رفتاری همچون تماس تلفنی و نامه نگاری با جنس مخالف، معاشرت با جنس مخالف، شرکت در مجالس، خود ارضایی، چشم چرانی، فرار از منزل، غیبت از مدرسه، اقدام به خودکشی، سرقت، دروغگویی، اعتیاد، ولگردی و...
ج. وظایف خانواده
خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم و بزهکاری فرزندان دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد:
1. دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای که آنان به راحتی مشکلات و نیازهای خود را به والدین بگویند;
2. تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در کودکی و نوجوانی، در کنار پای بندی عملی والدین به آموزه های دینی;
3. ایجاد سازگاری در محیط خانه;
4. ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درک متقابل والدین و فرزندان;
5. تلاش در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین;
6. توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده;
7. مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود;
8. برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
9. نظارت جدّی والدین نسبت به دوست یابی فرزندان.
د. وظایف سایر نهادها
علاوه بر خانواده، سایر نهادها از جمله مجموعه حاکمیت، آموزش و پرورش، نهاد قضایی، بهزیستی و... نیز در این زمینه وظایفی دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد:
1. تقویت ارتباط میان والدین دانش آموزان با مربیان و عدم واگذاری مسئولیت تربیت فرزندان به مدرسه یا خانواده به تنهایی;
2. تقویت مراکز مشاوره ای مفید و کارامد در مدارس;
3. بها دادن به مسئله ترک تحصیل و یا اخراج دانش آموزان از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده های آنان;
4. ضرورت آشنایی نیروهای نظامی و انتظامی با انحرافات اجتماعی و نحوه برخورد با آنان;
5. اعمال مجازت های سنگین، علنی و جدی (در ملأ عام) برای باندهای فساد، اغفال و...;
6. تقویت نظارت های اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارت های مردمی و محلی از جمله امر به معروف و نهی از منکر برای پاکسازی فضای جامعه و تعدیل آزادی های اجتماعی;
8. برنامه ریزی اصولی و صحیح برای اشتغال در جامعه، رفع بی عدالتی، و پی گیری منطقی نیازهای جوانان، تأمین امنیت و نیاز شهروندان;
9. جلوگیری از مهاجرت های بی رویه به شهرهای بزرگ و جلوگیری از پرداختن جوانان به اشتغال های کاذب مثل کوپن فروشی، سیگار فروشی، نوارفروشی و...;
10. ایجاد مراکز آموزشی، ورزشی، تفریحی، مشاوره ای برای گذران اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;
11. ایجاد تسهیلات لازم برای جوانان و نوجوانان از قبیل وام ازدواج، وام مسکن، وام اشتغال، و...;
12. ایجاد بستر مناسب برای ایجاد بیمه همگانی، بیمه بی کاری، و برخورداری نوجوانان و جوانان از تسهیلات اجتماعی و...;
13. فراهم کردن موقعیت ها و بسترهای لازم در جامعه تا زندانیان پس از آزادی از زندان مورد پذیرش جامعه واقع شوند و شغل آبرومندانه ای به دست آورند; در غیر این صورت، مجدداً دست به اقدامات بزهکارانه خواهند زد;
14. از آن رو که از جمله عوامل مؤثر در ارتکاب جرم، بی کاری و فقر می باشد، می بایست با برنامه ریزی دقیق، که نیاز به عزم ملی دارد، نسبت به اشتغال در جامعه و ریشه کنی فقر و بی کاری اقدام لازم و بایسته صورت گیرد.

پیش از این دانستیم که انسان برای رسیدن به کمال و سعادت و دستیابی آرامش و روانی و آسایش جسمی، چاره ای جز پذیرش و انتخاب زندگی گروهی و هم یاری با هم نوعان خود ندارد، امروزه زندگی اجتماعی برای آدمی از چنان اهمیتی برخوردار است که زندگی فردی و بدون ارتباط با دیگران نوعی مجازات به شمار می آید، از این رو، زندان انفرادی را یکی از شیوه های جلوگیری از وقوع جرم دانسته و برخی بر وجود آن تأکید دارند، در عین حال بر خطرات طولانی شدن زندان انفرادی هشدار داده اند چون بر اساس تحقیقی که از زندانهای غالب کشورهای اروپایی شده، ثابت گردیده که مدت زندانی بودن یک فرد به صورت انفرادی باید محدود باشد و گرنه بیماری های روانی و جسمی در او پیدا شده و در نهایت به تعداد مجرمین و بیماران اضافه می گردد.دورکیم نیز معتقد است؛ اگر از آدمی آنچه را که در پرتو زندگانی اجتماعی نصیبش گردیده بازستانند، تا درجه حیوانات و جانوران تنزل خواهد یافت.
نکته قابل تأمل در این زمینه این است که علیرغم تأکید فراوان اندیشمندان دینی و غیردینی و همچنین آموزه ها و متون دینی بر زندگی گروهی و فواید فراوان حیات جمعی، چرا برخی از روایات و ادبیات انسان را به زندگی فردی تشویق می کنند، به تنهایی خو کن زتنها بلا خیزد و یا آن روایت پیامبر گرامی اسلام 9 «وحدت الانسان خیر» و امثال آن، راز این ترغیب ها را باید در جامعه و حیات جمعی ای که انسان در آن بسر می برد، جستجو کرد چه این که اگر انسان برای رسیدن به سعادت مادی و معنوی اش چاره جز گزینش زندگی گروهی ندارد این حقیقت را هم نباید از نظر دور داشت که هر جمعی توان مهیا کردن سعادت بشر را ندارد جامعه منحرف و جمع کجرو نه تنها سعادت بخش نیست بلکه خود سمی است که حیات فردی آدمی را نیز می خشکاند، چنانچه در آن روایت نبوی آمده است که تنهایی انسان بهتر از همراهی و همنشینی با بدان است « وحده الانسان خیر من جلیس سوء عنده»، یا در ادبیات آمده است که از رفیق بد حذر کن چون از مار بد نیز بدتر است چه این مار بد جان می برد رفیق بد جان و جهان می برد و... پس باید جامعه را شناخت و دانست کدام جامعه منحرف است و کدام شخص کجرو و چه رفتاری انحرافی است.
تعریف انحراف
دانشمندان علوم اجتماعی انحراف و کجروی را هم زاد با زندگی اجتماعی انسان و پدیده ای طبیعی در اجتماع های انسانی برمی شمرند، در عین حال معتقدند که این پدیده، هیچ گونه شباهتی با سایر پدیده های اجتماعی ندارد، چون وجود و رواج آن در جامعه مخل همه ایده های مربوط به اخلاق و سیاست اجتماعی بوده و زیانباری و دیگر خطرهای تهدید کننده اش، آن را وحشت آفرین ساخته است. از این رو، فوری ترین مسائل اجتماعی جهت بررسی و چاره جویی در جهت رفع و یا به حداقل رساندن آن می باشد.در این که انحراف و کجروی چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد گفتگوهای فراوانی صورت گرفته و تعاریف متعددی از آن ارائه شده است که این خود نشان دهنده مشکلاتی است که در مسیر شناخت انحراف قرار دارد، برخی از این تعاریف عبارتند از: رفتار منع شده یا مشمول اهرمهای کنترل اجتماعی؛ رفتار شکننده هنجار یا رفتاری که قواعد، برداشت ها یا توقعات هنجاری نظامهای اجتماعی را نقض می کند؛ رفتار ناهمنوا با هنجارهای اجتماعی؛ رفتار ناسازگار و غیر منطبق با انتظارات جامعه یا یکی از گروه های مشخص درون آن؛ دروی جستن و فرار از هنجار با رعایت نکردن آنها؛ منطبق نبودن با ارزش ها، الگوها و هنجارهای موجود جامعه، مخالفت با روش مرسوم در جامعه.
شاید علت اساسی این اختلاف در تعاریف و تعابیر از کجروی این است که انحراف و کجروی مفهومی سیال و فرهنگی است و هیچگاه از معنایی ثابت و پایدار برخوردار نبوده است و این حقیقت در عصر حاضر، با تغییرات گسترده و عمیقی که در قلمروهای اقتصادی، اجتماعی جوامع صورت می گیرد بیشتر نمایان می شود. رفتار کجروانه از زمانی به زمان دیگر واز مکانی دیگر تغییر یافته، گاه رفتاری در یک زمان کجروانه است و در زمان دیگر همان رفتار، رفتارهایی بهنجار و همنواست.
و یا این که جایگاه فرد و یا افراد در همنوایی و ناهمنوایی رفتار تأثیرگذار است و این همه بر مشکلات تعریف از انحراف می افزاید، و آن را مسئله ای پیچیده می کند؛ از این رو، محققان اجتماعی تلاش کردند با سنجه های کجروی راه شناسایی رفتار کجروانه را هموار ساخته و ملاک هایی را جهت بازشناسی آن ارائه کنند.
1-2. سنجه های انحراف
در علوم تجربی، سنجش عبارت است از مطالعه یک پدیده براساس نسبت دادن ارزش های کمی به آن، و چون بخش عمده ای از مفاهیم علوم انسانی، ناملموس و غیر کمی است این وضع محقق اجتماعی را روا می دارد تا موضوع مطالعه خود را با تکیه بر ویژگی های ملموس و کمیت پذیر آن تعریف کند، این کار را تعریف عملیاتی و آن ویژگی ها را «سنجه» می نامند. به برخی از سنجه هایی که می توانند ما را در شناسایی رفتار انحرافی کمک کنند، اشاره می کنیم.
1-2-1. مخالفت با انتظارات، بر نیامدن انتظارات جمع، معیاری جدی برای ارزیابی و معنا شدن رفتار و در نهایت تشخیص معنای همنوایی و کجروی است.
1-2-2. طبیعی یا عادی نبودن، کجروی هیچگاه واقعیتی مطلوب و پسندیده قلمداد نشده و همواره عجیب، بی معنا و نامعقول و غیر طبیعی به حساب آمده و به همین جهت کجروان احتیاج دارند تا مشکلات معنایی و ساختاری زندگی خود را به شیوه های «نامعین» معماگونه و شگفت که با زندگی عادی نامأنوس است، پشت سربگذارند.
1-2-3. حساسیت آفرینی، یکی از ملاک ها و سنجه های کجروی، رفتاری است که مردم احساس می کنند که باید در برابر آن اقدامی انجام دهند؛ چه این که در عمل همه هنجارهای اجتماعی، به طور خاص دارای اهمیت نیستند، مثل برخی از هنجارها در جامعه وجود دارند که عدم همنوایی با آنها ممکن است اغماض یا حتی نادیده گرفته شود. به همین جهت جامعه شناسی کجروی عمدتاً متوجه انواعی از هنجارشکنی است که شمار زیادی از مردم، آن را گناه می دانند.
1-2-4. ضد ارزش بودن، گاهی کجروی را حالت یا رفتاری می دانند که از نظر اجتماعی ضد ارزش شمرده می شود، البته این سنجه به لحاظ مفهومی دامنه وسیعی را در برمی گیرد، چه بسا مواردی ضد ارزش شمرده شوند که به لحاظ جامعه شناسی و از دیدگاه یک جامعه شناس کجروی نباشد، مثل بیماری روانی، عضویت در طبقات اجتماعی یا شغلی که از نظر سنت ها و معتقدات طبقاتی، ناپاک و حقیر به حساب می آید ولی در نگاه محقق اجتماعی انحراف نیست.
