در حال حاضر روانشناسی و روانپزشکی با همه جنبه های زندگی انسان در ارتباط است و هر اندازه که جامعه پیچیده تر می شود، روانشناختی نیز نقش مهم تری در حل مشکل ها برعهده می گیرد.
اغلب دیده یا شنیده اید که بسیاری از مردم، بعد از اینکه با مشکلات روحی روانی مواجه می شوند و با پیشنهاد بعضی از اطرافیان که می گویند به «مشاور» یا «روانشناس» مراجعه کن، روبرو می شوند، چنین اظهاراتی می کنند:«من سالمم» یا «مگر من دیوانه ام که بروم پیش روانشناس».اگر ضرورت داشتن خانواده، جامعه و روابط سالم را بدانیم، مسلما از کنار چنین خدمات مشاوره به شرطی که توسط افراد ورزیده و حرفه ای انجام شود به سادگی نخواهیم گذشت. اما روانشناس و روانپزشک چه تفاوت هایی با هم دارند؟ کی به روانپزشک مراجعه کنیم، کی به روانشناس؟
«روانشناسی و روانپزشکی بحث قدیمی است. این دو رشته کاملا جدا از هم هستند. یک نکته خیلی مهم درباره بیماری ها، شناخت و تشخیص بیماری است. همانطور که فقط یک پزشک می تواند تشخیص دهد، مثلا فرد بیماری قلبی دارد یا نه، در مورد اختلالات روانی هم فقط یک روانپزشک است که می تواند تشخیص دهد کسی مثلا بیماری افسردگی یا اختلال اضطرابی دارد یا نه.
اکنون ثابت شده بهترین نوع درمان در اختلالات روانشناختی، تلفیقی از روانشناسی و روانپزشکی (روان درمانی و دارو درمانی) است
دلیلش هم این است که خیلی از اختلالات جسمانی مانند کم کاری یا پرکاری تیروئید، بیماری قلبی، اختلالات هورمونی مربوط به غدد فوق کلیه و... می تواند مربوط به اختلالات روانی باشند. به همین دلیل، تشخیص بیماری روانی قطعا بر عهده روانپزشک است و درمان دارویی نیز توسط او انجام می شود.
موضوعی که مورد بحث و دردسرساز است، بحث روان درمانی است. در تمام کشورهای دنیا کسی می تواند روان درمانی و یا همان مشاوره را انجام دهد که دوره های آموزشی خاص از روان درمانی را گذرانده باشد. این دوره ها می تواند شامل شناخت درمانی، رفتار درمانی، خانواده درمانی، روان درمانی تحلیلی و... باشد. این موارد به روانشناس یا روانپزشک بودن فرد ارتباطی ندارد.خیلی از همکاران ما اعتقاد دارند درمان یک اختلال روانی فقط باید با دارو انجام شود، در صورتی که اکنون ثابت شده بهترین نوع درمان در اختلالات روانشناختی، تلفیقی از روانشناسی و روانپزشکی (روان درمانی و دارو درمانی) است.اکنون در همه جای دنیا روانشناس و روانپزشک باید با هم همکاری کنند، ممکن است فرد بیماری نیاز به دارو درمانی و نوع خاصی از روان درمانی داشته باشد که روانپزشک به تنهایی توانایی انجام آن را نداشته باشد. در اینجا روانپزشک بیمار را تحت دارو درمانی قرار می دهد و بعد از آن بیمار را به روانشناس ارجاع می دهد ، برای اینکه نوع خاصی از روان درمانی را انجام دهد.»
تفاوت روانشناسی و روانپزشکی
دکتر افشین یداللهی، متخصص اعصاب و روان درباره تفاوت روانشناسی و روانپزشکی می گوید:
«روانپزشکان باید دوره پزشکی عمومی را بگذرانند و بعد در تخصص اعصاب و روان یا روانپزشکی تحصیل کنند. بعد از گذراندن این دوره ها که حدود چهار سال طول می کشد، در واقع روانپزشک اجازه درمان و تجویز دارویی دارد. ضمن اینکه اگر دوره های مشاوره را گذرانده باشد، علاوه بر تجویز دارو در صورت لزوم اجازه بستری کردن بیمار را هم دارد.علاوه بر این، روانپزشکان در مورد مشاوره و درمان های غیردارویی هم می توانند فعالیت کنند. اکثر روانپزشکان علاوه بر درمان دارویی، روان درمانی اعم از شناخت درمانی، رفتار درمانی، روان شناختی و... را نیز انجام می دهند.
اما روانشناسان اول لیسانس روانشناسی را می گیرند که شامل روانشناسی بالینی، عمومی و انواع روانشناسی های دیگر است و بعد از آن مقطع فوق لیسانس را می گذرانند.در روانشناسی بالینی یا همان رشته مشاوره، روش های مختلف مشاوره و درمان های غیر دارویی آموزش داده می شود. روانشناس و روانپزشک باید این دوره را به صورت طبی در دوره های آموزشی تکمیل کنند. در روانشناختی، یک درمان روانکاوی و تحلیلی هم هست که متخصص بهتر است خودش هم مورد روانکاوی و تحلیل قرار گرفته باشد تا بتواند این کار را انجام دهد.»
تحلیل و شناخت، مهم ترین گام برای تصمیم گیری
یداللهی درباره مراجعه افراد به روانشناس یا روانپزشک می گوید: هر کسی نیاز به مشاوره و تحلیل شدن دارد. بعضی از مسائل در ضمیر ناخودآگاه افراد انجام می شوند و برای شناختن آنها، فرد باید تحلیل شود تا به شناخت برسد و در واقع با مشاوره، افق های جدیدتری به روی فرد باز می شود. همچنین مسائلی مطرح می شوند که شاید قبل از تحلیل مطرح نشده باشند و این موضوع باعث می شود خیلی از راه ها برای فرد گشوده شود. بنابراین مهم ترین گام برای تصمیم گیری در مراحل مختلف زندگی، تحلیل و مشاوره است.از این دیدگاه افرادی که در مراحل و دوره های تحلیل قرار می گیرند، در واقع افرادی هستند که مشکلات خاصی هم ندارند، ولی برای شناخت عمیق تر و بیشتر خودشان نیاز به گذراندن این دوره ها دارند. با توجه به اینکه همه افراد با مشکلات متعددی روبه رو هستند و هیچ آدمی بدون مشکل نیست، این دوره های تحلیلی برای تمام افراد توصیه می شود.
مشاوره روانشناس
گرفتن مشاوره و انتخاب های مناسب
افراد در تمام مراحل زندگی خود مانند دوران بلوغ، انتخاب همسر، تربیت فرزند، تعامل اجتماعی با افراد دیگر و ... نمی توانند همه مسیرها را بدون اینکه مطالعه یا اطلاعاتی داشته باشند به درستی بدانند و انتخاب کنند، مثلا برای انتخاب همسر و تربیت فرزند حتما باید مشاوره قبلی داشته باشند.
یداللهی در این باره می گوید: افراد در تمام مراحل زندگی مثل استعدادیابی و انتخاب شغل که متناسب با روحیات فرد باشد و بتواند به آرامش و آسایش نسبی برسد، نیاز به گرفتن مشاوره دارد. مشاوره می تواند از سوی روانپزشک یا روانشناس باشد. این گونه افراد بیمار نیستند و ممکن است به دلایل متفاوتی نیاز به روانپزشکی و روانشناسی داشته باشند.گروه دیگر افرادی هستند که برای گرفتن تصمیم خاصی یا مدیریت مسائل معمولی زندگی خود برای مشاوره مراجعه می کنند. از طرفی زندگی پیچیده امروزی، امکانات و انتخابات متعددی که انسان ها دارند و از طرف دیگر میل به بهتر شدن و کمال طلبی انسان زمینه ای می شود تا افراد برای انتخاب برتر، با فردی که در این زمینه تخصص دارد مشاوره کنند.
