همه چیز درباره اعصاب و روان

همه چیز درباره بیماری های اعصاب و روان و راههای درمان آنها ( نکته مهم: مطالب تنها جنبه اطلاع رسانی دارد و توصیه پزشکی تلقی نمی شوند)

همه چیز درباره اعصاب و روان

همه چیز درباره بیماری های اعصاب و روان و راههای درمان آنها ( نکته مهم: مطالب تنها جنبه اطلاع رسانی دارد و توصیه پزشکی تلقی نمی شوند)

انواع اختلال خوردن

نتیجه تصویری برای اختلالات خوردن

اختلالات خوردن و تغذیه ای مربوط به رفتارهای خوردن نامتناسب و مشکل در خوردن پایدار است که منجر به بیماری های جسمانی جدی و تغییر در مصرف غذا یا جذب غذا می شود. اختلال خوردن نوعی اختلال روانی است که با عادات غذایی غیر طبیعی، بر سلامت جسمی و روانی فرد تاثیر منفی می گذارد. این اختلال یک مشکل جدی است که اگر درمان نشود، در دراز مدت سلامت جسمی بیمار را به صورت جدی به خطر می اندازد. 

انواع اختلال خوردن و تغذیه ای

هرزه خواری:

از ویژگی های هرزه خواری، خوردن مداوم مواد غیرخوراکی و بدون ارزش غذایی است که حداقل در یک دوره 1 ماهه به طول می انجامد. الگوی خوردن این افراد متناسب با سن رشدی آنها نیست و با رسوم طبیعی و پذیرفته شده فرهنگ آنها مغایر است. این افراد معمولا به بیماری های روده، عفونت های گوناگون و مسمومیت مبتلا می شوند.

اختلال نشخوار:

در اختلال نشخوار بیمار غذا را مکررا بالا می آورد. غذای بالا آورده شده دوباره توسط فرد جویده و خورده می شود یا بیرون ریخته می شود. این شرایط حداقل باید 1 ماه ادامه پیدا کند تا تشخیص داده شود. باید توجه داشت این بالا آوردن غذا بدلیل یک بیماری طبی دیگر رخ نداده باشد. این اختلال در صورتیکه در بزرگسالی هم ادامه داشته باشد ممکن است از نواقص هوشی برخاسته باشد. شروع اختلال نشخوار می تواند از شیرخوارگی، کودکی، نوجوانی یا بزرگسالی باشد. باید توجه کنید نشخوار در نوزادی طبیعی بوده و اختلال نشخوار در کودکان باید با تشخیص متخصص صورت بگیرد.

اختلال مصرف غذای اجتنابی/محدود کننده:

اختلال محدود کننده در کودکان با نشانه هایی همچون خوددادری کردن از خوردن و یا محدود شدن مصرف غذا همراه است که با کوتاهی والدین و مراقبین در پرداختن به نیازهای تغذیه ای مرتبط است. این افراد به صورت آشکار تمایلی به خوردن غذا ندارند. ممکن است نگران عواقب خوردن غذا و یا به طور کلی خصوصیات آن غذا باشند. عموما این اختلال از شیرخوارگی یا کودکی شروع شده و ممکن است تا بزرگسالی ادامه یابد. نشانه های این اختلال افت شدیدی را در رشد جسمانی و همچنین ایجاد مشکلات اجتماعی را موجب می شود. همچنین این افراد به شدت وزن خود را از دست می دهند و دچار سوء تغذیه قابل توجه می شوند.

بی اشتهایی عصبی:

افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی ترس شدیدی از چاق بودن دارند. آنها نسبت به سن و وزنشان بسیار کمتر غذا می خورند و وزنشان از حداقل وزن طبیعی همیشه بسیار کمتر است. آنها دست به رفتارهایی می زنند که مانع وزن گیری می شود حتی زمانیکه وزنشان بسیار پایین است. این افراد دید تحریف شده ای نسبت به ظاهر بدن خود دارند و در لاغرترین حالت خود را چاق فرض می کنند و شرایط وخیم بدنی و وزنی خود را کاملا نادیده می گیرند. این افراد یا بسیار پرخوری می کنند و پس از آن از طریق رفتارهای پاکسازی (بالا آوردن غذای خورده شده) آن را جبران می کنند یا پرخوری نمی کنند و به صورت منظم دست به اقدامات پاکسازی می زنند. شروع اختلال می تواند پس از یک واقعه آسیب زا رخ دهد.

پر اشتهایی عصبی:

الگوی خوردن در افراد مبتلا به اختلال پر اشتهایی عصبی در زمان مشخصی از روز است؛ مثلا هر 2 ساعت یک بار دست به پرخوری بارزی می زند. این افراد احساس ناتوانی شدیدی در کنترل خود در برابر خوردن می کنند؛ به این صورت که در کنترل خود برای توقف غذا خوردن یا حجم و نوع غذا ناتوان است. همچنین این افراد مکررا دست به رفتارهای جبرانی(بالا آوردن غذا) می زنند. پرخوری و رفتار جبرانی معمولا 1 بار در هفته و به مدت 3 ماه ادامه می یابد. این افراد معمولا دارای اضافه وزن شدید هستند.

اختلال پرخوری:

این اختلال به گونه ایست که حتی فرد زمانی که گرسنه نیست به خوردن ادامه می دهد تا زمانیکه احساس ناراحتی به آن دست دهد. این خوردن در مدت خاصی رخ می دهد (مثلا هر دو ساعت یک بار). فرد در برابر خوردن ناتوان است و نمی تواند آن را متوقف کند. این افراد معمولا بسیار سریع تر از حالت طبیعی غذا میخورند. احساس شرم و علائم افسردگی در این افراد بسیار بالاست.

عوامل خطر ساز برای ابتلا به اختلالات تغذیه و خوردن

عوامل زمینه ساز در سه دسته محیطی، مزاجی و ژنتیکی توضیح داده شده اند:

محیطی: اختلالاتی که در دوران شیرخوارگی یا نوزادی بروز پیدا می کند می تواند به دلیل غفلت، سرزنش، عدم نظارت و سرپرستی والدین رخ دهد. همچنین موقعیت های پر استرس و مسائل ارتباطی والدین و کودکان (فرزندان) می تواند موجب بروز و تشدید این اختلالات شوند. سوء رفتارهای جسمی و جنسی نیز از عوامل بروز اختلالات تغذیه ای است. در برخی فرهنگ ها لاغری نوعی ارزش محسوب می شود که باعث تشدید علائم در فرد و پایدار شدن آن می شود.

مزاجی: اضطراب، افسردگی، اختلالات طیف اوتیسم و وسواس زمینه ابتلا به اختلالات خوردن را فراهم می کند و یا موجب تشدید آنها می شوند.

ژنتیکی: بیماری های گوارشی، بازگشت معدی-مروی، استفراغ و دیگر مشکلات طبی می تواند عامل زمینه ساز برای ابتلا به اختلالات خوردن باشد. سابقه ابتلا در اعضای خانوادگی درجه یک بیمار در ابتلا به بی اشتهای و پر اشتهایی عصبی تاثیر گذار است. همچنین چاقی دوران کودکی و نوجوانی می تواند از عوامل زمینه ساز ابتلا به اختلالات خوردن باشد.

درمان اختلالات خوردن

درمان هایی که مبتنی بر رژیم غذایی بخصوصی است برای درمان اختلالات خوردن بکار گرفته می شود. اما از آنجا که اختلالات خوردن در نتیجه یک مشکل روانی زیربنایی ایجاد شده اند درمان دارویی و یا برنامه های رژیم غذایی تنها در کوتاه مدت موثر خواهند بود. روانشناسان از طریق خانواده درمانی سعی در پیدا کردن الگوی ارتباطی ناکارآمد در بین اعضا داشته و به تصحیح و بازسازی آن می پردازند. از تکنیک های موجود در درمان شناختی رفتاری نیز برای درمان اختلالات خوردن استفاده می شود تا افکار منفی و تحریف شده شان درباره بدن، وزن و ظاهرشان را تغییر دهند. 

اختلالات خوردن

نتیجه تصویری برای اختلالات خوردن

اختلالات خوردن، دسته‌ای از اختلالات روان‌شناختی است که در آنها به نوعی مساله‌ خوردن مطرح می‌شود؛ زیادخوردن، کم‌خوردن، کنترل‌نکردن و.... اما در اصل مشکل اصلی خوردن نیست که در این نوشته به چند مورد پرداخته می‌شود.

بی‌اشتهایی عصبی

برخلاف نام این اختلال، مشکل واقعی مبتلایان به آن بی‌اشتهایی نیست، بلکه آنها بشدت از افزایش وزن یا چاق شدن می‌ترسند. تصویری که این افراد از شکل و اندازه بدن خود دارند بسیار غیرواقعی است. به عنوان مثال با وجود لاغری شدید، همواره ترس زیادی از افزایش وزن یا چاق شدن دارند.ممکن است برای اندازه‌گیری وزن بدنشان از فنون مختلفی از جمله وزن کردن مکرر خود، اندازه‌گیری وسواسی اندام‌ها و استفاده مستمر از آینه برای بازبینی قسمت‌هایی که چاق تصور می‌شود، استفاده کنند. از دست دادن تدریجی وزن در زنان مبتلا به این اختلال باعث توقف قاعدگی آنها می‌شود که در صورت رخ ندادن حداقل سه دوره قاعدگی، این اختلال تشخیص داده می‌شود. درباره مردان، کاهش میل جنسی و سطح تستوسترون جایگزین این ملاک در زنان است.بسیاری از بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی با این که ممکن است بشدت لاغر و ضعیف شوند، انکار می‌کنند در رابطه با وزن خود مشکل دارند. در واقع به وزن کم خود افتخار می‌کنند. برای مخفی‌کردن لاغری خود دست به هر کاری می‌زنند؛ لباس گشاد می‌پوشند یا گاهی با حمل کردن اجسام بزرگ قصد دارند خود را سنگین‌تر از آنچه هستند نشان دهند، یا اگر قرار باشد در محیطی مانند بیمارستان وزن شوند، امکان دارد مقدار زیادی آب بنوشند تا به صورت موقت وزن خود را بالا ببرند.