1-2-5. آسیب رسانی، آن دسته از رفتار یا حالت هایی که پیامد آن به سود جامعه و یا دست کم گروهی خاص نباشد، بلکه منفعت آنها را در خطر انداخته و موجب زیان گردد.
1-2-6. واکنش آفرینی، یکی از معیارهایی که می تواند در شناسایی رفتار انحرافی مؤثر باشد، رفتار یا حالتی است که جمع در برابر آن موضع گرفته و از خود واکنش نشان می دهند و هیچگونه اغماضی در برابر آن نداشته و فردی را که آن رفتار از او سرزده است را مورد شماتت و حتی مجازات قرار می دهند.
از جمله مسائلی که مربیان دینی و مبلغان در جامعه تبلیغی با آن مواجه اند مسئله انحراف و کجروی است، آنها می توانند با استفاده از معیارها و سنجه های یاد شده، رفتار ناهنجار و ناهمنوای جامعه تبلیغی خود را شناسایی نمایند در حقیقت این سنجه ها می تواند به مبلغ کمک کند که اولاً: رفتارهای انحرافی از دیدگاه مخاطبان را شناخته و خلاف آن عمل نکند چون در صورت انجام رفتار انحرافی (ولو از دیدگاه فرهنگ خاص باشد) مخاطبان را بدبین نموده و اعتماد و اطمینان آنان را نسبت به او از دست داده و موفقیت او را در اجرای فرایند تبلیغی کمرنگ می کند. چون موفقیت او در گروه اعتماد و اطمینان آنان است و این اعتماد با نایده گرفتن ارزش ها و هنجارهای گروهی و قومی آنان از بین رفته است. هر چند ممکن است در مواردی ناهمنوایی با ارزش های آنان، در حقیقت اجرای صحیح رفتار و هنجار دینی باشد (یعنی رفتار رایج در آنجا مطابق با ارزش های دینی نباشد) در عین حال مقابله و نادیده گرفتن آن و رفتاری خلاف انتظار انجام دادن نه تنها موجب آگاهی آنان از انحراف و منصرف شدن آنها از رفتار رایج نمی گردد، بلکه حتی موجب اختلال در فرایند تبلیغ شده و راه پذیرش ارزش ها و رفتار مطباق با ارزش های دینی را نیز سخت و ناهموارتر کند. ثانیاً: با شناساندن ارزش ها و عناصر فرهنگی و توجیه اهمیت هر یک از عناصر دینی حتی نمادهایی چون گنبد بارگاه ائمه معصوم :، آنها نسبت به نادیده گرفتن آنها حساس نموده و حتی وادار به واکنش در مقابل رفتارهای انحرافی در جامعه کند، در حقیقت مردم را به انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر ترغیب کند، چون اجرای امر به معروف و نهی از منکر، خود نیاز به شناخت ارزش ها از یک سو و اهمیت و جایگاه آنها و خطرات نادیده گرفتن آنها در جامعه، از سوی دیگر دارد.
1. انواع انحراف
انحرافات به عنوان رفتارهای غیر منطبق با ارزشهای حاکم و دور از انتظار جامعه، توسط جامعه شناسان از حیث های مختلف مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است از همین رو، تقسیمات مختلفی دارد.گاه از حیث کیفیت یعنی آیا انحراف ارزشی است یا قانونی و یا عرفی... و گاه به لحاظ کمی نیز می تواند فردی یا اجتماعی باشد، برخی از این تقسیمات عبارتند از:
2-1. انحرافات نخستین، در پاره ای موارد فرد به اعمال انحرافی دست می زند اما برچسب انحراف و کجروی از طرف دیگران نمی خورد. به تعبیری انحراف و رفتار کجروانه او در منظر دیگران نیست یعنی مردم متوجه رفتار انحرافی او نمی شود، ول از لحاظ تعداد رفتار انحرافی، به صورت متعدد اتفاق افتاده باشد. این گونه انحرافات را انحراف نخستین می گویند. در این گوه موارد، فرد به لحاظ اجتماعی قابل قبول شناخته می شود و سبک و شیوه زندگی اش تحت تسلط الگوی انحرافی قرار گرفته است.
چنانچه می دانیم در معارف اسلامی، فردی که در خفاء و دور از چشم دیگران رفتاری انحرافی داشته است، حق ندارد خود آن را افشاء کند حتی نزد افراد صمیمی و خودی، همانگونه که حق ندارد اگر از رفتار مخفی شخصی باخبر شد به دیگران خبر دهد و یا افشاء کند. به تعبیر قرآن «تشیع فاحشه» کردن معصیتی است بزرگ. چون مخفی ماندن رفتار کجروانه شخص فواید زیادی برای جامعه و خود فرد دارد، در جامعه اگر کسانی باشند که اراده قوی ندارند و یا ( فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ) باشد، با دیدن رفتارهای منحرف انگیزه پیدا کرده و تحت تأثیر قرار می گیرند. فرد نیز تا زمانی که برچسب انحراف نخوردهم خود و هم خانواده اش می توانند از مواهب اجتماعی و اعتماد گروهی برخوردار باشند. اما اگر رفتار مخفی خود را آشکار کند علاوه بر آنکه خود از چشم دیگران می افتد و اعتماد آنها را از دست می دهد خانواده اش نیز از پیامدهای ناگوار آن مصون نخواهد ماند؛ در نظر بگیرید دختر یا پسر او را که که بخواهند ازدواج کنند و یا شغلی در جامعه پیدا کنند. تأکید اسلام بر باقی ماندن مرحله نخستین انحراف حکمتی دارد و مبلغ باید تلاش کند افراد را از این واقعیت آشنا کند، در نظر بگیرید آن دست از دستورات و احکامی که لازمه اش باقی ماندن انحراف در مرحله نخستین است مثلاً ضرورت چهار شاهد در مسائل انحراف جنسی با آن شدت و سختی اش که باید همگان به صورت واحد خبر دهند و الا خودشان مجازات خواهند شد و در موارد شبیه به آن در حقیقت نوعی مصونیت اجتماعی است.
2-2- انحرافات ثانوی:
گاهی فرد دچار رفتار انحرافی می گردد و دیگران نیز از آن باخبر شده و برچسب و یا انگ انحراف به او می زنند چه بسا اولین باری باشد که این رفتار از او سرزده باشد. و این برچسب وقتی به طور مثال به فردی زده می شود که او به دلیل دزدی، قاچاق و یا هر رفتار انحرافی دیگر یک بار توقیف می شود، در دادگاه محکوم شده و در زندان حبس می شود. این چنین افرادی پس از آزادی، باز به همان رفتار گذشته روی می آورند. کمتر کسی پیدا می شود که برچسب انحراف خورده باشد و دوباره مرتکب رفتار انحرافی نگردد. از این رو، دین مقدس اسلام با احکام و دستورات خود به ویژه قوانین جزایی اش سعی دارد افراد را در انحراف نخستین نگه داشته و از انحراف ثانوی پیش گیری کند و اگر احیاناً افراد مرتکب انحراف ثانوی شوند و اشتهار به کجروی پیدا کنند، حکم سخت و ریشه کن برای آن بکار می گیرد، به عنوان مثال در انحرافات جنسی، چنان سخت گیرانه حکم می کند که افراد نتواند برچسب و انگ انحراف به شخصی بزنند و اگر چهار شاهد عادل بتوانند با برهان اثبات کنند، فرد منحرف را به اعدام محکوم کردهو به نوعی ماده فساد را منهدم می کند تا حضور او در جامعه زمینه ی انحراف دیگران را فراهم نسازد و یا خودش احیاناً کار گذشته اش را تکرار نکند، این قانون جزایی در اسلام، با توجه به این که جامعه شناسان با تحقیقات نشان داده اند افراد مجرم بر چسب خورده دوباره به کار انحرافی خود خواهند پرداخت، نشانه به روز و مدرن بودن قوانین جزایی اسلام است.بی تردید، در میان احکام و دستورات اسلام، یک دسته احکام مربوط به پیش گیری از جرم و انحراف است و مبلغ باید با بهره گیری از این مکانیسم ترسیم شده در دین، جامعه تبلیغی اش را مصون داشته و اگر احیاناً افرادی سعی دارند با افشای اسرار و محارم دیگران جامعه را آلوده کنند با ارشاد، انذار و تبشیر از آن جلوگیری کنند همان گونه که غیبت و عواقب آن را بازگو می کنند شنیدن آن که زمینه افشا و تشیع خواهد بود، را یادآور شده و مذموم بودنش در اسلام را تبیین کنند تا از انحرافات ثانوی پیش گیری کرده باشند.
2-3. انحرافات فردی: وقتی فردی به تنهایی از هنجارهای فرهنگ حاکم و یا خرده فرهنگ خود منحرف می شود و در واقع این گونه هنجارها را مطرود می داند، چنین فردی را مشمول انحرافات فردی می شناسیم. دزدی که به تنهایی کار می کند و دست به دزدی های کوچک و بزرگ می زند و حتی دست به قتل می زند، نمونه ای از رفتار انحراف فردی است. او به کمک هیچ فرد دیگری نقشه نمی کشد، بلکه نقش خود را اجرا می کند و صرفاً به طور انفرادی عمل می کند.
در جامعه تبلیغی نیز گاهی مشاهده می شود که برخی از ناهنجاری های ارزشی و دینی فردی است مثلاً یک شخص مبتلا به انحراف چشم چرانی است و یا انحراف رفتار دیگر، مبلغ نباید انحراف فردی را معیار قرار داده و سخنرانی های خود را براساس آن تنظیم کند. اینچنین مواقعی باید در صورت امکان به صورت خصوصی و یا در محفلهایی غیر عمومی، آن را مورد توجه قرار دهد چون به صورت عمومی مطرح کردن، هم راه برگشت آن شخص منحرف را مسدود کرده و فرصت برگشت به راه هدایت را از او می گیرد، هم زمینه را برای تعداد بیشتر مهیا می کند و به تعبیر عرفی چشم و گوش دیگران را باز می کند. البته این به خلاف تبیین و ترویج ارزشهاست به این معنی که بگوید حال که مردم خیلی از ارزشها و هنجارهای دینی را نمی شناسند، من آن دسته از ارزش ها و هنجاهای رایج را توجیه و تبیین کنم، چون در جهت ایجابی و بیان احکام باید امور را به صورت عمومی بیان کند و برای افراد خاصی که بیشتر به احکام مقید هستند برنامه های خصوصی و مفصل تر داشته باشد در عین حالی که به صورت عموم نیز مسائل را تبیین می کند برای خواص برنامه فوق العده داشته باشد. اما در جنبه های انحرافی و رفتارهای انحرافی آ ن دسته از رفتارهایی که عمومیت دارد را مورد توجه قرار داده و همگان را از مضرات و پیامدهای منفی آشکار و پنهان آن باخبر کند و آنها را از ابتلاء به رفتارهای انحرافی و کجروی اخلاقی باز داشته و در جهت اصلاح رفتار جامعه تبلیغی تلاش مستمر نماید.