مشاوره در زمینه چگونگی رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره ازدواج و... از جمله دلایل دیگری است که مردم به روانپزشک و یا روانشناس مراجعه می کنند.
مراجعه بیماران به روانشناس و روانپزشک
یداللهی درباره علت های دیگر مراجعه افراد به روانشناس یا روانپزشک می گوید: افرادی که دچار اضطراب یا علائم افسردگی خفیف، وسواس، فوبیا یا خیلی از مشکلات دیگر روانشناختی باشند نیازمند مراجعه به روانشناس یا روانپزشک هستند. بعضی از این موارد در حدی که خفیف تا متوسط باشد، با روان درمانی و مشاوره هایی که متناسب با روحیه و دیدگاه فرد باشد، انجام می شود.
در موارد متوسط و شدید ممکن است نیاز به مداخله درمان دارویی باشد که در کنار آن مشاوره ها هم می تواند کمک بسزایی کند. در مواردی دیگر که فرد دچار روان پریشی است و علائمی مثل توهم های متعدد با افت عملکرد، توهم های مختلف دیداری، شنیداری دارد و در انواع دیگر مانند بدبینی های شدید، پرخاشگری های غیرقابل کنترل، وسواس های شدید، اضطراب های شدید و... نیاز به درمان های دارویی است که توسط روانپزشک تجویز می شود.
در مواردی که خیلی شدیدتر می شود و ممکن است برای دیگران و خود فرد هم خطر ایجاد کند، مثلا آسیبی به خود یا دیگران وارد کند، یا مواردی که فرد در یک محیط پر تنش است و این محیط باعث استرس و جلوگیری از بهبود علائم فرد می شود، ممکن است نیاز به بستری شدن بیمار باشد که این موضوع هم در حیطه اختیار روانپزشک است.در شرایطی که بیمار بستری می شود، حضور یک روانشناس و مددکار اجتماعی در کنار روانپزشک بسیار موثر و ضروری است. این تیم پزشکی باعث درمان چند جانبه ای می شوند و درمان قطعی تری را برای بیمار رقم می زند. درمان های تحلیل هم خیلی در شناخت بیمار کمک می کند.
البته کسانی باید این کار را انجام بدهند که دوره های آموزشی را گذرانده باشند و تجربه کار داشته باشند و زیر نظر یک متخصص مجرب، دوره ها را به صورت عملی گذرانده باشند تا بتوانند به مراجعه کنندگان این خدمات را ارائه دهند.
روانپزشک یا متخصص اعصاب و روان
روانپزشک همانطور که از عنوانش مشخص است در رشته پزشکی تحصیل کرده و پس از گذراندن پزشکی عمومی، دوره تخصص خود را در رشته روانپزشکی (یا همان تخصص اعصاب و روان که یکی از تخصص های پزشکی است) گذرانده است. حتما می دانید که پزشکی تخصص های مختلفی دارد از جمله تخصص چشم، داخلی، قلب و غیره که روانپزشکی هم یکی از آنهاست. روانپزشک (یا همان متخصص اعصاب و روان) بیشتر بر جنبه جسمی و فیزیولوژیک بیماری ها تأکید دارد و برای درمان مشکلات بیماران دارو تجویز می کند و در صورت لزوم و در شرایط خاص بیمار را بستری می کند.
روانشناس (روانشناس بالینی)
روانشناس در دوران دبیرستان در رشته علوم انسانی و در دانشگاه در رشته روانشناسی تحصیل کرده است و پس از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد یا دکتری، اجازۀ داشتن مطب یا فعالیت در مراکز مشاوره را دارد. یکی از شاخه های رشته روانشناسی که بیشتر بر درمان تأکید دارد، روانشناسی بالینی است. هدف روانشناسان بالینی نیز کمک به مراجعان برای درمان مشکلات آنهاست و از روان درمانی برای رسیدن به این هدف استفاه می کنند. روان درمانی روش های مختلفی دارد؛ از جلمه شناخت درمانی، رفتار درمانی، طرحواره درمانی، درمان های تحلیلی، بازی درمانی و غیره و هر روانشناس از یک یا چند روش مختلف روان درمانی برای کمک به مراجعان خود استفاده می کند.
به دلیل آنکه کار روانپزشک اغلب تشخیص و درمان بیماری به کمک دارو است، عمدتاً جلسات درمان کوتاه و فاصله بین مراجعه هم طولانی تر است (معمولاً هر یک ماه یا دو ماه یک بار).
برخی از مشکلات جسمی می تواند اثرات روانشناختی داشته باشد (مثل کم کاری یا پرکاری تیروئید یا مشکلات هورمونی و …) که در برخی شرایط نیاز است روانپزشک آزمایش های پزشکی برای بیمار تجویز و نتایج آن را بررسی کند.
طول جلسات روان درمانی بیشتر و فاصله بین جلسات آن کمتر است. جلسات مشاوره یا روان درمانی بین ۴۵ دقیقه تا یک ساعت طول می کشد و معمولاً فاصله بین جلسات هم کوتاه تر است (جلسات، هفتگی یا دو هفته یکبار و در برخی شرایط دو یا سه جلسه در هفته است).
روانشناس در هیچ شرایطی اجازه و صلاحیت لازم برای تجویز دارو را ندارد (هر چند متأسفانه از برخی مراجعان شنیده ام که روانشناس برایشان دارو تجویز کرده است!).
معمولأ در درمان اختلالات روانی، روانپزشک و روانشناس با همکاری یکدیگر فرایند درمان را پیش می برند. به عبارت دیگر برخی از مراجعان باید به روانپزشک و روانشناس همزمان مراجعه کنند.
جمع بندی و سخن پایانی
در این مطلب سعی کردم به اختصار تفاوت روانشناس و روانپزشک را توضیح دهم. هدف هر دو کمک به مراجعان برای بهبود سلامت روان آنهاست که روانپزشک عمدتأ از دارو و روانشناس از روان درمانی برای دستیابی به این هدف استفاده می کنند.
روانپزشکان به تشخیص، ارزیابی، درمان و پیشگیری از اختلالات رفتاری، عاطفی و ذهنی می پردازند.
به عبارت دیگر روانپزشک، (Psychiatrist) پزشکی است که متخصص تشخیص و درمان بیماری های روانی یا روان درمانی می باشد.
همه روانپزشکان برای سنجش و درمان بیماری های روانی آموزش می بینند. روانپزشکان و متخصصان بهداشت روانی تنها کسانی هستند که مرجعیت تجویز دارو برای درمان بیماری های روانی را دارند. برخی از روانپزشکان متخصص در کمک به گروه سنی ویژه ای می باشند، مانند روانپزشک کودکان، که درمان گروه سنی کودکان یا نوجوانان را بر عهده دارند.
تفاوت روانشناس، مشاور و روانپزشک
برخی از مردم گاهى روانپزشک را با روانکاو و روان شناس و یا مشاور اشتباه می گیرند. از نظر تحصیلی و فرایند آموزشی روانپزشک پیش از روانپزشک شدن باید از دانشکده پزشکى فارغالتحصیل شده و مدرک دکتری عمومی اخذ نموده و سپس آموزش بیماری های روانی را دیده و متخصص روانپزشک شود اما روانشناس و مشاور در رشته روانشناسی ابتدا نسبت به دریافت مدرک کارشناسی و سپس در مراحل بعدی کارشناسی ارشد و یا دکتری اقدام می کنند.