دو نوع بی‌اشتهایی عصبی وجود دارد: نوع محدودکننده و نوع پرخوری/ تخلیه‌کننده.

تفاوت اصلی بین این دو نوع مربوط به تفاوت در شگردهایی است که بیماران برای کاهش وزن خود از آنها استفاده می‌کنند. در نوع محدودکننده، برای کم‌کردن مقدار غذایی که خورده می‌شود، تلاش زیادی صورت می‌گیرد و مصرف کالری‌ها به دقت کنترل می‌شود یا با اعمال فعالیت‌های ورزشی شدید خود را لاغر نگه می‌دارند. مبتلایان به این نوع بی‌اشتهایی عصبی اغلب سعی می‌کنند از خوردن در حضور دیگران خودداری کنند. وقتی آنها پشت میز غذاخوری هستند، بیش از حد آهسته می‌خورند، غذای خود را به قطعه‌های بسیار کوچک تقسیم می‌کنند و مخفیانه غذا را دور می‌ریزند.

در نوع پرخوری/ تخلیه‌کننده، بیمار ابتدا پرخوری می‌کند (یعنی بدون کنترل از غذایی بیش از آنچه افراد در زمان یکسان و تحت شرایط یکسان می‌خورند، استفاده می‌کند. برای مثال امکان دارد فرد چند عدد بستنی، یک پاکت شیرینی خشک و کیک شکلاتی کاملی را در یک وعده پرخوری، بخورد). سپس برای از بین بردن کالری‌های مصرف شده به رفتارهای نامناسبی دست می‌زند (برای مثال خود را وادار به استفراغ می‌کند یا از داروهای ملین یا مدر استفاده می‌کند). البته بسیاری از افراد طی دوره بیماری خود هر دو روش شرح داده شده را تجربه می‌کنند.

پرخوری عصبی

این اختلال با پرخوری و انجام اقداماتی مانند استفراغ عمدی و تمرین‌های ورزشی شدید و افراطی برای جلوگیری از افزایش وزن مشخص می‌شود. این اختلال، شباهت زیادی با نوع پرخوری/ تخلیه‌کننده بی‌اشتهایی عصبی دارد، اما آنچه نشانه تشخیص و متمایزکردن این دو اختلال از یکدیگر است، وزن فرد است. فرد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی بشدت لاغر است، در صورتی که درباره فرد مبتلا به پرخوری صدق نمی‌کند.با این که هر دو گروه افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی، ترس شدیدی از چاق‌شدن دارند، برخلاف بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، بیماران مبتلا به پرخوری عصبی معمولا وزن طبیعی دارند یا گاهی اندکی اضافه وزن خواهند داشت.پرخوری عصبی معمولا با ایجاد رژیم غذایی که انگیزه آن میل به ترکه‌ای بودن است، آغاز می‌شود. فرد در مراحل اولیه، غذاهای کم کالری می‌خورد، اما به مرور زمان، محدودکردن رژیم غذایی بتدریج از بین می‌رود و فرد خوردن غذاهای ممنوع‌شده را آغاز می‌کند. این غذاها معمولا غذاهای سبک و دسرهایی مانند چیپس سیب‌زمینی، پیتزا، کیک، بستنی و شکلات را شامل می‌شود.کسی که به پرخوری عصبی مبتلاست، ممکن است در یک روز تا 4800 کالری مصرف کند! فرد بعد از پرخوری، برای این که شکست خویشتنداری خود را مدیریت کند، استفراغ‌کردن، روزه‌گرفتن، ورزش‌کردن افراطی یا سوءاستفاده از ملین‌ها را آغاز می‌کند.پرخوری عصبی برای خیلی از بیماران به علت پرداخت صورتحساب‌های سنگین برای غذا، ایجاد مشکلات اقتصادی را نیز به همراه دارد. بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی معمولا جدی‌بودن مشکل خود را انکار می‌کنند، در مقابل، تنها چیزی که در ذهن بیمار مبتلا به پرخوری عصبی وجود ندارد آسودگی خیال است. آنها به دلیل نداشتن کنترل بر رفتار پرخوری خود، احساس شرم، گناه، خودکم‌بینی و تلاش برای پنهانکاری دارند.این اختلال نیز شامل دو نوع تخلیه‌کننده و غیرتخلیه‌کننده است. در نوع تخلیه‌کننده، فرد از روش‌هایی مانند استفراغ‌کردن و استفاده از ملین‌ها برای جلوگیری از افزایش وزن و خنثی‌کردن اثر پرخوری استفاده می‌کند، اما در نوع غیرتخلیه‌کننده، امکان دارد فرد روزه بگیرد یا ورزش کند، اما استفراغ نمی‌کند و از ملین‌ها و مدرها استفاده نمی‌کند.

سن شروع، میزان شیوع

بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی، معمولا پیش از نوجوانی روی نمی‌دهد. با این حال در برخی موارد اختلالات خوردن، بخصوص بی‌اشتهایی عصبی را حتی در کودکان هفت ساله نیز شناسایی کرده‌اند. بی‌اشتهایی عصبی به احتمال زیاد در پانزده تا نوزده سالگی ایجاد می‌شود، پرخوری عصبی اغلب اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می‌شود.برخلاف این تصور اشتباه که اختلالات خوردن، مختص سنین جوانی است، این اختلالات حتی در سنین سالخوردگی نیز مشاهده شده است. میزان شیوع بی‌اشتهایی عصبی در میان زنان تقریبا 5/0 درصد است و در مردان تقریباً یک دهم زنان است. بروز بی‌اشتهایی عصبی ظاهرا در دهه‌های اخیر افزایش یافته است.

شیوع پرخوری عصبی در میان زنان تقریبا یک تا 3 درصد است و در مردان تقریبا یک دهم زنان است. در واقع میزان شیوع این اختلال‌ها بسیار کم است. همان‌گونه که از آمارها پیداست، با این که اختلال‌های خوردن در مردان نیز روی می‌دهد، در زنان بسیار شایع‌تر است. به طوری که اشاره شد، در ازای هر مرد مبتلا به اختلال خوردن، ده زن به آن مبتلا هستند.

آسیب‌های جسمانی و روانی مبتلایان

در افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، موی سر و همچنین ناخن‌ها، نازک و شکننده و پوست بسیار خشک می‌شود و موهای کرک مانند روی صورت، گردن، بازوها، پشت و پاها شروع به رشد کردن می‌کند. پوست خیلی از بیماران، مخصوصا روی کف دست آنها، به زردی متمایل می‌شود. با سرما مشکل دارند و دست‌ها و پاهای آنها اغلب سرد و کبود است.پوکی استخوان در بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی روانی بسیار شایع است. به همین دلیل، بیماران مدام دچار شکستگی و بدشکلی استخوان می‌شوند. به علت فشار خون پایین، احساس خستگی، ضعف و سرگیجه دارند. کمبود ویتامین نیز ممکن است وجود داشته باشد. حتی ممکن است افراد مبتلا به این اختلال از بی‌نظمی‌های قلبی بمیرند.سایر آسیب‌های روانی که ممکن است با این اختلال مشاهده شوند: افسردگی و همچنین وسواس فکری ـ عملی از مشکلات شایع افرادی است که به اختلال بی‌اشتهایی و پرخوری عصبی دچار هستند. ترس از موقعیت‌های اجتماعی (برای مثال خوردن در جمع) نیز در این افراد وجود دارد.

همچنین در افراد مبتلا به اختلال پرخوری عصبی و نوع پرخوری/ تخلیه‌کننده اختلال بی‌اشتهایی عصبی، سوءمصرف مواد و الکل مشاهده شده است. در ضمن برخی از افراد مبتلا به این اختلالات دارای سابقه اقدام به خودکشی و مشکلات شخصیتی عمیق (مانند شخصیت دوری‌جو یا مردم‌گریز و کمالگرا) هستند.

علت چیست؟

1 ـ وراثت و عوامل زیستی: گرایش مبتلا شدن به اختلال خوردن در خانواده‌های این افراد جریان دارد. خویشاوندان تنی افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی، خودشان به میزان بالایی دچار این اختلال هستند. همچنین وجود بی‌نظمی در نوعی انتقال‌دهنده عصبی به نام سروتونین که اشتها و رفتار تغذیه را تنظیم می‌کند، در بروز این اختلال نقش دارد.

2ـ تأثیرات همسالان و رسانه‌های گروهی: تحقیقات نشان می‌دهد فشارهای اجتماعی و معیارهایی که برای لاغری از طرف جامعه، گروه همسالان و همچنین رسانه‌های گروهی بر افراد اعمال می‌شود، نقش مهمی در بروز این اختلال دارد.

3ـ خانواده: انعطاف‌ناپذیری، محافظت بیش از حد والدین، کمالگرایی، کنترل افراطی و اختلاف زناشویی بین والدین، نمونه‌هایی از رفتارهای نابهنجار رایج در خانواده‌های افراد مبتلا به این مشکلات است. به علاوه، بسیاری از والدین بیماران مبتلا به اختلال‌های خوردن در رابطه با رژیم گرفتن، تأکید بیش از اندازه بر لاغری و ظاهر جسمانی خوب دارند.