2-4. انحرافات گروهی:
گروهی از افراد که به صورت دسته جمعی، برخلاف هنجارهای مورد قبول جامعه رفتار می کنند، رفتار آنها انحراف گروهی نامیده می شود. بسیاری از انحرافات گروهی در داخل خرده فرهنگ منحرف جامعه اتفاق می افتد، غالباً کسانی که در یک انحراف خاص شریک هستند برای دو هدف گرد هم جمع می شوند؛ یکی حمایت متقابل و دیگری فراهم کردن جوی که در آن بتوانند رفتار انحرافی خود را بروز دهند. خرده فرهنگ منحرف به شیوه رفتار ارزشهای غالب و تفاهم متقابلی اطلاق می شود که بین اعضای یک جماعت مشترک است، اما جامعه رسمی آن ها را نمی پذیرد. بسیاری از اشخاصی که از سوی جامعه رسمی طرد می شوند، در جستجوی مصاحبت و پیوستن به خرده فرهنگ منحرفند تا شاید در آنجا، جایگاه، منزلت، رفاه و پذیرش مطلوب خود را پیدا کنند، نمونه برجسته مفهوم انحراف گروهی را می توان در دسته های جوان تبهکار ملاحظه کرد. دسته های جنایتکار شبکه هنجارهای خاص، ارزش ها ، وجهه نظرها و سنت های مخصوص به خود دارند. اعضای این دستجات که بر طبق قواعد و مقررات گروه عمل می کنند، در واقع بر طبق انتظارات گروه همسالان رفتار می کنند، اما حتی دسته منحرف نیز به عنوان یک گروه، بر طبق معیارهای جامعه رسمی عمل می کند. یعنی فرایند رفتاری اش به سان فرایند رفتاری جامعه رسمی است، مثلاً به همان نحو که هیأت مدیره یک صنف یا تعاونی تولیدی می خواهد قیمت معمولی را به نفع خود تثبیت کند یا بالا ببرد.آیا تبلیغ در مراکز بازپروری و زندان ها را باید تبلیغ در جمع منحرفان گروهی یا انحرافات گروهی دانست، پاسخ این پرسش از یک سو منفی است چون بسیار نادر است که گروههای منحرف به صورت دسته جمعی در یک زندان محبوس گردند چه این که کنترل آنان مشکل خواهد بود، لذا دستگاههای کنترل رسمی آنها را در مراکز جدا نگه داری می کنند، از سوی دیگر پاسخ می تواند مثبت باشد چون این امکان وجود دارد که افراد منحرف در یک مرکز دست به بازسازی گروهی زده و به صورت یک گروه منسجم در مقابل مسائل موضع واحدی اتخاذ کنند در این صورت با انحرافات گروهی مواجه خواهیم بود. بدیهی است که در چنین مواردی مبلغ باید موضوعات بنیادی را مطمع نظر قرار دهد به مسائل و مصادیق جزیی نپردازد.
چرا انحراف (تبیین انحراف)
یکی از سؤالات اساسی و مهمی که همواره توجه محققان اجتماعی و علمای اخلاق را به خود معطوف داشته، این است که چرا برخی از افراد، ارزشهای حاکم بر جامعه و هنجارهای مرسوم در آن را نادیده گرفته و نه تنها رفتار متناسب و مطابق با آن را انجام نمی دهد، بلکه دست به رفتار انحرافی زده و سلامت اجتماعی و آرامش گروهی را به خطر می اندازند، این پرسش آنگاه پررنگ تر می گردد که ارزش های حاکم، ارزشهایی الهی و مطابق با فطرت و سرشت انسانی باشد، چون در این هنگام نادیده گرفتن آنها، نه تنها امور مادی جامعه و سلامت روانی افراد، بلکه شوون معنوی و کرامت انسانی بنی بشر را نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت چه این ارزش های الهی راه رسیدن به سعادت واقعی را برای آدمی هموار می کند و دستیابی آن در گروه پیروی از آن و مطابقت رفتار با آنهاست.این مسئله اجتماعی از دیرباز دغدغه محققان و انسان شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی بوده و برای حل این معضل و دستیابی به پاسخی راه گشا، تلاشهای گسترده و طاقت فرسایی صورت گرفته تا جایی که برخی از محققان اجتماعی در این راستا، حتی از زندگی چند ساله در میان منحرفین و کجروهای لندن و شهرهای دیگر و در محله های کثیف و خوابیدن در کارتون و زیر پل ... هم دریغ نورزیدند، ره آورد این تحقیقات، یکسری دیدگاهها و تئوریهایی بوده است که برای تبیین انحرافات ارائه گردیده است، در این قسمت از مباحث ابتدا برخی از دیدگاههای زیست شناختی، روانشناختی و جامعه شناختی را به طور اختصار مرور کرده و سپس این پدیده را از منظر متون و آموزه های دینی، مورد توجه قرار خواهیم داد. البته انتظار نداریم که دین تئوری خاصی ارائه داده باشد، با توجه به این که از منظر دین انسان موجود مختار و با ارده است، عوامل فیزیکی، اجتماعی و روانی را بیشتر زمینه بروز رفتار انحرافی می داند، ما نیز این زمینه را بر می شماریم.
*3-1. تبیین زیست شناختی انحراف
این دیدگاه در صدد تبیین مسئله با رویکردی زیست شناختی بوده و تلاش می کند با تکیه بر مباحث ارگانیستی به حل مسأله بپردازد از این رو، متغیرهای جسمی و زیستی را عامل پیدایش کجروی و نادیده گرفتن ارزشها و هنجارهای حاکم بر جامعه، برشمرده است، این چنین تبیینها را در کلمات اندیشمندانی چون، ارسطو، بقراط و جالینوس نیز می توان ردیابی کرد؛ ارسطو می گفت: وضع جسمی و روانی افراد در ارتکاب جرم موثرند.
بقراط نیز با تکیه بر مزاجهای چهارگانه «دموی»، «صفراوی»، «بلغمی» و «سوداوی» در میان افراد بشر، صرف عدم تعادل مزاج را علت بروز رفتار غیر عادی می دانست؛ جالینوس هم با تکیه بر مبنای بقراط، افراد صفراوی و سوداوی مزاج را بزهکار و کجرو محسوب می داشت.
در میان دیدگاههای متأخر، یکی از نخستین انسان شناسان فرانسوی، «بروکا» مدعی کشف ویژگی های در جمجمه و مغز جنایتکاران گردید که آنها را از افراد پیرو قانون متمایز ساخت.جرم شناسی ایتالیایی «سزار لمبروزو» در اواخر قرن نوزده، ادعا می کند که بعضی افراد با تمایلات جنایتکارانه متولد می شود. به اعتقاد او، فرد مجرم از نظر جسمی عقب مانده تر از افراد طبیعی است، بیش از آن که به معاصرین خود شبیه باشد به اجداد ماقبل تاریخ خویش شباهت دارد. وی بر این باور بود که بین ساختار مغزی و جسمی افراد با پدیده ارتکاب جرم، نوعی رابطه علی و معلولی وجود دارد، و بر این اساس نظریه «محرم مادرزاد» را ارائه نمود، خصایص و ویژگی های جسمی افراد جنایتکار را این چنین تشریح می کند:
«دارای موهای وزوزی، سری که به طور غیر طبیعی بزرگ یا کوچک یا دراز یا کوتاه باشد، مغزی بزرگ تر یا کوچک تر از میزان عادی و متوسط، پیشانی کشیده به عقب، ابروهای کاملاً کمانی، چشمان مورب و نزدیک به هم، گوششهای بزرگ، گونه های برجسته، بینی پهن، سقف دهان بلند و نوک تیز، کشیدگی قابل توجه آرواره به جلو یا عقب، ریش تنک، ناموزون بود ابعد جمجمه یا چهره یا تنه وأ».
«لمبروزو» پس از بررسی و تحقیق در کجروها، آثار و علائمی را در جانیان مشاهده کرده که برخی از آنها عبارتند از:
1. جانیان دارای پشتی خمیده اند، در مقابل درد بی تفاوتند و عشق شدیدی به خالکوبی دارند؛
2. دیدی بسیار قوی دارند و به دریدن و خون ریزی علاقه زیاد نشان می دهند؛
3. دارای حس لامسه ضعیفی هستند، از دست چپ و راست خود، به یک اندازه استفاده می کنند و نیز قابلیت استفاده از پا برای گرفتن و بلند کردن اشیاء را دارند؛
4. در مواقع هیجان و شرم، تغییر رنگ نمی دهند؛
5. علاقه شدید مردان به انجام کارهای زنان و عشق وافر زنان به تقلید از مردان؛
6. به علت ترشح نادرست غدد داخلی در جوانی احساس پیری می کنند.
وی مدعی بود وقتی چندین صفت از صفات مذکور در کسی جمع باشد به یقین می توان حکم به جنایتکاری او کرد.
البته نظریه لمبروزو، مورد انتقادات شدید فرا گرفت تا جایی که وی ناچار به تعدیل گفته های نخستین خود شده و ادعا کند که فقط 30٪ از منحرفان از ویژگی های یاد شده برخوردارند. وی قبول داشت که یادگیری اجتماعی می تواند بر تکامل رفتار جنایتکارانه تأثیر بگذارد، اما اکثر جنایتکاران را از نظر زیست شناختی فاسد وناقص می دانست.مدتی بعد از لمبروزو، شاگردش «حارلزگورینگ» به بررسی تفاوتهای معنادار میان افراد عادی از نظر جسمی، تفاوتی معنادار یافت و هیچیک از علائم یاد شده به تنهایی نمی تواند علت ارتکاب جرم باشد.اما با این همه، این فرض که تبهکاری از ساختمان زیستی تأثیر می پذیرد مکرراً در لفافه های گوناگون بیان گردیده است.
اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و انحراف در مطالعات «ویلیام ا. شلدون» در سال های 1940، احیا گردید. این روان شناس و پزشک انگلیسی، نوعی سنخ بندی کالبدی، را به شکلی حاکی از سه بعد از ابعاد بدن و خلق و خوی متناسب با آن را ارائه داده و مدعی گردید که یکی از آنها مستقیماً با بزهکاری و کجروی ارتباط دارد.
شلدون سه نوع اصلی ساختمان بدنی انسان را متمایز می کند:
1. اندوموف (Endomorph) دارای بدنی چاق و نرم، قدی متوسط و فردی احساساتی و متعادل است؛
2. مزومورف (Mesomorph) دارای عضلاتی قوی و خوش بنیه است؛
3. اکتومورف () دارای قد بلند، لاغر، موهای نرم و کم پشت و همچنین کاملاً رشد یافته است. به اعتقاد وی، اندومورفها افرادی مهربان و شوخ، اهل معاشرت و شادند. اکتومورفها درون گرا، حساس و عصبی و مزومورفها افرادی دارای اعتماد به نفس، پرحرارت و بی باکند.