اما از نظر کار و وظیفه ای که هر یک از این متخصص ها انجام می دهند نظر دکتر غلامرضا میرسپاسی، نایبرئیس انجمن روانپزشکان ایران و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران را مرور می کنیم :
" وقتی یک فرد با مشکلی برخورد میکند (مثلا یک مشکل تربیتی با فرزندش) ابتدا از یک دوست یا بزرگتر نظرخواهی میکند و آن دوست بر اساس تجربههای محدودش نقطه نظراتی را مطرح میکند که میتواند مفید باشد یا نباشد. پس از آن، اگر فرد از آگاهی و بینش بهتری برخوردار باشد، به جای رفتن سراغ اعمال مضحک (مثل کفبینی و طالعبینی) سراغ اهل فن میرود و مثلا سعی میکند با خواندن کتاب یا مقاله، مشکلاتش را حل کند. به طور مثال، در زمینه تربیت کودکان کتابی مطالعه میکند؛ و البته معمولا آن کتاب، کامل نیست و به طور اختصاصی برای ما تدوین نشده. در گام بعدی، فرد با یک مشاور تماس میگیرد؛ البته مشاوره تلفنی میتواند راهکار مفیدی باشد ولی چون تماس چهره به چهره وجود ندارد، احساس خوبی نیز تجربه نمیشود و معمولا کلیگوییهایی صورت میگیرد. از اینرو فرد، قدم بعدی را برای رفتن نزد یک مشاور برخواهد داشت. مشاور هم سعی میکند راهکارهایی ارایه دهد و در صورتی که مشکل همچنان باقی بود فرد باید از یک روانشناس بهره بگیرید تا با بررسی مسایل و مشکلات و تواناییهای منحصر به فرد او کاری کند که بتواند راه سادهای را در زندگی انتخاب کند.
حال پس از بررسیهای همه جانبه روانشناسی و ارایه راهکارهای مناسب فرد متوجه شود که جایی از مغزش دچار مشکل شده است. حالا باید نزد روانپزشک رفته تا با دریافت داروهای خاصی تنظیم هورمونی وضعیت عادی خود را به دست آورد و یا از یک متخصص مغز و اعصاب بخواهد او را معاینه کرده و در صورت لزوم، عمل جراحی انجام دهد تا فرد بتواند دوباره به روانشناس خود مراجعه کند. "
آمار و ارقام و مشکلات موجود
آمارها حاکی از آن است که 10 تا 14 میلیون نفر از مردم ایران حداقل یک بار در عمر خود مسائل روانی را به نوعی تجربه کردهاند. علی معین، رئیس کرسی یونسکو میگوید: براساس آمار سازمان WHO از هر 4 نفر در خانواده حداقل یک نفر دچار اختلالات روانپزشکی هستند و اعضای خانوادهها نیز معمولاً درگیر مشکلات بیماران میشوند.اما علاوه بر مشکلات فرهنگی که در این زمینه در کشور وجود دارد و بیمار را از مراجعه به روانپزشک باز می دارد یکی دیگر از مشکلاتی که حوزه درمانهای روانپزشکی با آن مواجه است، طولانی شدن مدت درمانهاست که در خیلی موارد باعث میشود بیماران درمان را رها کنند. کارشناسان اذعان دارند اغلب داروهای روانپزشکی تحت پوشش بیمه هستند ولی درمانهای غیردارویی تحت پوشش بیمه نیستند و گاهی تصور میشود که جلسات غیردارویی که درمان بیمارهای روانی در آن اتفاق میافتد تنها گفتوگوی بین پزشک و بیمار است. در حالی که در این جلسات درمان صورت میگیرد. متاسفانه این جلسات غیردارویی که برای درمان بیماران صورت میگیرد هزینههای بالایی دارد که تحت پوشش بیمهها نیستند.
وظایف و مسئولیت های روانپزشک
ارزیابی وضعیت ذهنی و فیزیکی بیماران برای تعیین ماهیت و حد اختلالات رفتاری، عاطفی و ذهنی
ارزیابی تاریخچه و سوابق پزشکی و روانپزشکی بیماران به منظور تشخیص بهتر بیماری و امکان تجویز بهترین درمان
انجام تست های مختلف برای تشخیص بیماری و یافتن بهترین راه درمان
تجویز دارو و برگزاری جلسات درمانی لازم تا بهبودی بیمار
همکاری با سایر متخصصان از جمله پزشکان، روانشناسان و... برای درمان همه جانبه بیمار تا رسیدن به بهبودی کامل او
دانش و مهارت های مورد نیاز
علاقه زیاد به دیگران و حل مشکلات آنها زیرا در صورت عدم علاقه مندی روانپزشک به انسان ها نمی تواند شنونده خوبی برای آنها بوده و با
ثبات عاطفی زیرا بسیاری از مراجعین روانپزشکان دچار اختلالات روحی و روانی هستند و از مشکلات روحی رنج می برند و نیاز است روانپزشک از ثبات روحی بالایی برخوردار باشد تا بتواند به دور از احساسات تصمیمی منطقی اتخاد نماید
داشتن صبر و حوصله برای گوش کردن به صحبت های بیماران و آرامش دادن به آنها
رازداری - زیرا گاهی اوقات بیماران مجبور می شوند برای مداوا خصوصی ترین مسایل زندگی خود را با روانپزشک درمیان گذارند و در صورت عدم اطمینان از رازداری پزشک خود عمل تشخیص و درمان با موفقیت انجام نخواهد شد.
مهارت های ارتباطی عالی به منظور تأثیر گذاری بر بیماران
مهارت شنیداری و گفتاری خوب
قدرت تصمیم گیری به منظور اتخاذ تصمیم مناسب و صحیح به دور از احساسات و مسایل غیر تخصصی
توان حل مساله برای حل مسایل و مشکلات بیماران
تحصیلات لازم و نحوه ورود به شغل روانپزشکی
فارغ التحصیلان رشته پزشکی که دوره تخصصی روانپزشکی را گذرانده اند، می توانند وارد این شغل شوند.
فرصت های شغلی و بازار کار روانپزشکی
روانپزشک - مسیر ایرانیعلی رغم اینکه در ایران آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد اما می توان پیش بینی کرد به دلیل رشد فرهنگ مردم در خصوص روش صحیح مواجه شدن با بیماری های روانی و مراجعه به پزشک متخصص برای تشخیص و درمان آنها در آینده رشد اشتغال در این حوزه از میانگین مشاغل بیشتر باشد.
همچنین به دلیل افزایش اختلالات و بیماری های روانی در سال های اخیر به دلیل رشد زندگی شهرنشینی و افزایش استرس، افسردگی و سایر بیماری های مرتبط با این موضوع و نیز با گسترش بخش های نادرست فرهنگ غربی بین خیلی از ایرانی ها و افزایش مشکلات خانوادگی و میان فردی در سال های اخیر پیش بینی می شود نیاز نسل جدید به روانپزشکان در سالهای پیش رو به شکل فراینده ای رشد خواهد داشد. روانپزشکان می توانند در مراکز بهداشتی و درمانی، مراکز روانپزشکی، کلینیک های روانشناسی و روانپزشکی دولتی و خصوصی، مدارس و دانشگاه ها و سایر سازمان هایی که به تخصص آنها نیاز دارند، مشغول به کار شوند. آنها همچنین می توانند به صورت مستقل کار کرده و مطب شخصی داشته باشند.
وضعیت استخدام این شغل در برخی کشورهای جهان به شرح زیر است :
استرالیا - در بازه زمانی 5 سال گذشته میزان استخدام در این شغل رشد 36.4 درصدی داشته و رشد محدود در آینده برای آن پیش بینی شده است.
میزان درآمد روانپزشک
درآمد روانپزشکان در ایران به طور کامل مشخص نیست. اما آنچه مسلم است تا کنون جایگاه این تخصص در بین مردم مشخص نشده و بسیاری از بیماران روانی که درجه ناراحتی روحی آنها خفیف است از مراجعه به روانپزشکان خودداری می کنند. پیش بینی می شود در آینده با افزایش مراجعین به روانپزشکان، سطح درآمد این گروه از افراد نسبت به این زمان افزایش یابد.