4 ـ عوامل فردی: به همان میزان که فرد لاغر بودن را معیار جذاب، محبوب و شاد بودن بداند، احساس بسیار بدی از اضافه وزن خود دارد و در نتیجه سعی در کاهش وزن خواهد کرد. یکی دیگر از عوامل فردی دخیل در اختلال خوردن، نارضایتی از بدن است.به زبان ساده‌تر، اگر آن طور که به نظر می‌رسیم را دوست نداشته باشیم، در این صورت احساس بدی درباره خودمان خواهیم داشت و سعی می‌کنیم وزن خود را پایین بیاوریم تا بهتر به نظر برسیم. از نظر تئوری‌های عمیق روان‌شناختی، این نارضایتی از خود (که معمولا فقط هم درباره وزن نیست و این افراد در سایر بخش‌های خود نیز احساس نارضایتی دارند)، نشانه احساس یک خلأ درونی توسط آنهاست که به نوعی فرد، به واسطه خوردن یا اشتغال ذهنی با خوردن و مقاومت در برابر خوردن، سعی در پر کردن آن خلأ دارد.

کمالگرایی (نیاز به این‌ که اوضاع بی‌عیب و نقص باشد) عامل خطر مهم دیگری در بروز این اختلال است و افراد کمالگرا، معیارهای سرسختانه و دقیقی برای لاغری خود دارند که باید براساس آن عمل کنند.

درمان

در کنار منشأ زیستی و ژنتیکی به نظر می‌رسد مسأله اصلی درباره مشکلات خوردن، احتمالا موضوعات زیربنایی‌تری مثل نارضایتی از خود است که باید به بررسی علل و منشأ آن پرداخت. مشکل در ارتباط با افراد مهم زندگی، انتظارات کمالگرایانه آنها و حالا خود فرد و بسیاری فرضیه‌های دیگر ازجمله این احتمالات هستند.

درمان اختلال‌های خوردن در موارد شدید بسیار دشوار است و میزان بازگشت علائم بیماری بالاست، اما در دوره بسیار طولانی، بهبودی امکان‌پذیر است. با توجه به آنچه گفته شد، طیفی از روش‌های درمانی برحسب سبب‌شناسی برای این بیماران به کار می‌رود که عبارتند از:

دارو درمانی: معمولا برخی داروها ازجمله داروهای ضدافسردگی در درمان بیماران مبتلا به اختلالات خوردن مفید تشخیص داده شده است. به نظر می‌رسد داروهای ضدافسردگی، خلق بیماران را بهبود می‌بخشد، حساسیت آنها را به شکل و وزن بدن کاهش می‌دهد و موجب تعدیل مشکلات خوردن خواهد شد.

درمان‌شناختی ـ رفتاری: در این درمان بیشتر روی عقاید غیرواقعی و تحریف‌شده‌ای که در ذهن بیمار نقش بسته است تمرکز می‌شود. این عقاید بیشتر حول محور وزن، غذا و همچنین خود فرد می‌گردد (عقاید نادرستی از قبیل این ‌که در صورتی که لاغر نشوم، افراد مرا طرد خواهند کرد).

خانواده‌ درمانی: درباره نوجوانان مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، اکنون خانواده‌درمانی، به میزان بسیاری مورد استفاده قرار می‌گیرد. در خانواده‌درمانی، درمانگر با والدین کار می‌کند تا آنها کمک کنند بیمار دوباره خوردن را آغاز کند. درمانگر وعده‌های غذای خانواده را مشاهده و والدین را ترغیب می‌کند درباره خوردن فرزندشان به صورت یک تیم عمل کنند. بعد از این ‌که بیمار افزایش وزن را آغاز کرد، به سایر مسائل و مشکلات خانواده پرداخته می‌شود و در نهایت درمانگر به بیمار کمک می‌کند روابط مستقل‌تر و سالم‌تری را با پدر و مادرش برقرار کند.

خی نکاتی که اجرای آنها توسط خود فرد و خانواده در پیشگیری و درمان اختلال خوردن در کودکان مؤثر تشخیص داده شده است، عبارتند از:

ـ فرزندتان را به خاطر آنچه هست بپذیرید و تحسین و تأیید کنید.

ـ ملاک شما برای تحسین فرزندتان همه نقاط قوت شخصیتش باشد، نه فقط تأکید بر ظاهر و زیبایی او.

ـ غذا خوردن مناسب را تشویق کنید، نه رژیم گرفتن را.

ـ ظاهر و اندازه بدن فرزندتان را با دیگر همسالانش مقایسه نکنید.

ـ نقایص ظاهری فرزندتان را به سخره نگیرید و در او احساس شرم و گناه ایجاد نکنید.

ـ بیش از حد حمایتگر و سختگیر نباشید و اجازه دهید حس استقلال و تصمیم‌گیری در فرزندتان رشد کند.

ـ فرزندتان را به خاطر رفتارهای نامناسب غذا خوردنش سرزنش نکنید و به تهدید و تنبیه متوسل نشوید. به جای آن سعی کنید نگرانی‌های خود را به او ابراز کنید (مثلا به جای ضمیر تو از ضمیر من استفاده کنید، برای مثال به جای این که به او بگویید: «تو خیلی بدغذا هستی»، بگویید: «من از این که به مقدار کافی غذا نمی‌خوری نگران سلامت‌ات هستم.»

ـ کمی دقت نشان می‌دهد مشکلات خوردن با استرس‌ها و مسائل روان‌شناختی ارتباط تنگاتنگی دارد. کنترل و پرداختن به آنها باید در خط اصلی درمان قرار گیرد.

ترد شدگی افراد معتاداز جامعه

نتیجه تصویری برای طردشدگی افراد معتاد از جامعه

بیماری خانوادگی

بـهایی کــه خــانواده یک معتاد باید بپردازند، بسـیار ویرانگر است. اگر یکی از اعــضاء خـــانــواده در ایـــن زمینه مشکل داشته باشد، همه اعضای خانواده تحت تاثیر قرار میگیرند. این مسئله یک مشکل خانوادگی محسوب می شود چون بـر استــحکام، ثـــبــات، وحدت و سلامت فکری و جسـمی خانواده تاثیر میگذارد. بچه ها به خصوص بیشتر تحت تاثیر این مشکل قرار می گیرند.

مطمئناً کسی یک شبه از یک فرد عادی به یک معتاد تبدیل نمی شود. این روند مراحل مختلفی دارد. به همراه این پیشرفت اندوهناک، فاکتورهای دیگری نیز وجود دارد که باعث آزار اعضای خانواده می شود. این مراحل و فاکتورها عبارتند از:

انکار

اعتیاد “بیماری انکار” نامیده می شود، هم برای خود فرد و هم برای خانواده اش. مسائل غیرعادی تبدیل به مسائل عادی می شوند. مشکل معمولاً آنقدر بزرگ است که خانواده یاد می گیرند وانمود کنند که اتفاقی نیفتاده است و طوری رفتار می کنند که انگار هیچ مشکلی متوجه هیچیک از اعضاء خانواده نیست. اعضای خانواده معمولاً در برخورد با اعتیاد یکی از اعضاء وانمود می کنند که، “مشکل آنقدرها هم بزرگ نیست.”

کار

اعضاء خانواده کاملاً جذب رفتار، اخلاق و فعالیت های فرد معتاد می شوند به طوری که دنیایشان فقط حول او می چرخد. این مسئله تا حدی پیش می رود که آنها کار و مسئولیت های سابق خود را کاملاً فراموش می کنند.

ترس

به خاطر رفتارهای غیر قابل پیش بینی و دمدمی مزاجانه ی فرد معتاد، زندگی خانوادگی مملو از اضطراب و ترس می شود. هیچ کس نمی داند بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد اما بنا بر تجربه ای که دارند همه انتظار روی دادن مشکلی دیگر را میکشند. و همین مسئله باعث ایجاد استرس، فشار، و ترس در خانواده ی فرد معتاد می شود.

دروغگویی

اعضای خانواده معمولاً سعی دارند این مشکل را که برای یکی از اعضاء اتفاق افتاده است، از بقیه مخفی کنند. آنها به بچه ها، فامیل و آشنایان، همسایه ها، طلبکارها، کارفرماها و حتی خودشان دروغ می گویند.

تقصیر و گناه

اعضای خانواده سعی می کنند هرکدام خود را به نحوی برای اعتیاد آن فرد مقصر و گناهکار بدانند و بهانه های مختلفی بیاورند. آنها تصور می کنند که اگر فلان کار را میکردند یا فلان کار را نمی کردند، اعتیاد او متوقف می شد یا اصلاً ایجاد نمی شد.

تنهایی

گفتگوها و روابط خانوادگی عمیقاً تحت تاثیر قرار می گیرد. اعضای خانواده دیگر قادر نخواهند بود مثل سابق با هم حرف بزنند، به هم محبت کنند و … آنها سریعاً یاد میگیرند که، “اعتماد نکن، حرف نزن، احساس نداشته باش”. حتی دیگر نمی توانند درمورد مشکل ایجاد شده با هم گفتگو کنند.

انتقال وظایف

سایر اعضای خانواده مجبور هستند که وظایف و مسئولیت های فرد معتاد را به عهده گیرند، مسئولیت هایی مثل، نقش پدری یا مادری، تعهدات مالی، و کارهای خانه داری. در خانواده هایی که یکی از پدر یا مادر معتاد هستند، فرزند بزرگ خانواده معمولاً جور ان فرد معتاد را می کشد.

مشکلات جنسی

روابط جنسی به طور کلی در خانواده درهم شکسته می شود. والدین دیگر حتی قادر به صحبت و گفتگو باهم نیستند چه برسد به اینکه باهم هم بستر شوند. بچه ها هم دیگر الگویی برای شکل دادن به روابط جنسی آینده خود ندارند.