او با تکیه بر مطالعه تطبیقی خود که آن را در خصوص 200 مرد بزهکار و 200 مردی که بزه انجام نداده اند، انجام داد و مدعی شد که این مزومورفها هستند که وضعیتی کاملاً مستعد رفتار مجرمانه دارند و پرخاشگری آنان در جمع با فقدان کنترلهای بازدارنده رفتار، این افراد را به موردی مناسب برای بزهکاری بدل می کند البته ایشان مدعی نبود که همه مزومورفها کجرو خواهند شد. بلکه اذعان می کرد که صرفاً آن دسته از این افراد که در معرض اثرگذاریهای ناروا قرار داشته باشند. به این رفتار مبادرت خواهند ورزید.
اما در حالی که نظراتی از این گونه هنوز طرفدارانی دارد. این تحقیقات به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است، چون؛ کلیه مطالعاتی که در این زمینه انجام گرفت محدود به بزهکاران موسسات اصلاح و تربیت نوجوانان می شد و یا روی شمار اندکی از اشخاص محبوس در زندان ها یا بیمارستانهای روانی انجام گرفته و می گیرد، حال آنکه این نمونه ها صرفاً می تواند نماینده مرتکبان رفتارهای کجروانه و مجرمانه ناموفق باشد و نمی توان آن را سنجه ای مناسب برای اندازه گیری کجروی ها و جرائم موفق – که مرتکبان آن از چنگال قانون و مجازات گریخته اند- به حساب آورد.
از این رو، نمی تواند نمونه هایی نشانگر کل جامعه باشد. افزون بر این، مطرح ساختن نوع کالبد، به عنوان علت مستقیم کجروی، مشکلات دیگری را نیز در پی دارد، از جمله این که حتی اگر رابطه متقابلی هم بین این دو متغیر وجود داشته باشد، لزوماً بدین معنا که یکی علت دیگری است. البته این احتمال را باید تا حدی پذیرفت که اشخاص مذکر برخوردار از کالبد مزومورف، همانند کودکان دارای این ویژگی، استعداد بیشتری برای رسیدن به این تلقی دارند که برای رسیدن به خواسته ها، شیوه های خشونت آمیز تنها شیوه ای است که «کاربرد دارد» اما این امر بیش از هر چیز می تواند ناشی از آن باشد که این دسته افراد، به دلیل ساختمان و قدرت بدنی در استفاده از تهدیدهای بدنی توفیق می یابند، و با پاداشی که در ازای این قلدری به دست می آورند، مانند بزرگسالان بر تهدید همسالان خویش اصرار می ورزند.
همچنین این امکان وجود دارد که افراد پرورش یافته در میان قشرهای فقیر جامعه، به دلایلی مانند نوع تغذیه، کار بدنی سنگین و... از تناسب اندام و قدرت بدنی بیشتری برخوردار شوند، و به همین سبب در زمره سنخ مومورف قرار گیرند. این قبیل افراد چه بسا به سبب تعلق به طبقات فرودست، مورد سوء ظن قرار می گیرند و جامعه بر این اساس با آنان برخورد می کند.گاه نیز در این خصوص، بدین نکته توجه داده می شود که وجود عللی جسمی مانند نقص عضو یا ظاهر نفرت انگیز ممکن است در جمع با آثار علل اجتماعی منجر به وقوع کجروی گردد. برای مثال ممکن است افراد دارای این گونه اوصاف، هنگامی که می کوشند کاری مثبت انجام دهند با برخورد منفی دیگران روبرو شده، احساس شکست کنند، و برای جبران این تحقیر و شکست به رفتاری ضد اجتماعی دست بزنند.
اخیراً برخی از محققان کوشیدند تا تمایلات تبهکارانه را به توارث ژنتیکی مربوط سازند و کجروها را دارای نوعی آلودگی ارثی به شمار آورند و بر این باورند که این ویژگی به خودی خود یا به کمک یک محیط آلوده، خطر رفتار ضد اجتماعی را افزایش می دهد، همانگونه که عنصر وراثت سبب می شود تا افراد هم از نظر ویژگی های ظاهری مانند؛ رنگ مو، بلندی و کوتاهی قد، چاقی و لاغری، و هم از نظر ساختمان و کارکرد اعضای بدن از جمله سلسله اعصاب و غدد با هم متفاوت باشند. در این که چه چیزی در فرایند توارث به ارث می رسد، فهرست طولانی از موارد مناسب ارائه شده است.
آنتونی گیدنز در زمینه تبیینهای ژنیتیکی و زیستی معتقد است: «احتمال دارد که برخی عوامل زیستی تأثیری جزیی بر بعضی از انواع جرم داشته باشد. برای مثال، بعضی افراد ممکن است ساختمان ژنیتیکی ای داشته باشند که آنها را در جهت تحریک پذیری و پرخاشگری متمایل سازد این امر می تواند در بعضی از زمینه ها و در جرایم حمله به دیگران منعکس شود، با این وجود هیچ گونه مدارک قطعی مدنی بر این که ویژگیهای شخصیت به این طریق به ارث می رسد وجود ندارد، و اگر هم چنین بود، ارتباط آنها با انحرافات حداکثر، ارتباط ناچیز بود».
*3-2. تبیین روانشناختی انحراف
در این دیدگاه ها رفتار انسانی را براساس تحلیل ساختمان روانی افراد مورد تحلیل قرار می دهند. برخی از روانکاوان به پیروی از فروید، کجروی را ناشی از آن دسته اختلالات روانی می دانند که در آن، «خود» و «فراخود» قادر به مهار غرایز ضد اجتماعی «نهاد» نیست. به اعتقاد فروید، شخصیت افراد از سه بعد مذکور تشکیل شده است که «نهاد» زیربنای شخصیت انسان و روان ناخودآگاه فرد را تشکیل می دهد و پیرو اصل لذت است و عنصری تحول ناپذیر و در نتیجه تربیت نشدنی است و لذا کانون خواهشها و اعمال غریزی به حساب می آید. «فراخود» یا سطح اعلای شخصیت که قسمت قضایی و اخلاقی و مهار کننده شخصیت است؛ ارزش های اجتماعی و اخلاقی را که در فرد درونی شده، نگهداری می کند. و سرانجام «خود» نیز جنبه تحول و تربیت پذیر شخصیت است که برقراری رابطه با دنیای واقعی را بر عهده دارد.
به نظر این دسته نظریه پردازان کجروی، سرگذشت منحصر به فرد هر فرد کجرو، می تواند نشان دهنده علل خاصی باشد که به پدید آمدن نقص و نارسایی در کارکرد «خود» یا «فراخود» منجر شده است.
کارکرد «فراخود» انتقاد از «خود» است و این که هرگاه اسیر «نهاد» شود، آن را توبیخ و مجازات کند. بدین ترتیب احساس هایی مانند شرم، نگرانی و گناه در مرتبه «فراخود» تصویر می شود؛ و در این مرحله است که فرد برای رهایی از این گونه احساسات، به استقبال کیفر و تنبیه می رود. کارکرد مؤثر «من» نیز آن است که محتوای انگیزه های خودخواهانه «نهاد» و همچنین خواسته های متعالی «فراخود» را به گونه ای تغییر شکل دهد که از یک سو مانع خواسته های خودکامانه و غریزی «نهاد» و از دیگر سو نیز فراهم مسائل عالی اخلاقی «فراخود» نشود؛ و در عین حال با تلفیق و ترکیب این دو گونه خواسته با واقعیات زندگی، تعادلی بین آنها ایجاد کند و بدین گونه سبب شود که فرد با فشارهای زندگی با نرمش و تعادل روبرو گردد.
*3-2-1. اختلالات شخصیتی و کجروی
برخی از روانکاوان و روان شناسان، کجروی را ناشی از نوع شخصیت افراد دانسته و گونه هایی از شخصیت را دارای گرایشی بیش از دیگر شخصیت ها به کجروی محسوب می دارند، چرا که نوع رفتار هر فرد را ناشی از شخصیت او می دانند از این رو، شخصیت افراد را علت بروز انواع رفتارهای آنان می دانند. به اعتقاد این گروه از محققان، شخصیت «بهنجار» - که شخصتی جامعه پذیر شده و سازگار یافته با محیط قلمداد می شود – این نوع شخصیت های «نابهنجار» شخصیت هایی هستند که با محیط خود سازگاری ندارند، و لذا زندگی اجتماعی و استمرار آن، برای آنان مشکل است. در این زمینه می توان به مواردی اشاره کرد که محققان این حوزه آن را به عنوان مهمترین اختلالات شخصیتی منجر به کجروی برمی شمارند:
3-2-1. بی قراری: نوعی فقدان قدرت تشخیص خیر از شر می باشد؛
3-2-1-2. کژخویی: نوعی تمایل غریزی به شرارت، و اعمال ضد اجتماعی؛
3-2-1-3. پارانوئیا: نوعی بدبینی، خودخواهی و تنفر از اجتماع؛
3-2-1-4. صرع: نوعی اختلال روانی منجر به حملات عصبی که با ویژگی هایی مانند دروغ پردازی، روحیه تظاهر و گیجی نیز همراه شمرده شده و احتمال بروز رفتارهای نابهنجاری چون ضرب و جرح و قتل به هنگام حملات عصبی داده می شود؛
3-2-1-5. اختلالات روانی: برخوردار از علائمی مانند وسواس، انزواطلبی، رفتارهای کودکانه، و توهمِ قرارداشتن در معرض حمله و آسیب دیگران، که فرد را مستعد ابراز رفتارهای پرخاشگرانه و حتی ارتکاب جنایت می سازد؛
3-2-1-6. کاتاتونی: نوعی حالت منفی بافی، لجاجت، خشم و پرخاشگری های ناگهانی که در بسیاری اوقات با حمله به دیگران نیز همراه می شود؛
3-2-1-7. روان پریشی: نوعی حالت مستغرق شدن در رویاها و تصورات که فرد را در حالت دوری جدی از درک حقایق زندگی قرار می دهد.
3-2-1-8. هیستری: مهم ترین علامت آن بی حسی، از کار افتادن کوتاه یا دراز مدت یک یا چند عضو از اعضای بدن، گرفتگی صدا، تهوع، تنگی نفس و بالاخره بی خبری و تعدد شخصیت است
با وجود انبوه آراء و نظراتی که این دسته نظریه پردازان برای تبیین رفتار شخصیت های روان گسیخته ارائه داده اند نیز در بیانی کلی می توان مدعی شد که توجه آنان در تبیین این پدیده به علل تکوین انواع خاصی از شخصیت معطوف بوده است، و در مجموع، شکل گیری شخصیت های روان گسیخته،
به شکلی همانند با دیگر نظریه های ارائه شده در باب تکوین انواع شخصیت و با تکیه بر سه فرایند زیر تبیین شده است:
الف) زمینه زیستی – روانی، که در بسیاری موارد نتیجه و محصول وراثت به حساب آمده است؛
ب) یادگیری اجتماعی (یا جامعه پذیری) که مجرای انتقال قواعد رفتاری مرسوم در جامعه به فرد، از طریق دیگر افراد و برخی نهادهای اجتماعی است؛
ج) تجربیات شخصی افراد در محیط طبیعی و اجتماعی که به نوبه خود منشأ بسیاری از تفاوت های فردی قلمداد می شود.