درآمد روانپزشک در برخی از کشورهای جهان عبارتند از :
آمریکا - متوسط درآمد سالانه این شغل مطابق با آخرین آمارها در سال 2013، 170.200 دلار بوده است.
استرالیا - متوسط درآمد سالانه روانپزشکان 96.000 دلار (قبل از کسر مالیات) می باشد.
شخصیت های مناسب این شغل
در یک انتخاب شغل صحیح و درست، عوامل مختلفی از جمله ویژگی های شخصیتی، ارزش ها، علایق، مهارت ها، شرایط خانوادگی، شرایط جامعه و ... برای هر فرد باید در نظر گرفته شوند. یکی از مهم ترین این عوامل ویژگی های شخصیتی می باشد. شناخت درست شخصیت هر فرد فرآیندی پیچیده و محتاج به تخصص و زمان کافی است. البته هر فردی ویژگی های منحصربه فرد خود را دارد، حتی افرادی که به نوعی تیپ شخصیتی مشابه دارند، باز هم در برخی موارد با یکدیگر متفاوت هستند.
به طور کلی همیشه افراد موفقی از تیپ های شخصیتی مختلف در تمام مشاغل هستند و نمی توان دقیقا اعلام کرد که فقط تیپ های شخصیتی خاصی هستند که در این شغل موفق می شوند. اما طی تحقیقاتی که صورت گرفته تیپ های شخصیتی ای که برای این شغل معرفی می شوند، عموما این کار را بیشتر پسندیده و رضایت شغلی بیشتری در آن داشته اند.
ENTJ این تیپ شخصیتی شان اجتماعی و سطح نفوذی را که به دنبالش است، در این شغل می یابد. او از چالش های این شغل لذت برده و دوست دارد دانش خود را در دنیای پیرامونش به کار بگیرد.INTJ این تیپ شخصیتی در زمینه های فنی تر حوزه سلامت موفق تر است. او می تواند به طور مستقل و با حداقل دخالت دیگران کار کند.
کلی واژه : روانپزشک – روانپزشکی – وظیفه روانپزشک – وظیفه روانپزشکان – شغل روانپزشکی – دکتر روانپزشک – کارهای یک روانپزشک – درآمد روانپزشک – بازار کار روانپزشکی – فرصت های شغلی روانپزشک
برخی از روانپزشکان معروف
فیلیپ پینل : پدر روانپزشکی جهان
هاراطون داویدیان : پدر روانپزشکی نوین ایران
عبدالحسین میرسپاسی : از پایه گذاران روانپزشکی ایران
محمد ولی سهامی : از بنیانگذاران روانپزشکی کودک و نوجوان
یک امآرآی ساده از مغز: امروزه چنین تصور میشود که بسیاری از بیماریهای روانی ریشه در دستگاه عصبی دارند.
روانپزشکی یکی از تخصصهای پزشکی است. این رشتهٔ تخصصی به بررسی مسایل رفتاری، هیجانی و پیشگیری و درمان اختلالات روانی آدمی میپردازد. ارزیابی روانپزشکی معمولاً شامل اخذ شرح حال و معاینه وضعیت روانی است. معاینه فیزیکی، انجام آزمایش و گاه تصویربرداری از مغز از جمله روشهایی هستند که برای بررسی و ردکردن علل طبی احتمالی ایجادکننده علایم به کار میروند. داروها و رواندرمانیها اساس درمانهای انجامشده در روانپزشکی هستند.
روانشناسی و روانپزشکی
بسیاری اوقات این دو کلمه با هم اشتباه میشوند. به زبان ساده تفاوت آنها به شرح زیر است: روانپزشکان دکتر در طبّ هستند و در روانشناسی هم متخصص اند و در واقع به جامعه پزشکان تعلق دارند، (فقط آنها میتوانند دارو تجویز کنند)و دوره ۱۱ ساله پزشکی و تخصص را گذراندهاند اما برخی از روانشناسان هم با آموزش خاص در کمک به بیماران روانی مهارت مییابند - اینان را روانشناسان بالینی مینامند. روانشناسان بالینی دکتر طب و پزشک نمیباشند واموزش پزشکی ندیدهاند
تاریخچه روانپزشکی در جهان
پیش از تاریخ : در دوران پیش از تاریخ برای درمان بیماریها روانی، جمجمه را سوراخ میکردند.اولین تمدنها در مصر و خاورمیانه: علت بیماریهای روانی را نیروهای جادویی میدانستند و درمانگران اصلی جادوگران بودند که از مناسک مذهبی و جادویی جهت کنترل این نیروها استفاده میکردند.
یونان و روم باستان: توصیف مشکلات روانی با فلسفه درآمیخته بود. بقراط اخلاط اربعه را مطرح کرد و افلاطون و ارسطو نیز نگاه فلسفی به این موضوع داشتند. جالینوس بزرگترین پزشک رومی به وجود اخلاط به شکل طبیعی وغیرطبیعی و چهارحالت گرم، سرد، خشک و مرطوب و همچنین روحهای طبیعی و حیوانی اعتقاد داشت. نه در یونان و نه در روم مسؤلیت اجتماعی در مقابل بیماران روانی وجود نداشت و به جز موارد معدود بیماران یا در خانه محبوس یا به زنجیر کشیده میشدند.
سدههای میانه: دراروپای غربی مسیحی علت اصلی بیماری را علل فراطبیعی میدانستند و اخترشناسی راهنمای اصلی علمی برای هدایت درمانگران بود. در دوره اسلامی جامعه در مقابل حفاظت مشفقانه از افراد مجنون مسئول بود و بیمارستانهایی در بغداد (۷۵۰میلادی) و قاهره (۸۷۳ میلادی) تأسیس گردید که دارای بخشهای روانپزشکی بودند. همچنین چند آسایشگاه ویژه بیماران روانی در دمشق (۸۰۰میلادی) و بعضی از شهرهای دیگر ازجمله شهرهای اسپانیایی تحت فرمان مسلمین برقرار گردید. نظریه مسیحی در مورد جنون بین طرد کردن و تحمل کردن متغیر بود و تنها درقرن سیزدهم بود که بیمارستانهایی با بخشهای روانی در فرانسه، آلمان و سوییس ایجاد گردید. نخستین آسایشگاه در اروپای مسیحی در شهر بالنسیای اسپانیا در سال ۱۴۰۹ تحت تأثیر فرهنگ اسلامی بنا گذاشته شد.
یکی از معروفترین دانشمندان اسلامی ابوعلی سینا در کتاب قانون خود توضیح داد که بعضی از بیماریهای جسمی ناشی از اختلالات هیجانی میباشد. کتاب وی بهطور گستردهای توسط درمانگران مسیحی و مسلمان مورد استفاده قرار گرفت. رنسانس : پاراسلسوس معروفترین طبیب زمان خود بود. این پزشک آلمانیالاصل متولد سوییس نظرات مبهمی در مورد بیماریهای روانی داشت ولی مهمترین نکته در مورد وی توضیح بعضی داروهای ویژه برای بیماریهای روانی و همچنین مطرح کردن رواندرمانی برای بعضی بیماران روانی بود. ویر طبیب آلمانی-هلندی که در سال ۱۵۶۳ کتابی به نام Description of Demons را منتشر کرد و در این کتاب جادوگرانی را که نسبت به اعمال خود مسئول نبوده و خود از نظر روانی بیثبات بودند را مورد خطاب قرار داده و مطرح نمود که این افراد خود نیاز به طبیب دارند. برای سالها این فرد نادیده گرفته شد ولی در سالهای اخیر با ایجاد تئوریهای سایکودینامیک و رواندرمانی نقش ویر به عنوان پیشتاز این تفکرات مشخصتر گردید. پلاتر دو کتاب بزرگ منتشر کرد و همه بیماریهای شناخته شده تا آن زمان را تقسیمبندی نمود.