عدم شرکت در مراسمات

خانواده دیگر از قبول دعوت های فامیل و آشنایان را برای مهمانی ها و سایر مراسم های اجتماعی طفره می روند. آنها از این می ترسند که فرد معتاد خانواده باز با رفتارهایش برایشان مشکل آفرینی کند.

تغییر عشق

اعضای خانواده کم کم از کسی که قبلاً بسیار دوستش می داشتند، متنفر شوند تغییرات شگرفی در احساسات خانواده پدید می آید که به خصوص برای بچه ها توام با احساس گناه خواهد بود.

خشم درونی

اعضای خانواده سعی می کنند این مشکل غیر قابل کنترل  (اعتیاد آن عضو خانواده) را کنترل کنند. اما متاسفانه شکست می خورند و به خاط این شکست از خودشان و دیگران خشمگین می شوند.

ناامیدی و خلاء معنوی

خشم، آسیب، و شکست های متوالی طی این مدت باعث از بین بردن هرگونه امید، ایمان، و وحدت شده است. اعتیاد نیز مثل هر بیماری کشنده ی دیگر، همه ی جنبه های زندگی را نابود می کند.

میل به مجازات

اعضای خانواده تمایل زیادی برای مجازات کردن فرد معتاد پیدا می کنند. آنها او را برای اینکه باعث آسیب رسیدن به آنها شده است، مقصر  و گناهکار می دانند. معمولاً افراد آسیب دیده خود شروع به آسیب رساندن به دیگران می کنند.

حس تاسف فردی

همسران، والدین، و بچه های فرد معتاد، معمولاً برای خود احساس غم و اندوه میکنند. اعضای خانواده معمولاً به طور نادرستی تبدیل به “مادر”، “فدایی” یا “مدیر خانواده” میشوند. آنها احساس مسئولیت کامل کرده و برای خود متاسفند.

بی اعتمادی همه گیر

سالهای متمادی شکسته شدن عهدها و بر هم پاشیده شدن رویاها و آرزوها، باعث ایجاد بی اعتمادی عمیقی برای خود و نسبت به دیگران خواهد شد. معمولاً همه ی آن چیزهایی که تصور می شد برای ترک اعتیاد فرد موثر باشد (مثل ماشین جدید، کار جدید، خانه جدید، و …) شکست خورد.

ناراحتی در برابر تغییر

وقتی اعضای خانواده یاد می گیرند که چطور دربرابر این اعتیاد مقاومت کنند و راه زندگی کردن خود را ادامه دهند، معمولاً قبول نمی کنند که خودشان هم در طی این مشکل تاثیر گرفته اند و باید برای خود و بچه ها کمک بگیرند.

آموزش

اعضای خانواده باید حقیقت این بیماری، تاثیر آن بر روی خودِ فرد معتاد، و تاثیر آن بر روی خانواده را درک کنند. برای آگاهی یافتن درمورد این مسائل تنها راه حل گروه های پشتیبان است که در هر اجتماعی مشغول به فعالیت هستند.

اختلالات ناشی ازمصرف مواد مخدر

نتیجه تصویری برای اختلالات ناشی از مصرف مواد مخدر

بی شک نقش خانواده به عنوان واحد اصلی و عنصر تأثیرگذار بر روابط، رفتارها و خصوصیات ذاتی و اکتسابی اعضا، واضح و غیرقابل تردید است. تأثیرگذاری و تأثیرپذیری افراد این نهاد کوچک اجتماعی از یکدیگر، باعث شده خانواده همواره عنصر اصلی مطالعات و پژوهش‌های اجتماعی قرار گیرد و تأثیر آن بر موفقیت‌ها یا آسیب‌های فردی و اجتماعی در موضوعات مختلف سنجیده شود. خانواده سالم بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی و بالندگی اعضای خود فراهم می‌کند و در حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانی آنها تأثیر فراوان و غیرقابل انکاری دارد. در مقابل، خانواده ناسالم زمینه را برای ایجاد اختلاف در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی فراهم کرده و افراد را به سمت بزهکاری سوق می‌دهد.

از موضوعات قابل تحقیق در مطالعات خانوادگی، بحث نقش خانواده در بروز و پیشگیری از اعتیاد اعضای خود است و با توجه به این حقیقت که درمان اعتیاد امری دشوار و پرهزینه می‌باشد و احتمال بازگشت فرد معتاد به سمت مصرف مواد مخدر در اغلب موارد وجود دارد، پیشگیری از این بلای خانمان سوز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 

به طور کلی، عواملی را که باعث بروز اعتیاد می‌شوند، می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱– محیط فرهنگی- اجتماعی؛ 

۲- عوامل بین شخصی ( خانواده، مدرسه و همسالان )؛

۳- متغیرهای روانی- رفتاری ( شخصیت، برخوردها و فعالیت‌ها )؛

۴- تأثیرات بیولوژیک

البته باید توجه داشت که نمی‌توان یک عامل را به طور خاص و جداگانه عامل بروز اعتیاد دانست، بلکه اغلب مجموعه‌ای از عوامل، انگیزه‌های کشش فرد به سمت مواد مخدر هستند که به تفصیل می‌توان عوامل زیر را برشمرد:

۱-عوامل فردی

( عقب ماندگی‌ها و محرومیت ها، بوالهوسی، کنجکاوی فرد در خصوص مواد مخدر، بیکاری، باورهای مثبت در مورد سوء مصرف مواد، بی سوادی و بی اطلاعی از تأثیر و عواقب مواد مخدر و … )،

۲- عوامل سیاسی- اجتماعی

( در دسترس بودن مواد مخدر، فقر، مهاجرت ها، تنهایی، زورگویی و نابرابری در اجتماع، سیاست‌های مستعمران در کشورهای عقب مانده و … )،

۳- عوامل خانوادگی

( اختلافات خانوادگی، طلاق، زندگی نوجوانان با نامادری و یا ناپدری، از بین رفتن احترام و ارزش‌های خانوادگی، سخت گیری‌ها و تنبیه بدنی، ملامت‌ها و سرزنش‌های زیاد و مداوم، منحرف بودن پدر و مادر از اصول اخلاقی، انحراف خواهرها یا برادرها، اعتیاد یکی از اعضای خانواده، بی سوادی و نادانی والدین، فقدان احساس مسئولیت پدر و مادر، تربیت غلط کودک، کمبود محبت در دوران کودکی و … ) 

۴- سایر عوامل

( روابط و دوستی‌های خطرناک با افراد معتاد، بیماری‌های مزمن و لاعلاج، نقص عضو، بیماری‌های روانی و شخصیتی و یا تأثیر ژن در بروز اعتیاد ) عوامل نام برد.

بسیاری از محققان در این زمینه بر این باورند که تیپ شخصیتی فرد نیز در معتاد شدن وی مؤثر است؛ به طوری که شخصیت‌های خودشیفته، پرخاشگر و ضد اجتماعی، مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند، چرا که مواد مخدر نیازهای روانی ایشان را کاملاً برطرف می‌کند. هم چنین افراد با شخصیت افسرده، زودرنج و احساساتی نیز کاملاً مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند.با این همه، نقش خانواده و عوامل خانوادگی را همواره می‌توان پررنگ ترین و مهم ترین عامل در گرایش یا عدم گرایش به مواد مخدر دانست. 

در خصوص آسیب شناسی خانوادگی اعتیاد می‌توان به اعتیاد پدر، اعتیاد مادر و اعتیاد فرزندان و تأثیر آن بر سایر اعضای خانواده به طور جداگانه پرداخت:

  • ۱- اعتیاد پدر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

بی شک نقش بنیادین پدر در تحکیم پایه‌های خانواده غیرقابل تردید است. پدر به عنوان سرپرست و رئیس خانواده، برای فرزندان به عنوان الگو شناخته می‌شود. فرزندان با توجه به رفتارهای پدر، مسئولیت پذیری، اجتماعی بودن، چگونگی ارتباطات خانوادگی، مدیریت در مسائل مختلف اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی را می‌آموزند و پس از تشکیل خانواده به همان شیوه سعی در اداره ی امورشان خواهند داشت. بنابراین یک خانواده ی سالم باید دارای اعضای سالم و روابطی سالم میان این اعضا باشد و هرگونه مشکل و اختلالی در این زمینه می‌تواند بستری برای انحرافات روحی و جسمی فرزندان و سایر اعضای خانواده شود.

بی شک علل و عوامل بسیاری در سلامت و عدم سلامت یک خانواده مؤثر هستند و اعتیاد یکی از مخرب ترین عوامل فروپاشی خانواده‌ها است. اعتیاد پدر خانواده به عنوان تکیه گاه مادر و فرزندان، سلامت جسمی و روانی ایشان را به شدت تهدید می‌کند. آمارها نشان می‌دهند، در خانواد‌هایی که پدر خانواده معتاد است، احتمال آلودگی فرزندان و حتی مادر خانواده به مواد مخدر بسیار بالاتر از خانواده‌هایی است که پدر معتاد نمی‌باشد. علاوه بر این اعتیاد پدر موجب بروز بیماری‌های روانی در مادر و فرزندان شده و سلامت روانی خانواده را به شدت تهدید می‌کند. در پژوهشی در خصوص بررسی ویژگی‌های روانی و اجتماعی همسران افراد معتاد، افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، بی خوابی، درگیری‌های شدید عاطفی، جستجوی حمایت اجتماعی، نارسایی عملکرد اجتماعی و … از جمله آسیب‌هایی که مادر خانواده را تهدید می‌کند، شمرده شده است 

از آنجا که مصرف کنندگان مواد مخدر اغلب رفتارهای ناسازگارانه و نامتناسبی مانند دروغگویی، دزدی، بی توجهی، پرخاشگری، خشونت، عدم مسئولیت پذیری و … از خود بروز می‌دهند، موجب اختلال در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی شده و نوعی بی اعتمادی در اطرافیان خود ایجاد می‌کنند. بنابراین در چنین خانواده‌ای معمولاً فرد معتاد توسط سایر اعضا طرد می‌شود و به عنوان یک عضو بی کفایت همواره موجب سرافکندگی سایرین است. البته این امر در خصوص پدر خانواده مانع از تأثیرپذیری همسر و کودکان از رفتارهای وی نمی‌شود؛ به طوری که همان طور که ذکر شد، یکی از عوامل مهم اعتیاد در میان اعضای خانواده، اعتیاد پدر است.