نقطه ضعف عمده آراء و نظراتی که روان گسیختگی را به عنوان تبیینی برای کجروی مطرح می سازند، آن است که این مفهوم صرفاً درصدی جزیی از کجروان را در برمی گیرد. البته این امر خود می تواند اغوا کننده باشد که بیشتر این قبیل افراد را دارای شخصیت های روان گسیخته به حساب آوریم. آنگاه از اینکه کجرویهای آنان را تبیین کرده ایم، احساس رضایت نماییم. اما واقعیت آن است که اغلب کجروان را نمی توان روان گسیخته محسوب داشت. از سوی دیگر، این ابهام همچنان باقی خواهد ماند که چرا گروهی که از برخی از ویژگیهای یاد شده برخوردارند صرفاً در مقاطع زمانی خاصی دست به ارتکاب کجروی می زنند؟
3-3. تبیین جامه شناختی انحراف
این دیدگاهها در تبیین خود بر نقش مهم و اساسی محیط اجتماعی تأکید داشته و شکل گیری رفتارهای انحرافی را به اموری چون، ساخت اجتماعی که بر افراد جامعه احاطه دارد و شرایط و موقعیت های اجتماعی که فرد در آنها قرار می گیرد و همچنین گروههایی که فرد به آنها متعلق دارد، نسبت می دهند. دیدگاههای جامعه شناختی، کجروی را محصول نیروهای اجتماعی یا فرهنگی ای معروف می کنند که خارج از هر فرد خاص قرار دارد و پیش از هر کنش انحرافی وجود دارد. در تبیین های جامعه شناختی به جای تأکید بر تفاوتهای فردی – چنانچه در دیدگاههای زیست شناختی و روانشناختی وجود داشت – به عوامل گروهی و اجتماعی توجه دارد، و مدعی است که نهادها و مناسبات کلی اجتماعی را باید به عنوان یک کل در نظر گرفت و رفتار انحرافی را باید در درون گروه مورد تبیین و تعلیل قرار داد. از این رو، جامعه شناسان در پی پاسخ به این پرسش هستند که، چه چیزی در محیطهای اجتماعی وجود دارد که مردم را منحرف و کجرو می کند؟ و چرا در میان برخی گروهها یا در بعضی نواحی جامعه میزان وقوع انحرافی بیش از دیگر گروهها یا نواحی است؟ چون بنا به اعتقاد دورکیم، این کیفیت جامعه است که رفتار انحرافی را پدید می آورد، یعنی این قوانین و کارکردهای نظامهای اجتماعی است که رفتارهایی را در مردم به وجود می آورد که بعضی از آنها صحیح و پاره ای غلط بوده و جنبه کجروی به خود می گیرند.به هر تقدیر نکته اساسی ای که تبیینهای جامعه شناختی را از دیدگاههای روانشناختی و زیست شناختی متمایز می سازد، تأکید این دیدگاهها بر جامعه است و در فرایند نادیده گرفتن ارزش ها، جامعه را مقصر می داند در ادامه به برخی از این تبیین ها به نحو اختصار اشاره می کنیم:
1-3-3. تبیینهای ساختی – کارکردی
در این تبیین، پدیده کجروی و رفتار انحرافی، در راستای برهم خوردن نظم اجتماعی موجود و به عنان خطری برای ثبات نظام اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد. تأکید اصلی در این نوع تبیین های رفتار انحرافی نیز آن است که ساختار کلی جامعه سبب می شود که گروههای خاصی از افراد، خود را با نابرابری هایی اساسی در انواعی خاص از فرصت های دستیابی به اهداف مواجه بیابند. این در حالی است که جامعه نیز آن اهداف را ارزشمند دانسته و ترویج کننده آنها بوده و هست.
«رابرت مرتون» جامعه شناس آمریکایی از جمله محققانی است که بر این رویکرد تأکید داشته و بر این باور است که هرگاه هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی در ستیز باشند، فشاری بر رفتار افراد وارد می آید که شاهد بروز رفتار انحرافی خواهیم بود، وی در توضیح سخن خود به نمونه ای عینی در جامعه آمریکا اشاره کرده و می گوید: «در جامعه آمریکا- و تا حدی در همه جوامع غربی امروزی – ارزشهای عموماً پذیرفته شده بر «پیشرفت» و «پول درآوردن» و غیره یعنی موفقیت مادی تأکید می کننند. تصور می شود که وسایل دستیابی به این اهداف نظم پذیری و سخت کوشی است. از این رو، افرادی که واقعاً سخت کوش هستند می توانند موفق شوند، صرفنظر، از این که، نقطه عزیمت آنان در زندگی چیست. در واقع این نظر معتبر نیست، زیرا بیشتر افرادی که در وضع نامساعدی قرار گرفته اند فرصت های بسیار محدودی برای پیشرفت دارند، با وجود این، کسانی که موفق نمی شوند خود را به خاطر ناتوانی آشکارشان در پیشرفت مادی محکوم می یابند. در این وضعیت فشار زیادی برای سعی در «موفق شدن» به هر وسیله ای مشروع یا غیرمشروع، وجود دارد. در این جاست که ممکن است پنج واکنش پدید آید:
1. هم نوایان: کسانی که هم ارزشها و هم وسایل رسمی تلاش برای تحقق آنها را می پذیرند خواه موفق شوند یا نه؛
2. بدعت گذاران: کسانی اند که ارزشهای مورد قبول جامعه را می پذیرند اما از وسایل غیر مشروع یا غیر قانونی بهره می گیرند؛
3. شعائرگرایان: کسانی که خود را وقف شغل کسالت آور می کنند اگر چه دورنمای پیشرفت شغلی نداشته باشند؛
4. انزوا گرایان: کسانی هستند که هم ارزشهای مسلط و هم وسایل داستیابی به آنها را رد می کنند؛
5. شورش گران: کسانی اند که ارزشها و اهداف جدیدی را جایگزین ارزش ها حاکم و اهداف تعیین شده می کنند.
جامعه ای که آرزو و سودای ثروت، موفقیت، تحصیل و برخورداری مادی را در افراد ایجاد می کند اما این امکان و قدرت را برای ساکنان آن فراهم نمی سازد تا این کیفیات و داراییها را به شیوه ای پذیرفته وقانونی تحصیل کنند. در این میان نیز برخی به سبب برخورداری از امتیازاتی خانوادگی یا تحصیلی و یا تواناییهای خاص فرصتهای بیشتری را در اختیار دارند، اما افراد دیگر که از دسترسی به این اهداف از راههای مشروع باز می ماند ممکن است برای بدست آوردن اهداف تعیین شده، به راههای غیر قانونی روی بیاورند.
در تبیین ساختی کارکردی، آراء و نظرات متعددی وجود دارد که به دو مورد عمده آن اشاره می کنیم:
2-3-3. نظریه بی هنجاری
مفاهیم آغازین الگوی بی هنجاری در تبیین رفتار انحرافی را عمدتاً می توان در آراء و نظرات دورکیم در باب نیاز به محافظت از پیوندهای اخلاقی بین اشخاص در جامعه دید. ایدة اصلی دورکیم در این خصوص هم آن بود که زندگی بدون وجود الزامهای اخلاقی یا ضرورت های اجتماعی، تحمل ناپذیر می شود، و در نهایت نیز به شکل گیری پدیده «آنومی» یعنی نوعی احساس بی هنجاری می انجامد که اغلب مقدمه ای برای دست یازیدن افراد به خودکشی و رفتار انحرافی است.
در نگاه دورکیم، بی هنجاری در شرایطی پدید می آید که در حوزه های معینی از زندگی اجتماعی، معیارهایی روشن برای راهنمایی رفتار وجود نداشته باشد. به اعتقاد وی، پیامدهای آنومی نیز در شکل نوعی نابه سامانی روانی و فردی، و در قالب تعارض شخصیت فردی و خودخواه انسان با شخصیت اجتماعی و دیگر خواه او متجلی می شود؛ نتیجه این تعارض هم آن است که خواسته های وجدان جمعی کارایی خود را از دست می دهد، و تضعیف این الزام ها و فشارها نیز سبب می شود که افراد به حال خود رها شوند، و اینجاست که آرزوهای نامحدود لجامها را می گلسد؛ و فشارهایی را بر فرد وارد می آورد تا به رفتارهای انحرافی دست یابد، پدیده هایی که دورکیم، آن را همان نادیده گرفتن مقتضیات وجدان جمعی می داند.
به این صورت، معنای «بی هنجاری» آن است که آرزوهای نامحدود، فشارهایی را بر افراد وارد می آورد تا به انحراف از هنجارهای اجتماعی دست یابند.
به اعتقاد دورکیم، علت آشکار تحقق آنومی، تحولات شتابزده اقتصادی است و این نیز بدان سبب است که این تحولات، شتابزده اقتصادی است و این نیز بدان سبب است که این تحولات، نوعی بحران را در نظام ارزشی و هنجاری جامعه به دنبال می آورد، و نه به این دلیل که «تولید فقر می کند» چون به نظر او، پدیده فقر بدون دخالت متغیرهای دیگر، بیشتر نقش نوعی «عامل ثبات بخش» را در جامعه ایفا می کند. اما در این شرایط، پیامدهای تحقق این تحولات شتابزده، عناصری مانند «ثروت های ناگهانی» را در مقابل آن قرار می دهد؛ عناصری که وجود فقر را «تحمل ناپذیر» می کند. پس هنگامی که در کنار این فقر غیر قابل تحمل، فقر را «تحمل ناپذیر» می کند. پس هنگامی که در کنار این فقر غیر قابل تحمل، عناصری مانند «آرزوهای بلند پروازنه» به «تصویر» یا «قول» درمی آید، ساختار پایدار نیازهای افراد در هم می ریزد و شکل گیری «آرزوهای بی حد» - که محصول این وضعیت و آغاز آنومی است – توان کنترل این ساختار را از «نظام هنجاری سنتی» می گیرد؛ در همین اوضاع و احوال، نیازها هم ارضاء نمی شود، اینجاست که ابزارهای مشروع و نامشروع برای خلاصی از آن «وضعیت تحمل ناپذیر» به کار گرفته می شود، این وضعیت رادر نمودار زیر می توان مشاهده کرد:
رشد سریع اقتصادی نمودار: مکانیسم علی پیدایش آنومی
به این ترتیب، بی هنجاری – وضعیتی است که در جامعه هنجار معینی وجود ندارد که فرد از آن پیروی کند – سبب می گردد که برخی از افراد جامعه بی ریشه عمل کرده و دست به رفتار انحرافی بزنند.روشن است که نظریه بی هنجاری، تنها وضعیتی را ترسیم کرده است که می تواند زمینه رفتار انحرافی و کجروی را مهیا سازد، و این وضعیت نمی تواند علت منحصر در پیدایش کجروی باشد و الا باید همه افراد در جامعه دست به رفتار انحرافی می زدند. در حالی که تنها برخی از افراد کجرو هستند.
