افسردگی حدودا ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت در جهان را در برگرفته است. البته این آمارها در کشورهای مختلف، متفاوت است. در ایران، این آمار مشتمل بر ۲۱ تا ۲۵ درصد میباشد.به گزارش فرادید، احساس افسردگی و پریشانی، اغلب افراد را به استفاده از قرصهای مختلف ترغیب میکند، اما با توجه به زمینهی افسردگی که ناشی از آسیبهای روانی و محیطی در فرد میباشد، درمان افسردگی با روش های طبیعی، میتواند جایگزینی مناسب برای انسان باشد. پژوهش های رفتاری نشان میدهد که احساس افسردگی و غمگین بودن، واکنش طبیعی بدن به مشکلات و فقدانهای زندگی است.
نوجوانی و جوانی یکی از حساس ترین بازه های زمانی در طی زندگی ما میباشد. بازه ای که روحیه تمامی ما حساس میباشد و با کمترین تغییر شرایط به هم میریزد و دستخوش تغییر میشود. یکی از مواردی که میتواند بر حال و روز دوران نوجوانی تاثیر نفی بگذارد افسردگی در نوجوانان است. علل افسردگی در نوجوانان بسیار میباشند که باید با ریشه یابی از تکرار آنها جلوگیری کرد.به یاد داشته باشید افسردگی جوانان زهر هلاهل نیست.
بسیای از نوجوانان احساس افسردگی خود را به صورت احساس ملال و بیقراری، خودبیمارانگاری یا پرخاشگری و رفتار بزهکارانه بروز میدهند.۴۰ درصد از نوجوانان گزارش دادهاند که بعد از بلوغ دچار احساس غمگینی، بیارزشی و بدبینی نسبت به آینده شدهاند افسردگی در کشور ما به صورت یک مشکل روانی زندگی بزرگسالی درآمده است.در مراکز خرید و محل کار و اتوبوسهای عمومی و در کوچه و خیابان به شمار زیادی از افراد بر میخوریم که سر در گریبان و مبهوت و افسرده و عصبی هستند، چهرههایشان در هم کشیده است و گویی نمیتوانند بخندند. مصرف قرصهای ضد افسردگی نیز افزایش یافته است.برای همه پیش می آید که در برهه ای از زندگی دچار ناراحتی و رنجی می شویم که گاه تحمل آن برایمان سخت و طاقت فرسا می شود و شاید بتوان گفت به نوعی دچار افسردگی می شویم.با هر اتفاق کوچکی به هم می ریزیم، انجام کارها به نظرمان سخت می شود و آستانه تحملمان پایین می آید. ماندن در این حالت برای مدتی کوتاه و بعد از اتفاقی ناخوشایند، طبیعی است.
اما وقتی بیش از اندازه طول بکشد و نتوانیم از این حالت درآییم، طبیعی نیست و حتما باید به متخصص یا مشاور مراجعه کنیم.در این میان افسردگی در نوجوانان و جوانان نیز به نوعی دیگر مشکل ساز است. قبل از هر اقدامی میبایست در نظر داشته باشید که افسردگی چیست؟ و با تدوین تعریف افسردگی نسبت به آن اقدام کنیم.
آن ها در ابتدای راه پرفراز و نشیب زندگی خود هستند و اگر نتوانند مشکلات را هموار کنند و بر آن ها فائق آیند، در آینده حتما با مشکلات بیشتری مواجه می شوند.
ضمن اینکه ابتلا به افسردگی در نوجوانان با بزرگ سالان متفاوت است و از این لحاظ نیاز به بررسی جداگانه دارد.

بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!
مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»
از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛ همین و نه بیشتر! اما زن از بیماری دخترش می ترسد... مثل همه فامیل! می گوید: «باور می کنید حتی خواهرم هم از بیماری دخترم خبر ندارد... می ترسیم وقتی که خوب بشود، انگ دیوانگی رویش بماند...» زن حرف می زند و دختر، بی تفاوت روی تخت، نشسته است... حوصله مان را ندارد... این را از چشم هایش می شود فهمید... مادرش می گوید: «اوایل مضطرب بود... وسواس داشت... یک روز یا چند ساعت شاد شاد بود... منبع انرژی مثبت... باور می کنید؟!» و دخترک حتی حوصله مادرش را هم ندارد!