علاوه بر عوامل مختلفی که در ابتدای مقاله در خصوص گرایش به اعتیاد ذکر شد، می‌توان به علل زیر به عنوان عوامل گرایش پدر خانواده به اعتیاد اشاره کرد:

– مواجه شدن با مشکلات خانوادگی در اوایل زندگی؛

– بیکاری و مشکلات اقتصادی؛

– ازدواج اجباری و عدم واقع بینی در زمینه ماهیت ازدواج؛

– مشکلات روانی؛

– داغ دیدگی‌ها و … 

البته باید توجه داشت که مشکلات اقتصادی و خانوادگی مختص یک قشر یا خانواده نیست، اگرچه باتوجه به میزان درآمد و سطح فرهنگی و اجتماعی خانواده، مقابله با این قبیل مشکلات در افراد مختلف متفاوت است اما تربیت صحیح خانوادگی و تقویت اعتقادات مذهبی و اخلاقی در خانواده سبب می‌شود فرد در بحران‌هایی که پیش رو دارد، بیشتر به حل مشکل بیندیشد تا به راهی برای فرار از مشغولیت ذهنی خود.

آموزش‌های قبل از ازدواج در ارتباط با ازدواج و مسئولیت‌های آن، به طور وسیع و جدی می‌تواند ذهنیت روشنی به افرادی که تصمیم به تشکیل خانواده می‌گیرند، بدهد. هم چنین آشنایی با مضرات مواد مخدر و آگاهی در خصوص آن، به پیشگیری از اعتیادهایی که از روی جهالت و سطح پایین سواد و یا فرهنگ خانواده است، کمک می‌کند.

تمرکز و دقت در تربیت پسران خانواده به عنوان پدر آینده نیز می‌تواند در سلامت خانوادگی نقش بسزایی ایفا کند، زیرا همان طور که آمارها نشان می‌دهد، درصد معتادان مرد نسبت به زنان بسیار بیشتر و تمایل جنس مذکر به مواد مخدر و اعتیاد بیش از جنس مؤنث است شاید بتوان یکی از عوامل این امر را علاوه بر تفاوت‌های جنسیتی که بین زنان و مردان وجود دارد، نوع نگاه خانواده‌ها به فرزند پسر به عنوان جنس برتر و عدم توجه کافی در تربیت وی دانست. به طوری که در بسیاری از خانواده‌ها مشاهده می‌شود: والدین دغدغه ی بسیاری برای تربیت صحیح دختر دارند اما پسر را آزادانه به حال خود می‌گذارند و کنترل صحیحی بر روابط و رفتارهای فردی و اجتماعی او ندارند. این اعتماد کاذب، علاوه بر تصویر ذهنی غلطی که به مردان آینده در خصوص برتری شان بر جنس مؤنث می‌دهد، باعث می‌شود به راحتی هر چیز را تجربه کنند و حدود اخلاقی و اجتماعی کمتری برای خویش قائل باشند. بنابراین می‌توان توجه و تمرکز والدین بر تربیت صحیح فرزندان به عنوان پدران و مادران آینده را یکی از مهم ترین عوامل پیشگیری از بروز اختلالات و مشکلات جسمی و روانی از جمله اعتیاد در آنان دانست.

  • ۲- اعتیاد مادر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

علاوه بر علل و عواملی که در ابتدای بحث به عنوان زمینه‌های کشش افراد به سوی مواد مخدر ذکر شد، عوامل دیگری را برای اعتیاد زنان در خانواده می‌توان برشمرد. از آنجا که جنس زن از لحاظ روحی و عاطفی بسیار حساس تر از مرد است، در تقابل با مشکلات و معضلات خانوادگی از آسیب پذیری بیشتری برخوردار است. حال با توجه به این مطالب می‌توان بیشترین علل گرایش فردی زنان به اعتیاد را در موارد زیر خلاصه کرد.

۲-۱- اعتیاد همسر

شوهران معتاد یکی از مهم ترین عوامل اعتیاد زنان به حساب می‌آیند. بسیاری از مردان برای آنکه در موقع استعمال مواد مخدر مصاحبی داشته باشند و از سرزنش و انتقاد همسر خود بکاهند و در موقع تنگدستی و عدم تمکن مالی برای تهیه مواد مخدر از او سوء استفاده کنند، همسر خود را نیز معتاد می‌کنند. آنها حتی ممکن است از فرزندان خود سوء استفاده کنند و آنها را به کارهایی مثل توزیع مواد مخدر، گدایی، دستفروشی و حتی خودفروشی مجبور می‌سازند.

۲-۲- نارضایتی از زندگی زناشویی

زنانی که از زندگی زناشویی خود راضی نیستند و احساس می‌کنند راهی برای بازگشت ندارند، بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار می‌گیرند. به طور نمونه، دختری که پدرش برای رهایی از مخارج زندگی او را در سنین پایین مجبور به ازدواج با فردی می‌کند که از نظر سنی تفاوت زیادی با او دارد و شغل و تحصیلات مناسبی ندارد، در این صورت تنفر بیش از اندازه از شوهر، او را وادار می‌کند که به جای دل بستن به زندگی و انجام نقش‌های خویش و اظهار عشق و علاقه به شوهر، جذب گروه‌های منحرف و معتاد شود و به انگیزه‌های مختلفی از جمله تقلیل ناراحتی‌های روحی و روانی، رهایی از فشار زندگی و جبران نارضایتی از ارتباط جنسی با شوهر، به سوی کسب لذت‌های جایگزین نظیر مصرف مواد مخدر کشیده شود. هم چنین زنانی که در زندگی قبلی و فعلی خود مورد بدرفتاری و خشونت همسر قرار گرفته اند، ممکن است برای غلبه بر درد، اضطراب و ترس ناشی از آن به سمت مواد مخدر رو آورند.

۲-۳- از هم گسیختگی خانواده

طلاق و جدایی به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می‌گذارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می‌کنند. در اغلب خانواده‌های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می‌کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می‌آورند. طلاق و جدایی از همسر هم چنین اثرات سوء و ناگواری بر زوجین، به ویژه زن بر جای می‌گذارد؛ به حدی که زن مطلقه برای رفع مشکلات روحی ناشی از طلاق به اعتیاد گرایش پیدا می‌کنداعتیاد مادر خانواده به مواد مخدر، علاوه بر آسیب‌های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می‌شود. اغلب فرد معتاد بی عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می‌کند، اولویت هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می‌اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی‌گذارد.

هم چنین اعتیاد به مواد مخدر در زنان زمینه ارتکاب بسیاری از انحرافات را فراهم می‌سازد، زیرا فرد معتاد برای به دست آوردن مواد مورد نیاز حاضر است هر قیمتی را پرداخت کند. او نسبت به قوانین اجتماعی و دستورات دینی بی تفاوت است و مسلماً نمی‌تواند فرزندان قانونمند و با اخلاق تربیت نماید. پس به طور کلی می‌توان گفت: فساد مادر، تأثیر مستقیم بر فساد خانواده و تزلزل نظام این واحد اجتماعی دارد.

به طور کلی، ابتلا به بیماری‌های روانی، جسمی و جنسی را می‌توان از پیامدهای فردی اعتیاد زنان دانست و از پیامدهای خانوادگی این ابتلا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۲-۳-۱- طرد خانواده

زنان معتاد علاوه بر از دست دادن اعتبار و منزلت اجتماعی خود، از لحاظ عرف جامعه مورد قبول نیستند و طرد می‌شوند. این طرد هم چنین از سوی خانواده فرد معتاد نیز صورت می‌گیرد. به جهت آنکه اعتیاد زنان اغلب نشانه ی فروغلطیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مسئله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک تری است.

۲-۳-۲- عدم ایفای نقش مادری

تردیدی نیست که اعتیاد مادر موجب عدم انجام وظایف مادری می‌شود. فرزندان یک مادر معتاد از ابراز احساسات و عواطف مادری محروم بوده و مسلماً به فکر رفع نیازهای عاطفی و روانی خود در بیرون خانواده می‌شوند. هم چنین به جهت ارتباط مستمر مادر با فرزندان، میزان اثرگذاری او بر افکار، اخلاق و رفتار فرزندان بیش از پدر است. بنابراین تأثیرات منفی اعتیاد مادر بر فرزندان مضاعف است.

۲-۳-۳- فروپاشی خانواده

احساس مسئولیت زن معتاد نسبت به اعضای خانواده خود بسیار پایین است. ارتباط عاطفی او با اعضای خانواده بسیار سطحی و زودگذر است و در آلام آنها همدردی نمی‌کند. همیشه نیازهای خود را بر خواست دیگران مقدم می‌کند و وظایف و نقش خود را در خانواده انجام نمی‌دهد. چنین رویه‌ای در نهایت منجر به درخواست طلاق از سوی مرد می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد: تأثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان به مراتب از اعتیاد پدر بیشتر است، زیرا با اعتیاد مادر، به عنوان رکن اصلی خانواده، نظم و انضباط خانواده برهم می‌خورد.