قرن هفدهم: سیدنهام بسیاری ازعلائم هیستری را شرح داد و فکر میکرد آن ناشی از ارواح حیوانی غیرطبیعی میباشد. Paloo Zacchia اهل ایتالیا که تأکید بر ارزیابی وضعیت روانی توسط درمانگران و نه وکلا و قضات داشت. این دیدگاه شروع روانپزشکی قانونی بود. بارتو در سال ۱۶۲۱ کتاب آناتومی مالیخولیا را نوشت.
فیلیپ پینل. بسیاری او را پدر روانپزشکی میدانند.
قرن هجدهم: دستاوردها و روشنگریها دراین قرن بود که تئوریهای جدید بیماریهای روانی را جایگزین تفکرات قدیم بقراط و دیگرانی که فکر میکردند بیماری روانی ناشی از ارواح است نمود. جالینوس برای اولین بار اصطلاح بیماری اعصاب یا Neurosis و Neurotic را شرح داد. جالینوس بیان کرد که مغز شامل ارگانهای جدا از هم میباشد که هرکدام فضای خاصی را اشغال کرده و شخصیت را شکل میدهند. دراوائل این قرن مجانین را به عنوان بیماریهای غیرقابل علاج زندانی و زنجیر کرده و کتک میزدند ولی کمکمکارهایی که بقیه پزشکان کردند زمینهساز یک اتفاق مهم گردید. پینل در سال ۱۷۹۷ زنجیرهایی را که به پاهای بیماران بیمارستانی در پاریس بسته شده بود را باز نمود. وی طبقهبندی جدیدی ازبیماران روانی را ارائه و بیان نمود علت بیماریهای روانی ناشی از توارث و تأثیر محیط میباشد و همچنین با ارائه متد درمان اخلاقی توانست بعضی از علائم جنون را کاهش دهد.
قرن نوزدهم: کارهای پینل با افرادی چون اسکیرول، فالره و بیلاژه ادامه پیدا کرد. در انگلستان توک و در آمریکا بنجامین راش روانپزشکی جدید را بنیان نهادند. بنجامین راش پدر روانپزشکی آمریکا نام گرفتهاست.
اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم: کرپلین - علائم توهم و هذیان را توضیح داد. بلولر ابداعکننده اصطلاح اسکیزوفرنی بود. ساکل ونیزی در سال ۱۹۳۵ شوک با انسولین را ابداع نمود. بینی و کراتی در سال ۱۹۳۸ الکتروشوک را معرفی کردند. زیگموند فروید ابداعکننده روانکاوی که ناخودآگاه وخودآگاه را مطرح کرد و معتقد بود بسیاری از مشکلات بعدی، ناشی از تعارضات زمان کودکی است. - تئوریهای روانکاوانه با دانشمندانی چون آدلر، یونگ، کارن هورنای و دیگران ادامه پیدا کرد. بهویژه بعد ازجنگ جهانی دوم درمانهایی غیر از درمانهای روانکاوی آنالیتیک مطرح گردید که در درمان بیماریهای مختلف روانپزشکی تأثیر بهسزایی داشت. روان درمانیهای جدید به ویژه رواندرمانیهای کوتاهمدت مطرح شد و در ادامه رفتاردرمانی و شناختدرمانی وارد کارزار گردید؛ و همزمان با این وقایع کشف داروهای مختلف که خود انقلاب دیگری در درمان بیماران بود به وقوع پیوست. - معرفی لتیوم در سال ۱۹۴۹که البته در سال ۱۹۷۰ مورد تأیید FDA قرار گرفت. - کشف داروی کلرپرومازین در سال ۱۹۵۲ - داروهای ضد افسردگی سه حلقهای نظیر ایمیپرامین و همچنین مهارکنندههای MAO در سال ۱۹۵۷ - معرفی کلردیازوپوکساید ودیازپام درسالهای ۱۹۶۰ الی ۱۹۶۳ - معرفی فلوکستین (پروزاک) در سال ۱۹۸۷
تاریخ روانپزشکی ایران
در ایران تاریخ روانپزشکی قدمتی همچون طب دارد. در قرون وسطی که بیماران روانی را در غرب به بهانهٔ جادوگری یا جنزدگی تنبیه یا شکنجه یا غل و زنجیر میکردند در ممالک اسلامی بخصوص ایران رفتاری انسانی با آنان در پیش میگرفتند و با گیاهان دارویی، عطریات، موسیقی و روشهای مشابه مشاوره آنان را درمان کرده یا در آسایشگاههای خاصی نگهداری میکردند. رازی و ابنسینا در کتابهایشان به اختلالهای روانی همچون مالیخولیا، شیدائی (مانیا) و سرسام (دلیریوم) اشاراتی داشتهاند. آنان برای بیماران خود رواندرمانی کرده و اثر هیجان را بر دستگاه قلبی – عروقی شرح دادهاند. روانپزشکی نوین ایران با تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ آغاز شد. در سال ۱۳۱۶ دپارتمان در دانشکده طب شروع به آموزش دانشجویان کرد. نخستین استادان روانپزشکی عمدتاً در فرانسه آموزش دیده بودند و در این بین نام دو استاد گرانقدر دکتر عبدالحسین میرسپاسی و دکتر حسین رضاعی که در واقع پیشگامان علم روانپزشکی نوین در ایران بودند میدرخشد. پیش از تأسیس بیمارستان روزبه در سال ۱۳۲۵، بیماران روانی در تیمارستانهایی نگهداری میشدند که وضع مناسبی نداشتند. اما روانپزشکی نوین ایران با تأسیس بیمارستان روزبه وارد مرحله نوینی شد.