3-3-3. الگوی جرم عقلانی
یکی از جدیدترین صور تبیینهای ساختی کجروی، الگوی جرم عقلانی است که توسط «نتلر» مطرح شده است. در تبیین نتلر، جرم عقلانی رفتاری غیر قانونی و معنادار است، چون شخص در ازای آن پاداش دریافت می کند و می تواند آن را با خبر شناسایی و تعقیب نسبتآً کمتری مرتکب شود. به دیگر سخن، تصویری که او ارائه می دهد این نوع کجروی را رفتاری می نمایناند که در مقابل آن، همواره نوعی «فرصت طلایی» تقریباً مقاومت ناپذیر وجود دارد که فرد را به ارتکاب آن ترغیب می کند.این دیدگاه نیز همانند دیگر نظریه های ساختی صرفاً در خصوص برخی انواع جرم کاربرد دارد و در این مورد نیز جرمهای سودآور را مدنظر قرار داده است. در عین حال گو این که اغلب ساخت گرایان، رفتار انحرافی و جرم را نوعی واکنش قابل پیش بینی در برابر وضعیت نامطلوب اجتماعی می دانند، الگوی مورد بحث، آن را همانند با دیگران دیدگاههای عقلانی واکنشی قابل پیش بینی نسبت به منافع یا محرکهایی محسوب می دارد که در ترتیبات خاص اجتماعی موجود است.افزون بر این، می توان دو مشکل عمده را در خصوص نظریه جرم عقلانی مشاهده کرد: نخست آنکه، این نظریه پدیده تکرار جرم و همچنین جرائم خشونت بار را تبیین نمی کند، و دوم این که، همانند بخش عمده ای از دیگر تبیین های ساختی – کارکردی، تبیینی را در این باب ارائه نمی دهد که چرا با وجود تحقق فرصتهای طلایی همانند برای افراد خاص صرفاً برخی از آنان مرتکب کجروی می شوند، در حالی که بیشتر افراد از دست یازیدن به اینگونه رفتار دوری می جویند.
شخص «ناسازگار» کسی است که نیازهای شخصی خود را طوری ارضا میکند که انتظارات دیگران به صورتی جدی نقض میشود. میان چنین ناسازگاری اجتماعی و آنچه جامعه شناسان «انحراف اجتماعی یا رفتار انحرافی» مینامند تفاوت وجود دارد.
فرض کنید به بیمارستان روانی برای بازدید میروید و متوجه میشوید که بیماران تا حد زیادی مانند کسانی که میشناسید رفتار میکنند. کتاب میخوانند، صحبت میکنند، لطیفه میگویند، بازی میکنند، میرقصند و تلویزیون تماشا میکنند. اما بیماری را هم میبینند که در گوشهای قوز کرده، سرش را به جلو خم کرده و تقریباً آن را میان زانوان خود گم کرده است. یکی از کارکنان بیمارستان به شما میگوید که او چندین سال به همین صورت بوده، تمام روز همین طور مینشیند و هرگز صحبت نمیکند. ظاهراً هیچ کس نمیتواند «به درون او راه یابد.» اگر با او حرف بزنید جوابتان را نمیدهد، گویی صدایتان را نمیشنود.وقتی به او خیره میشوید شاید چنین فکری کنید: «خدا را شکر من مثل او نیستم!» اما هر چند این فکر ممکن است شما را ناراحت کند، واقعیت این است که شما هم از جهتی و تا حدی مانند همان بیمار هستید. گاه گاهی شما هم با واقعیت اجتماعی قطع ارتباط میکنید، آیا در این مورد شک دارید؟ پس تصور کنید روزی بسیار پردردسر داشتهاید. «همهی کارها» خراب شده و در امتحان نهایی شیمی رد شدید؛ دوستتان میخواهد با شما قهر کند و شغلی را که برای تابستان دنبال آن بودید به دست نیاوردید. حالا غروب است و تصمیم میگیرید پیاده روی کنید. به دوستی برمیخورید که میگوید: «سلام!» چون خیلی غرق افکار خود هستید نه او را میبینید و نه صدای او را میشنوید. در این شرایط موقتاً تماس خود را با موقعیت اجتماعی از دست دادهاید. حالا رفتار شما فقط از لحاظ درجه و میزان با آن بیمار تفاوت دارد. قطع تماسی او، حالت خلسه مانند وی، از حالت شما شدیدتر و پایدارتر است که در مقایسه فقط تا حدی رفتار انحرافی است. همه ما گاهی چنین رفتاری داریم.
مفهوم «منحرف» را بدرستی فقط میتوان در ارتباط با مفهومی دیگر درک کرد: هنجارها، رفتار انحرافی رفتاری است که از هنجاری اجتماعی منحرف میشود. هر کس زمانی طوری رفتار میکند که انحراف از بهنجار است، که در این معنی «معمولیترین» رفتار است. مثلاً یک دانشجوی فارغ التحصیل از این لحاظ منحرف است که رفتار او در جهت نیل به تحصیلات بالاتر است؛ یعنی بالاتر از آنچه برای کل کشور «هنجار» محسوب میشود.
در برخی موارد آگاهی نداشتن از حقایق، انحراف دیگران را از نظر ما پنهان میکند. در بررسی که اخیراً شورای ملی جرم و بزهکاری انجام داده معلوم شد که تعداد زیادی از مطالعاتی که در آنها خود افراد مورد پرسش، جواب سؤالات را میدهند مشخص ساختهاند که نزدیک به 100 درصد همه افراد مرتکب نوعی تخلف شدهاند، هر چند فقط معدودی دستگیر شدهاند.»
هم تحصیلات در سطحی فوق العاده بالا و هم رفتار جنایی را میتوان در ارتباط با رفتار بهنجار و عادی منحرف دانست. در اینجا نوعی ویژگی انحراف اجتماعی وجود دارد که آن را از ناسازگاری اجتماعی متمایز میکند. ممکن است اما در جهتی منحرف شویم که از نظر اطرافیان ما «مقبولیت یا عدم مقبولیت اجتماعی» داشته باشد؛ این انحراف اجتماعی است. ممکن است در جهتی هم منحرف شویم که «همیشه از نظر اجتماعی نامقبول باشد»؛ این ناسازگاری اجتماعی است.
رفتار انحرافی به رفتاری اشاره نمیکند که «بد» است، بلکه به رفتاری اشاره میکند که بسیار با هنجارهای اجتماعی تفاوت دارد. لذا ما نه تنها رفتار فرد جنایتکار، زن بدکاره و شخص نادان، بلکه رفتار شناگری قهرمان، دانشجوی نمونه و نویسندهای بزرگ را منحرف تعریف میکنیم. «رفتار انحرافی رفتاری است که از نظر جهت یا میزان با هنجار اجتماعی مربوط به آن رفتار تفاوت دارد.» انحراف اجتماعی با هنجار تفاوت دارد، اما لزوماً با آن تناقض ندارد. دو عامل در تعریف هر رفتاری به عنوان رفتار انحرافی دخیل است: «جهت» و «میزان» انحراف. برای درک منظور ما از «جهت»، تفاوت میان دانشمند و ایجادگر حریق عمدی را در نظر بگیرید. دانشمند مورد احترام و قدرشناسی است و به دلیل جهت رفتار خود پاداش میگیرد. شخصی دیگر به دلیل کارهایش در معرض بی احترامی، بیم و شاید وحشت قرار دارد.
«میزان» را میتوان با واکنشهای احتمالی یک صاحب ملک نشان داد که کودکی از سر بی دقتی باغچه او را لگد کرده است. اگر قرار بود مالک با سخنان تند به کار کودک واکنش نشان دهد، این کار به صورتی جدی هنجارهای رفتاری ما را تحت آن شرایط نقض نمیکند و مالک را از این لحاظ منحرف نمیدانیم. اما اگر مالک از کوره در میرفت و کودک را سخت کتک میزد، فکر میکردیم که این رفتار با هنجار چنان تفاوت دارد که او را باید در چنین وضعیتی منحرف محسوب کرد.
به قید موجود در گزاره (اظهارنظر) آخر توجه کنید: مالک «در این موقعیت خاص» منحرف اجتماعی محسوب میشود. ممکن است فردی در یک نوع رفتار منحرف باشد و در نوعی دیگر نباشد یا در واکنش به محرکی خاص در موقعیتی منحرف تلقی شویم و در موقعیتی دیگر نه. لذا نباید افرادی خاص را جزو منحرفان اجتماعی طبقه بندی کرد و نه افراد را از تیپ منحرفان اجتماعی معینی به حساب آورد؛ زیرا چنین کاری حاکی از آن است که همیشه به هر ترتیبی یا از جهاتی خاص منحرف هستند. بلکه ما به عنوان محققان جامعه شناسی میتوانیم خاطرنشان کنیم که «رفتاری» خاص در موقعیتهایی خاص انحرافی است. ونسان ونگوگ نقاش معروف به دلیل توانایی فوق العادهاش در نقاشی منحرف بود. همچنین وقتی گوش خود را برید نیز منحرف بود. اما از نظر برخی رفتارهای دیگر منحرف نبود: غذاهای متعارف کشور خود را (هرگاه توان مالی آن را داشت) میخورد و لباسهای مرسوم کشور خود را میپوشید. به عبارت دیگر، طبق انتظار کسانی که با او تعامل داشتند و به شیوهای که مورد تأیید آنان بود رفتار میکرد.
تحمل رفتار انحرافی
بنابر آنچه گفته شد در همهی موارد رفتار انحرافی نامقبول نیست. برای بررسی بیشتر این نکته سؤالات زیر را در خصوص رفتاری که به طور کلی در جامعهی ما نقض شدید انتظارات اجتماعی محسوب میشود از خود بپرسید:
1- آیا مردی که دو زن دارد، باید به زندان بیفتد؟
2- آیا کسی که محکوم به فروش هروئین به نوجوانان است باید به حبس ابد محکوم گردد؟
3- آیا کسی که ادعای خدایی میکند، باید به بیمارستان روانی فرستاده شود؟
جدول بندی پاسخهای چندین هزار نفر به این سؤالات احتمالاً توافق نظر زیادی نشان خواهد داد، هرچند اتفاق آراء وجود نخواهد داشت. برخی از پاسخ دهندگان فردی را که بیش از یک زن دارد مستحق زندان نخواهند دانست، برخی دیگر وی را مستحق زندان خواهند دانست. برخی از مردم مایل خواهند بود قاچاقچیان هروئین به زندان ابد بروند؛ بعضی نیز زندان ابد را شدیدتر از حد لازم میدانند. عدهای خواهند گفت کسی که ادعای خدایی کند دیوانه است، اما عدهای هم ممکن است به صورتی دیگر رفتار وی را توجیه کنند.