۲-۳-۴- ایجاد نسل معتاد

از جمله امیال و آرزوهای هر خانواده، داشتن فرزند سالم و تندرست است. از این رو، والدین تمام توان خود را برای دسترسی به این مطلوب به کار می‌گیرند. اما مادر معتاد در دوران بارداری، فرزندش را معتاد می‌کند. یافته‌های تحقیقاتی حاکی از آن است که به احتمال زیاد، نوزادان زنان معتاد از نظر فیزیکی غیرعادی بوده و دچار محرومیت می‌شوند.

۲-۳-۵- عدم نظارت صحیح بر رفتار فرزندان

یکی از آثار مخرب اعتیاد از میان رفتن نظم، انضباط و کنترل رفتار اعضای خانواده است. والدین معتاد به جای اینکه افکار، اخلاق و رفتار فرزندان را کنترل کنند، اعمال و روابط آنها توسط سایر اعضای خانواده کنترل و حتی از سوی فرزندان شماتت می‌شوند. در این شرایط، فرزندان از آزادی بیشتری برخوردار بوده و در مقابل رفتارهای مختلف خود پاسخگو نیستند. فرزندان این خانواده‌ها زمینه انحرافات بیشتری را دارند، اغلب بدون اطلاع و رضایت والدین به هر شهری که بخواهند مسافرت می‌کنند، هر گروهی را برای دوستی برمی گزینند و از هر راهی که بخواهند درآمد کسب کرده و هر طور که بخواهند خرج می‌کنند. بررسی‌ها نشان داده است: فرزندان این قبیل خانواده‌ها اغلب ترک تحصیل کرده یا دچار افت تحصیلی می‌شوند.

۲-۳-۶- ارائه الگوی نامناسب رفتاری

در خانواده‌هایی که مادر معتاد است، هنجارهای موجود در جامعه پرورش نمی‌یابند، زیرا فرزندان الگوی مناسب رفتاری ندارند. در چنین خانواده‌هایی احترام متقابل بین افراد، جای خود را به نزاع و درگیری می‌دهد. بنابراین فرزندان حاضر به پذیرش سخنان و نصایح مادر نیستند و رفتارهای خود را بر اساس خواسته خود تنظیم می‌کنند. روابط عاطفی و روانی مادر با فرزندان به دلیل اعتیاد آسیب می‌بیند و مصرف مواد مخدر برای وی اولویت می‌یابد، همین امر فرزندان را نیز به سوی اعتیاد، بزهکاری و رفتار ضد اجتماعی می‌کشاند.

۲-۳-۷- کاهش روابط فامیلی

اعتیاد والدین، به خصوص مادر خانواده، علاوه بر اینکه بر روابط داخلی خانواده اثر می‌گذارد، موجب ایجاد تفاوت در برخوردها و روابط فامیلی می‌شود. بی شک بستگان و آشنایان رفت و آمد با این خانواده را موجب سرافکندگی خویش می‌دانند و حتی ارتباط با آنها را برای سلامت خانواده خود مضر می‌انگارند. بنابراین شکی نیست که کاهش ارتباط وابستگان و فامیل و عدم حمایت‌های آنان می‌تواند از لحاظ روحی و اجتماعی آسیب‌های جدی بر پیکره خانواده وارد کند 

۳- اعتیاد فرزندان در خانواده و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

فرزندان ثمره ی زندگی مشترک پدر و مادر و گرمابخش کانون خانواده هستند. پس از تولد اولین فرزند در خانواده، بیشتر تمرکز پدر و مادر بر رفع نیازها و خواسته‌های او قرار می‌گیرد و تمام تلاش آنها بر این امر استوار است که در حد توان فرزندانی سالم و خوب تربیت کنند.

شکل گیری شخصیت کودکان، ارتباط مستقیم با رفتارها و اعمال والدینشان دارد و این امر شاکله ی شخصیتی آنان تا بزرگسالی را بنا می‌نهد. رفتارهای غلط والدین در خانواده می‌تواند صدمات جبران ناپذیری بر شخصیت فردی و اجتماعی کودک وارد آورد.migna.ir بنابراین وظیفه ی هر پدر و مادری است تا با مطالعه، هم فکری و مشاوره، بهترین راهکارهای تربیتی را به دست آورند و با تمام توان در تربیت صحیح فرزندان کوشا باشند.

رفتارهای ناصحیح والدین گاهی موجب به وجود آمدن ناهنجاری‌های روحی و روانی در کودکان شده و آنها را به پناهگاهی دیگر غیر از خانواده سوق می‌دهد. این پناهگاه ممکن است دوستان و همسالان، معلم و یا افراد دیگری در فامیل باشند؛ اگرچه در برخی موارد این افراد در بهبود خلأهای شخصیت فرد تأثیر دارند، اما نباید از خطرات دوستی و همنشینی با افراد نالایق غافل بود.

کودکانی که از وضعیت مناسبی در خانواده برخوردار نیستند و محیط امن و محبت آمیزی را در خانه تجربه نمی‌کنند، بسیار سریع تر به انحرافات اخلاقی و اجتماعی دچار می‌شوند. آمار اعتیاد در میان نوجوانان و جوانانی که از محیط خانوادگی مناسبی برخوردار نیستند، بسیار بالا است. از همین رو محققان، خانواده درمانی را یکی از روش‌های مؤثر در پیشگیری و ترک اعتیاد برمی شمارند. نتایج تحقیقی از شصت نفر از مصرف کنندگان مواد ( تریاک، شیره و هروئین ) که جهت درمان به مراکز مشاوره و بیمارستان مراجعه کرده بودند و مورد مصاحبه ی بالینی قرار گرفتند مؤید این مطلب است. پس از تجزیه و تحلیل داده ها، نتایج تحقیقات، وجود مشکلات زیر را در سیستم‌های خانواده‌های آنها نشان داد

زمینه‌های خانوادگی مؤثر در سوء مصرف مواد مخدر

مشکلات اقتصادی %۹۰

روابط سرد عاطفی%۸۹

آشفتگی‌های عاطفی و خانوادگی%۸۰

مصرف مواد مخدر توسط والدین%۶۳

بی توجهی والدین%۶۰

نداشتن سرپرست مناسب%۴۰

رفتارهای اقتدارآمیز و خصمانه%۴۰

طلاق والدین%۳۰

بنابراین، با توجه به تحقیقات متعددی که در مورد نقش خانواده در پیشگیری از مصرف مواد مخدر انجام شده و هم چنین نتایج پژوهش بالا، به نظر می‌رسد: خانواده درمانی می‌تواند به عنوان یک شیوه ی مؤثر و مفید در پیشگیری از گرایش به مصرف مواد مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین گرایش به مواد مخدر علل و زمینه‌های بسیاری دارد که در مورد نوجوانان و جوانان باید عمده دلایل آن را در خانواده هایشان جستجو کرد. بسیاری از خانواده‌ها با آموزش درست و کارآمد، توجه و محبت به فرزندان، ایجاد محیطی توأم با آرامش، تأمین امنیت، تربیت صحیح، رفتارهای منطقی و … اعضای خود را از خطر ابتلا به اعتیاد ایمن می‌دارند. اما خانواده‌های متشنج و ناآرام، خانواده‌هایی که والدین متعصب و بدون انعطاف و یا بی خیال و معتاد دارند، اصطلاحاً خانواده‌های معتادپرور نامیده می‌شوند. هم چنین خشونت در خانواده، کشمکش‌های مداوم میان والدین، مشکلات خاص تحصیلی یا شغلی، طلاق و جدایی، فقر مادی خانواده، نبود آگاهی و آموزش لازم، بیکاری و … نیز بر این امر دامن می‌زنند. در زیر به برخی از عوامل زمینه ساز اعتیاد جوانان در خانواده می‌پردازیم.

  • ۳-۱- خانواده‌های متشنج و ناآرام

جو حاکم بر این گونه خانواده‌ها آکنده از تشویش و عدم اعتماد است و اعضای خانواده همواره با هم اختلاف داشته و درک متقابلی از هم ندارند. این خانواده‌ها از ایجاد روابط سالم و بدون تنش ناتوانند و در آنها به تربیت و رشد شخصیتی فرزندان کمتر بها داده می‌شود و افراد آن نسبت به یکدیگر انواع توهین‌ها را روا می‌دارند. این قبیل خانواده‌ها محیطی ناامن و غیرجذاب برای کودکان هستند و خطر سوق فرزندان آنها به سوی اعتیاد و انواع دیگر بزهکاری فراوان است.

  • ۳-۲- خانواده‌هایی که والدین متعصب و ایرادگیر دارند

خانواده‌هایی که با والدین متعصب و ایرادگیر، که حق تصمیم گیری به فرزندان را نمی‌دهند و آزادی‌های فردی آنها را سلب می‌کنند نیز در افزایش اعتیاد فرزندان مؤثر هستند. هم چنین خانواده‌ها با مقایسه‌های بی مورد، پس از هر شکست، تنبیه کردن، اهمیت ندادن به شخصیت و شعور فرد، جدی نگرفتن فرد و سلب مسئولیت از او، فرد را به ورطه ی ضعف و افسردگی می‌کشانند و راه را برای بروز انواع بزه خاصه اعتیاد بازتر می‌کنند.