از سالها قبل تا سال ۱۲۹۷ در بیمارستان دولتی (محلی کنونی مرکز پزشکی سینا) چند زیرزمین با درهای آهنی به بیماران روانی اختصاص داشت. در این سال در اثر حادثهای این قسمت از بیمارستان دولتی جدا شد؛ و به شهربانی واگذار گردید. شهربانی نیز بیماران را به ساختمانی در باغ اکبر آباد انتقال داد و به این ترتیب بیمارستان تهران که مبدأ تاریخچه روانپزشکی نوین ایران است به وجود آمد. در ساختمان ۲ طبقه نامبرده چندین اتاق ۲×۱ متر که فقط سوراخهای کوچکی برای روشنایی و نیازهای ضروری در آنها تعبیه شده بود وجود داشت که ۲۶ بیمار مرد و ۱۶ بیمار زن در آنجا نگهداری شده و توسط ۳ نفر پاسبان مراقبت میشدند. در سال ۱۲۹۹ تیمارستان به شهرداری واگذار شد و بودجهای برای پرستار، لباس نظافت و غیره در نظر گرفته و غل و زنجیر به قفلهای آهنی تبدیل شد. سردخانه در باغ شمالی ضمیمه تیمارستان شد؛ و تعداد بیماران به یکصدوپنجاه نفر رسید. از بدو تأسیس تیمارستان تا سال ۱۳۱۹ دکتر لقمان السلطان مسئول بنگاه تیمارستان بود. سال ۱۳۱۶ دکتر رضاعی و سال ۱۳۱۷ دکتر میرسپاسی پس از گرفتن تخصص روانپزشکی به ایران مراجعت و در سمت پزشک بیمارستان دولتی شروع به کار کردند و با سعی و کوشش آنها بین سالهای ۱۳۱۷ تا ۱۳۱۹ اوضاع بیماران بهتر شد؛ و کمکم بیمارستان وسعت یافت. تا سال ۱۳۳۸ تیمارستان تهران شامل دو قسمت بود که یکی از آنها واقع در خیابان سینا به نگهداری بیماران حاد و خطرناک و دومی بخش مرکزی در خیابان سیمتری به خدمات درمانی برای بیماران آرامتر میپرداختند. هر دو قسمت در سال ۱۳۳۸ به محل فعلی آن در امینآباد انتقال یافت. در پایان این سال تعداد بیماران روانی به هزاروپانصدوپنجاه نفر افزایش یافت. از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۰ این تیمارستان به پاس خدمات محمد زکریای رازی به نام وی نامیده شد و در سال ۱۳۴۷ به وزارت بهداری واگذار گردید. در سال ۱۳۱۹ رئیس فرانسوی دانشکده پزشکی ابرلین آموزش روانپزشکی را در تیمارستان تهران بنیان گذاشت. سال ۱۳۳۴ جمعیت حمایت از دیوانگان (که در سال ۱۳۳۵ به جمعیت بهداشت روانی تغییر نام یافت) بنای بیمارستان صد تخت خوابی را در باغ بیمارستان روزبه شروع کرده و آن را نیمهتمام به دانشکده پزشکی اهدا نمود. در مهر ماه ۱۳۳۸ آموزشگاه پرستاری و بهیاری روانی با همکاری وزارت بهداری و دانشکده پزشکی تأسیس شد و امور پرستاری بیمارستان را زیر نظر گرفت. در سالهای ۱۳۰۰، ۱۳۰۲ و ۱۳۰۸ نیز به ترتیب بیمارستانهای روانی مشهد، همدان و اصفهان و در سالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۲۷ بیمارستانهای روانپزشکی تبریز و شیراز تأسیس شدند. بیمارستان خصوصی شامل بیمارستان روانپزشکی میمنت توسط دکتر عبدالحسین میرسپاسی(۱۳۱۷) بیمارستان روانپزشکی چهرازی توسط دکتر سید ابراهیم چهرازی(۱۳۱۸)آسایشگاه دکتر رضاعی توسط دکتر حسین رضاعی(۱۳۱۹) بیمارستان روانپزشکی آزادی توسط دکتر حسین فوده(۱۳۶۴) بیمارستان اعصاب مهرگان(۱۳۶۶) و بیمارستان روانپزشکی ایرانیان(۱۳۸۰) نیز به تدریج وارد فعالیتهای درمانی شدند. در حال حاضر به غیر از بیمارستان چهرازی بقیه مراکز در حال فعالیت هستند و همچنین بسیاری بیمارستانهای دولتی و خصوصی بخش روانپزشکی را به فعالیت خود افزودهاند.
بسیاری از دوستانم که درگیر اضطراب هستند و حتی آنهایی که اختلال روانی ندارند، می گویند که گذر از چند هفته اول پاییز برایشان سخت است. گینی اسکالی (Ginny Scully) درمان گری در ولز، می گوید: از اواسط شهریور تا اوایل پاییز مراجعین زیادی دارد که احساس نگرانی و اضطراب از اتفاقات پیش رو دارند که من به حال آن ها اضطراب پاییزی (autumn anxiety) می گویم.
با شروع پاییز دچار اضطراب و دلهره می شوید؟ آیا اضطراب و دلهره در شروع پاییز نوعی بیماری است؟
هر ساله اتفاق می افتد. همان طور که به اولین برگ های طلایی که از درخت کنار خانه مان می افتد، نگاه می کنم و صدای خش خش برگ های پاییزی را می شنوم، اضطراب من هم نمایان می شود. سابقا تصور می کردم که به افسردگی مبتلا شده ام، ولی تکرار آن سال ها پشت سر هم (و ثبت آن در دفتر وقایع روزانه ام) به من نشان داد که فقط از سالگرد اضطراب پاییزه ام گذر می کنم، احساس عصبی و پریشانی در دلم که از اواسط شهریور آغاز شده و تا هفته های اول مهر ادامه دارد.
بسیاری از دوستانم که درگیر اضطراب هستند و حتی آنهایی که اختلال روانی ندارند، می گویند که گذر از چند هفته اول پاییز برایشان سخت است. گینی اسکالی (Ginny Scully) درمان گری در ولز، می گوید: از اواسط شهریور تا اوایل پاییز مراجعین زیادی دارد که احساس نگرانی و اضطراب از اتفاقات پیش رو دارند که من به حال آن ها اضطراب پاییزی (autumn anxiety) می گویم.
افراد بسیار حساس (Highly sensitive persons یا HSPs) به تعریف پروفسور ایلاین آرون (Elaine Aron)، مستعد ابتلا به اضطراب در طول پاییز هستند، چون هر گونه تغییری می تواند منجر به شکننده شدن سیستم عصبی شان شود و تغییر فصلی پاییز و اضطراب بسیار چشمگیر است. پاییز سرشار از اتفاقات جدید است، برنامه ریزی های جدید، مشاغل جدید، مدارس جدید، وظایف جدید. پس جای تعجب نیست که چرا بعضی از افراد احساس تپش قلب پیدا می کنند و سعی در پردازش این وقایع جدید دارند. در ادامه مقاله، چند تکنیک کاربردی که در طول این سال ها برای کنار آمدن با اضطرابم در طول این فصل انجام داده ام را با شما در میان می گذارم. شاید شما هم تا حد امکان بتوانید آرامش خود را بدست آورید.
برای درمان اضطراب پاییزی احساسات درونی خود را تحت کنترل درآورید
هر پاییز که می شود، خیلی از ما با حس درونی مان که می خواهد زمان مان را به صورت داوطلبانه در اختیار هر کسی که درخواست کمک می کند، قرار دهیم، مقابله می کنیم (یا نمی کنیم). گاهی اوقات چیزی در ذهن تان فریاد می کشد: ثبت نام کن ! ثبت نام کن! این آخرین فرصتی است که می توانی کاری ارزشمند در زندگی انجام دهی. بعد چشم تان را باز می کنید و می بینید یا دستیار مربی شده اید یا سرپرست جمع آوری اعانه در سطح شهر یا در حال بدو بدو برای انجام کارهای داوطلبانه دیگر.
من این وسوسه ها را می شناسم. سال گذشته من در هفت برنامه ثبت نام کردم و می خواستم به عنوان بخشی از یک بنیاد جدید برای بالا بردن سطح آگاهی مردم نسبت به افسردگی مقاوم، فعالیت داشته باشم. من دچار تب پاییزی شدم و محدودیت های خود را به عنوان شخصی که خودش درگیر یک بیماری مزمن است، فراموش کردم. امسال خلاف قبل عمل کردم، هر احتمال استرس زا یا مسئولیت هایی که از قبل در برنامه ام داشتم را محدود کردم. من واقعیت دوم زندگی ام را پذیرفتم و دیگر مثل سابق احساس نمی کنم که حتما باید خودم را ثابت کنم و کارهایی انجام دهم که در نهایت اهمیتی ندارند.
برای درمان اضطراب پاییزی یک چالش بدون استرس انتخاب کنید
اشتباه نکنید، تلاش برای داشتن تجربیات جدید برای مغزتان مفید است. چیزهای کوچک جدید سناپس هایی جدید در مغز ما می سازد و ما را باهوش تر و شادتر می کند. افراد حساسی مثل من باید، به جای همکاری در نوشتن یک کتاب، یا جمع آوری کمک های مالی در این فصل، فعالیت هایی را انتخاب کنند که مغزشان را به چالش بکشانند و با این کار سطح استرسشان را کاهش داده و با آن مقابله کنند.