از جدول بندی مذکور چندین گرایش آشکار میشود. این گرایشها «هنجارهای تحمل» در قبال رفتار انحرافی است. همان طور که جامعه هنجارهای تعدیل رفتار دارد، هنجارهای تحمل رفتار ناهمرنگ را هم دارد. معمولاً فرد قاتل در جامعه ما بشدت محکوم و مجازات میشود، اما با پزشکی که عمداً دارویی را بیش از حد مجاز برای بیمار مبتلا به مرضی کشنده و دردناک تجویز میکند اغلب با نرمش برخورد میکنیم. وقتی یکی از ساکنان محلههای پست با سنگ لامپ برق خیابان را میشکند، متهم به نقض قانون و بزهکار قلمداد میشود. وقتی نوجوان ثروتمندی در محلههای مرفه نشین شهر همان کار را مرتکب میشود، میگوییم کار او صرفاً بیان احساسات افراطی نوجوانی است و اخطاری میگیرد و قصر در میرود. کای تی اریکسون جامعه شناس میگوید: «رفتاری که کسی را مستحق زندان میکند، ممکن است باعث تقدیس شخص دیگری شود؛ زیرا کیفیت خود عمل بستگی زیادی به شرایطی که عمل در آن صورت گرفته و به خُلق و خوی شاهدان آن عمل دارد.»
با تغییر فرهنگ به مرور زمان، هنجارهای تحمل نیز تغییر میکند. نمونهای بسیار گویا از چنین تغییری عبارت است از تغییر نگرش آمریکائیان نسبت به همجنس گرایی، تا سالهای سال همجنسگرایان غیرعلنی در معرض سوءرفتار، تحقیر، تمسخر و بی آبرویی اجتماعی بودند و گاهی هم زندانی میشدند. جامعهی با نزاکت حتی ذکر کلمهی «همجنس گرایی» را ممنوع میکرد و هیچ روزنامه یا مجلهای «محترم» از این کلمه استفاده نمیکرد. هنجارهای تثبیت شده امروزه هنوز همجنس گرایی را رفتاری انحرافی میداند، اما نگرشی مداراگرانهتر بتدریج ظهور کرده است. کلمهی همجنس گرا در مطبوعات چاپ میشود و همجنس گرایی علناً مورد بحث قرار میگیرد نهضت آزادی همجنسگرایان برای کسب آزادیهای اساسی مدنی برای همجنسگرایان و تغییر نگرش مردم در قبال همجنس گرایی مبارزه میکند. در چندین ایالت همجنس بازی میان بزرگسالان به شرط رضایت هر دو طرف قانونی شده و در چند شهر قوانین حقوقی مدنی برای جلوگیری از تبعیض علیه افراد همجنس گرا، پلیسهای همجنس گرا و سایر کارمندان شهر تصویب شده است. بدیهی است با اینکه بسیاری یا احتمالاً اکثر مردم در جامعهی معاصر آمریکا هنوز همجنس گرایی را رفتار انحرافی تلقی میکنند، هنجارهای تحمل آن بسیار تغییر کرده است.
رفتار انحرافی را میتوان به چند طریق طبقه بندی کرد:
*1- میتوان میان افرادی که رفتار انحرافی را به اراده و اختیار خود انجام میدهند و کسانی که چنین رفتاری را بر اثر شرایطی که بر آن کنترلی ندارند و انجام میدهند تمایز قائل شد. فرض کنید یک راننده کامیون با اینکه در حرفهی او شغل فراهم بوده، بیکار است؛ زیرا سربار بودن را انتخاب کرده و میگذارد دیگران خرج او را بدهند. فرض کنید راننده دیگری دنبال کار است، اما نمیتواند کار پیدا کند؛ زیرا کارفرمایان احتمالی وی میدانند که او گاهی غش میکند و این وضع البته خطرناک است. در هر یک از این موارد راننده از جهتی منحرف محسوب میشود، اما میان آنانی که توانایی دارند اما همّت ندارند و آنانی که همّت دارند اما توانایی ندارند تفاوتی بسیار ملموس وجود دارد.
*2- رفتار انحرافی را میتوان براساس اینکه مردم به تأیید یا عدم تأیید چنین انحرافی گرایش دارند یا نه طبقه بندی کرد. موفقیتهای کسانی چون ادیسون و انیشتن از هنجارهای موفقیت مورد انتظار بسیار انحراف نشان میداد، اما این انحراف در جهتی عموماً مطلوب و از نظر جامعه پسندیده بود. از طرف دیگر، انواع بسیاری از رفتارهای انحرافی مورد تقبیح جامعه وجود دارد؛ از جمله جنایت، بزهکاری و برخی از انواع اعتیاد به مواد مخدر.
باز هم توجه داشته باشید که تغییر فرهنگی میتواند باعث تغییر برداشت جامعه از برخی رفتارها شود. آنچه در یک دورهی تاریخی نامناسب تلقی میشد ممکن است در دورهای دیگر مناسب محسوب شود و برعکس. بیش از سیصد سال پیش پیشتازان علم یعنی کُپرنیک و گالیله را بسیاری از هم عصرانشان بدعت گذار میدانستند، اما ما امروزه به آنان احترام میگذاریم.
*3- رفتار انحرافی را میتوان براساس اینکه بر فرد متمرکز است یا از راه فعالیت جمعی تظاهر میکند طبقه بندی کرد. در مقایسهی رفتار دو تیپ از افرادی که رفتار انحرافی دارند، یعنی عدهای زندانی و بیماران بیمارستان روانی، ناظران همیشه خاطرنشان کردهاند که زندانیان اغلب آگاهی گروهی دارند و دائماً در حال تعاملاند. در حالی که بیماران روانی در رفتار انحرافی خود اغلب منزوی و تنها هستند. اما این فقط گرایشی کلی است، بیماران روانی هم گاهی با دیگران همکاری میکنند و زندانیان گاهی مانند انسانهای تنها عمل میکنند و تا حد امکان خود را از سایر زندانیان جدا میکنند. باز هم در خصوص خود رفتار جنایی، اغلب میان جنایت فردی و جنایت سازمان یافته و مثلاً میان «سارق شبانه» و فعالیتهای کاملاً سازمان یافتهی سازمان مافیا تمایز قائل میشوند.
توجه داشته باشید، رفتار انحرافی که از راه تعامل گروهی نشان داده میشود ممکن است در چارچوب آن گروه خاص عادی باشد. وقتی چند نفری گاه به گاه گرد هم میآیند تا ماری جوانا بکشند، رفتار آنان، که از نظر قانون و بسیاری از مردم جامعهی ما انحرافی محسوب میشود، ممکن است آنطور که خودشان آن را تعریف میکنند، انحرافی نباشد. از طرف دیگر، کسانی که به صورت گروهی ماری جوانا میکشند، ممکن است برداشت کل جامعه و حکمی را که آنان را در این خصوص منحرف میداند بپذیرند.
رفتار انحرافی و هنجارهای متناقض
بسیاری از رفتارهای انحرافی در جامعه ما را میتوان در هنجارهای مغشوش و متناقض که در میان گروههای مختلف خرده فرهنگی وجود دارد ریشه یابی کرد. ممکن است برپا کردن مهمانی پر سر و صدا در تعطیلی آخر هفته در خانوادهی اندرسن کاملاً عادی باشد، هر چند خانوادهی براون، که در محلهای نزدیک خانواده اندرسن زندگی میکنند، چنین رفتاری را افتضاح میدانند و هرگز چنین مهمانی برپا نمیکنند. مدیر صنایع ممکن است درک نکند چرا کارگرانش وقتی پاداش مبتنی بر مقدار تولید به آنان پیشنهاد میکند، تولید خود را افزایش نمیدهند. آنچه برای او عادی به نظر میرسد این است که وقتی بتوانند درآمد بیشتری داشته باشند باید فعالیتشان را بیشتر کنند. او درک نمیکند که سهمیههای تولید اغلب براساس توافقات غیررسمی در میان کارگران تعیین میشود، نه بکلی با انگیزش اقتصادی افراد.
مردم متعلق به گروههای سنی مختلف نیز اغلب از هنجارهای متناقض پیروی میکنند. آمریکائیان میانسال غالبا اظهارنظر میکنند که جوانان «در حال تباه شدن هستند»، جوانان هم ممکن است بسیاری از عقاید نسلهای مُسنتر را منسوخ و غیرقابل احیا بدانند. این وضع ظاهراً در چرخهی زندگی بشر مرتب تکرار میشود. «برنارد برلسون» و «گری. اِی اشتاینر» با خلاصه کردن تحقیقات در زمینه این موضوع خاطرنشان میکنند که هر چند مشخصترین عامل در تکوین ارزشهای اجتماعی شخصی، ظاهراً خانه و زندگی خانوادگی است، فرزندان هرچه بزرگتر میشوند از نفوذ اولیهی پدر و مادر فاصله میگیرند و با شیوههای جدید زندگی آشنا میشوند. به گفتهی محققان مذکور در چنین موقعی هرچه اهمیت موضوع یک عقیده یا نگرش بیشتر باشد، احتمال بیشتری هم دارد جوانان به جای پدر و مادر با همتایان خود کنار آیند.
تضاد میان نسلها همچنین زمانی بروز میکند که نوجوانان از هنجارهایی رفتاری تقلید کنند که برای بزرگسالان مناسب، اما برای نوجوانان مناسب نباشد. ممکن است مردی سیگار بکشد و چنین رفتاری را مناسب بداند. اما وقتی دختر دوازده سالهاش از او تقلید میکند و سیگار میکشد، چنین کاری را نخواهد پسندید.
شخص ممکن است از هنجارهای متناقض پیروی کند، بی آنکه خود متوجه شود. لذا ممکن است پدری از اینکه بفهمد پسرش با دختر همسایه رابطه داشته کمتر ناراحت بشود تا اینکه بفهمد دخترش با پسر همسایه چنین رابطهای داشته است. این وضعیت همچنین نمونهای از سنت «معیار دوگانه» در چارچوب خود هنجارهای اجتماعی است که هنوز پابرجا، اما در حال تضعیف است.
برخی از هنجارها را باید در شرایطی خاص و نه در هر شرایطی مد نظر قرار داد - تناقضی احتمالی که ممکن است بخصوص در میان جوانان سردرگمی ایجاد کند. برای مثال، به فرزندان میآموزند که هم راستگو باشند و هم دروغ بگویند. به آنان میگویند که باید در مورد موضوعاتی مانند اینکه کجا رفتهاند، کجا میخواهند برود و اینکه آیا دندانشان را مسواک زدهاند یا نه راست بگویند. از طرف دیگر، میآموزند که وقتی مادر میخواهد باید به کسی که به در خانه آمده است بگویند مادر خانه نیست، حال آنکه مادر واقعاً خانه است. فرزندان همچنین میآموزند که هنجار راستگویی در مورد موضوعی خاص میتواند بسیار متغیر باشد.
آنان باید به مهمانان و معلمان سن واقعی خود را بگویند، اما با چشم پوشی فعالانهی والدین ممکن است اجازه یابند که هنگام سوار شدن بر اتوبوس یا خرید بلیت سینما سن خود را کمتر اعلام کنند.