  • ۳-۳- خشونت در خانواده

خشونت علیه همسر و فرزندان در خانواده موجب ایجاد تنش و ناآرامی، احساس عدم امنیت در خانواده (که به طور طبیعی باید مکانی برای تأمین بیشترین امنیت برای فرد باشد)، استرس مداوم و ترس از والدین، پناه بردن هر یک از اعضای خانواده به تنهایی، از میان رفتن رابطه ی سالم میان اعضای خانواده، بی حوصلگی و عدم تمایل برای برقراری رابطه میان اعضا و در نتیجه، افسردگی ناشی از این عوامل می‌شود.

  • ۳-۴- طلاق و جدایی والدین

از پژوهش‌های علمی و عینی جامعه سنجی خانواده‌های نابسامان چنین برمی آید که کانون‌های نابسامان خانوادگی که افراد بزهکار را تحویل جامعه می‌دهند، دو خصیصه اصلی دارند:

۱- از هم پاشیدگی کانون خانواده بر اثر طلاق یا مرگ یکی از والدین؛

۲- عدم مراقبت از فرزندان و عدم نظارت صحیح، به دلیل غیبت والدین.

این مسئله که طلاق یکی از عوامل محوری و اصلی بزهکاری کودکان و نوجوانان است، امری غیرقابل انکار است. بر این اساس، از عوامل بسیار مهم در اعتیاد فرد، جدایی والدین از یکدیگر است، زیرا پس از جدایی، کودک پناهگاه و تکیه گاه خود را از دست می‌دهد و تنها و افسرده می‌شود. هم چنین نظارت و کنترلی که باید از سوی والدین او صورت بگیرد کاهش می‌یابد و فرایند آموزش و آگاهی دادن به شخص نیز مختل می‌شود ( چترایی، ۱۳۸۷: ۴۸-۴۱ ).

  • ۳-۵- فقر مادی/ رفاه اقتصادی خانواده

فقر اقتصادی خانواده‌ها نیز از دلایل بسیار مهم اعتیاد است. هرچند نمی‌توان بین فقر مادی و اعتیاد رابطه ی مستقیمی در نظر گرفت، اما همین مسئله در گروه عمده‌ای از معتادان باعث گرایش به مصرف مواد مخدر سوق می‌شود. از آنجایی که فقر اقتصادی مشکلات متعددی به دنبال دارد و فشار بسیار زیادی بر فرد تحمیل می‌کند، باعث روی آوردن افراد به سمت مصرف مواد مخدر می‌شود. البته گفتنی است که در مواردی رفاه اقتصادی خانواده نیز خود عامل اعتیاد است.

در واقع باید دانست علاوه بر متغیرهای محروم ساز خانوادگی، متغیرهای برخوردارساز خانوادگی نیز در گرایش جوانان به سوی اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر مؤثر هستند. از جمله ی این متغیرهای برخوردارساز می‌توان به موقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی برتر خانوادگی اشاره کرد و موقعیت‌های اجتماعی خانواده، بازخوردها، تأییدات و انتظارات خانوادگی ( و اجتماعی )، اعتماد به نفس کاذب در کودک تقویت می‌شود. گمانی که در چنین خانواده‌هایی معمولاً مجال آزمایش نمی‌یابد و در آزمون‌های واقعی، زندگی فرد را با شکست و ناکامی مواجه می‌کند. پناه بردن به مواد مخدر برای چنین فردی دست آویزی است برای فرار از مشکلات واقعی زندگی و بازگشت به وضعیت آزاد پیشین 

  • ۳-۶- کم سوادی، نبود آگاهی و آموزش لازم

از میان عوامل خانوادگی اعتیاد جوانان، نباید از نقش آگاهی و سواد غافل شد. افرادی که از آگاهی و سواد کمتری برخوردار هستند آسیب پذیرترند. در واقع، اشخاصی که از پیامدهای منفی مواد مخدر آگاهی دارند، در مقایسه با اشخاصی که چنین اطلاعاتی ندارند، کمتر احتمال خطر اعتیاد برایشان متصور است. در نتیجه، خانواده‌ها باید نقش خود را به عنوان یک مرکز اطلاعاتی و آموزشی به درستی ایفا کنند.

در پژوهشی که به بررسی رابطه بین میزان آگاهی از مواد مخدر و اعتیاد با نوع نگرش نسبت به آن در دانش آموزان مقطع متوسطه استان بوشهر صورت گرفت، نتایج نشان داد که بین سطح آگاهی و نوع نگرش دانش آموزان نسبت به اعتیاد و مواد مخدر رابطه ی معناداری وجود دارد. در جنس پسر، آگاهی نسبت به مواد مخدر کمتر و نگرش مثبت تری نسبت به جنس دختر وجود دارد. همبستگی بین میزان آگاهی و نوع نگرش منفی در جنس دختران بسیار بیشتر از پسران بود و در مجموع، میانگین سطح آگاهی دانش آموزان بالاتر از نوع نگرش منفی نسبت به اعتیاد و مواد مخدر است. بنابراین، با توجه به مطالب ذکر شده، بالا بردن سطح آگاهی خانواده‌ها یکی از مهم ترین اقدامات اساسی پیشگیری از اعتیاد در میان نوجوانان و حتی اعضای دیگر خانواده است. بالابردن سطح آگاهی خانواده‌ها برای آگاه سازی فرزندان پیرامون معضلات فردی و اجتماعی اعتیاد باعث تغییر نگرش آنان شده و رفتارهای فرد بر اساس همین نگرش شکل می‌گیرد 

  • ۳-۷- تأثیر گروه‌های دوستی و همسالان

از دیگر عوامل مهم اعتیاد جوانان می‌توان به گروه‌های دوستی ناسالم، که اصطلاحاً به آن «رفقای ناباب» می‌گویند، اشاره کرد. گروهی از جوانان و نوجوانان به دلیل سازگاری با دوستان و همسالان و یک رنگ شدن با آنها، در برابر هر تقاضایی سر تسلیم فرود می‌آورند. نقش خانواده‌ها در انتخاب دوستان بسیار مهم و اساسی است. اکثر افراد معتاد وجود گروه‌های دوستی نابهنجار، که اغلب اعضای آن نیز اعتیاد دارند، را از عوامل مهم معتادشدن خودشان عنوان می‌کنند. این در حالی است که اعضای خانواده می‌توانند با نظارت و کنترل صحیح بر روابط دوستی و معاشرت‌های دیگر، اعضای خود آنها را از افتادن در دام اعتیاد برهانند.

در ضمن به این نکته نیز باید توجه داشت که هرچه رابطه ی بین والدین و فرزندان نوجوانشان کاهش یابد، ارزش همسالان و روابط گروهی در نظر آنان بیشتر می‌شود. بنابراین پدر و مادر باید بکوشند جایگاه خود را در خانواده حفظ کنند تا همواره مأمن و پناهگاه فرزندان خود بوده و رابطه‌ای صمیمانه با ایشان برقرار سازند.

  • ۳-۸- محرومیت از والدین

برخی از فرزندان با جنبه‌های متعدد محرومیت از مواظبت پدر و مادر سروکار دارند. در خانواده‌هایی که یکی از پدر و مادر به دلایلی فوت کرده است، شخصیت فرزند بسیار آسیب پذیر می‌شود. خلأ وجود پدر به عنوان الگوی زندگی فردی و اجتماعی به خصوص برای فرزندان پسر به خوبی احساس می‌شود. بسیاری از پدران و مادران نیز ظاهراً در محیط خانواده حاضر هستند، اما از لحاظ عاطفی غایب محسوب می‌شوند. فرزندان این خانواده‌ها اغلب از خلأ عاطفی برخوردارند و سعی دارند خود با روش‌های گوناگون این خلأ عاطفی را پر کنند. چنین خانواده‌هایی بستر مناسب برای بروز انواع بزهکاری از جمله اعتیاد را فراهم می‌کنند.

  • ۳-۹- خصوصیات و ویژگی‌های خود افراد

برخی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی نوجوان نیز در اعتیاد او دخیل است. نوجوانان و جوانانی که مضطرب، پریشان، افسرده و منزوی هستند، مرتب دچار سرخوردگی و شکست‌های گوناگون می‌شوند، عزت نفس خود را از دست می‌دهند و به سیگار، الکل، مواد مخدر و ... به عنوان مفری برای رهایی از این مشکلات روی می‌آورند. اما باز هم در شکل گیری هر یک از ویژگی‌های شخصیتی فرد نباید از نقش تأثیر خانواده غافل شدبا توجه به موارد بالا، اهمیت و نقش خانواده بر گرایش جوانان به سوی مواد مخدر و اعتیاد مشخص شد. حمایت‌های خانواده نه تنها در پیشگیری از اعتیاد در فرزندان و اعضای خانواده مؤثر است، بلکه می‌تواند عاملی برای بازگرداندن فرد معتاد به زندگی سالم و ترک اعتیاد او باشد. در واقع، با شناخت و آگاهی از میزان تأثیرگذاری خانواده‌ها در فرایند ترک اعتیاد، می‌توان به ترسیم و برنامه ریزی واقع بینانه جهت آموزش خانواده‌ها و ارائه حمایت‌های لازم از این نهاد اجتماعی جهت دستیابی به دوران ترک موفقیت آمیز و به تأخیر انداختن مدت زمان عود اعتیاد امیدوار شد.

نتایج پژوهشی در این خصوص نشان می‌دهد: بین میزان حمایت روانی، اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها از افراد معتاد و انگیزه ی آنان جهت ترک اعتیاد، رابطه ی معناداری وجود دارد. همچنین بین برخی ویژگی‌های دموگرافیک خانواده نظیر حجم خانواده، درآمد و تحصیلات با ارجاع معتادان به مراکز درمان سرپایی اعتیاد، رابطه معناداری وجود دارد. نوع مواد مصرفی، مدت زمان اعتیاد و دفعات ترک قبلی با میزان حمایت خانواده‌ها از ارجاع معتادان برای ترک مرتبط است ( قجاوند، ۱۳۸۳: ۲ ).