من تصمیم گرفتم که از زمان اضافه ام برای رفتن به کلاس یوگا و گذراندن دوره آموزشی نحوه پخت غذاهای سرشار از مواد مغذی استفاده کنم تا با افسردگی و اضطرابم مقابله کنم. همین چند سال پیش حتی نمی دانستم که چطور آب را به جوش بیاورم، پس رفتن به کلاس آشپزی برای من واقعا چالش برانگیز بود، ولی نه به شکلی که باعث استرسم شود.
برای درمان اضطراب پاییزی مراقب آلرژی فصلی باشید
پاییز شباهت زیادی به بهار دارد، برای بسیاری از افراد با آلرژی همراه است که قطعا می تواند اضطراب و افسردگی را تشدید کند. به نظرم اطلاع داشتن از این مشکل می تواند به آرام شدن شما کمک کند، زیرا می توانید به همسرتان بگویید که یک توضیح بیولوژیکی برای تغییر حالت های لحظه ای شما وجود دارد. سیستم ایمنی شما مورد حمله قرار گرفته و سیتوکین ها (cytokines، پروتئینی که سبب التهاب سلولی شما می شود) وارد جریان خون تان شده است.
بر اساس مطالعه ای که سال 2009 در مجله اختلالات عاطفی منتشر شد، روند درمانی شخصی که در معرض عفونت قرار گرفته، مشابه روند درمانی او در زمانی است که دچار افسردگی یا شیدایی شده است. مطالعات نشان داده اند که، این تغییرات در علایم آلرژی در فصل هایی که گرده افشانی کم و زیاد می شود با افزایش میزان اضطراب و افسردگی در ارتباط است. بعضی از کارشناسان می گویند که این امر حتی می تواند افزایش هر ساله آمار خودکشی در فصل بهار را توضیح دهد.
برای درمان اضطراب پاییزی درست نفس کشیدن را به خاطر داشته باشید
این ساده ترین تکنیک است، و کاری است که من اغلب در اواخر شهریور انجام می دهم، درست قبل از بازگشت به اولین شب مدرسه و پیش آمدن هرگونه اضطرابی. تنها کاری که لازم است انجام دهم، این است که دم و بازدم هایم را منظم کنم، 5 ثانیه دم سپس 5 ثانیه نگه داشتن نفس، 5 ثانیه بازدم و دوباره 5 ثانیه نگه داشتن نفس.
تمرین یوگا من را با اساس تنفس صحیح آشنا کرد و من با کمک این تکنیک ها سعی می کنم بیشتر از طریق قفسه سینه تنفس کنم (نفس های سریع و کم عمق) که سیستم عصبی سمپاتیک من را برای ارسال ارتباط سریع و انفجاری با اندام ها از جمله مغز، آماده می کند تا بدانند که قرار نیست برای تهدید یا موقعیت خاصی در آماده باش باشند. زمانی که با دم و بازدم طولانی، به صورت دیافراگمی تنفس می کنم، تنفس عمیق، سیستم عصبی پاراسمپاتیکم را درگیر می کنم تا پیام بعدی را بفرستم که بگویم مشکلی نیست.
برای درمان اضطراب پاییزی ویتامین D و منیزم کافی مصرف کنید
اواسط شهریور زمانی مناسب برای مصرف ویتامین D است، چون قرار گرفتن در معرض نور خورشید رو به کاهش است. دکتر جیمز ام گرین بلات ( James M. Greenblatt) روان پزشک، در وبلاگ روان شناسی خود نوشته: همه بافت های بدن دارای گیرنده های ویتامین D هستند، از جمله مغز، قلب، ماهیچه ها و سیستم ایمنی بدن که به این معنی است که ویتامین D در هر سطحی برای عملکردهای بدن لازم است. مطالعات زیادی کمبود ویتامین D را با افسردگی و اضطراب مرتبط دانسته اند، بنابراین هر موقع احساس بی تابی داشته باشم، اولین ویتامینی که استفاده می کنم، ویتامین D است.
همچنین منیزیم یک ماده معدنی آرامش بخش است که سیستم عصبی مرکزی را تقویت و تغذیه می کند و به کاهش اضطراب و ترس و عصبانیت کمک می کند. مطالعه ای که در نوروفارموکولوژی (Neuropharmacology) منتشر شد، نشان داد که کمبود منیزیم موجب اضطراب و تداخل با عملکردهای محور هیپوتالاموس، هیپوفیز، آدرنال (HPA axis یا hypothalamic-pituitary-adrenal axis) می شود که برای تنظیم حالت خلق و خو حیاتی است. سبزیجات تیره با برگ سبز مثل اسفناج، کلم کیل و برگ چغندر منابع عالی منیزیم هستند. من صبح ها یک لیوان اسموتی کلم کیل و آناناس می خورم. مغز ها و دانه ها هم منابع غنی منیزیم هستند. به خصوص دانه کنجد، آجیل برزیلی، بادام و بادام هندی، همینطور لوبیا و عدس. و شکلات تلخ که سرشار از منیزیم است، ولی مراقب شکر اضافه اش باشید.
افسردگی می تواند باعث بروز علایم جسمی (فیزیکی) نیز بشود. افراد افسرده اغلب به این نتیجه می رسند که آنها دارای یک بیماری جسمی هستند زیرا احساس خستگی زیاد و درد دارند.
افسردگی چه مشکلات جسمی ایجاد می کند
افسردگی بیماری است که ممکن است در هر سنی برای یک فرد ایجاد شود. افسردگی علائم روحی و جسمی خاصی دارد که بروز هریک از این علائم بر کیفیت زندگی او تاثیر میگذارد.این که گهگاه احساس ناراحتی کنیم، طبیعی است اما افسرده بودن یک چیز کاملا متفاوت است. افسردگی می تواند علائم گوناگونی داشته باشد که هم روحیست و هم جسمی. این علائم و عوارض، زندگی روزمره ی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند.
آنهایی که افسردگی دارند، احساس اندوه، ناامیدی و تنهایی کرده و معمولا علاقه و تمایل خود را به چیزهایی که زمانی برای شان لذت بخش بوده از دست می دهند. تمام این احساسات می توانند در توانایی فرد برای عملکرد مناسب مداخله کرده و اثری وحشتناک بر کیفیت زندگی او بگذارند.هر چند خیلی از افراد نسبت به علائم روحی افسردگی آگاهی دارند اما علائم جسمی مربوط به افسردگی اغلب نادیده گرفته می شود چون ظاهرا ارتباطی دیده نمی شود. برای فهم و درک افسردگی باید از علائم جسمی آن نیز مطلع باشید تا به موقع آن را تشخیص داده و به دنبال درمان بروید.
نشانه جسمی افسردگی
1. افزایش یا کاهش وزن
افسردگی، روی هورمون های تنظیم کننده ی اشتها اثر گذاشته و باعث می شود میل داشته باشید بیشتر یا کمتر از حد معمول غذا بخورید. همچنین مشکلات خواب ِ مربوط به افسردگی هم می تواند مشکل اشتها را تشدید کند چون کمبود خواب هم هورمون های گرسنگی و سیری را مختل می کند.
مطالعه ای که در سال 2008 در نشریه ی روانشناسی سلامت منتشر شد گزارش می دهد که افراد افسرده، به میزان زیادی در معرض ابتلا به چاقی هستند. این یافته ها، نتیجه ی مرور و بررسی اطلاعات جمع آوری شده از 16 مطالعه هستند. اگر شما یا کسی که می شناسید، تغییرات نسبتا ناگهانی در وزن داشته است، لازم است به پزشک مراجعه کرده تا احتمال افسردگی بررسی شود
2. احساس درد
گاهی درد عضله یا مفصل می تواند نشاندهنده ی افسردگی باشد. وقتی شما احساسات خود را درون تان نگه می دارید، این احساسات نهایتا به شکل دردهای جسمی بروز خواهند کرد. فرقی نمی کند سردرد باشد یا کمردرد، هیجانات و احساسات سرکوب شده می توانند دردهای جسمی را تشدید کنند.