اهداف هنجاری، پیشرفت و انحراف
میان هنجارهای آمریکایی که بر «موفقیّت» تأکید میگذارند و شرایط اجتماعی که دستیابی به آن «موفقیّت» را برای اعضای برخی از گروهها فوق العاده مشکل یا ناممکن میسازد تضاد وجود دارد. لذا فرزندان یاد میگیرند به دنبال تحصیلات دانشگاهی بروند، زیرا وسیلهی دستیابی به شغلی است که ثروت و خانه و اتومبیلی شیک در محلی زیبا از شهر برای آنان به ارمغان میآورد. برخی از جوانان به این اهداف دست مییابند، و برخی آنها را نمیپذیرند. عدهای دیگر هم دنبال این اهداف هستند، اما نمیتوانند به آنها دست یابند؛ زیرا ابزار آن را در اختیار ندارند - اوضاعی که در برخی گروهها دیده میشود در برخی دیگر نه کاملاً برعکس پسران و دختران خانوادههای سفیدپوست طبقهی متوسط، فرزندان سیاهپوست، چیکانو و سرخ پوست در برخی از نقاط کشور با چنین وضعی روبرو هستند، همان طور هم فرزندان کشاورزان رعیتی و کارگران سیار کشاورزی.
جامعه شناس آمریکایی «رابرت. کی. مرتون» تحلیلی تأثیرگذار از این وضعیت به عمل آورده است. یکی از ویژگیهای فرهنگ بسیار متنوع آمریکا، به گفتهی «مرتون»، تأکید گذاشتن بر ثروت به مثابه آرمانی والاست. اکثر مردم جامعه امیدوارند به چنین «موفقیّتی» دست یابند. اما فقدان ابزار متعارف برای تحقق این هدف - مثلاً تحصیلات عالی پرهزینه - برخی از اعضای جامعه، بخصوص افراد کم درآمد را از این موفقیت محروم میکند. در نتیجه، برخی از مردم برای رسیدن به اهداف مشروع از وسایل نامشروع استفاده میکنند. آنان با نقض برخی هنجارهای رفتاری به «موفقیت» دست مییابند. «مرتون» مینویسد:
رفتار انحرافی فقط زمانی در مقیاسی وسیع رخ میدهد که نظام ارزشهای فرهنگی عملاً برخی اهداف رایج موفقیتآور را برای کل جمعیت بیش از هر چیز تحسین کند، در حالی که ساختار جامعه دسترسی به شیوههای مقبول رسیدن به آن اهداف را «برای قسمت بزرگی از همان جمعیت» قویاً محدود یا بکلی ناممکن میسازد.
از خود بیگانگی
رفتار انحرافی گاهی مرتبط است با «از خودبیگانگی»؛ پدیدهای که سالها توجه جامعه شناسان را به خود جلب کرده است. از خودبیگانگی در رمانی با عنوان مرد نامرئی اثر رالف الیسون (Ralph Ellison) شرح داده شده است. قهرمان داستان که مردی سیاهپوست است، میگوید:
«من مردی نامرئیام. نه، من از آن اشباحی نیستم که ذهن ادگار آلن پو را اشغال کرده بودند؛ یکی از آن اجسام اثیری فیلمهای هالیوودی شما هم نیستم. مردی از مادهام، از گوشت و استخوان، الیاف و مایعات - و حتی میتوان گفت ذهن هم دارم. نامرئیام، میدانید، فقط به این دلیل که مردم از دیدن من امتناع میکنند. مثل سرهای بی تنی که گاهی در نمایشهای فرعی سیرک میبینید، گویی در احاطهی آینههایی از شیشهی سخت و واپیچنده هستم. وقتی به من نزدیک میشوند فقط اطراف مرا، خودشان را یا خیال و تصوری از خود را میبینند - در واقع همه چیز و هر چیزی را میبینند بجز مرا.
... نمیخواهم شکوه کنم... گاهی خوب است که دیده نشوی، هرچند اغلب اوقات به اعصاب فشار میآورد. در آن صورت هم دائما کسانی که چشمانشان ضعیف است به تو تنه میزنند یا اینکه اغلب شک میکنی که اصلاً وجود داری یا نه... وقتی این احساس به تو دست میدهد، آن وقت است که از سر رنجش تو هم به مردم تنه میزنی و اعتراف میکنم که بیشتر این احساس به تو دست میدهد. این نیاز آزارت میدهد که خودت را متقاعد کنی که واقعاً در دنیای واقعی زندگی میکنی، جزئی از این همه سر و صدا و درد و رنجی و مشتهایت را به هوا میزنی، بد و بیراه میگویی تا تو را بشناسند. و افسوس که چندان موفق نمیشوی.»
جامعه شناسان معتقدند که قهرمان داستان «الیسون» از خودبیگانه است. چون دانشمندان مختلفی این اصطلاح را به گونههای نسبتاً متفاوتی معنی کردهاند؛ لازم است مشخص کنیم که در اینجا به چه معنایی به کار میرود. از خودبیگانگی نوعی احساس گسستگی از جامعه یا از گروههای خاص اجتماعی است.» این احساس ممکن است به رفتار آشکار منجر نگردد. اگر چنین شود، ممکن است آن رفتار تا حد ناسازگاری وخیم اجتماعی انحرافی تلقی نگردد. اما تا حدی کم و بیش، «از خودبیگانگی شامل جدا شدن فرد از جامعه است؛ چه جدایی فیزیکی چه روانی.»
به نظر میرسد از خودبیگانگی عمدتاً حاصل اوضاع جوامع پیچیده و بسیار سازمان یافته باشد که در آنها دیگرسان بینی خود تا حد زیادی جای روابط صمیمانهی رو در رو را گرفته است. در پیچیدگیهای شگرف صنعتی و بازرگانی جامعهی آمریکا، برای نمونه، هر کارگری، خواه در کارخانه کار کند و خواه در اداره، عمدتاً جزئی از یک ماشین بزرگ شده است. او نظارتی بر تصمیمات مربوط به این ماشین ندارد، ممکن است هرگز تصمیم گیرندگان را هم ندیده باشد و ممکن است فقط برای آنان شمارهی فیش حقوقیاش مشخص باشد. به همین ترتیب ما مقامات دولتی خود را انتخاب میکنیم، اما نظارتمان برکار آنان غیرمستقیم و تا حد امکان اندک است؛ تماس شخصی میان شهروند و مقامات، که در سالهای گذشته در کشور شاخص بود، دیگر وجود ندارد. از بسیاری جهات، شهروند امروز شخصیت زدایی شده، در برخی موارد حتی تا حدی افراطی مانند همان «مرد نامرئی» شده که الیسون به تصویر کشیده است.
هنجار گسیختگی (بی هنجاری)
بعضیها از خودبیگانگی را شکل وخیمتر آنچه میدانند که جامعه شناسان «هنجار گسیختگی» میخوانند. تعریف واضح هنجار گسیختگی بسیار مشکل است؛ شاید به این دلیل که اولاً مفهومی نسبتاً مغشوش است. عدهای آن را نوعی «بی هنجاری» تعریف کردهاند؛ اما این تعریف گمراه کننده است؛ زیرا هیچ کس بکلی بی هنجار نیست. رابرت.ام.مک ایور (Robert M.Mac Iver) تعریف بهتری ارائه کرده؛ از نظر او هنجار گسیختگی «بیانگر حالت ذهنی کسی است که از ریشههای اخلاقی خود کنده شده است... دیگر حس تداوم، خویشی و تعهد ندارد. انسان هنجار گسیخته از لحاظ معنوی عقیم شده و فقط پاسخگوی خودش است و در قبال هیچ کس مسؤول نیست...»
وقتی افراد هنجار گسیختهاند، احساس تعلق به گروه خود را از دست میدهند. دیگر هنجارهای گروهی، رفتار آنان را هدایت نمیکند و دست کم برای مدتی آن هم در صورت امکان معدودی هنجار جایگزین پیدا میکنند. قدر مسلم اینکه آنان بکلی هنجارهای جامعه خویش را رها نکردهاند، اما احساس جدایی میکنند و احساس همسان بودن با دیگران در آنان ناچیز است. هنجار گسیختگی با بی قانونی محض مترادف نیست، هر چند شخص هنجار گسیخته ممکن است قانون را نقض کند. آل کاپون که گانگستر بود از بسیاری جهات هرج و مرج طلب بود، اما آنچنان هنجار گسیخته نبود. او بسیاری از هنجارهای جامعه را نمیپذیرفت، اما مجموعهای کاملاً مشخص از مقررات باج گیری را در جنایت سازمان یافته جایگزین آن هنجارها کرده بود. این مقررات از جمله عبارت بود از: خصومت با پلیس، بی احترامی به قانون و نظم، ترساندن قانون خواهان برای رسیدن به اهداف خود و قتل رقبای گانگستر و هواخواهان خیانتکار خود. برعکس، شخص هنجار گسیخته حس تعلق به یک گروه را از دست داده و هنوز احساس همسانی با گروهی دیگر در وی ایجاد نشده است.
کسانی که از اردوگاههای کار اجباری نازیها جان به در بردهاند، گواهی دادهاند که وقتی در زندان بودند حالتی داشتند که ما ممکن است آن را هنجار گسیختگی مفرط تلقی کنیم. هنگام ورود به اردوگاه، ارزشهای مرسوم خود را حفظ میکردند، از جمله احساس همسانی با همدردان خود. با یکدیگر با ترحم رفتار میکردند، برای کلاه گذاشتن سر نگهبانان با هم همکاری میکردند و از یکدیگر دزدی نمیکردند. اما بتدریج رفتار برخی از آنان تغییر کرد. آنان براثر محرومیت، بیماری، شکنجه و خطر نابودی، هنجارهایی را که ابتدا بسیار گرامی میداشتند، نقص میکردند. برخی از آنها از هم سلولیهای خود دزدی میکردند، برخی خبرچینی میکردند و متخلفان آن مقررات را لو میدادند، بعضی هم با تن دادن به نوعی همکاری با نازیها درصدد کسب امتیازات خاص برمیآمدند.پناهندگان از هم سلولیهای خود نه آنچنان از لحاظ فیزیکی بلکه بیشتر از نظر روحی و روانی کناره گیری میکردند. آنان میدانستند که دیگر به آن دنیا تعلق ندارند، اما دنیای دیگری هم نبود که به آن ملحق شوند. آنان هنجارهای پیشین خود را ترک گفته بودند، اما هیچ نظامی از هنجارهای جایگزین که هماهنگ، جامع یا آگاهانه پذیرفته شده باشد نداشتند. دیگر با هم زندانیان خود همدردی نمیکردند، اما از آنان متنفر هم نبودند. آنان صرفاً احساسی نداشتند که از آن سخن بگویند یا آن را وصف کنند. رفتار فعلی آنان نه «خوب» بود و نه «بد»، صرفاً رفتاری برای بقا بود. چارهای نبود. احساسات این زندانیان دیگر در قبال نگهبانان مثبت نبود. نه احساس وفاداری و ترحم نسبت به نگهبانان داشتند و نه از آنان متنفر بودند. آنان «احساسی نداشتند»، مگر احساسی سطحی؛ حواس آنان از بین رفته بود و فقط برای همان روزی که زنده بودند، زندگی میکردند.همان طور که این نمونه افراطی نشان میدهد، گویی فرد هنجار گسیخته گذشته را از دست داده و آیندهای هم پیش رو نمیبیند و فقط در زمان حال زندگی میکند که به نظر میرسد ناکجا آباد است.