۴- نتیجه‌گیری

عوامل متعدد در بروز اعتیاد به خصوص در میان جوانان مؤثر هستند. در واقع، نمی‌توان تنها به یک عامل در مورد ابتلا به اعتیاد یک فرد اشاره کرد، بلکه مجموعه‌ای از عوامل فردی، اجتماعی، خانوادگی و … دست به دست هم می‌دهند تا زمینه‌های گرایش افراد به سمت مواد مخدر فراهم آید. اما در میان تمام این علل و عوامل، نقش خانواده و تأثیر آسیب‌های خانوادگی در گرایش اعضایش به سمت اعتیاد پررنگ تر و قابل توجه تر است، زیرا خانواده اولین نهاد اجتماعی است که فرد در آن رشد می‌کند و شخصیت پیدا می‌کند.

مشکلات و معضلات خانوادگی از جمله اعتیاد والدین، مشکلات اقتصادی، مشکلات روانی سایر اعضا، نارضایتی پدر و مادر از زندگی عاطفی والدین، نداشتن سرپرست مناسب، طلاق و جدایی و عوامل بسیار دیگر می‌توانند زمینه ساز گرایش هر یک از اعضا به سمت مواد مخدر باشند. به نظر می‌رسد، با آگاهی دادن و آموزش سایر اقشار جامعه نه تنها در خصوص اعتیاد، بلکه در خصوص تأمین سلامت روانی خانواده‌ها می‌توان گام بزرگی را در تأمین سلامت و امنیت روانی جامعه برداشت.

به عقیده ی نگارنده، بایدها و نبایدهای زندگی خانوادگی را باید از سنین کودکی به کودکان آموزش داد و با ترغیب والدین برای گذراندن دوره‌های آموزشی در این خصوص، به سطح آگاهی خانواده‌ها افزود. تصحیح روابط میان اعضای خانواده، به خصوص پدر و مادر، می‌تواند محیط خانه را به محیطی امن و دوست داشتنی برای فرزندان تبدیل کند و بی تردید چنین خانواده‌ای کمتر در خطر اعتیاد اعضای خود قرار می‌گیرد.

بنابراین، سرمایه گذاری برای آموزش و بالا بردن آگاهی اقشار مختلف اجتماع در خصوص اعتیاد و خطرات آن، بسیار سودمندتر از سرمایه گذاری برای درمان معتادان و یا دستگیری فروشندگان مواد مخدر است.

تأمین سلامت روانی خانواده‌ها از طریق بالا بردن سطح سواد و آگاهی ایشان- که می‌تواند به وسیله ی رسانه‌های گروهی هم چون رادیو و تلویزیون صورت پذیرد- نیز زیربنایی برای پیشگیری از اعتیاد در میان اعضای خانواده است.

تاثیراعتیاد والدین برآینده روحی وروانی فرزندانشان

نتیجه تصویری برای تاثیر اعتیاد بر خانواده و جامعه 

اعتیاد پدیده‌ای است که توانایی جامعه را در سامان‌یابی و شکل‌گیری نظم موجود کاهش داده و عملکرد نرمال و به هنجار زندگی خانوادگی را به طور کامل مختل می‌کند، خانواده‌های مبتلا به سو مصرف مواد، آشفتگی زیادی را تجربه می‌کنند، ارتباطات درون این خانواده‌ها در هم آمیخته و طلاق به وفور در آنها اتفاق می‌افتد. در این حالت ثبات خانواده دچار تزلزل شده و خانواده مختل و آشفته می‌شود. از طرفی دیگر پدران معتاد مشکلات روانی فراوانی برای مادر خانواده ایجاد می‌کنند و این عامل باعث افسردگی شدید در فرزندان این خانواده‌ها می‌شود. خشونت، آزار، بدرفتاری، غفلت از فرزندان و بدرفتاری‌ها بخش کوچکی از رفتارهای آسیب‌رسان والدین دارای اعتیاد است.

 در حال حاضر اعتیاد از اساسی‌ترین مسائل اجتماعی جامعه است،  اعتیاد به ویژه در والدین از عواملی است که موجب بروز آسیب‌های بسیاری می‌شود، اگرچه فرزندان دارای والدین معتاد حضور فیزیکی پدر و مادر خود را احساس می‌کنند اما والدین آنها نقش مخرب و آزاردهنده‌ای برای فرزندانشان دارند، با این وجود پژوهش‌های چشمگیری در مورد وضعیت فرزندان خانواده‌های دارای پدر یا مادر معتاد صورت نگرفته است.تجربه مصرف مواد مخدر توسط بیش از نیمی از فرزندانی که با والدین معتاد زندگی می‌کنند

یکی از عوامل مهم اجتماعی در گرایش افراد به مواد مخدر را "نوع محیط خانوادگی" است انسان‌ها در خانواده رشد و در سنین اولیه همه حرکات اطرافیان به خصوص پدر و مادر خود را تقلید می‌کنند چراکه رفتار خانواده در ضمیر ناخودآگاه آنها حک می‌شود. پژوهش‌های انجام شده در این زمینه نشان می‌دهد که اعتیاد والدین منجر به کاهش سلامت روان و افزایش اختلالات روانی فرزندان آنهاست. بیش از نیمی از فرزندانی که با والدین معتاد زندگی می‌کنند، به نوعی مصرف مواد را در دوران نوجوانی و بزرگسالی تجربه می‌کنند این درحالی است که در حال حاضر کودکان خانواده‌های معتاد به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

فرزندان از بودن در کنار والدین معتاد خجالت می‌کشند

خانواده‌هایی که در آن پدر یا مادر مبتلا به بیماری اعتیاد است، سطوح بالای استرس، دوستی‌های ناسالم، تعارض خانوادگی و خشونت را تجربه می‌کنند. همچنین کیفیت زندگی، مهارت‌های فرزندپروری و نقش حمایتی والدین به شدت کاهش پیدا کرده و فرزندان از بودن کنار والدین خود احساس خجالت و شرم می‌کنند. این والدین با اعتیاد خود به فرزندانشان یاد می‌دهند تا برای مقابله با استرس یا بحران از مواد مخدر استفاده کنند و مصرف مواد به عنوان روش مقابله ناسالم در این فرزندان رشد می‌کند.درباره شرایط زندگی و رشد فرزندان دارای والدین معتاد، : والدین مبتلا به اعتیاد عموماً خانواده‌هایی منزوی هستند، فضای خانه سرشار از نگرانی و اضطراب دائم برای فرزندان است. به عبارتی دیگر فرزندان از رفتارها و روابط والدین خود سر در گم‌اند، چراکه والدین هنگام مصرف مواد مخدر خوش‌خلق و نوازشگر و هنگام خماری بی‌قرار و لبریز از خشم هستند که این تعارض‌های رفتاری، مشکلات هیجانی، شناختی و اجتماعی زیادی برای فرزندان ایجاد می‌کند.

 فرزندان این خانواده‌ها به کرات با این واژه مواجه‌اند که مصرف مواد مخدر از نظر والدین هیچ مشکلی ندارد و همین مسئله باعث می‌شود این فرزندان به نوعی به مواد مخدر دسترسی بیشتری داشته باشند و از سنین کودکی و نوجوانی با انواع مواد مخدر آشنا شوند. آنها سرشار از احساس تنهایی، طرد شدگی و دوست داشتنی نبودن هستند. دلبستگی ایمن در این فرزندان به شدت کاهش پیدا می‌کند. آنها نسبت به بقیه همسالان کم حرف‌تر بوده و تمایل شدیدی به انزوا گزینی دارند.

نگرانی فرزندان از آشکار شدن اعتیاد والدینشان

 اختلالات خواب، رفتارهای ضد اجتماعی، دروغ‌گویی، افسردگی، ترس و تاییدجویی، سرخوردگی و بزهکاری را از دیگر رفتارهای بارز فرزندان خانواده‌های مبتلا به اعتیاد است این کودکان مشکلات جدی در برقراری روابط صمیمانه با دیگران دارند و چراکه هر لحظه از این مسئله می‌هراسند که مبادا اعتیاد پدر یا مادرشان برای دیگران آشکار شود. به همین دلیل اعتماد به نفس در این فرزندان به شدت کاهش پیدا کرده و به سمت کمال‌گرایی گرایش پیدا می‌کنند.

با بیان اینکه اغلب این فرزندان در دوران بزرگسالی تمایل زیادی به مصرف انواع مواد مخدر دارند، می‌گوید: با توجه به اینکه پیشگیری مقدم بر درمان است باید رفتارهای مخرب را از طریق مداخله مناسب کاهش داد. آموزش، پرورش مهارت‌های زندگی مثل حل مسئله، افزایش اعتماد به نفس، یادگیری مدیریت زمان، رفتار جرأت‌مند، مدیریت استرس و خشم، مدیریت هدفمندی و برنامه‌ریزی از مهارت‌هایی است که فرزندان این خانواده‌ها به شدت به آن نیاز دارند. همچنین لازم است مادر خانواده به سرعت وارد حیطه حمایتی شده و با یادگیری مهارت‌های زندگی و فرزندپروری فرزندان خود را از شرایط ناایمن محافظت کند.

احتمال اعتیاد پسران دارای والدین معتاد بیشتر از دختران است

آسیب‌پذیری دختران در اعتیاد پدر یا مادر بسیار بیشتر از پسران است، این در حالیست که احتمال اعتیاد پسر به مواد مخدر چنانچه دارای والدین معتاد باشد بسیار بیشتر از دختر است.