مطالعه ای که در سال 2014 انجام شده و در PLOS ONE منتشر شد دریافت بیمارانی که افسردگی دارند یا افسردگی شان درمان شده یا دچار اختلال اضطراب هستند و همچنین آنهایی که علائم شدیدتری دارند، در مقایسه با آنهایی که افسردگی یا اضطراب ندارند، دردهای طاقت فرسای بیشتری از نظر قلبی و تنفسی دارند. همچنین کمردرد در میان افراد دچار اختلالات خلقی یا اضطرابی شایع است. دلیلش هم این است که افراد افسرده، عادت به پایین انداختن شانه ها دارند که منجر به کمردرد می شود.
3. مشکلات معده
بین مشکلات گوارشی- نفخ و یبوست و سندرم روده ی تخریک پذیر و ...- و افسردگی نیز ارتباط وجود دارد. روده نسبت به وضعیت روحی واکنش نشان می دهد. همچنین سلول های عصبی موجود در روده ی شما، 80 تا 90 درصد سروتونین بدن تان را تولید می کنند. سروتونین، یک فرارسان ِ عصبی ِ بهبود دهنده ی خلق و خوست.
ضمنا افراد افسرده بیشتر به غذاهای بسیار شیرین تمایل دارند که موجب التهاب مغز شده و تعادل باکتری های خوب و بد را در روده بهم می زند. مطالعه ای که در سال 2011 توسط دانشکده ی پزشکی دانشگاه استنفورد انجام شد اینطور اعلام می کند که برخی از بیماری های روانشناسی مانند افسردگی بیشتر می توانند نتیجه ی اختلالات معدی و روده ای مانند سندرم روده ی تحریک پذیر باشند تا علت آن.
مطالعه ی دیگری هم که در سال 2014 صورت گرفته و نتایج آن در سالنامه ی روده شناسی منتشر شد گزارش می دهد، اضطراب و افسردگی هر دو به سندرم روده ی تحریک پذیر و کولیت زخمی مربوط هستند. یک ارتباط دیگری که بین این اختلالات روانشناسی و ناهنجاری های گوارشی وجود دارد این است که بیماری های روده ای و معده ای مزمن می توانند روی رفتارهای روانی – اجتماعی اثر بگذارند. در مطالعه ی جدیدتری که در سال 2016 انجام شده و در PLOS ONE منتشر شد، محققان اطلاعات مربوط به 6483 نوجوان آمریکایی را تجزیه و تحلیل کرده و دریافتند کودکان و نوجوانانی که سابقا از ناهنجاری های روحی خاصی رنج می برده اند، به دفعات بیشتری دچار بیماری های جسمی می شوند.
4.مشکلات پوستی
هورمون های استرس به پوست آسیب می زنند. افسردگی باعث افزایش سطح هورمون کورتیزول می شود بنابراین مشاهده ی مشکلات پوستی در میان افراد مبتلا به افسردگی، شایع است. حتی افسردگی می تواند بیماری های چون اگزما، پسوریازیس و آکنه را تشدید کند.
بنا به گزارشی از Dermatologic Clinics، تقریبا 30 درصد از بیماران پوستی، دچار اختلالات روانپزشکی هستند. مطالعه ای در سال 2015 نشان داد افسردگی و اضطراب در میان بیماران مبتلا به پسوریازیس، درماتیت آتوپیک، اگزمای دست و زخم های پا شایع است. ارتباط بین افسردگی و مشکلات پوستی ممکن است به دلیل خودنادیده انگاری باشد که از پیامدهای معمول در افسردگیست.
5. میگرن
سردردها و میگرن هم مانند دردهای مزمن، با افسردگی مرتبط هستند. هر چند افسردگی می تواند منجر به میگرن شود اما خود ِ افسردگی یک علامت شایع در افراد مبتلا به سردردهای میگرنی است. میگرن می تواند دلیل ِ پنهان ابتلا به اختلالات خلق و خو مانند افسردگی باشد و یا برعکس. این ارتباط مخصوصا در افرادی که تجربه ی میگرن همراه با هشداردهنده ی حسی (آئورا) هستند، قوی تر است؛ آئورا، دیدن جرقه های نور، نقاط کور و یا سوزن سوزن شدن دست ها و پاها حین یک حمله ی میگرن است.
مطالعه ای که در سال 2011 در نشریه ی سردرد و درد منتشر شد گزارش می دهد آنهایی که دچار میگرن همراه با آئورا هستند، بیشتر از کسانی که میگرن بدون آئورا را تجربه می کنند، در معرض افسردگی هستند.
6. مشکلات خواب
افسردگی می تواند طیف وسیعی از مشکلات مربوط به خواب را به بار بیاورد، شامل مشکل در به خواب رفتن، مشکل در خواب مستمر و خواب آلودگی در طول روز. افسردگی اغلب همراه با کمبود انرژی و احساس گیج کننده ی خستگی است که می تواند جزو ناتوان کننده ترین علامت های افسردگی باشد. نکته ی عجیبی که وجود دارد این است که با وجود اینکه ممکن است خیلی احساس خستگی و خواب آلودگی کنید اما خواب تان کیفیت خوبی نداشته باشد.
نداشتن خواب با کیفیت و آرامشبخش می تواند موجب اضطراب شده و بیماری تان را بدتر کند. مطالعه ای که در سال 2008 انجام شد گزارش می دهد، ناآرامی ها و شوریدگی های ذهنی و عینی در افسردگی بسیار شایع هستند که آزاردهنده، فرسوده کننده و معمولا درمان نشده باقی می مانند. اختلالات خواب بیانگر تغییراتی در عملکرد فرارسان های عصبی در مغز هستند که آسیب های چشمگیری به کیفیت زندگی وارد می کنند.
7. درد قفسه سینه
درد قفسه سینه، علامتی معروف در بیماری های قلبی است. اما چیزی که خیلی از افراد نمی دانند این است که درد قفسه سینه، با افسردگی ارتباط دارد و برعکس. افسردگی می تواند روی ریتم قلب اثر بگذارد، فشار خون را بالا ببرد و انسولین را افزایش بدهد، کلسترول و هورمون استرس را هم افزایش بدهد.
مطالعه ای در سال 1998 انجام شد نشان داد افسردگی بالینی می تواند یک ریسک فاکتور غیروابسته برای بیماری عروق کرونری، دهها سال بعد از شروع افسردگی بالینی باشد. افراد افسرده، یک سیستم استرس بیولوژیکی اختلال گر دارند که توصیه می شود افراد دچار افسردگی شدید، آزمایشات مربوط به بیماری های قلبی و عروقی را حتما انجام بدهند. همچنین مطالعه ای در سال 2013 نشان دریافت، آنهایی که دچار نارسایی های قلبی هستند و افسردگی متوسط یا شدید دارند، در مقایسه با آنهایی که افسردگی ندارند، چهار برابر بیشتر در معرض مرگ زودرس اند.
8. مشکلات دهان و دندان
افسردگی می تواند روی سلامت دهان و دندان ها نیز اثر بگذارد که عموما به دلیل عدم رعایت کافی بهداشت و مراقبت های فردی است که از پیامدهای افسردگی می تواند باشد. محققان دریافتند افسردگی و اضطراب موجب از دست دادن دندان می شود.
مطالعه ای که در سال 2016 انجام شد توصیه کرده است امروزه روانشناسان باید از عواقب رژیم غذایی نامناسب و داروهای روانپزشکی که بیماران دچار افسردگی مصرف می کنند آگاه باشند و اقدامات لازم برای بررسی وضعیت بهداشت دهان و دندان را انجام دهند.